✍️حسیب فقیری
در روزگاری که مرز میان جهان مبارزه برای عدالت و جهان استبداد آشکار بود، دشواریهای برخاسته از استبداد نیز شرایط مبارزه را سخت و تیره میساخت. در چنین فضایی، برآمدن و شهرهشدن یک مبارز، خود عبور از هفتخوان رستم بود.
هرکسی داعیهای را با خود حمل میکرد و خراسانافغانستان نیز به مبارزی نیاز داشت که بتواند دگماتیزم تاریخی و قومی را به چالش بکشد. هرچند مبارزه با دگماتیزم قومی، بهویژه در فصل دوم و دوره دولت اسلامی، صورت و معنای برجستهتری یافت، اما فصل نخست این مبارزه نیز دشواریهای خاص خود را داشت.
دره پنجشیر یکی از محورهای مهم این تغییر بود؛ جغرافیایی که موقعیت پیچیده ژیوپلیتیکی آن، همواره بر سرنوشت سیاسی و نظامی منطقه تاثیر گذاشته است.
احمدشاه مسعود نیز با مطالعه و الهام از روایتهای حماسی و انقلابی و با توجه به علاقهای که از دوران کودکی به عرصه نظامی داشت، توانست در سه فصل مهم مبارزات خویش، یعنی دوران جهاد، دوران پساجهاد و تشکیل دولت اسلامی و سپس دوران مقاومت، جایگاه ویژهای پیدا کند و سرانجام در همین مسیر جام شهادت بنوشد.
یکی از عوامل موفقیت شخصیتهای بزرگ، در واقع عطش سیریناپذیر آنان برای رسیدن به اهداف و آرمانهای بزرگ است؛ پدیدهای که میتواند بهعنوان یکی از نیروهای درونی انسان، او را به سوی غایت هدف سوق دهد. غایتی که در آن آرامش باطنی شکل میگیرد و مسیر مبارزاتی برای فرد، هر روز روشنتر و سبزتر از روز پیش میشود. این عطش، شدت اشتیاق را افزایش داده و انگیزههای بیدارکننده و ظرفیتهای متعالی را در ضمیر و قریحه فرد مبارز فعال میسازد. در چنین وضعیتی، دشواری دیگر مانع نیست، بلکه شور و شعف مبارزه جای آن را میگیرد.
احمدشاه مسعود نیز از جمله کسانی بود که اشتیاق وافر نسبت به آزادی و سربلندی سرزمین خویش داشت و تا پای جان برای رسیدن به اهداف خود از مبارزه دست نکشید. او تلاش داشت خراسانافغانستان را به سرزمینی باثبات، مترقی و غیرمتمرکز تبدیل کند؛ سرزمینی که در آن، امکان زیست سیاسی و اجتماعی برای همه شهروندان فراهم باشد. قصه سیاسی و مبارزاتی مسعود را میتوان در سه فصل عمده خلاصه کرد: دوران جهاد، دوران پساجهاد و تشکیل دولت اسلامی و دوران مقاومت.
من در این نوشته قصد ندارم به تفصیل درباره این سه فصل بحث کنم؛ تاریخ درباره مبارزات، نیات و اراده او داوریهای فراوانی کرده است. مسئله اساسی این است که چگونه میتوان واقعیت شخصیت مسعود را در جامعه امروز فهم و بازتعریف کرد؛ کاری که شاید از بسیاری از مبارزات گذشته دشوارتر باشد.
مسعود امروز، در میان بخشی از مخالفان سیاسی خود، تنها با مخالفت سیاسی روبهرو نیست، بلکه با چیزی روبهرو است که میتوان آن را «سادیسم نمادین» نامید. او در دوران حیات خویش نیز با فشارهای قومی و دیدگاههای مغرضانهای روبهرو بود که فضای مبارزاتیاش را محدود میکرد.
گاه اراده و اشتیاق او با موجی از تنفر و انزجار از سوی بخشی از جامعه مواجه میشد و همین مسئله میتوانست کشاکشهای درونی دشواری برای او ایجاد کند؛ کشاکشی که گاه شدت آن، فرد را به تامل درباره مسیر، نیت و اراده خویش وامیدارد. با این حال، مسعود اجازه نداد سیلاب انزجار و نفرت، خانه و زمین اشتیاق و اراده مبارزاتی او را تخریب کند. او تا پای جان در این مسیر رزمید و برای هدفی که به آن باور داشت، از هیچ تلاشی دریغ نکرد.
مخالفان او در دوران زندگیاش، دستکم در عرصه مبارزه سیاسی و نظامی، با واقعیتی روبهرو بودند که نمیتوانستند به آسانی آن را نادیده بگیرند. هنگامی که نوشتهها و روایتهای مربوط به مبارزه و مجاهدت او را مرور میکنیم، میبینیم که بسیاری از دوستان، نزدیکان و حتی بخش بزرگی از مردم خراسانافغانستان، از او بهعنوان شخصیتی بزرگ و مبارزی واقعی یاد کردهاند. اما پرسش اساسی اینجاست که چرا در بخشی از نقدها و مخالفتهای سیاسی با احمدشاه مسعود، نشانههایی از چیزی فراتر از مخالفت سیاسی دیده میشود؛ چیزی که میتوان آن را در قالب «سادیسم نمادین» تحلیل کرد؟
بخش بزرگی از مردم خراسانافغانستان، احمدشاه مسعود را شخصیتی کاریزماتیک و اثرگذار و یکی از مبارزان بزرگ این سرزمین میدانند؛ مبارزی که برای اهداف مشخص خود اسلحه برداشت و بخش بزرگی از عمرش را در راه مبارزه و مجاهدت سپری کرد. او از جمله شخصیتهایی بود که در تاریخ معاصر خراسانافغانستان، مبارزهای کمنظیر داشت و اراده آهنین او در پیگیری اهدافش، بارها مورد توجه نویسندگان و تحلیلگران قرار گرفته است.
در برابر، در بخشی از فضای عمومی و بهویژه در شبکههای اجتماعی، نوعی تلاش برای تخریب نمادین شخصیت او مشاهده میشود؛ رویکردی که گاه از نقد عملکرد سیاسی و نظامی فراتر رفته و به تمسخر، توهین، تحقیر و تلاش برای زدودن جایگاه تاریخی او میرسد.
اگر بخواهیم این مسئله را دقیقتر بررسی کنیم، لازم است میان دو مفهوم «مخالفت سیاسی» و «سادیسم نمادین» تمایز قایل شویم. مخالفت سیاسی، نوعی موضعگیری در برابر یک شخص، نهاد یا جریان سیاسی است؛ به این معنا که فرد یا گروهی با دیدگاهها، عملکرد، تصمیمها یا سیاستهای یک شخصیت سیاسی مخالف باشد و تلاش کند جایگاه یا سیاستهای او را به چالش بکشد. این مخالفت، در بسیاری موارد، کاملا مشروع و حتی ضروری است.
برای مثال، ممکن است فردی درباره جنگهای احمدشاه مسعود، تصمیمهای سیاسی او یا عملکرد نیروهای تحت فرمانش نقد داشته باشد. چنین نقدی میتواند به سازگاری درونفکری، بیداری سیاسی و اصلاح برداشتهای تاریخی کمک کند.
ویژگی اصلی مخالفت سیاسی، نقد عملکرد و اندیشه بر پایه استدلال و شواهد است؛ نقدی که امکان گفتوگو و پاسخ متقابل را نیز میپذیرد. هدف آن میتواند اصلاح، نقد یا رد یک دیدگاه سیاسی باشد و الزاما با نفرت شخصی همراه نیست. در مخالفت سیاسی، حتی زمانی که موضع فرد بسیار تند است، همچنان موضوع اصلی میتواند عملکرد، سیاست و اندیشه باشد.
اما «سادیسم نمادین» در اینجا یک اصطلاح تحلیلی است، نه یک تشخیص پزشکی یا روانشناختی. منظور از آن، رفتاری است که در آن فرد یا گروه میکوشد از طریق تحقیر، تمسخر، توهین، بیاعتبارسازی و تخریب نمادین، به شخصیت یا جایگاه یک فرد یا گروه آسیب وارد کند. در اینجا دیگر مسئله صرفا این نیست که «من با مسعود مخالفم»، بلکه ممکن است مخالفت به این مرحله برسد که «من میخواهم مسعود را از نظر حیثیت، اعتبار و جایگاه تاریخی نیز تخریب کنم.»
تفاوت اصلی مخالفت سیاسی با سادیسم نمادین در همین نقطه آشکار میشود. در مخالفت سیاسی، محور اصلی نقد عملکرد، اختلاف در اندیشه، استدلال و ارایه شواهد است و هدف میتواند رد یا اصلاح یک دیدگاه سیاسی باشد؛ اما در سادیسم نمادین، تحقیر شخصیت، تخریب حیثیت، تمسخر، توهین و آسیبزدن به منزلت نمادین فرد یا گروه، جای نقد منطقی را میگیرد.
در شدیدترین حالت، حتی حذف و نفی کامل طرف مقابل نیز به هدف تبدیل میشود. از همین رو، مخالفت سیاسی میتواند زمینه گفتوگو ایجاد کند، اما سادیسم نمادین غالبا فضای گفتوگو را از میان میبرد.
عمدهترین مسئله این نوشته این است که چرا این حجم از تبعیض، نفرت و تشدید عقده در پیوند با اندیشه و شخصیت مسعود، از سوی بخشی از یک جریان اجتماعی و قومی بروز کرده است؛ در حالی که بخشی از نیات و مبارزات او، دستکم در روایت طرفدارانش، گواه آن است که هدفی فراتر از تصاحب قدرت شخصی را دنبال میکرد.
یک مسئله را نباید نادیده بگیریم: احمدشاه مسعود ارادهای قوی و قلبی بزرگ داشت. او نمیخواست صرفا برای تصاحب قدرت در خراسانافغانستان مبارزه کند، بلکه خواستار آن بود که این سرزمین آزاد و سربلند باشد و همه اقوام در ساختار قدرت سهم داشته باشند؛ بهگونهای که هیچ گروه یا قومی ادعای برتری بر قوم دیگر نداشته باشد.
این دیدگاه، بهویژه در دورهای که فصل جهاد پایان یافته و فصل دولت اسلامی و سپس مقاومت آغاز شده بود، اهمیت بیشتری پیدا کرد. مسعود بر این باور بود که آزادی زمانی امکانپذیر است که هیچ جریان یا گروهی خود را برتر از جریانها و گروههای دیگر نداند. او میپنداشت اگر در برابر روندهای سیاسی و قومی مبارزه نشود، ممکن است شرایط بهگونهای مدیریت شود که روحیه بخش بزرگی از مردم تضعیف شده و یک نظام تکتبار در خراسانافغانستان حاکم شود.
تاریخ خراسانافغانستان پیچیدگیهای خاص خود را دارد و پرداختن به همه ابعاد سیاست تاریخی آن در این نوشته ضروری نیست. مسئله مهمتر این است که ما چگونه میتوانیم در برابر دو پدیده متفاوت، یعنی مخالفت سیاسی و سادیسم نمادین، رویکردی عقلانی و تاریخی اتخاذ کنیم.
اگر مخالفت سیاسی را نمیتوان و نباید از میان برد، میتوان آن را به یک گفتوگوی سالم تاریخی و سیاسی تبدیل کرد؛ و اگر با تخریب نمادین روبهرو هستیم، باید راههای مقابله فرهنگی، فکری و رسانهای با آن را جستوجو کنیم.
این مسئله، شاید از مبارزه مسلحانه نیز دشوارتر باشد؛ زیرا در میدان نظامی، مرز میان دوست و دشمن تا حدودی روشن است، اما در میدان نمادها، روایتها و شبکههای اجتماعی، مرزها بسیار سیالاند. پرسش اینجاست که چگونه میتوان در فضای مجازی با دیدگاهی که هدفش تخریب شخصیت مسعود است، مقابله کرد؛ نه با توهین متقابل و نفرت، بلکه با ارایه روایتی مستند، منطقی و قابل دفاع که بتواند ضعفهای آن دیدگاه را آشکار سازد.
مدیریت سادیسم نمادین و مخالفت سیاسی کار سادهای نیست. برای رسیدن به این هدف، نخست باید تعریف روشنی از احمدشاه مسعود و مبارزات او داشته باشیم. این تعریف باید فراگیر و تا حد امکان مبتنی بر واقعیت تاریخی باشد. مهمتر از آن، باید میان اندیشه و نیات مسعود و عملکرد گروهها و جریانهایی که پس از او شکل گرفتهاند، تفاوت قائل شویم. نمیتوان تمام رفتارهای سیاسی پس از مسعود را به نام او نوشت و سپس مسئولیت آن رفتارها را متوجه خود مسعود کرد.
آنچه امروز بیش از هر چیز نیازمند بازتعریف است، جایگاه مسعود در حافظه جمعی و افکار عمومی خراسانافغانستان است؛ بازتعریفی که نه بر پایه تقدسسازی مطلق باشد و نه بر اساس نفی و تخریب کامل. مسعود را باید در قامت یک شخصیت تاریخی، با آرمانها، مبارزات، تصمیمها، موفقیتها و خطاهایش مورد مطالعه قرار داد. چنین رویکردی نهتنها از جایگاه تاریخی او نمیکاهد، بلکه امکان شناخت واقعیتر و ماندگارتر او را فراهم میسازد.
اگر این تفکیک صورت نگیرد و میان مسعود و جریانها و افراد پسامسعود تمایز روشنی ایجاد نشود، ممکن است رفتار و عملکرد گروههای پس از او، بیش از پیش بر اعتبار تاریخی وی سایه بیفکند. از این رو، دفاع از جایگاه تاریخی مسعود، الزاما به معنای دفاع از همه کسانی نیست که خود را پیرو یا وارث او میدانند؛ بلکه به معنای دفاع از حق تاریخ برای قضاوت منصفانه درباره یک شخصیت تاریخی است.
بیستوپنجمین سالروز شهادت قهرمان ملی کشور، شهید احمدشاه مسعود، تسلیت باد.













