مسعود؛ روایتی که نمی‌توان از آن عبور کرد

مسعود؛ روایتی که نمی‌توان از آن عبور کرد

✍️مانی فرهمند

از مسعود و مزاری بگذریم یا از منازعات آنها؟

سخنان اخیر محیی‌الدین مهدی درباره ضرورت «عبور» تاجیک‌ها و هزاره‌ها از احمدشاه مسعود و عبدالعلی مزاری، بحثی را دوباره به فضای سیاسی و اجتماعی خراسان‌افغانستان بازگردانده است که در ظاهر درباره دو شخصیت تاریخی است، اما در واقع پرسش بزرگ‌تری را پیش می‌کشد: خراسان‌افغانستان برای ساختن آینده، باید از شخصیت‌های تاریخی خود عبور کند یا از منازعات تاریخی خود؟ این دو مفهوم یکسان نیستند و شاید بخش مهمی از اختلاف نیز از همین‌جا ناشی شود.

مهدی در توضیح سخنان خود گفته است که عبور از مسعود و مزاری به معنای بی‌احترامی به آنان نیست، بلکه منظورش عبور از اختلافات میان این دو و رهاشدن از منازعات دهه هفتاد خورشیدی است. او همچنین درباره حادثه افشار پیشنهاد تشکیل یک گروه حقیقت‌یاب متشکل از نمایندگان تاجیک‌ها و هزاره‌ها را مطرح کرده‌است.

اگر مقصود دقیقا همین باشد اصل فکر یعنی ضرورت عبور جامعه خراسان‌افغانستان از منازعات خونین گذشته، فی‌نفسه قابل بحث و حتی قابل دفاع است. هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند تا ابد در جنگ‌های نسل‌های پیشین زندگی کند. اما پرسش اساسی این است که چرا برای توضیح این ضرورت، باید از «عبور از مسعود و مزاری» سخن گفت؟

مسعود نه تنها برای تاجیکان بلکه برای بخش عمده‌ای از مردم این کشور صرفا یک شخصیت تاریخی نیست

احمدشاه مسعود را می‌توان نقد کرد؛ می‌توان درباره تصمیم‌های سیاسی و نظامی او، کارنامه‌اش در دهه هفتاد، نقش نیروهای تحت فرمانش و حتی حوادثی مانند افشار بحث تاریخی و انتقادی کرد. هیچ شخصیت سیاسی نباید از نقد تاریخی مصون باشد.

اما نقد یک شخصیت با توصیه به «عبور از او» تفاوت دارد.

برای بخش بزرگی از مردم خراسان‌افغانستان و به ویژه تاجیکان خراسان‌افغانستان و حتی تاجیکان سایر کشورها، احمدشاه مسعود صرفا یک فرمانده متعلق به یک دوره تاریخی نیست؛ او به یک روایت هویتی و حافظه جمعی تبدیل شده است. این وضعیت را نمی‌توان با یک توصیه سیاسی تغییر داد. چهره‌هایی مانند ابومسلم خراسانی، یعقوب لیث، سلطان محمود، شاه اسماعیل، میرویس نیکه و ده‌ها شخصیت دیگر نیز در حافظه تاریخی جوامع مختلف باقی مانده‌اند؛ جامعه‌ها از شخصیت‌های تاریخی «عبور» نمی‌کنند، بلکه برداشت خود از آنان را در طول زمان بازتفسیر می‌کنند.

مسعود نیز از همین جنس است؛ با این تفاوت که فاصله زمانی او با نسل حاضر بسیار کوتاه است و هنوز بسیاری از کسانی که با او زندگی، مبارزه، سیاست و جنگ را تجربه کرده‌اند، زنده‌اند.

از این منظر، تصور اینکه یک پژوهشگر یا فعال سیاسی بتواند برای یک جامعه نسخه‌ای بپیچد که از یک شخصیت محبوب و نمادین «عبور» کند، از نظر جامعه‌شناسی حافظه چندان واقع‌بینانه نیست.

افزون بر این، جایگاه مسعود تنها در میان بخشی از تاجیکان تعریف نمی‌شود. او در جنگ علیه شوروی، در مقاومت در برابر گروه ط-البان و در ارتباط با جامعه بین‌المللی به چهره‌ای شناخته‌شده تبدیل شد. حتی منابع بین‌المللی او را از مشهورترین فرماندهان مقاومت خراسان‌افغانستان و چهره‌ای با شهرت فراتر از جغرافیای خراسان‌افغانستان توصیف کرده‌اند.

بنابراین، مقایسه ساده جایگاه مسعود با مزاری نیز چندان دقیق نیست. مزاری بدون تردید یکی از مهم‌ترین رهبران سیاسی و تاریخی هزاره‌های خراسان‌افغانستان و یکی از چهره‌های مهم جنگ‌های داخلی است؛ اما مسعود از نظر دامنه زمانی فعالیت، نقش در مقاومت ضد شوروی، رهبری نظامی در برابر گروه ط-البان، ارتباطات بین‌المللی و تبدیل‌شدن به یک نماد فراملی مقاومت، ابعاد متفاوت و گسترده‌تری دارد.

این سخن به معنای کوچک‌کردن جایگاه مزاری نیست؛ بلکه به معنای پرهیز از همسان‌سازی تاریخی دو شخصیت متفاوت است.

مسئله مهم‌تر: اگر از منازعه عبور کرده‌ایم، بازگشت به افشار برای چیست؟

اینجا به نظر می‌رسد مهم‌ترین پرسش انتقادی درباره سخنان مهدی مطرح می‌شود. اگر هدف از عبور، پایان‌دادن به خصومت میان پیروان مسعود و مزاری و ساختن یک صف سیاسی جدید است، باید پرسید: آیا این اتفاق تا حد زیادی پیش‌تر رخ نداده‌است؟

در سال‌های پسین، رهبران تاجیک و هزاره‌ای که زمانی در دو سوی جنگ‌های داخلی قرار داشتند، در برابر مسئله گروه ط-البان به همکاری و هم‌سویی سیاسی رسیده‌اند. محمد کریم خلیلی و محمد محقق در کنار نیروهای سیاسی مرتبط با جریان مسعود، در چارچوب تلاش‌های سیاسی و مقاومت دربرابر گروه ط-البان قرار گرفته‌اند. در واقع، ضرورت‌های سیاسی جدید بسیاری از مرزبندی‌های دهه هفتاد را کم‌رنگ کرده است. سابقه همکاری نیروهای این دو حوزه در برابر گروه ط-البان نیز نشان می‌دهد که سیاست خراسان‌افغانستان مدت‌هاست از دوگانه ساده «مسعود ـ مزاری» عبور کرده‌است.

پس اگر مسعود و رهبران هزاره در برابر گروه ط-البان در یک جبهه سیاسی و مقاومتی قرار گرفته‌اند، اگر خلیلی و محقق و جریان‌های نزدیک به مسعود سال‌هاست همکاری کرده‌اند، و اگر بخش بزرگی از نسل جدید دیگر جنگ‌های دهه هفتاد را تجربه نکرده‌است، تکرار توصیه «عبور از مسعود و مزاری» دقیقا چه مسئله‌ای را حل می‌کند؟

شاید مسئله اصلی دیگر «عبور از شخصیت‌ها» نباشد؛ بلکه عبور از استفاده سیاسی از خاطره شخصیت‌ها باشد؛ این دو بسیار متفاوت‌اند.

در این میان، پیشنهاد مهدی برای تشکیل یک تیم حقیقت‌یاب درباره افشار، از بخش‌های قابل تامل سخنان اوست؛ اما همین پیشنهاد نشان می‌دهد که مسئله هنوز حل نشده است.

افشار یکی از مناقشه‌برانگیزترین رویدادهای جنگ داخلی خراسان‌افغانستان است. گزارش‌های مربوط به آن از کشته‌شدن غیرنظامیان، ناپدیدشدن افراد و تخریب خانه‌ها سخن گفته‌اند، اما درباره میزان تلفات و مسوولیت طرف‌های مختلف روایت‌های متفاوتی وجود دارد. بنابراین، آشتی بدون حقیقت می‌تواند به فراموشی اجباری تبدیل شود.

مسئله «مهدی» نیست؛ مسئله منطق این نسخه است؛ اینکه او پژوهشگر، نماینده پیشین مجلس یا عضو یک جریان سیاسی بوده‌است، به خودی خود نه سخنش را درست می‌کند و نه نادرست. مسئله این است که هیچ فردی، صرف‌نظر از جایگاه سیاسی و علمی‌اش، نمی‌تواند برای یک جامعه بزرگ و متکثر نسخه هویتی صادر کند.

اینکه تاجیک‌ها چه زمانی از مسعود عبور کنند یا هزاره‌ها چه زمانی از مزاری عبور کنند، تصمیمی نیست که یک فرد بتواند برای آنان تعیین کند. اما می‌توان از همه تاجیک‌ها و هزاره‌ها، و در واقع از همه افغان‌ها، خواست که از سیاسی‌کردن خصومت‌های گذشته عبور کنند؛ این نسخه هم منطقی‌تر است و هم عادلانه‌تر.

اگر قرار است تاجیک‌ها از مسعود و هزاره‌ها از مزاری عبور کنند، آیا دیگر گروه‌های خراسان‌افغانستان نیز آماده‌اند از قهرمان‌سازی سیاسی، روایت‌های یک‌طرفه و توجیه خشونت‌های گذشته عبور کنند؟

اگر فقط از یک یا دو جامعه خواسته شود حافظه تاریخی خود را کنار بگذارند، در حالی که دیگران هم‌چنان قهرمانان و روایت‌های خود را به عنوان سرمایه سیاسی حفظ کنند، نتیجه نه آشتی، بلکه احساس بی‌عدالتی جدید خواهد بود.

نسل جوان خراسان‌افغانستان الزاما همان نسل دهه هفتاد نیست. برای بسیاری از جوانان امروز، مسعود و مزاری بیشتر از آنکه تجربه مستقیم باشند، بخشی از حافظه تاریخی‌اند. این نسل بیش از آنکه به حذف قهرمانان گذشته نیاز داشته باشد، به سیاستی نیاز دارد که قهرمانان گذشته را به ابزار دشمنی امروز تبدیل نکند.

احمدشاه مسعود می‌تواند برای یک تاجیک نماد مقاومت باشد و در عین حال، کارنامه سیاسی او موضوع پژوهش و نقد تاریخی باقی بماند. در عین حال عبدالعلی مزاری می‌تواند برای یک هزاره نماد عدالت‌خواهی و مبارزه سیاسی باشد و در عین حال، عملکرد جریان تحت رهبری او نیز موضوع نقد تاریخی قرار گیرد، این دو گزاره با یکدیگر تناقض ندارند.

بلوغ سیاسی دقیقا از جایی آغاز می‌شود که جامعه بتواند هم‌زمان از میراث شخصیت‌های خود دفاع کند و آنها را نقد تاریخی نیز بنماید.

خراسان‌افغانستان امروز بیش از «عبور از مسعود و مزاری» به عبور از یک فرهنگ سیاسی نیاز دارد؛ فرهنگی که در آن هر نسل، زخم‌های نسل قبلی را دوباره برای بسیج سیاسی خود بازتولید می‌کند.

مسئله اصلی نباید این باشد که مسعود بماند یا برود، مزاری بماند یا برود، مسئله این است که افشار دیگر بهانه‌ای برای دشمنی تاجیک و هزاره نباشد. این اتفاق نه با حذف مسعود ممکن است، نه با حذف مزاری.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=38207

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.