نظریه اولیویه روا پیرامون دولت ضعیف، جامعه سنتی در خراسان‌افغانستان

نظریه اولیویه روا پیرامون دولت ضعیف، جامعه سنتی در خراسان‌افغانستان

✍️جاوید راحل

بخش دوم

 

2. دولت، جامعه و بحران دولت‌سازی در خراسان‌افغانستان

روا در پیوند به دولت و جامعه در خراسان‌افغانستان چنین باور دارد که: “دولت خراسان‌افغانستان در میان قبایل زاده شده و ازین‌رو نشانه‌های مشروعیتی که دست‌آویز دولت است، برای روستاییان بیگانه نیست و نیز بسیاری از سران نهضت مقاومت فکر ایجاد یک دولت یعنی حکومت اسلامی در سر دارند، در عین حال تاریخ اخیر کشور خراسان‌افغانستان سرشار از قیام‌ها در برابر حکومت مرکزی و مقاومت در برابر نفوذ دست‌گاه‌های دولتی بوده‌است (روا، 1369: 25).

از دید روا، مشکل اساسی دولت در خراسان‌افغانستان نبود توانایی نفوذ پایدار در جامعه محلی است. دولت مرکزی اگرچه از لحاظ حقوقی وجود داشته، اما از لحاظ اجتماعی و نهادی نتوانسته اقتدار خود را بر ساختارهای محلی و سنتی تحمیل کند.

در تقابل قراردادن دولت و جامعه همیشه کاری است کمی تصنعی، با این‌همه، کسی که در خراسان‌افغانستان دست به مشاهده بزند این رویارویی و تمایز را عملا در می‌یابد: طوری‌که، در روستاها زیربناهای اداری دور از محل سکونت روستاییان قرار دارد، لباس و رفتار و سکنات مقامات دولتی و نیز گفتگوهای روزمره آنها با مردم عادی تفاوت دارد، فقط یک شهر واقعی وجود دارد و آن کابل پایتخت کشور است، جایی که البته تمایز میان دولت و جامعه رنگ می‌بازد، اما دو خراسان‌افغانستان وجود دارد: یکی شهر، نوآوری‌ها و جایی که کارمندها، آموزگاران، نظامی‌ها و کمونیست‌ها و همه روشنفکرها از آن‌جا می‌آیند؛ کسانی که دین درستی ندارند و از خود راضی اند. همچنان، جای دومی یا خراسان‌افغانستان دیگر، اطراف جایگاه مذهب و سنت نبوی و ثبات و تداوم (روا، 1369: 26).

این دوگانگی میان شهر و روستا بعدها در پیدایش گروه ط-البان نقش مهمی ایفا کرد؛ زیرا این گروه عمدتا از بستر اجتماعی روستاها، مدارس دینی و جامعه سنتی برخاستند، در حالی‌که دولت جمهوری بیشتر متکی بر نخبگان شهری و ساختارهای نوین بود.

این دو دنیا به گونه‌ای مداوم بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند، خواه به شکل تسلط تدریجی و روزمره دستگاه دولت بر جامعه روستایی و رخنه طرفداران خصوصی به این دستگاه و خواه به صورت حاد و افراطی انقلاب فرهنگی که فرمان آن از بالا صادر شده و قیام مسلحانه روستاهای زیر لوای جهاد. در این اوضاع بحرانی تکیه بر مسایل ایدیولوژیکی موجب اعتلای رفتارهای ایلاتی و طایفه‌گرایی می‌شود. گرچه این رفتارها خود به شکل سازمان‌های سیاسی بازگشت کند(همان، 1369: 27).

به باور روا این دو جبهه متفاوت را نه از منظر جامعه‌شناختی، بلکه از نظر سیاسی می‌توان مورد بررسی قرار داد. باید گفت که این تفاوت هویتی میان شهر و روستا تخیلی است نه واقعی. این تفاوت پس از فرو ریختن نظام شاهی به ویژه در شهر بیشتر رونما گردید. او چنین تفکیک می‌کند که در شهر در کنار اشراف ظهور دانشجویان، کارمندان دولتی و نظامیان وظیفه سرمایه‌دار بازاری نقش مهمی بازی نمودند(روا، 1369: 27). اما در بیرون از شهرها کمتر چنین دگرگونی دیده می‌شود. در شهر دستگاه دولت با طبقات مختلف اجتماعی نوعی تبانی و تفاهم دارند، اما در روستاها هنوز هم میان دولت و روستا روابط نا مشخص است.

روا در مورد آشفتگی بافت هویتی ملی چنین اذعان می‌کند که: گرچه خراسان‌افغانستان هرگز ملتی یک‌پارچه نداشته، اما دولتی وجود داشته که می‌توانیم تاریخ آن را ترسیم کنیم و این دولت معیاری بوده برای اندازه‌گیری قدرت(روا، 1369: 28). اما به جای ملتی یک‌پارچه از ترفندهای قومی یا گماردن افراد نفوذی در بافت جامعه اعمال می‌شود.

روا تکوین دولت خراسان‌افغانستانی را در سایه یک کنفدراسیون قبایل پشتونی مورد نگرش قرار داده‌است و از شکل‌گیری دولت افعانی/پشتونی با کار ویژه قبیلوی یعنی جرگه کنفدراسیون قومی پشتون‌ها که در سال 1447 منجر به شکل‌گیری دولت سدوزایی و منصوب‌شدن احمدشاه ابدالی به عنوان شاه و بار دیگر نیز در سال 1978 و روی‌کار آمدن نادرخان گردید. این کنفدراسیون در قسمت جنگ، تقسیم غنایم، سرکوب مخالفان قومی و غیره نیز به شکل جلسات عنعنوی دایر می‌نمایند که چنین بافتی در دولت افغانی/پشتونی نماد تصامیم سیاسی بود.

برداشت روا از پیوندهای کنفدراسیون قبیله‌ای و دولت مرکزی خراسان‌افغانستان این است؛ قبایل افغان/پشتون به ویژه درانی‌ها و غلجایی‌ها قدرت مرکزی را دست نشانده خود می‌دانند. قدرت مرکزی نمایندگی دارد که فتوحات مشترک آن‌ها را سرپرستی کند و منافع مادی و معنوی بدست‌آمده را میان آن‌ها توزیع کند. قبایل خود را در مرکز و دولت را پیرامون خود می‌بینند که وظیفه‌ای جز اداره کردن فضای پر آشوب فتوحات بدست آمده توسط کنفدراسیون قبایل را که دولت را منصوب کرده‌اند، ندارد. آنها خود دولت را در سرزمین خود بیهوده و بی ثمر می‌دانند و همه کوشش‌های تاریخی دولت افغان/پشتون معطوف بر این هدف بوده که با زیر و رو کردن این ارتباط، خود را از پیرامون به مرکز بکشاند. ولی دولت هرگز از آنچه که مبنا و پایه مشروعیت اوست گریزی ندارد و حتی آنگاه که کاملا به شکل دولت‌های غربی نزدیک می‌شود بازهم دولتی است قبیله‌ای و پشتونی(روا، 1369: 30).

روبرداشت اصلاحات توسط امیر را یک برداشت ابزاری می‌داند تا فرهنگی یعنی بدون آن که تغییری در جامعه سنتی بوجود آید دستگاه دولت برای کارایی بیشتر به‌سوی نظمی عاقلانه تحول می‌یابد. روش‌ها را می‌پذیرند و بخش‌های کلیدی را اصلاح می‌کنند و این امر موجب می‌شود کل جامعه با فرایندی هرچند کند، اما به سوی نوگرایی تحول یابد؛ فرایندی که یک نتیجه است و نه امری که پایانی ندارد(همان، 1369: 32) به این ترتیب، اصلاحات ارتش، صنایع نظامی و غیره به سمت نوشدن جریان پیدا کرد و در پی آن، نظام‌های اداری و مالیاتی و غیره تحول پیدا کرد.

روا نتیجه می‌گیرد که امیر کم‌کم برای محدود ساختن قبیله‌گرایی، مشروعیت اسلامی خود را مطرح می‌سازد: اوامر امیر حقوق و تعیینات الهی است. یعنی امیر مدافع مذهب و کسی است که شریعت را نگهبان است و به این ترتیب او ضمن کوشش در جهت ادغام روحانیت در دستگاه دولت، حق مالکیت خود را استحکام بیشتری می‌بخشد(روا، 1369: 32)

عناصر و مولفه‌های که به تعبیر روا، ملت را در خراسان‌افغانستان شکل داده‌است چنین آمده‌است: نام این کشور به استناد قومی در فضای شکل گرفت که به تعبیر الفنستون «این مردم برای کشور خود نام ندارند»(روا، 1369: 35). از نظر مذهبی موازی با ایران شیعه شکل گرفت و ازین‌رو ملتی که مبتنی بر نژاد و تبار مشترک باشد جایش را به امت به تعبیر اسلامی داده‌است. با چنین شکل‌گیری دولتی که توسط سازمان ملل به رسمیت شناخته‌شده و به‌ منظور فرار از قبیله‌گرایی سنتی به سمت دولتی نوین، محتوای نظام سیاسی این کشور به یک ناسیونالیسم هرچند صد در صد افغانی/پشتونی(منظور روا دولت ملی) تکیه نمود و سرود ملی، قانون اساسی را برای توصیف یک ملت خاص ابداع نمودند. با در نظرداشت این برداشت روا: «به هردو استناد به فرهنگ عامه‌ای ساخته شده از عناصر ناهمگون (مثل ورزش ملی «بزکشی» که از یک سابقه ترکمنی مایه گرفته و رقص ملی «اتن» که از پکتیا آمده). تاریخ باز نویسی می‌شود.» (روا، 1369: 36) گویا چنین رسم «خراسان‌افغانستان» از بدو زمان (تاریخ پنج‌هزارساله) وجود داشته‌است و اساس این ایدیولوژی ملی‌گرایانه مدرسه است.

روا در رابطه با توسعه و رشد دستگاه دولته به بررسی سیاست توسعه دستگاه دولت از زمان عبدالرحمن تا کودتای رژیم کمونیستی پرداخته است که در زمان ببرک کارمل با کوشش شوروی این رژیم سعی داشت پیوندهای اجتماعی را با در نظر گرفتن جامعه به‌عنوان مجموعه‌ای از افراد که به محض محو نظام فئودالی دیگر قادر نیستند به سرنوشت خود بیندیشند و از لحاظ اجتماعی پیوندی باهم ندارند دوباره به منطق حکومت باز گرداند. تا آن زمان دولت با جامعه مدنی، که برای آن نوعی موضوعیت قایل است، درهم آمیخته‌است(روا، 1369: 37).

دولت در خراسان‌افغانستان به منظور کسب مشروعیت به نمادهای متوسل می‌شود که روستاییان با آن مخالف نباشند، چون دولت‌های در این کشور فاقد تشکیلات اداری رسمی بوده و نمی‌تواند کل خراسان‌افغانستان را که اغلب آن جامعه روستائی است پوشش دهد، ازینرو بخشی از وظایف دولت به دوش بزرگان محلی که بیشتر نقش واسطه میان مردم و دولت را بازی می‌کنند سپرده می‌شود و به‌ عنوان نمایندگان قانونی دولت به این خواهش و اربابان روستاها تامین شود.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=38411

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.