شناخت و هستی

شناخت و هستی

✍️جاوید راحل

بخش دوم

هستی‌شناسی

هستی‌شناسی شاخه‌ای مهم از فلسفه‌ اولی است که به بررسی «وجود»، «موجود»، چیستی هستی و نسبت میان وجود و ماهیت می‌پردازد. پرسش محوری این حوزه آن است که «وجود» چیست و چگونه می‌توان درباره‌ هستی و موجودات سخن گفت. از یونان باستان تا امروز، یکی از پرسش‌های بنیادین این بوده که آیا «وجود» اصالت دارد یا «ماهیت»؛ یعنی در واقعیت آنچه بنیادی‌تر است کدام است؟

در این موضوع دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد. برخی می‌گویند وقتی به چیزی «وجود» نسبت داده می‌شود، همان معنای آن چیز را پیدا می‌کند؛ مثلا وجود انسان، معنای وجود همان انسان است. اما گروهی دیگر میان معنای وجود برای خدا و معنای وجود برای مخلوقات تفاوت قائل‌اند(مصباح‌یزدی، ۱۳۷۹: ۲۸۶).

از همین‌جا مسئله‌ نسبت وجود و ماهیت شکل می‌گیرد؛ موضوعی که در فلسفه‌ اسلامی بسیار مهم شده و در اندیشه‌ی فارابی، ابن‌سینا، سهروردی و به‌ویژه ملاصدرا شیوه‌های گوناگونی یافته‌است.

وجود و موجود

واژه‌ «وجود» مصدر و نشان‌دهنده‌ «بودن» است و از آن لفظ «موجود» مشتق شده‌است. «موجود» اسم مفعول است و نشان‌دهنده‌ تحقق یک فعل در یک ذات است. گاهی «موجود» به‌صورت «موجودیت» هم به‌کار می‌رود و در برخی موارد با «وجود» برابر دانسته می‌شود(مصباح‌یزدی، ۱۳۹۷: ۲۹۰).

اما در فلسفه بحث فراتر از دستور زبان است: سوال اصلی این است که آیا «وجود» در خارج از ذهن واقعیتی مستقل دارد یا صرفا مفهومی است که ذهن برای توصیف موجودات به‌کار می‌برد. بنابراین بحث وجود به مسئله‌ نسبت میان ذهن، واقعیت و هستی برمی‌گردد.

ارتباط وجود و ماهیت

عقل توانایی ویژه‌ای در دریافت مفاهیم ماهوی دارد؛ این مفاهیم کلی‌اند و می‌توانند بر مصادیق متعدد منطبق شوند. ماهیت در واقع همان صورت مجرد و پالوده‌شده‌ای است که عقل از ویژگی‌های فردی انتزاع می‌کند.

در عالم خارج هر چیز ویژگی‌های فردی‌ای دارد که آن را از دیگری متمایز می‌سازد. برای مثال، مفهوم کلی «انسان» در ذهن بر افراد مختلف صدق می‌کند، اما انسان‌های واقعی هر یک ویژگی‌های جسمی، تاریخی و محیطی خاص خود را دارند.

از این رو عقل می‌تواند با انتزاع، ماهیت کلی را دریابد؛ اما سوال این است که آیا آن ماهیت انتزاع‌شده در خارج نیز به همان شکل وجود دارد؟ یا آنچه در خارج موجود است «وجود» است و ماهیت تنها صورت‌بندی ذهنی ماست؟ این پرسش زمینه‌ساز بحث اصالت وجود و اصالت ماهیت شده است(مصباح‌یزدی، ۱۳۷۹: ۳۰۹).

اصالت وجود

بحث اصالت وجود یکی از مسائل کلیدی هستی‌شناسی در فلسفه اسلامی است. دیدگاه‌ها در طول تاریخ متفاوت بوده‌اند. پس از فارابی و به‌ویژه در فلسفه‌ی ابن‌سینا تمایز میان وجود و ماهیت دقیق‌تر شد و زمینه برای بررسی اصالت وجود فراهم گردید.

شهاب‌الدین سهروردی در نظام خود اصالت ماهیت را برجسته کرد، اما در حکمت متعالیه ملاصدرا اصالت وجود به پایه‌ای مهم تبدیل شد. مصباح‌یزدی می‌نویسد که «صدرالمتألهین نخستین کسی است که این موضوع را در صدر مباحث هستی‌شناسی مطرح ساخت و آن را پایه‌ای برای حل دیگر مسائل قرار داد.»(مصباح‌یزدی، ۱۳۷۹: ۳۳۴).

تحلیل مفصل دیدگاه ملاصدرا نیازمند بررسی مفاهیمی چون تشکیک وجود، وحدت و کثرت وجود و رابطه‌ وجود و ماهیت است که باید جداگانه آمده شود.

در ادامه به یکی دیگر از جریان‌های مهم درباره‌ی وجود می‌پردازیم: اگزیستانسیالیسم (وجودگرایی). باید تاکید کرد که «اصالت وجود» در فلسفه‌ اسلامی با «اگزیستانسیالیسم» اروپایی یکی نیست؛ هرچند هر دو به موضوع وجود توجه دارند. اصالت وجود در حکمت متعالیه پرسشی هستی‌شناختی درباره‌ی واقعیت وجود و نسبت آن با ماهیت است، اما اگزیستانسیالیسم اروپایی بیش‌تر بر وجود انسانی، آزادی، انتخاب، مسئولیت و معنا تمرکز می‌کند.

اگزیستانسیالیسم (وجودگرایی)

اگزیستانسیالیسم در اروپا واکنشی به طبیعت‌گرایی، جبرگرایی و فلسفه‌های انتزاعی بود. این جریان تجربه‌ زیسته‌ فرد، آزادی انتخاب و مسئولیت او را برجسته می‌سازد.

از دیدگاه وجودگرایی، انسان را نمی‌توان با یک تعریف از پیش تعیین‌شده شناخت؛ بخشی از هویت انسان در جریان انتخاب‌ها و کنش‌هایش شکل می‌گیرد. بنابراین انتخاب‌های فرد در ساختن مسیر زندگی و شکل‌گیری شخصیت نقش اصلی دارند. متفکرانی مانند سورن کی‌یرکگارد و فریدریش نیچه در شکل‌گیری این جریان تاثیر داشته‌اند.

اگزیستانسیالیسم پرسش‌هایی مانند این‌ها را مطرح می‌کند: انسان چگونه باید زندگی کند؟ آزادی چه معنایی دارد؟ مسئولیت انتخاب‌ها چیست؟ آیا زندگی خود به خود معنایی دارد یا انسان باید معنا بسازد؟ چگونه می‌توان با اضطراب، مرگ، تنهایی و بی‌معنایی روبه‌رو شد؟

پدیدارشناسی هوسرل به این جریان کمک کرد تا فلسفه به تجربه‌ زیسته نزدیک‌تر شود. شلینگ نیز فلسفه‌ «مثبت» را مقابل فلسفه‌ انتزاعی قرار داد و بر توجه به واقعیت و وجود تاکید کرد.

سورن کی‌یرکگارد

کی‌یرکگارد بر این نظر است که هستی با تحقق فرد و انتخاب‌های او پیوند دارد. انسان از طریق انتخاب آزاد، تعهد و پذیرش مسوولیت خود را محقق می‌سازد(گنجی، ۱۳۹۴: ۳۵۶).

او تاکید کرد که انسان در انتخاب‌های اخلاقی آزادی دارد و معنابخشی به زندگی وظیفه‌ای است که بر عهده‌ خود فرد است(ویکس، ۱۳۹۷: ۶۳).

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=40270

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.