✍️مانی فرهمند
هندوکش همواره در تاریخ این سرزمین نماد مقاومت و ایستادگی در برابر بیگانه بودهاست؛ ریشه این ویژگی به باشندگان درههای شمال و جنوب این نوار کوهستانی بازمیگردد. این سامان برای دشمنان هم اهمیت استراتژیک و امنیتی داشته و هم اهمیت اقتصادی، زیرا کمربند هندوکش امنیت شمال و جنوب کشور را تامین میکند و در عین حال سرشار از معادن سنگ و فلزات گرانبهاست که امروز بهشکل بیرویه و خودسرانه استخراج میشود.
هندوکش تنها یک رشتهکوه در جغرافیای خراسانافغانستان نیست؛ در تاریخ سیاسی این سرزمین یکی از مهمترین فضاهای تولید قدرت بودهاست. درههای عمیق، ارتفاعات دشوارگذر و پیوند طبیعی میان شمال و جنوب، هندوکش را به منطقهای تبدیل کرده که دولت مرکزی برای تسلط بر آن همواره به نیروهای نظامی، شبکههای محلی و گونهای توافق سیاسی با باشندگان نیاز داشتهاست. بنابراین، هرگاه رابطه میان مرکز و این کمربند کوهستانی دچار بحران شده، مسئله تنها یک شورش محلی نبوده؛ بلکه میتواند به معضل نظم سیاسی خراسانافغانستان تبدیل شود.
امروز پرسش دوباره مطرح است: آیا هندوکش در حال بازگشت به جایگاه تاریخی خود بهعنوان فضایی برای مقاومت و تولید قدرت است؟
دگرگونیهای هفتههای اخیر در بدخشان، نورستان، کنر و تا حدی پنجشیر نشان میدهد که این پرسش باید جدیتر بررسی شود. آنچه در شرق و شمالشرق خراسانافغانستان در حال وقوع است، صرفا افزایش شمار حملات پراکنده نیست. در هفتههای گذشته گزارشهایی از فعالیت جبهه آزادی در بدخشان، نورستان و کنر، فعالیت جبهههای دیگر در بدخشان و پنجشیر و درگیریهای طولانیتر در برخی مناطق منتشر شدهاست. گزارشها از عملیات در پنج استان—بدخشان، نورستان، کنر، پروان و کابل—حکایت دارد. مهمتر از شمار عملیات، تغییر ماهیت برخی درگیریهاست: در کامدیش نورستان گزارش شده که نیروهای گره ط-البان به مواضعی حمله کردهاند که مخالفان برای مدتی در آن مستقر بودهاند و سپس درگیری به ضدحمله و تصرف برخی مواضع کشیده شدهاست.
این دگرگونی از منظر نظامی اهمیت دارد. حملهای که در آن یک گروه ظاهر میشود، ضربه میزند و عقبنشینی میکند با حالتی که یک گروه بتواند در یک منطقه موضع بگیرد و گره ط-البان ناچار شوند برای بیرونراندن آن عملیات کنند، یکسان نیست. در گزارشهای بدخشان از ادامه درگیری در زیباک از اواخر ژوئیه سخن گفته شده؛ گزارشی که آن را طولانیترین جبهه مستمر مقاومت مسلحانه از سال ۲۰۲۱ تاکنون توصیف میکند. البته ارقام تلفات و ادعاهای طرفها باید با احتیاط خوانده شود، زیرا همه آنها به طور مستقل قابل تایید نیستند.
اما چرا هندوکش اهمیت دارد؟ پاسخ تنها در دشواری جغرافیا خلاصه نمیشود. هندوکش بخشی از شمال، شمالشرق و شرق خراسانافغانستان را به هم پیوند میدهد و مسیرهای ارتباطی میان حوزههای مختلف کشور از آن عبور میکند. کنترل این منطقه برای هر حکومت مرکزی صرفا به معنای تسلط بر چند ولسوالی نیست؛ بلکه حفظ پیوستگی جغرافیایی و امنیتی بخش مهمی از کشور است.
عامل دوم، اقتصاد منابع است. بدخشان و پنجشیر از جمله مناطق با پیشینه طولانی ذخایر معدنی و سنگهای قیمتیاند. مطالعات زمینشناسی آمریکا وجود حوزههای طلای بدخشان و حوزه زمرد، آهن و نقره پنجشیر را مستند کردهاند. حتی در سپتامبر ۲۰۲۶ وزارت معادن گره ط-البان برای فروش زمرد استخراجشده در پنجشیر از طریق مزایده اطلاعیه منتشر کرد.
اهمیت منابع طبیعی تنها اقتصادی نیست؛ در شرایط خراسانافغانستان منابع طبیعی میتوانند مستقیما به منبع قدرت سیاسی و امنیتی تبدیل شوند. پژوهشی که در ۲۰۲۶ درباره اقتصاد استخراجی گره ط-البان در بدخشان منتشر شد، استدلال میکند که کنترل استخراج طلا به بازسازی شبکههای اقتدار محلی، جریانهای درآمدی و مدیریت قلمرو کمک کردهاست. گزارشهای دیگر نیز از تلاش رهبری گره ط-البان برای متمرکز کردن کنترل بر معادن طلای بدخشان و کاهش نفوذ فرماندهان محلی خبر دادهاند.
از این منظر، درگیری بر سر هندوکش صرفا منازعه بر سر زمین نیست؛ بخشی از آن منازعه بر سر جغرافیای قدرت و منابع قدرت است.
مهمترین دگرگونی شاید در خودِ جغرافیای مقاومت نهفته باشد. در سالهای نخست پس از سقوط جمهوری، مقاومت مسلحانه عمدتا در پنجشیر، اندراب و بخشهایی از شمال متمرکز بود و گره ط-البان توانستند با عملیات نظامی و فشار امنیتی این مقاومت را تا حدی مهار کنند. ارزیابیهای اروپایی نیز تا همین اواخر تاکید میکردند که هیچ گروه مسلح مخالف گره ط-البان کنترل پایدار قلمرو ندارد و مقاومت بهتنهایی چالش تعیینکنندهای برای تسلط سرزمینی آنان ایجاد نکردهاست.
اکنون یک تغییر قابل توجه در حال مشاهدهاست: جغرافیای فعالیت مخالفان در حال گسترش است. بدخشان در شمالشرق، نورستان و کنر در شرق و پنجشیر در قلب هندوکش دیگر لزوما نقاط جدا از یکدیگر نیستند؛ بلکه میتوان آنها را بهعنوان مجموعهای از فضاهای کوهستانی دید که بلحاظ جغرافیای به یک کمربند بزرگتر متصلاند. این لزوما به معنای وجود یک فرماندهی واحد یا جبهه واحد نیست؛ اما از منظر استراتژیک، همزمانی فعالیتهای مسلحانه در چند بخش از این کمربند میتواند برای گره ط-البان هزینه امنیتی قابل توجهی ایجاد کند.
در اینجا مسئله «اقتدار هندوکش» مطرح میشود. اقتدار هندوکش الزاما به معنای تشکیل حکومت جدا یا تصرف فوری شهرها نیست. اقتدار میتواند شکل دیگری داشتهباشد؛ توانایی یک منطقه برای تحمیل هزینه سیاسی، امنیتی و اقتصادی بر قدرت مرکزی. اگر گره ط-البان مجبور شوند برای حفظ کنترل بدخشان، نورستان، کنر، پنجشیر و سایر مناطق کوهستانی به طور مستمر نیروی بیشتر اعزام کنند، فرماندهان ارشد را جابهجا کنند، منابع مالی و نظامی بیشتری مصرف کنند و همزمان با نارضایتیهای محلی و رقابتهای درونی نیز مواجه شوند، آنگاه حتی بدون از دستدادن رسمی یک استان، هزینه حفظ حاکمیت افزایش خواهد یافت.
نشانههایی از چنین نگرانیای پیشتر در بدخشان دیده شدهاست. گزارشهایی در سپتامبر حاکی از آن بود که ملا عبدالقیوم ذاکر، از فرماندهان ارشد نظامی گره ط-البان، برای مدیریت عملیات در بدخشان و شمال تعیین شدهاست. خود این جابهجایی الزاما به معنای ضعف نیست؛ اما میتواند نشان دهد که کابل مسئله امنیت شمالشرق را در سطح یک مشکل عادی محلی نمیبیند.
در شرق نیز وضعیت قابل توجه است. درگیریهای کامدیش نورستان و ناری کنر به مرحلهای رسیده که جبهه آزادی از درگیری شدید و تصرف برخی مواضع گره ط-البان گزارش دادهاست. گره ط-البان نیز عملیات و بازداشت مخالفان را اعلام کردهاند. هر دو روایت درباره تلفات و میزان موفقیت اختلاف دارند و ارقام مستقلانه تایید نشدهاند؛ اما وقوع درگیریهای جدی در این منطقه در گزارشهای متعدد بازتاب یافتهاست.
این وضعیت یک سوال مهم را پیش میکشد: آیا گره ط-البان میتوانند هندوکش را برای همیشه با نیروی نظامی کنترل کنند؟ از منظر کوتاهمدت، احتمالا بله. گره ط-البان هنوز منابع نظامی، ساختار امنیتی و ظرفیت تحرک قابل توجهی دارند. هیچ نشانهای نیست که نشان دهد مخالفان هماکنون توانایی شکست نظامی سراسری گره ط-البان را دارند. حتی تحلیلهای اخیر نیز تاکید میکنند که گروههای مخالف همچنان پراکندهاند و مدیریت پایدار قلمرو را در دست ندارند.
اما مسئله درازمدت متفاوت است. کوهستان را میتوان با عملیات نظامی تصرف کرد؛ اما نمیتوان تنها با نیروی نظامی یک منطقه را برای همیشه آرام نگه داشت. کنترل پایدار نیازمند رابطه سیاسی، مشروعیت محلی، اقتصاد، خدمات عمومی و نوعی توافق میان مرکز و پیرامون است. اگر این عناصر وجود نداشته باشند، گروههای مسلح ممکن است سرکوب شوند، اما زمینه اجتماعی و سیاسی مقاومت از بین نرود.
در اینجا تفاوت مهمی میان «مدیریت» و «اقتدار» وجود دارد. مدیریت یعنی نیروهای حکومتی بتوانند یک ولسوالی را در اختیار داشتهباشند. اقتدار یعنی باشندگان آن منطقه حکومت را بهعنوان مرجع مشروع و قابل اتکا بپذیرند و هزینه حفظ نظم صرفا بر دوش نیروی نظامی نباشد. گره ط-البان ممکن است در بسیاری نقاط هندوکش مدیریت امنیتی داشته باشند؛ اما پرسش اساسی این است که این مدیریت تا چه حد به اقتدار سیاسی تبدیل شدهاست. اگر فاصله میان این دو افزایش یابد، مسئله هندوکش برای گره ط-البان پیچیدهتر خواهد شد.
از سوی دیگر نباید واقعیت مهمی را نادیده گرفت؛ مقاومت مسلحانه زمانی به نیروی سیاسی تبدیل میشود که از مرحله پراکندگی عبور کند. حملات بیشتر لزوما به معنای قدرت بیشتر نیست. اگر جبهات متعدد فاقد هماهنگی سیاسی، فرماندهی مشترک، برنامه روشن، منابع پایدار و رابطه معنادار با جامعه باشند، افزایش عملیات ممکن است فقط به افزایش فشار امنیتی منجر شود، نه تغییر نظم سیاسی.
این همان نقطهای است که آینده هندوکش را تعیین خواهد کرد. اگر مخالفان گره ط-البان بتوانند فعالیتهای پراکنده را به شبکهای منسجم سیاسی-اجتماعی تبدیل کنند، هندوکش میتواند دوباره به «فضای قدرت» تبدیل شود؛ فضایی که مرکز نتواند تنها با اعزام نیرو آن را مدیریت کند. اما اگر جبهات متعدد جدا از هم، بدون هماهنگی و برنامه سیاسی باقی بمانند، احتمال دارد گره ط-البان هر کدام را جداگانه مهار کند.
مسئله اصلی آینده هندوکش تعداد جبهات نیست؛ توانایی تبدیل جبهات پراکنده به معادله سیاسی است. پنجشیر نیز نباید صرفا یک استان در فهرست درگیریها دیده شود. جایگاه نمادین و تاریخی آن در سیاست معاصر خراسانافغانستان و موقعیت جغرافیاییاش در قلب هندوکش به آن اهمیت ویژه میدهد. اهمیت پنجشیر بیش از بازتولید جنگهای گذشته میتواند در شکلگیری گفتمانی جدید درباره رابطه مرکز و پیرامون، مشارکت سیاسی و نظم آینده خراسانافغانستان ظاهر شود.
اگر چنین دگرگونی رخ دهد، «بازگشت اقتدار هندوکش» لزوماً به بازگشت به الگوهای گذشته نخواهد بود. هندوکش اگر دوباره نقش سیاسی بیابد، احتمالا این نقش در قالبی متفاوت از جنگهای گذشته شکل میگیرد؛ قدرت اجتماعی، انسجام سیاسی، مطالبه مشارکت، دفاع از حقوق محلی و مقاومت در برابر انحصار قدرت.
این نکته در شرایطی اهمیت دارد که خراسانافغانستان با بحران گستردهتری در رابطه مرکز و پیرامون روبهرو است. هرچه حکومت مرکزی بیشتر متکی به تمرکز قدرت شود، مناطق پیرامونی اهمیت بیشتری پیدا میکنند؛ زیرا جغرافیا در چنین وضعی دوباره به سیاست بازمیگردد. هندوکش همیشه یک دیوار نبوده؛ یک «فضای سیاسی» بودهاست.
در تاریخ خراسانافغانستان هرگاه حکومت مرکزی توانسته بین قدرت مرکزی و جوامع کوهستانی توازن ایجاد کند، هندوکش ستون ثبات شده؛ و هرگاه رابطه بر زور، حذف و تمرکز افراطی استوار شده، همین کوهستان میتواند به منبع مقاومت بدل شود. از این رو، آنچه در بدخشان، کنر، نورستان و پنجشیر رخ میدهد را نباید تنها در چارچوب چند درگیری نظامی روزانه تحلیل کرد. این دگرگونیها میتواند بخشی از روندی بزرگتر باشد: بازگشت تدریجی جغرافیا به سیاست خراسانافغانستان.
آیا این روند به «بازگشت اقتدار هندوکش» منجر خواهد شد؟ هنوز زود است که پاسخ قطعی دهیم. آنچه اکنون میتوان گفت این است که هندوکش دوباره به مسئلهای مهم برای قدرت مرکزی تبدیل شده است. اگر مقاومتهای پراکنده بتوانند به شبکهای از قدرت سیاسی، اجتماعی و محلی تبدیل شوند، هزینه حفظ مدیریت برای گره ط-البان افزایش خواهد یافت. اگر چنین پیوندی شکل نگیرد، احتمالا گره ط-البان همچنان با برتری نظامی و پراکندگی مخالفان قادر خواهند بود این جبهات را جداگانه مهار کنند.
بنابراین آینده هندوکش را نه صرفا تعداد جنگجویان و سلاحها، بلکه یک پرسش سیاسی تعیین خواهد کرد: آیا نیروهای مخالف میتوانند از «مقاومت در کوهستان» به «تولید یک نظم سیاسی بدیل» برسند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، هندوکش تنها شاهد بازگشت جنگ نخواهد بود؛ بلکه ممکن است دوباره به یکی از مراکز تولید قدرت در خراسانافغانستان تبدیل شود. و اگر پاسخ منفی باشد، تاریخ هندوکش نشان خواهد داد که کوهستان میتواند مقاومت کند، اما برای تبدیل مقاومت به قدرت سیاسی، چیزی فراتر از کوهستان لازم است.













