بحران خاموش دانشگاه‌های خراسان‌افغانستان

بحران خاموش دانشگاه‌های خراسان‌افغانستان

✍️مانی فرهمند

بخش دوم

تولید متن یا تولید دانش

دانش زمانی تولید می‌شود که پرسش واقعی وجود داشته باشد، روش تحقیق معتبر باشد، داده‌ها قابل بررسی باشند، نتیجه قابل نقد باشد و پژوهشگر بتواند حتی به نتیجه‌ای برسد که برای قدرت سیاسی مطلوب نیست.

از این منظر، یکی از مشکلات جدی دانشگاه خراسان‌افغانستان را باید در فاصله میان «تولید مقاله» و «تولید دانش» جست‌وجو کرد.

این نکته البته به معنای متهم‌کردن همه استادان و پژوهشگران خراسان‌افغانستان به تقلب یا بی‌سوادی نیست. بسیاری از استادان هنوز با امکانات محدود تلاش می‌کنند تدریس و تحقیق را ادامه دهند. اتفاقا مسئله اصلی این است که ساختار دانشگاهی به‌گونه‌ای تغییر کرده که حتی استاد سالم و پژوهشگر جدی نیز در محیطی محدودکننده فعالیت می‌کند.

استاد ممکن است توان علمی داشته باشد، اما بودجه تحقیقاتی نداشته باشد.

ممکن است موضوع مهمی برای پژوهش داشته باشد، اما دسترسی به منابع بین‌المللی نداشته باشد.

ممکن است مقاله خوبی بنویسد، اما نگران پیامد انتشار آن باشد.

ممکن است دانشجوی بااستعدادی داشته باشد، اما نتواند از ظرفیت او به دلیل محدودیت‌های ساختاری استفاده کند.

و مهم‌تر از همه، ممکن است بداند که برخی موضوعات اساسا نباید مورد پرسش قرار گیرند.

این وضعیت به مرور زمان یک پدیده خطرناک ایجاد می‌کند: فرسایش سرمایه علمی.

سرمایه علمی یک کشور فقط ساختمان دانشگاه و تعداد استادان نیست. سرمایه علمی شامل حافظه پژوهشی، تجربه استادان، ارتباطات بین‌المللی، کتابخانه‌ها، آزمایشگاه‌ها، شبکه‌های علمی، فرهنگ پرسشگری و نسلی از پژوهشگران است که بتوانند نسل بعدی را تربیت کنند.

وقتی استادان مهاجرت می‌کنند، زنان از دانشگاه حذف می‌شوند، ارتباط علمی با جهان محدود می‌شود، کتاب‌ها حذف می‌شوند و رشته‌ها زیر نظارت محدود کننده‌ دستگاه فکری ط-البان قرار می‌گیرند، کشور فقط چند استاد یا چند دانشجو را از دست نمی‌دهد؛ زنجیره انتقال دانش را از دست می‌دهد.

گزارش یونسکو نشان می‌دهد که تعداد استادان زن در این دوره به‌ شدت کاهش یافته و مشارکت زنان در آموزش عالی تا سال ۲۰۲۴ به صفر رسیده‌است.

این مسئله از نظر علمی اهمیت ویژه دارد. حذف زنان از دانشگاه فقط یک مسئله حقوق زنان نیست؛ نیمی از ظرفیت بالقوه علمی جامعه از فرایند تولید و انتقال دانش کنار گذاشته می‌شود.

در چنین شرایطی، حتی اگر دانشگاه‌ها از نظر فیزیکی باز بمانند، کیفیت آینده علمی کشور با پرسش جدی روبه‌رو خواهد بود.

اما شاید خطرناک‌ترین پیامد این بحران در آینده آشکار شود.

کشوری که دانشگاه مستقل ندارد، چگونه می‌تواند درباره مشکلات خودش دانش تولید کند؟

چگونه می‌تواند فقر را مطالعه کند؟

چگونه می‌تواند دلایل مهاجرت را بررسی کند؟

چگونه می‌تواند درباره افراط‌گرایی، خشونت، توسعه، اقتصاد، تغییرات اقلیمی، مناسبات اجتماعی، فساد، حکمرانی و ده‌ها مسئله دیگر پژوهش مستقل انجام دهد؟

وقتی پژوهشگر نتواند مسئله را آزادانه تعریف کند، سیاست‌گذار نیز به‌تدریج تصمیم‌های خود را بر پایه داده‌های ناقص، روایت‌های رسمی یا برداشت‌های یک دستگاه فکری افراطی اتخاذ خواهد کرد.

اینجاست که بحران دانشگاه به بحران حکمرانی تبدیل می‌شود.

حکومت مدرن بدون دانشگاه و نهادهای تولید دانش نمی‌تواند ظرفیت سیاست‌گذاری خود را به‌صورت پایدار توسعه دهد. دولت برای تصمیم‌گیری درباره اقتصاد، صحت، محیط زیست، شهرسازی، امنیت، آموزش و توسعه به داده، پژوهش و تخصص نیاز دارد.

اگر دانشگاه صرفا نهادی برای صدور مدرک باقی بماند، کشور ممکن است فارغ‌التحصیل تولید کند، اما لزوما دانش تولید نمی‌کند. این تفاوت بسیار مهم است.

خراسان‌افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر به دانشگاهی نیاز دارد که بتواند درباره خود خراسان‌افغانستان تحقیق کند؛ دانشگاهی که بتواند هم فقر را اندازه بگیرد و هم دلایل آن را توضیح دهد؛ هم بحران سیاسی را مطالعه کند و هم درباره پیامدهای آن هشدار دهد؛ هم فرهنگ دینی جامعه را بررسی کند و هم درباره فرهنگ سیاسی آن پرسش مطرح کند.

دانشگاه نباید دشمن حکومت باشد، اما نباید نیز به بلندگوی حکومت تبدیل شود.

دانشگاه باید نهاد مستقل میان جامعه و قدرت باشد؛ جایی که حتی حکومت بتواند از نقد علمی آن برای اصلاح سیاست‌های خود استفاده کند.

گروه ط-البان اگر واقعا به توسعه خراسان‌افغانستان می‌اندیشند، باید بدانند که محدود کردن دانشگاه ممکن است در کوتاه‌مدت تولید روایت مطلوب را آسان‌تر کند، اما در بلندمدت ظرفیت کشور برای حل مسائل واقعی را کاهش می‌دهد. زیرا هیچ جامعه‌ای با حذف پرسش به توسعه نمی‌رسد.

علم از اطاعت آغاز نمی‌شود؛ از پرسش آغاز می‌شود.

خراسان‌افغانستان امروز به دانشگاهی نیاز دارد که در آن پرسیدن جرم نباشد، نقد خیانت تلقی نشود، تحقیق به نتیجه از پیش تعیین‌شده محدود نگردد و استاد بتواند بر پایه تخصص علمی خود ارزیابی و ارتقا یابد.

مسئله دانشگاه خراسان‌افغانستان بنابراین فقط مسئله استاد و دانشجو نیست. این مسئله به آینده کشور مربوط است.

اقتصاد را می‌توان با سرمایه دوباره ساخت؛ ساختمان‌های ویران را می‌توان دوباره بنا کرد؛ حتی برخی نهادهای سیاسی را می‌توان از نو طراحی کرد. اما اگر فرهنگ پرسش‌گری، استقلال علمی و نسل تولیدکننده دانش از بین برود، بازسازی آن بسیار دشوارتر خواهد بود.

خراسان‌افغانستان در پنج‌سال گذشته فقط با کاهش حضور زنان در دانشگاه یا حذف برخی رشته‌ها روبه‌رو نشده‌است، بلکه با خطر بزرگ‌تری روبه‌رو شده‌است: تغییر کارکرد دانشگاه از نهادی برای تولید دانش به نهادی برای انتقال دانش و بازتولید روایت.

این دو یکی نیستند.

دانشگاه می‌تواند باز باشد، اما آزاد نباشد.

می‌تواند استاد داشته‌باشد، اما استقلال علمی نداشته باشد.

می‌تواند مقاله تولید کند، اما علم تولید نکند.

و می‌تواند مدرک صادر کند، اما سرمایه علمی برای آینده کشور نسازد.

بحران واقعی دقیقا همین‌جاست.

اگر خراسان‌افغانستان امروز برای نجات اقتصاد و سیاست خود برنامه می‌خواهد، پیش از آن باید برای نجات دانشگاه و فرهنگ علمی خود برنامه داشته باشد؛ زیرا کشوری که توان اندیشیدن درباره آینده خود را از دست بدهد، دیر یا زود توان ساختن آن آینده را نیز از دست خواهد داد.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=38919

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.