✍️یاد داشت: خراسان تایمز
مقدمه
یکی از مهمترین مؤلفههای فهم میانهروی در اسلام، توجه به جایگاه ایمان، اختیار و مسوولیت فردی در فرآیند دینداری است. دین زمانی میتواند نقش سازنده خود را در زندگی فردی و اجتماعی ایفا کند که ایمان از درون فرد بجوشد و اعمال دینی برآمده از باور و انتخاب آگاهانه باشد، نه محصول اجبار و تحمیل.
از این منظر، تساهل و مدارا نه امری حاشیهای، بلکه یکی از الزامات مهم دینداری و زیربنای تعامل سالم میان انسانهاست. نوشته استاد عزیز احمد حنیف نیز با تاکید بر همین رابطه میان عقیده، عمل، اختیار و قانون، برداشتی قابل تامل از «لا إکراه فی الدین» ارایه میکند.
عقیده، سرچشمه عمل و دینداری
اسلام پیش از آنکه مجموعهای از احکام و اعمال ظاهری باشد، یک نظام جامع عقیدتی است که اعمال فردی و اجتماعی انسان در بستر آن معنا پیدا میکند. نماز، روزه، صدقه، صلهرحم، صداقت و سایر رفتارهای اخلاقی و اجتماعی، هنگامی از منظر دینی ارزشمند و پایدار میشوند که از باور و انگیزه درونی سرچشمه بگیرند.
از همین رو، رابطه میان عقیده و عمل، رابطهای دوسویه است؛ عقیده برای عمل انگیزه ایجاد میکند و عمل نیز باور را تقویت و بارور میسازد. تکرار و استمرار عباداتی مانند نمازهای پنجگانه، نماز جمعه، نماز عید و روزه رمضان را نیز میتوان در همین چارچوب فهم کرد؛ یعنی حفظ پویایی ایمان و جلوگیری از گسست میان باور و رفتار.
بنابراین، دینداری مسیری است که از فرد و باور درونی او آغاز میشود، در خانواده استمرار مییابد و سپس در جامعه ظهور و تجلی پیدا میکند. هر اندازه این فرآیند طبیعیتر و آگاهانهتر باشد، دین از جبر و تحمیل فاصله گرفته و به نیرویی برای اصلاح فرد و جامعه تبدیل میشود.
اختیار دینی و نفی اکراه
بر مبنای این نگاه، هیچ فردی نمیتواند صرفا با استناد به دین، دیگری را در امور اعتقادی و ایمانی به پذیرش یا انجام امری مجبور کند. افراد در برابر یکدیگر مسوولیت اخلاقی دارند و میتوانند به معروف دعوت، از منکر نهی و یکدیگر را به نیکی و خیرخواهی توصیه کنند؛ اما نصیحت و دعوت با اجبار و تحمیل یکسان نیست.
در امور تکلیفی و حقوقی نیز اصل بر این است که انسانهای برخوردار از اهلیت حقوقی و مسوولیت شرعی، در برابر یکدیگر از جایگاه برابر برخوردار باشند.
از این منظر، منطق انسانی و دینی اقتضا نمیکند که یک فرد، خود را صاحب اختیار مطلق دیگری بداند. آنچه میتواند روابط اجتماعی را تنظیم کند، قانون مشترک و پذیرفتهشده است؛ قانونی که همه در برابر آن از حقوق و مسئولیتهای مشخص و برابر برخوردار باشند.
در چنین چارچوبی، الزام قانونی با اکراه دینی تفاوت اساسی دارد. قانون، نظم عمومی و حقوق مشترک را تنظیم میکند؛ اما ایمان و باور، امری درونی و مبتنی بر اختیار انسان است. اکراه زمانی شکل میگیرد که فردی بخواهد اراده و باور خود را بر فرد دیگری که از اهلیت و مسوولیت یکسان برخوردار است تحمیل کند.
جمعبندی
برآیند این دیدگاه آن است که میانهروی اسلامی بدون تساهل، مدارا، احترام به اختیار انسان و نفی تحمیل دینی قابل تصور نیست. ایمان، زمانی معنا و پایداری واقعی پیدا میکند که از باور درونی و انتخاب آگاهانه سرچشمه بگیرد و عمل دینی نیز بازتاب طبیعی همان باور باشد. در برابر، اجبار و تحمیل میتواند میان ظاهر عمل و حقیقت ایمان فاصله ایجاد کند.
از این منظر، مفهوم «لا اکراه فی الدین» را میتوان نه به معنای بیتفاوتی نسبت به ارزشهای دینی، بلکه به معنای نفی اجبار در ایمان و پذیرش اصل اختیار انسان در امر اعتقاد فهم کرد. جامعه دینی میتواند بر پایه قانون مشترک، مسوولیت اجتماعی، امر به معروف، نهی از منکر، نصیحت و خیرخواهی سامان یابد؛ اما این امور زمانی با روح میانهروی اسلامی سازگار خواهند بود که با کرامت انسانی، آزادی انتخاب و تساهل و مدارا همراه باشند. بدین ترتیب، تساهل و مدارا نه نشانه ضعف دینداری، بلکه میتواند یکی از مهمترین جلوههای عقلانیت، اعتدال و پویایی در اندیشه اسلامی تلقی شود.













