نظریه اولیویه روا پیرامون دولت ضعیف، جامعه سنتی در خراسان‌افغانستان

نظریه اولیویه روا پیرامون دولت ضعیف، جامعه سنتی در خراسان‌افغانستان

✍️جاوید راحل

بخش سوم

3. منابع مشروعیت سیاسی در خراسان‌افغانستان

نمادهای مشروعیت دولت در خراسان‌افغانستان به‌گونه‌ای ذیل می‌باشد: نخستین نماد مشروعیت، قبیله است که در تاریخ انسجام دولت عبدالرحمن با جابجایی اقوام درانی در شمال غرب و همین‌طور امان‌الله با این گروه همبستگی قبیله‌ای را در امر انسجام حکومت‌اش عنوان کرد و هم‌چنان همبستگی قبیله‌ای نادرخان در سال 1929 در بازپس‌گیری حکومت از حبیب‌الله خادم دین رسول‌الله بود که «فرایند اعطای مشروعیت در این‌جا اعطای تاج و تخت توسط «جرگه بزرگ» است.» (روا، 1369: 38)

نماد دوم مشروعیت در ساختار دولت سنتی خراسان‌افغانستان امتیازات خارجی قدرت مستقر است و این قدرتی است که نماد مشروعیت آن از پیروزی مسلمانان به بعد در ضرب سکه و خواندن «خطبه» جمعه به نام پادشاه تبلور یافته‌است.

سومین نشانه مشروعیت، اسلام است. ضرورت وجود قدرتی مرکزی برای دفاع از امت مسلمان در برابر کفار را همه پذیرفته اند و این وجه مشروعیت در دوره‌های بحرانی رخ می‌نماید ولی در صورتی که خطر خارجی وجود نداشته‌باشد اهمیت خود را از دست می‌دهد. در صورتی به بقای خود می‌پردازد که پادشاه از نظر مردم مسلان معتقدی شناخته شود(روا، 1369: 38).

آخرین شکل مشروعیت یعنی ملت که فقط برای پشتون‌ها وجود دارد که از قبیله‌گرایی دست برداشته‌اند چرا که برای بقیه پشتون‌ها اسطوره قبیله جذابیت بیشتری دارد و غیر پشتون‌ها هم که نشانی از خود در این تصویر نمی‌بینند(روا، 1369: 39).

تحلیل روا نشان می‌دهد که مشروعیت سیاسی در خراسان‌افغانستان بیش از آن‌که مبتنی بر قانون، نهادهای مدرن و مشارکت سیاسی باشد، بر عناصر سنتی مانند قبیله، دین و پیوندهای محلی استوار بوده‌است. گروه ط-البان نیز توانستند با استفاده از همین منابع سنتی مشروعیت، اقتدار سیاسی خود را بازسازی نمایند.

اسلام سنگ‌بنای سنتی پذیرفته شده‌ در جامعه خراسان‌افغانستان است، به ویژه در روستاها که این جاذبه مذهبی هرگز کمرنگ نشده‌است ولو که سطح دانش دینی و فهم مذهبی روحانیون روستایی بسیار ابتدایی است؛ اما با توجه به قدرت دست نخورده‌ای جایگاه روحانیون، این‌که روحانیون در روستاها شغل ملایی دارند، از جمله مردمان فقیر به حساب می‌آمدند و مانند سایر اشتغال‌های غیر رسمی اما پر اهمیت که عبارت از سلمانی، دهقانی، نجاری، بافندگی و غیره بود که مبتنی بر حقوق سالانه ناچیزی که از همین شغل تامین می‌شود.

روا مبانی بنیادگرایی در بین افغان/پشتون‌ها را به خوبی پی‌گیری نموده‌است، باور دارد: جریان اسلام سنتی صنفی با گرایش صوفیانه از شبه‌قاره هند دوباره به سمت خراسان‌افغانستان سرایت نموده‌است که ریشه‌های آن به جریان اسلامی صوفیانه نقشبندی یعنی شیخ احمدسرهندی فاروقی در شبه‌قاره هند بر می‌گردد، که پس از وی این نحله مذهبی توسط عالم و صوفی دیگر هندی یعنی شاه ولی‌الله محدث دهلوی نمایان‌تر شد. او که معاصر احمدشاه ابدالی است پای او را به هند کشاند؛ از او دعوت به جهاد در هند نمود که در نتیجه لشکری کشی احمدخان چندین بار به هند شد که معروف‌ترین آن جنگ پانی‌پت است.

آموزه‌های شاه ولی‌الله دهلوی در پیوند با راه رهایی از شر کفار یعنی انگلیس‌ها در هند را در بازگشت جامعه در دامان اسلام می‌دانست. «این همان خط ثابتی است که آن را نزد بریلوی، مکتب دیوبند، جنبش خلافت، مودودی و نهضت مقاومت افغان باز می‌یابیم،» (روا، 1369: 90).

نهضت بریلوی که به جنبش مجاهدین سید احمد بریلوی نیز معروف است با طرح مکتب دیوبندی تکمیل گردید. مکتب دیوند نوآوری (بدعت) را در اسلام رد می‌کند و معقتد به اجرای دقیق شریعت اسلامی است(روا، 1369: 92).

رهبران روحانی فقط در محیط ایلاتی پدیدار می‌شوند این که چه رابطه‌ای میان ساختار قبیله‌ای و جنبش‌های مذهبی وجود دارد؟ از نظر غالب پژوهشگران غربی جهاد همان جنگ قبیله‌ای است زیر پوشش یک ایدئولوژی(روا، 1369: 96).

اولین کسانی که با واژه‌های سیاسی به تفکر در باره پان اسلامیسم پرداختند پادشاهان خراسان‌افغانستان اند، برای آن‌ها تا امان‌الله، پان اسلامیسم وسیله‌ای است برا اعطای مشروعیت به دولتی که در حال تکوین است و عاملی در سیاست خارجی که موجب افزایش نقش خراسان‌افغانستان در منطقه می‌شود(روا، 1369: 98).

وي بر پایه تفکر اجتماعی خود، جنگ رهای بخش و مقدس (جهاد) ملت خراسان‌افغانستان بر بالای روس‌ها را به صورت ضمنی مقدمه‌ای برای يک پس منظر زشت مي داند که همان جنگ‌های داخلی دهه 70 باشد.

نفوذ اسلام‌گرایی در شمال و مرکز حالت ویژه‌ای دارد. آن را هم در محافل سنی مذهب (تاجیک‌ها به همراه جمعیت و پشتون‌ها در معیت حزب اسلامی) و هم شیعه (نصر، سپاه و حرکت اسلامی) می‌توان دید(روا، 1369: 173).

اسلام در شمال کشور، حقوق عرفی و نهادهای ویژه را پیش‌رو ندارد و دارای فرهنگی قوی‌تر از جنوب است. پرستیژ «علما» بسیاری از جوانان را به سوی مطالعات مذهبی کشانده است. ادبیات کهن فارسی یعنی فرهنگ و ادب خراسان هنوز هم زنده است (روا، 1369: 73).

بر خلاف غالب کشورهای جهان‌سوم، مدرنیسم در خراسان‌افغانستان پدیده نوظهور است. در این کشور فرهنگ‌زدایی و بریدن از آداب و رسوم نیاکان به وقوع نپیوسته، جامعه‌ای روستایی گذشته و هویت خود را فراموش نکرده است. همین از دست ندادن هویت است که مبین عدم تعصبات است(روا، 1369: 235).

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=39297

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.