✍️سید محمد ثقفى
بخش سوم
پنهانکاری
اخوانالصفا برای تحقق بخشیدن به هدفهای خود، راه پنهانکاری را برگزیدند. به همین علت، حقیقت کار، دیدگاهها و هدفهای خود را از دیگران پوشیده میداشتند و بیشتر به رمز و اشاره میپرداختند. رسالههای خود را بر پایهای علمی نوشتند و از فلسفه به همان مفهوم گسترده و کهن آن سخن میگفتند؛ بدینگونه که مباحث را به صورت درسهای پیدرپی و بههمپیوسته درمیآوردند و دیدگاههای خود را در میان آنها بیان میکردند. آموزههای ویژهی خود را نیز در همهجا در میان مباحث پراکنده میساختند و همهی این کارها را با مهارت ویژهای انجام میدادند.
در میان سخنانشان، پیروان خود را سفارش میکردند که در نگهداری و آموزش آن رسالهها سختگیر باشند. همچنین آنان را از جنبه رمزی سخنان خود آگاه میکردند. بارها دیده میشود که رساله خود را با این عبارتها به پایان رساندهاند: «ای برادر! خدا تو را در فهم این اشارههای لطیف و رازهای پنهان کامیاب گرداند و تو و ما و همهی برادران را در هر زمان و هر جا که هستند، به درک آن توفیق دهد».
رساله هشتم از رسالههای جسمانی ـ طبیعی را با این عبارت به پایان میآورند:
«بدان، ای برادر، که ما در این رساله مقصود خود را بیان کردیم. به ما بدگمان مشو و این رساله را بازیچه کودکان یا افسانهسرایی اخوان به شمار نیاور؛ زیرا روش ما بر این است که حقیقتها را در واژهها، عبارتها و اشارهها بپوشانیم تا ما را از کاری که در پیش داریم باز ندارد.»
سازمان اخوانالصفا
الف ـ ردهها و درجههای سازمان
سازمان اخوانالصفا دارای چهار درجه به شرح زیر بود:
۱ ـ الاخوان الابرار الرحماء: این گروه، نوآموزان و کسانی بودند که میان پانزده تا سی سال داشتند. از ویژگیهای لازم این گروه، پاکی ذات و روان، تیزهوشی و سرعت انتقال بود.
۲ ـ الاخوان الاخیار الفضلاء: این گروه کسانی بودند میان سی تا چهل سال، که جایگاه سران سیاسی را داشتند. از ویژگیهای لازم این گروه، رعایت حال برادران، بخشندگی، فیضرسانی، دلسوزی، مهربانی و وفاداری نسبت به دیگر برادران بود.
۳ ـ الاخوان الفضلاء الکرام: این گروه میان چهل تا پنجاه سال داشتند. جایگاه آنان همچون جایگاه شاهان صاحب قدرت بود. آنان خود صاحب اختیار فرمان و نهی و پیروزی و قیام در برابر دشمنان بودند و هنگام ظهور مخالفان و معاندان به داوری میپرداختند؛ به این معنا که کار را با نرمی، لطف و مدارا به پایان میرساندند و به اصلاح میکشاندند.
این گروه از دانشمندان اخوان بودند که نوامیس را میشناختند، عقاید را تدوین میکردند، راهها را روشن میساختند، از حقیقتها دفاع میکردند و برای نشر و گسترش دعوت میکوشیدند.
۴ ـ مرتبهی پایانی و مرتبهی کمال: همهی اخوان از سه درجهی پیشین به این درجه و مرتبه دعوت میشدند. این مرتبه از آن کسانی بود که سنشان از پنجاه سال میگذشت. اخوان میگفتند: این مرتبه، مرتبه آمادگی برای رستاخیز و جدایی از هیولی است. در این مرتبه، نیروی عروج پدید میآید و به یاری آن، صعود به ملکوت آسمان، مشاهده رویدادهای قیامت، برانگیخته شدن، گردآوری، پراکنده شدن، حساب، میزان، گذر از صراط، رهایی از دوزخ و همجواری با ذات پروردگار رحمان امکانپذیر میشود.
ب ـ بهگزینی
اخوانالصفا در زندگی و دیدگاههای خود شیوه بهگزینی و تلفیق را در پیش گرفته بودند. میخواستند از همهی ادیان و مکتبهای فلسفی و فکری بهره بگیرند و سپس مردم را به آنچه برگزیدهاند دعوت کنند. بااینحال، از میان مردم تنها کسانی را که شایستگی داشتند، دعوت میکردند.
در کتاب تاریخ فلسفه در جهان اسلام آمدهاست: «شایسته است که برادران ــ ایدهمالله ــ در هر سرزمینی که هستند، اگر بخواهند دوست یا برادر تازهای برگزینند، در احوال او بنگرند، از پیشینه او آگاه شوند، اخلاق او را بیازمایند و از مذهب و عقاید او بپرسند تا بدانند که آیا شایستهصداقت، صفا، دوستی، حقیقت و برادری هست یا نه. بنابراین، اگر بخواهی دوست یا برادری برگزینی، باید چنانکه درهم و دینار را میسنجی، او را نیز بسنجی؛ و چنانکه خاک زمینی را که میخواهی در آن درختی بنشانی بررسی میکنی، او را نیز بررسی کنی. همچنین مانند مردم دنیا که هنگام انتخاب زن برای ازدواج، خرید برده و دیگر کالاها به آزمایش و جستوجو میپردازند، تو نیز هنگام انتخاب دوست و برادر نباید از آزمایش و سنجش خودداری کنی».
ج ـ روابط اعضا
رابطه اعضا با یکدیگر بر پایه برادری بود. آنان معتقد بودند که بهترین نعمتها دو نعمت است: مال و دانش؛ مال برای زندگی دنیوی و دانش برای زندگی اخروی. هنگامی که کسی از این هر دو برخوردار بود و برادری نیازمند به او مراجعه میکرد، از مال خود به او میبخشید و با دانش خود در پی پرورش و آموزش او برمیآمد.
اما کسی که دانش داشت ولی مال نداشت، میبایست با کسی که مال داشت ولی دانش نداشت، بر پایه همکاری و یاری متقابل زندگی کند؛ اما به شیوهای برادرانه، بهگونهای که مکمل یکدیگر باشند، نه اینکه بر یکدیگر منت بگذارند و یکدیگر را تحقیر کنند.
د ـ تشکیل نشستها
رئیس هر شاخه میبایست هر دوازده روز یکبار، همه اخوان را در جایی گرد آورد.
جای این گردهمایی مشخص نبود، بلکه در هر مکان و جایگاهی که در آن احساس امنیت میکردند، برگزار میشد و جز کسانی که خود را پاک و پالوده کرده و تا آنجا که امکان داشت خود را آراسته بودند، کسی اجازهی حضور در آن را نداشت.
هرگاه کسی از حضور در نشست بازمیماند، میبایست عذر قانعکنندهای ارایه میکرد. هنگامی که نشست برگزار میشد، رئیس با پوشش ویژه خود ظاهر میشد و حکم را برای حاضران میخواند و به اندازه فهم و گنجایش ذهنی آنان پند و اندرز میداد. این کار ادامه مییافت تا گروهی از آنان دوره را به پایان برسانند و از کوشش و تلاش آنان رضایت حاصل شود.
پس از آن، آزمایشهای دیگری در امور دنیوی و در زمینهی چیزهایی که مورد علاقه و دلبستگی آنان بود، پیش میآمد. به این صورت که به آنان فرمان داده میشد از نزدیکان خود ببرند و به بیگانگان بپیوندند؛ آنان نیز چنین میکردند. اگر فرمان داده میشد مال خود را در آن راه ببخشند، میبخشیدند. اگر از آنان خواسته میشد جان خود را بر سر این کار بگذارند، چنین میکردند. اگر فرمان داده میشد در راه خشنودی خدا بکوشند، میکوشیدند. اگر میبایست از وطن بیرون روند، میرفتند. اگر باید از یاران خود جدا میشدند، جدا میشدند. اگر لازم بود فرزندان خود را بیپدر بگذارند، چنین میکردند.
زنان خود را بیشوهر میساختند و از شهر و وطن آواره میشدند. هنگامی که کسی چنین میکرد و از همه این آزمایشها سربلند بیرون میآمد، رئیس او را به دانش خود راهنمایی میکرد، کتابهای پنهانی را برایش میخواند، رازهای ناگفته را با او در میان میگذاشت و دانشهای پنهان را آشکار میساخت. همچنین رسالهها و کتابهای اخوانالصفا را به او آموزش میداد، او را از رازها آگاه میکرد و معناهای اخبار، روایتها، مثلها و اشارهها را با او در میان میگذاشت.
نشر دعوت آنان نیز به این صورت بود که نخست بر قانع کردن یکایک افراد طبقات برگزیده استوار میشد تا هنگامی که گروهی نیرومند و پرشمار شوند، آنگاه به سوی مردم بروند و آنان را به پذیرفتن مذهب و آیین خود وادارند؛ زیرا بهکار بردن روش منطقی در گفتوگو با مردم نادان و کمدانش و قانع کردن آنان، بسیار دشوار است. ازاینرو، کسانی را به دوستی و برادری میپذیرفتند و در جستوجوی کسانی بودند که سرشتی نیکو و شایستهی پذیرش داشته باشند.
هـ ـ نیایشهای فلسفی اخوان
از دیدگاه اخوان، هدف فلسفه باید چنان باشد که بتواند وضعیت سیاسی روز را دگرگون کند و پایه و شیوه ویژهای برای زندگی فراهم آورد. به باور آنان، انسان به یاری فلسفه مراتب هستی را میپیماید تا با گذشتن از راه راست و راه رستگاری، در شمار فرشتگان قرار گیرد.
نیایشهای فلسفی اخوان، ماهی سه بار، در آغاز و میانه و میان بیستوششم و پایان هر ماه انجام میشد و شامل خطابهای شخصی و متنی درباره جهان آفرینش بود. همچنین سرودی فلسفی به نام «دعای افلاطون» یا «مناجات ادریس» و یا «زبور سری ارسطو» خوانده میشد و این نیایشها رو به سوی ستاره قطبی انجام میگرفت که از باورهای صابئان تأثیر پذیرفته بود.
اخوان سه عید بزرگ فلسفی داشتند که هنگام ورود خورشید به برجهای حمل، سرطان و میزان، در فصلهای بهار، تابستان و پاییز برگزار میشد و آنها را با عیدهای اسلامی فطر و قربان هماهنگ میکردند.
در فصل زمستان، یک روز را در صومعه میگذراندند و آن روز را به یاد روزگاری سپری میکردند که اصحاب کهف در غار خوابیده بودند.
اگرچه ظاهرا از خود فیثاغورس نوشتهای بر جای نماندهاست، آموزهها و باورهای او، بهویژه از راه آداب و رسوم این جمعیت برادری، به ما رسیدهاست که از آن جمله میتوان به گرایش به زهد، باور به تناسخ ارواح و علاقه به موسیقی و دانش اعداد اشاره کرد.













