کشوری که همه در آن منتظرند

کشوری که همه در آن منتظرند

✍️مانی فرهمند

بخش دوم و نهایی

خراسان‌افغانستان یعنی این

گاهی برای فهم یک کشور لازم نیست آمارهای اقتصادی، گزارش‌های امنیتی و بیانیه‌های سیاسی را یکی‌یکی مرور کنیم؛ کافی است به آدم‌های آن کشور نگاه کنیم و ببینیم درباره فردای خود چه می‌گویند. در خراسان‌افغانستان امروز، از کابل تا دورترین روستاها، یک واژه به شکل‌های گوناگون در زندگی مردم همواره تکرار می‌شود: «منتظرم». یکی منتظر روادید است، یکی منتظر بازشدن مرز، یکی منتظر خبر از جبهه‌ای که شاید شکل بگیرد، یکی منتظر تغییر سیاست پاکستان، یکی منتظر تصمیم امریکا و اروپا، یکی منتظر بازشدن دانشگاه، یکی منتظر سقوط گروه ط-البان و دیگری منتظر آن‌که گروه ط-البان سرانجام درهای بیشتری را به روی جهان باز کنند. در میان این همه انتظار، کسانی هم هستند که فقط منتظرند ببینند فردا چه اتفاقی می‌افتد تا بر اساس آن تصمیم بگیرند.

به گمان من و اغلب جستجوگران دگرگونی‌های سیاسی، این وضعیت را نباید فقط نشانه ناامیدی مردم دانست. مسئله عمیق‌تر از ناامیدی است. خراسان‌افغانستان در سال‌های طولانی جنگ و بی‌ثباتی، کم‌کم به جامعه‌ای تبدیل شده که در آن آینده از دسترس تصمیم‌های روزمره مردم خارج شده و به چیزی شبیه یک حادثه بیرونی تبدیل شده‌است؛ حادثه‌ای که باید از راه برسد تا زندگی دوباره مسیر خود را پیدا کند. مردم البته زندگی می‌کنند، کار می‌کنند، خانه می‌سازند، ازدواج می‌کنند و فرزندان‌شان را بزرگ می‌کنند، اما در پشت بسیاری از این زندگی‌های ظاهرا عادی، یک تصمیم معلق وجود دارد. بسیاری نمی‌دانند یک‌سال دیگر در همین خانه خواهند بود یا در کشور دیگری، فرزندشان در همین مکتب درس خواهد خواند یا نه، کارشان ادامه خواهد داشت یا مجبور خواهند شد به دنبال راه دیگری بروند. همین تعلیق طولانی، به‌تدریج شکل خاصی از زندگی سیاسی و اجتماعی ساخته‌است.

در چند سال گذشته چنان‌چه به مشاهده می‌رسد پناهندگی از یک انتخاب فردی به یکی از بزرگ‌ترین آرزوهای بخشی از جامعه تبدیل شده‌است. این را نمی‌توان با سرزنش جوانی که می‌خواهد از خراسان‌افغانستان خارج شود پاسخ داد. وقتی یک جوان تحصیل‌کرده نمی‌تواند برای شغل، آموزش، آزادی رفت‌وآمد یا آینده خانواده‌اش چشم‌انداز روشنی داشته باشد، طبیعی است که کشور دیگری را به‌عنوان امکان زندگی بهتر ببیند. مسئله از جایی نگران‌کننده می‌شود که این فکر به تصور عمومی از آینده تبدیل شود؛ یعنی آینده خوب نه در بهترشدن خراسان‌افغانستان، بلکه در پیدا کردن راه خروج از خراسان‌افغانستان تعریف شود.

موج بازگشت اجباری خراسان‌افغانستانی‌ها از ایران و پاکستان در سال جاری این تناقض را حتی برهنه‌تر کرده‌است. سازمان ملل در ماه می آگاهی داد که تنها از سپتامبر ۲۰۲۳ نزدیک به ۵.۹میلیون خراسانی‌افغانستانی به کشور برگشته‌اند و برای سال ۲۰۲۶ بازگشت حدود ۲.۷میلیون نفر دیگر از ایران و پاکستان پیش‌بینی شده‌است. سازمان ملل این وضعیت را صرفا یک مسئله مرزی ندانسته، بلکه آن را یک چالش جمعیتی و توسعه‌ای عمیق توصیف کرده‌است.

در یک سوی خراسان‌افغانستان، انسان‌هایی هستند که سال‌هاست رویای رفتن دارند و در سوی دیگر، انسان‌هایی قرار گرفته‌اند که گاه بدون آنکه خود انتخاب کرده باشند، مجبور به برگشتن شده‌اند. این دو گروه در ظاهر در دو جهت مخالف حرکت می‌کنند، اما یک واقعیت مشترک دارند: هیچ‌کدام مطمئن نیستند که آینده‌شان در کجا و چگونه ساخته خواهد شد. یکی برای خروج منتظر است و دیگری پس از بازگشت، منتظر است ببیند چگونه باید دوباره زندگی را از سر بگیرد.

در سیاست نیز وضعیت چندان متفاوت نیست. گروه ط-البان پنج‌سال است که قدرت را در اختیار دارند و در این مدت توانسته‌اند مدیریت سرزمینی خود را حفظ کنند و سطح جنگ داخلی نسبت به دوره پیش از ۲۰۲۱ کاهش یافته است؛ سازمان ملل نیز این کاهش درگیری را یکی از تغییرات مهم سال‌های اخیر دانسته‌است. اما همزمان، محدودیت‌های شدید بر زنان و دختران، نگرانی‌های مربوط به هراس‌افکنی و نبود پیشرفت کافی در مسیر یک روند سیاسی فراگیر همچنان مانع عادی‌شدن وضعیت خراسان‌افغانستان شده‌است.

گروه ط-البان به جهان نگاه می‌کنند و منتظرند رابطه‌شان عادی‌تر شود، محدودیت‌های سیاسی و اقتصادی بین‌المللی کاهش پیدا کند و خراسان‌افغانستان جایگاه طبیعی خود را در منطقه و جهان به دست آورد. در طرف مقابل، مخالفان سیاسی و نظامی گروه ط-البان نیز در بسیاری موارد بیشتر از آنکه بر ساختن یک بدیل روشن سیاسی تمرکز کنند، چشم به تغییر شرایط دارند؛ شاید شکافی در درون قدرت ایجاد شود، شاید وضعیت منطقه تغییر کند، شاید فشار خارجی بیشتر شود و شاید فرصتی برای بازگشت به سیاست فراهم شود. این انتظار البته فقط متعلق به یک گروه نیست؛ بخش مهمی از جامعه سیاسی خراسان‌افغانستان در نوعی وقفه تاریخی قرار گرفته‌است.

مشکل اینجاست که تاریخ معمولا به کسانی که فقط منتظر تغییر شرایط می‌مانند، فرصت برابر نمی‌دهد. فرصت سیاسی اگر برنامه‌ای پشت سر خود نداشته باشد، خیلی زود به رقابت تازه‌ای بر سر قدرت تبدیل می‌شود. خراسان‌افغانستان این تجربه را کم ندیده‌است. ما حکومت‌هایی را تغییر داده‌ایم، پرچم‌هایی را عوض کرده‌ایم، ائتلاف‌هایی ساخته و فروپاشیده‌ایم و رهبران بسیاری آمده و رفته‌اند، اما کمتر توانسته‌ایم درباره این پرسش به یک توافق پایدار برسیم که خراسان‌افغانستانی که می‌خواهیم بسازیم دقیقا چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد.

به همین دلیل است که برای من مسئله امروز فقط «تغییر حکومت» نیست؛ مسئله این است که جامعه سیاسی خراسان‌افغانستان چه چیزی برای جایگزینی در ذهن دارد. ممکن است روزی شرایط سیاسی تغییر کند، اما اگر دانشگاه، رسانه، اقتصاد، نظام اداری، رابطه مرکز و پیرامون و فرهنگ سیاسی کشور همچنان همان مشکلات گذشته را داشته باشد، تغییر چهره‌های قدرت الزاما به معنای تغییر مسیر کشور نخواهد بود.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=40025

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.