✍️مانی فرهمند
جنگی که راه خروج آن پیدا نیست
جنگ روسیه و اوکراین به مرحلهای رسیده است که ادامه آن، بدون چشمانداز روشن برای دستیابی به اهداف نهایی دو طرف، به یکی از پیچیدهترین معماهای سیاسی و نظامی جهان تبدیل شده است.
روسیه با وجود برتریهایی در برخی حوزههای نظامی و برخورداری از ظرفیتهای گستردهتر جمعیتی و تسلیحاتی، هنوز نتوانسته است اراده سیاسی و توان دفاعی اوکراین را درهم بشکند. اوکراین نیز با وجود مقاومت طولانی، دریافت کمکهای نظامی و مالی غرب و توسعه تواناییهای جنگی خود، نتوانسته است تمام سرزمینهای اشغالشده را بازپس بگیرد یا مسکو را به پذیرش شرایط مطلوب خود وادار سازد.
حاصل این وضعیت، جنگی فرسایشی است که در آن هر دو طرف همچنان میجنگند، اما فاصله میان هزینههای پرداختشده و نتیجهای که میتوانند به دست آورند، روزبهروز به پرسشی جدیتر تبدیل میشود.
در هشتم اکتوبر، مارکو روبیو، وزیر خارجه ایالات متحده، جنگ اوکراین را در وضعیت «بنبست خطرناک» توصیف کرد. سخنگوی کرملین نیز با این ارزیابی موافقت کرد، هرچند تأکید داشت که روسیه بهدنبال توافقی جامع و پایدار است، نه آتشبسی موقت که به باور مسکو فقط درگیری را برای مدتی متوقف کند.
این همزمانی در مواضع واشنگتن و مسکو، به معنای توافق دو طرف بر سر دلایل جنگ یا شرایط پایان آن نیست؛ اما نشان میدهد که حتی در ارزیابی وضعیت میدان نیز نشانههای محدودی از یک واقعیت مشترک دیده میشود: ادامه جنگ بهتنهایی تضمین نمیکند که هیچیک از طرفها بتوانند به اهداف سیاسی خود برسند.
با این حال، بنبست نظامی الزاما به معنای آمادگی برای صلح نیست. گاهی دقیقا برعکس، زمانی که هیچ طرفی نمیتواند پیروزی قاطع به دست آورد، انگیزه ادامه جنگ افزایش مییابد؛ زیرا هر طرف امیدوار است با تحمل فشار بیشتر، تغییر موازنه در میدان یا فرسودهشدن اراده طرف مقابل، موقعیت بهتری برای مذاکره پیدا کند. این منطق در جنگ اوکراین بهخوبی قابل مشاهده است.
مسکو بر این محاسبه تکیه دارد که منابع انسانی، ظرفیت تولید تسلیحات و توان تحمل هزینههای طولانیمدت میتواند در نهایت به سود روسیه تمام شود. کییف، در مقابل، میکوشد با ادامه مقاومت، حمله به زیرساختهای راهبردی روسیه و حفظ پشتیبانی غرب، هزینه ادامه جنگ را برای کرملین افزایش دهد.
مشکل این است که هر دو راهبرد، علاوه بر دستاوردهای احتمالی، خطرهای بزرگی نیز در خود دارند. روسیه ممکن است در برخی مناطق پیشروی کند، اما تصرف زمین بهتنهایی به معنای تثبیت یک پیروزی سیاسی نیست. کنترل سرزمینهایی که جمعیت، زیرساخت و اقتصاد آنها آسیب دیده است، هزینههای نظامی و اداری بلندمدت ایجاد میکند.
از سوی دیگر، اوکراین میتواند با حملات دوربرد و استفاده از پهپادها زیرساختهای روسیه را هدف قرار دهد، اما واردکردن خسارت اقتصادی به دشمن لزوماً او را به عقبنشینی از خواستههای سیاسیاش وادار نمیکند. هر دو طرف ممکن است به دشمن آسیب برسانند، بیآنکه راهی روشن برای تبدیل این آسیب به توافقی پایدار پیدا کنند.
تحولات روزهای اخیر نمونهای از گسترش همین منطق فرسایشی است. اوکراین حملات پهپادی خود به پالایشگاهها و زیرساختهای روسیه را ادامه داده و ولودیمیر زلنسکی اعلام کرده است که در صورت توقف حملات روسیه به زیرساختهای انرژی اوکراین، کییف نیز آماده توقف حملات به پالایشگاههای روسیه است. این پیشنهاد نشان میدهد که امکان تعریف اقدامهای متقابل برای کاهش تنش وجود دارد؛ اما چنین اقدامی زمانی میتواند به مسیر صلح تبدیل شود که دو طرف درباره نظارت، ضمانت اجرا و پیامدهای نقض تعهدات توافق کنند. در غیر آن، توقف حملات ممکن است فقط وقفهای کوتاه پیش از دور تازهای از درگیری باشد.
در این میان، وضعیت ایالات متحده نیز پیچیدگی جنگ را بیشتر کرده است. واشنگتن از یکسو میگوید خواهان پایان جنگ از طریق مذاکره است و از سوی دیگر، درباره میزان حمایت از اوکراین، شرایط توافق و هزینههای اقتصادی ادامه درگیری با اختلافنظرها و محاسبات متغیر روبهروست.
دونالد ترامپ در روزهای اخیر از زلنسکی انتقاد کرده و خواهان تغییر رهبری اوکراین شده است؛ موضعی که با واکنش مقامهای اوکراینی روبهرو شده است. همزمان، گفتوگوهای دیپلماتیک ادامه دارد، اما هنوز چارچوبی مورد توافق برای پایان جنگ شکل نگرفته است. این وضعیت برای کییف یک مسئله اساسی ایجاد میکند: چگونه میتواند از منافع و استقلال سیاسی خود دفاع کند، در حالی که بخش مهمی از توان ادامه جنگ به حمایت خارجی وابسته است؟
برای روسیه نیز زمان بهتنهایی تضمینکننده پیروزی نیست. هرچند مسکو میتواند بر ظرفیتهای گستردهتر خود حساب کند، ادامه جنگ مستلزم هزینههای نظامی، فشار بر بودجه عمومی، جبران خسارات و مدیریت پیامدهای تحریمهاست. حملات اوکراین به زیرساختهای انرژی روسیه نیز نشان داده است که میدان جنگ دیگر به خطوط مقدم محدود نیست و تأسیسات اقتصادی، شبکههای حملونقل و زیرساختهای دیجیتال میتوانند به بخشی از منازعه تبدیل شوند.
در چنین شرایطی، حتی اگر یک طرف در جبههای پیشروی کند، ممکن است در حوزه دیگری هزینههایی بپردازد که محاسبه کلی سود و زیان جنگ را پیچیدهتر سازد.
و همچنان برای اوکراین مسئله بقا و حفظ حاکمیت ملی همچنان در مرکز جنگ قرار دارد. این کشور با خسارات انسانی و زیرساختی، فشار بر نیروهای نظامی و دشواری تأمین نیروی تازه برای جبهه روبهروست. گزارشهای اخیر از کمبود نیروهای آماده جنگ و فرسودگی واحدهای خط مقدم حکایت دارند؛ مسائلی که حتی با پیشرفت فناوری پهپادی و افزایش دقت حملات از میان نمیروند.
فناوری میتواند هزینه واردکردن خسارت به دشمن را کاهش دهد، اما جایگزین نیروی انسانی، توان چرخش نیروها و ظرفیت حفظ خطوط دفاعی در یک جنگ طولانی نمیشود. بنابراین، مقاومت موفق در برابر حملات روسیه لزوماً به معنای برخورداری از منابع نامحدود برای ادامه جنگ نیست.
هزینه این بنبست نیز به روسیه و اوکراین محدود نمانده است. هر دو کشور از صادرکنندگان مهم محصولات کشاورزی و مواد اولیهاند و تداوم جنگ، تهدیدهای دریای سیاه و اختلال در مسیرهای حملونقل میتواند بر بازارهای جهانی غله، انرژی و کودهای کیمیاوی تأثیر بگذارد. کشورهایی که به واردات مواد غذایی و انرژی وابستهاند، ممکن است بدون حضور مستقیم در جنگ، بخشی از هزینه آن را از طریق افزایش قیمتها، فشار بر بودجه و دشوارترشدن تامین نیازهای اساسی بپردازند. در اقتصاد جهانی امروز، یک جنگ منطقهای بهآسانی میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای جغرافیایی خود ایجاد کند.
با این همه نباید از پیچیدگی مذاکرات چنین نتیجه گرفت که صلح ناممکن است. تاریخ نشان میدهد که جنگهای طولانی گاهی زمانی به مسیر توافق نزدیک میشوند که طرفها به این جمعبندی برسند که ادامه نبرد، دستاوردی متناسب با هزینههای آن ایجاد نمیکند.
اما برای رسیدن به چنین نقطهای، صرف خستگی از جنگ کافی نیست. اختلاف بر سر سرزمینهای اشغالشده، تضمینهای امنیتی اوکراین، رابطه آینده این کشور با غرب، تحریمهای روسیه و چگونگی نظارت بر توافق احتمالی، همگی مسائلیاند که نمیتوان با یک اعلامیه سیاسی حل کرد. آتشبس بدون سازوکار نظارتی و تضمینهای قابل اجرا ممکن است فقط به فرصتی برای بازسازی توان نظامی دو طرف تبدیل شود؛ در مقابل، تلاش برای حل همه اختلافها در یک مرحله نیز میتواند رسیدن به هرگونه توافق اولیه را دشوار سازد.
یکی از دشواریهای اصلی آن است که هر طرف ممکن است مصالحه را نه بهعنوان راهی برای کاهش خسارات، بلکه بهعنوان پذیرش شکست یا کنارگذاشتن اهداف اساسی خود تلقی کند. در چنین فضایی، رهبران سیاسی باید نهتنها پیامدهای نظامی تصمیمهای خود، بلکه واکنش افکار عمومی و محدودیتهای داخلی را نیز در نظر بگیرند. توافقی که از نظر نظامی قابل اجرا باشد، اما در داخل یکی از کشورها فاقد حمایت سیاسی باشد، ممکن است دوام نیاورد. از سوی دیگر، توافقی که تنها برای توقف موقت جنگ طراحی شود و نگرانیهای امنیتی طرفها را نادیده بگیرد، زمینه بازگشت درگیری را از میان نمیبرد.
مسئله اصلی در جنگ اوکراین، در نهایت تنها این نیست که کدام طرف در میدان جنگ زمین بیشتری به دست میآورد یا چه کسی خسارت بیشتری به زیرساختهای طرف مقابل وارد میکند.
پرسش تعیینکننده این است که آیا دستاوردهای نظامی احتمالی میتوانند به یک نظم سیاسی و امنیتی قابل دوام تبدیل شوند یا نه. اگر پاسخ منفی باشد، حتی تغییرات مهم در خطوط مقدم نیز ممکن است جنگ را پایان ندهد و تنها شرایط دور بعدی آن را تغییر دهد.
باتلاق جنگ زمانی عمیقتر میشود که هزینه ادامه نبرد برای همه بالا باشد، اما هیچ طرفی راهی برای عقبنشینی آبرومندانه یا دستیابی به توافقی قابل دفاع نبیند. روسیه نمیخواهد اهداف اعلامشده خود را بدون دستاوردی روشن کنار بگذارد؛ اوکراین نیز نمیتواند امنیت و حاکمیت خود را به وعدههایی مبهم واگذار کند. میان این دو موضع، فضای محدودی برای مصالحه وجود دارد که گسترش آن به دیپلماسی جدی، تضمینهای عملی و پذیرش این واقعیت نیاز دارد که پیروزی نظامی و صلح پایدار الزاماً یک چیز نیستند.
تا زمانی که چنین محاسبهای شکل نگیرد جنگ میتواند همچنان ادامه یابد؛ با حملات تازه، تغییرات محدود در خطوط مقدم، فشار بر اقتصادها و دورهای متوالی مذاکره که هر بار امیدی ایجاد میکنند، اما هنوز به نتیجه نهایی نمیرسند.
دشوارترین پرسش برای مسکو، کییف و حامیان خارجی آنها این است که چه زمانی هزینه ادامه جنگ از دستاوردی که انتظارش را دارند بیشتر خواهد شد. پاسخ این پرسش هنوز روشن نیست؛ اما هرچه یافتن آن به تأخیر بیفتد، بهای انسانی و اقتصادی جنگ نیز سنگینتر خواهد شد.













