حسیب فقیری
خیر و شر هر دو از عوامل بیدارکننده و تعیینکنندهای سرنوشت انساناند و در شکلگیری مسیر زندگی او نقش مهمی دارند. هرچند انسانها همواره از شر دوری میجویند و به سوی خیر تلاش میکنند، سامانیافتن این دو، تا اندازهای به جهان معنا و چگونگی مدیریت آن در قلمرو فراطبیعی وابسته است.
باید یادآور شد که این سرنوشت، در پیوند با مفهوم خیر و شر، میتواند سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتی خانوادگی باشد. درست در همینجاست که صبر و شکر در پیوند با این دو معنا پیدا میکنند. هنگامی که سخن از فرجام یک پدیدهای شر به میان میآید، ممکن است از درون آن خیری پدیدار شود؛ همانگونه که در دل سختی، آسانی نهفته است: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا، إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا»
به این دلیل، میتوان گفت در درون بسیاری از شرور نیز امکان ظهور خیر وجود دارد. گاهی شر به محرکی برای خیر تبدیل میشود و انسان را به بازاندیشی، تغییر و حرکت به سوی وضعیت بهتر وامیدارد.
پرسش اساسی این است که چه عاملی میان نیروهای خیر و شر در وجود انسان تعادل ایجاد میکند؟ دین و جهان معنوی در این میان چه نقشی دارند؟ اینها از جمله پرسشهاییاند که نیازمند اندیشیدن و درنگ بیشترند.
فلسفهای خیر به بررسی چیستی خوبی، ارزشهای اخلاقی و غایت هستی میپردازد. این مفهوم را میتوان در دو حوزهای هستیشناسی، یعنی خیر به عنوان کمال وجود، و اخلاق، یعنی خیر به عنوان کردار نیک، بررسی کرد. بازتاب نیروهای خیر و شر در جامعهای انسانی، نشاندهندهای رویارویی همیشگی میان ارزشهای سازنده، مانند عدالت، ایثار و آگاهی، و نیروهای ویرانگر، مانند ستم، نادانی و خودخواهی است. این رویارویی، یکی از نیروهای اثرگذار بر تاریخ، فرهنگ و رشد اخلاقی انسان به شمار میرود و میتواند جوامع را به سوی رشد یا فروپاشی سوق دهد.
خیر در هستیشناسی و فلسفهای کلاسیک
در فلسفهای اسلامی و اندیشهای افلاطونی، خیر با وجود و کمال پیوندی عمیق دارد. خیر مطلق، در این دیدگاه، کمال نهایی و سرچشمهای همهای خوبیهاست و در فلسفهای اسلامی به ذات الهی نسبت داده میشود.
در برابر خیر مطلق، خیر نسبی قرار دارد. هر موجود، به اندازهای که از کاستی فاصله گرفته و به کمال شایستهای خود نزدیک شود، از خیر بهرهمند است.
در اینجا مسئلهای دیگری نیز مطرح میشود که به نظریهای «عدم» مربوط است. بر پایهای این دیدگاه، شر و بدی دارای هستی مستقل نیستند، بلکه شر بیشتر به معنای «نبودن» یا «فقدان کمال و خیر» است؛ مانند تاریکی که چیزی جز نبود نور نیست.
خیر در فلسفهای اخلاق
در فلسفهای اخلاق، فیلسوفان در پی پاسخ به این پرسشاند که چه چیزی بهراستی خوب است؟
یکی از پاسخها را میتوان در غایتگرایی ارسطو جستوجو کرد. در این دیدگاه، خیر همان هدف و غایتی است که همهچیز به سوی آن حرکت میکند. ارسطو خیر برتر را «سعادت» میداند؛ سعادتی که از راه فضیلتمندی به دست میآید.
دیدگاه دیگر، وظیفهگرایی کانت است. از این دیدگاه، خیر راستین در نیت نیک و انجام وظایف اخلاقی نهفته است، نه تنها در نتیجهای کار.
افزون بر این، فایدهگرایی، بهویژه در اندیشه جان استوارت میل، خیر را در چیزی میبیند که بیشترین سود و کمترین آسیب را برای بیشترین شمار انسانها به همراه داشته باشد.
کار خیر و نیکوکاری: کار خیر و نیکوکاری در جامعهای انسانی فراتر از یک رفتار ساده است و ریشههای ژرف روانشناختی و اجتماعی دارد.
همبستگی اجتماعی، که یکی از مولفههای مهم خیر است، از راه نیکوکاری، کاهش فاصله طبقاتی، افزایش اعتماد و ایجاد جامعهای دادگرانهتر تقویت میشود.
از سوی دیگر، کمال فردی و روانی نیز با کارهای خیر پیوند دارد. بر پایه آموزههای اخلاقی، نوعدوستی و کمک به دیگران میتواند به رشد اخلاق فردی، کاهش فشار روانی و ایجاد احساس ژرف رضایت درونی بینجامد.
شر و فلسفهای شر: «مسئلهای شر» یکی از کهنترین چالشهای فکری بشر است. پرسش اصلی این است که چگونه میتوان وجود خدایی را که همزمان توانای مطلق، دانای مطلق و خیر مطلق دانسته میشود، با وجود این همه رنج و بدی در جهان سازگار دانست؟
این مسئله را معمولا میتوان به دو دسته کلی تقسیم کرد: شر طبیعی: پدیدههایی که بیرون از اراده و کنترل انسان رخ میدهند؛ مانند زمینلرزه، بیماری و سیل. شر اخلاقی: رنجهایی که از اراده و کردار نادرست انسانها پدید میآیند؛ مانند ستم، خشونت و جنگ.
در طول تاریخ، برای پاسخ به این ناسازگاری، دیدگاههای فلسفی و کلامی گوناگونی مطرح شده است.
دیدگاه اختیار و ارادهای آزاد: بسیاری از فیلسوفان، از جمله آگوستین و پلانتینگا، بر این باورند که خداوند انسان را دارای اختیار آفریده است. از این دیدگاه، وجود شر اخلاقی هزینهای است که برای داشتن اختیار و توانایی انتخاب خیر پرداخت میشود.
جهان بهعنوان زمینهای رشد: بر پایهای این دیدگاه، جهان برای آسایش مطلق انسان آفریده نشده، بلکه میتواند زمینهای برای رشد و بالندگی روح او باشد. رنجها و دشواریها نیز گاه سبب پرورش فضیلتهای اخلاقی مانند صبر، شجاعت و پایداری میشوند.
شر بهعنوان عدم در فلسفهای اسلامی: فیلسوفان مسلمان، از جمله ابنسینا و ملاصدرا، شر را دارای هستی مستقل نمیدانند، بلکه آن را نوعی «عدم»، یعنی نبود کمال، میشمارند. برای نمونه، کوری به معنای نبود بینایی است. از این دیدگاه، خداوند آفرینندهای «نیستی» نیست.
نظام احسن: در دیدگاه «نظام احسن» که در فلسفهای لایبنیتس نیز مطرح شده است، گفته میشود خداوند بهترین جهان ممکن را آفریده است. در این جهان هماهنگ، برخی شرهای محدود میتوانند لازمهای وجود خیرهای بزرگتر در کلیت هستی باشند.
مسئلهای خیر و شر در اندیشهٔ اسلامی: در اندیشهای اسلامی، مسئلهای خیر و شر به چگونگی وجود شرهایی مانند بیماری، سیل، زمینلرزه و ستم در جهانی میپردازد که از سوی خدای توانای مطلق و خیر مطلق آفریده شده است.
متکلمان و فیلسوفان مسلمان این مسئله را با مفاهیمی مانند «عدل الهی» بررسی کردهاند و شر را امری نسبی، عدمی یا زمینهای برای رسیدن به کمال دانستهاند.
دیدگاه فیلسوفان؛ ابنسینا، سهروردی و ملاصدرا
از دیدگاه بسیاری از فیلسوفان مسلمان، شر به خودی خود هستی مستقلی ندارد، بلکه یا فقدان کمال است ــ مانند نابینایی که به معنای نبود بینایی است ــ یا از تضاد و برخورد میان موجودات مادی در جهان پدید میآید.
در اینجا دوباره مسئلهای «نظام احسن» مطرح میشود. جهان مادی بر پایهای رابطه علت و معلول اداره میشود. آتش میسوزاند و آب میتواند موجب غرقشدن شود و اینها از ویژگیهای طبیعی آنهاست. اگر قرار باشد هیچگونه شری در جهان مادی وجود نداشته باشد، بخشی از نظم طبیعی و حرکت جهان نیز دگرگون خواهد شد.
خیر بسیار و شر اندک: از دیدگاه شماری از فیلسوفان، خیرهای جهان بسیار بیشتر از شرهای آناند و وجود مقدار محدودی از شر، لازمهای جهان مادی و ویژگیهای طبیعی آن است. این برداشت نیز در پیوند با مفهوم «نظام احسن» توضیح داده میشود.
دیدگاه متکلمان؛ اشاعره و معتزله: متکلمان مسلمان بیشتر از چشمانداز عدل و حکمت الهی به مسئله خیر و شر پرداختهاند.
معتزله بر این باور بودند که کردارهای الهی تابع حسن و قبح ذاتی، یعنی خوبی و بدی قابل درک از راه خرد، است. از این دیدگاه، خداوند عادل است و شرور را به دلیل مصلحت بندگان یا برای پیامدهای تربیتی و کیفر کردار آنان مقدر میکند.
اشاعره در برابر، حسن و قبح را بیشتر شرعی میدانند؛ یعنی آنچه خداوند انجام دهد یا به آن فرمان دهد، نیک و دادگرانه است. از این رو، شرهای موجود در جهان نیز در چارچوب اراده و حکمت مطلق الهی معنا پیدا میکنند و انسان نمیتواند با معیار محدود خود دربارهای چرایی همهای آنها داوری کند.
عرفان و حکمت متعالیه؛ دیدگاه ملاصدرا: عارفان و پیروان حکمت متعالیه، شر را بیشتر ناشی از کاستی در قابلیت موجودات و آفریدهها میدانند، نه کاستی در فاعلیت و فیض خداوند.
بر پایهای این دیدگاه، خداوند خیر محض است و فیض او به همهای موجودات میرسد. اگر موجودی بهرهای کمتری از این فیض داشته باشد، علت آن را باید در ظرفیت و کاستی ذاتی همان موجود جستوجو کرد، نه در کمبود فیض الهی.
کارکردهای شر در زندگی انسان
در اندیشهای اسلامی، وجود سختیها و شرور ظاهری میتواند حکمتهای گوناگونی داشته باشد.
نخست، زمینهای رشد و تکامل: دشواریها میتوانند میدان آزمایش و زمینهای برای پرورش صبر، پایداری، کوشش، رشد اخلاقی و آشکارشدن تواناییهای انسانی باشند.
دوم، بیدارگری: برخی دشواریها میتوانند انسان را از غفلت بیرون آورند و او را به بازنگری در رفتار و توجه دوباره به خداوند وادارند.
سوم، نسبی بودن شر: بسیاری از رویدادهایی که از دید انسان شر به نظر میرسند، ممکن است نتیجهای نگاه محدود و کوتاهمدت او باشند؛ در حالی که در چارچوب گستردهتر هستی، همان رویداد میتواند پیامدها یا مصلحتهایی داشته باشد که در نگاه نخست آشکار نیست.
در نهایت، مسئلهای خیر و شر را نمیتوان تنها به دوگانهای ساده میان «خوب» و «بد» فروکاست. این مسئله با آزادی انسان، اخلاق، دین، معنای رنج، مسئولیت فردی و اجتماعی و حتی برداشت ما از غایت زندگی پیوند خورده است.
انسان در فاصلهای میان خیر و شر، همواره در برابر انتخاب قرار دارد؛ انتخابی که نه تنها سرنوشت فردی او، بلکه در بسیاری از موارد، مسیر جامعهای را که در آن زندگی میکند نیز شکل میدهد.













