سواد چراغی برای آینده؛ وقتی آموزش از یک حق به یک آرزو تبدیل می‌شود

سواد چراغی برای آینده؛ وقتی آموزش از یک حق به یک آرزو تبدیل می‌شود

✍️ شهبانو نوری: نویسنده و فعال حقوق زن

هشتم سپتامبر، روز جهانی سوادآموزی، برای بسیاری از مردم جهان یادآور اهمیت خواندن، نوشتن و دسترسی به آموزش است. اما برای من و بسیاری از زنان و دختران خراسان‌افغانستان، این روز معنای عمیق‌تری دارد. وقتی از سواد و آموزش سخن می‌گوییم، در واقع از حقی صحبت می‌کنیم که میلیون‌ها دختر و زن خراسانی‌افغانستانی سال‌ها برای به‌دست‌آوردن و حفظ آن تلاش کرده‌اند؛ حقی که امروز از آنان گرفته شده و به جای آن، سکوت و محرومیت بر زندگی‌شان سایه انداخته است.

سواد برای من فقط توانایی خواندن یک کتاب یا نوشتن چند جمله نیست. سواد یعنی انسان بتواند جهان اطراف خود را بفهمد، طرح گرسش کند، پاسخ جست‌وجو کند، خوب و بد را تشخیص دهد و برای زندگی خودش تصمیم بگیرد. آموزش به انسان امکان می‌دهد از مرزهای محدودیت عبور کند و دنیای بزرگ‌تری را ببیند. به همین دلیل، هرجا که آموزش از یک انسان گرفته شود، بخشی از آزادی و توانایی انتخاب او نیز محدود می‌شود.

در خراسان‌افغانستان امروز، این حقیقت را بیش از هرجای دیگری می‌توان دید. دخترانی که روزی با شوق و امید راهی مکتب می‌شدند، اکنون بسیاری از آنان در خانه مانده‌اند. کتاب‌هایی که قرار بود همراه روزهای نوجوانی‌شان باشد، گوشه‌ای از خانه مانده است و صنف‌هایی که باید محل یادگیری و رشد آنان می‌بود، برای‌شان به خاطره تبدیل شده است.

دردناک‌تر از بسته‌شدن دروازه‌های مکتب، این است که با گذشت زمان ممکن است جامعه به این محرومیت عادت کند. هیچ فاجعه‌ای نباید آن‌قدر تکرار شود که به یک امر معمولی تبدیل شود. محرومیت یک دختر از آموزش، موضوعی نیست که بتوان از کنار آن ساده گذشت و گفت بخشی از شرایط امروز خراسان‌افغانستان است. پشت هر دختری که از مکتب بازمانده، یک زندگی، یک استعداد، یک خانواده و یک آینده قرار دارد.

من همیشه باور داشته‌ام که خراسان‌افغانستان بدون زنان آگاه و تحصیل‌کرده نمی‌تواند آینده‌ای روشن داشته باشد. کشوری که نیمی از جمعیت خود را از آموزش محروم می‌کند، در حقیقت بخشی از توانایی خودش را کنار می‌گذارد. خراسان‌افغانستان به پزشک، آموزگار، خبرنگار، مهندس، پژوهشگر، نویسنده و متخصص نیاز دارد و بسیاری از این استعدادها در میان دخترانی هستند که امروز اجازه ادامه تحصیل ندارند.

گاهی از خود می‌پرسم، اگر دختری امروز به دلیل جنسیت‌اش از مکتب محروم شود، جامعه فردا چگونه می‌تواند از او انتظار داشته باشد که در ساختن کشور نقش داشته باشد؟ چگونه می‌توان از پیشرفت سخن گفت، وقتی به دختران فرصت آموختن داده نمی‌شود؟ چگونه می‌توان از توسعه و آینده بهتر صحبت کرد، وقتی دروازه‌های دانش به روی بخش بزرگی از نسل جوان بسته شده‌است؟

آموزش تنها آینده یک فرد را تغییر نمی‌دهد. آموزش می‌تواند آینده یک خانواده را تغییر دهد و خانواده‌های آگاه می‌توانند جامعه آگاه‌تری بسازند. یک دختر باسواد، تنها برای خودش یاد نمی‌گیرد. دانش او می‌تواند روزی در خدمت خانواده، فرزندان، همسایه‌ها و جامعه‌اش قرار بگیرد. به همین دلیل، آموزش دختران در واقع سرمایه‌گذاری روی آینده یک کشور است.

محرومیت از آموزش، پیامدهای اقتصادی نیز دارد. زنی که از تحصیل محروم می‌شود، فرصت‌های بیشتری برای یافتن کار مناسب و داشتن استقلال اقتصادی را از دست می‌دهد. وابستگی اقتصادی می‌تواند آسیب‌پذیری زنان را بیشتر کند و راه‌های انتخاب و تصمیم‌گیری آنان را محدود سازد. بنابراین، آموزش یکی از مهم‌ترین ابزارهایی است که می‌تواند زنان را برای داشتن زندگی مستقل‌تر و باکرامت‌تر توانمند کند.

از سوی دیگر، دانش به انسان زبان دفاع از خودش را می‌دهد. کسی که حقوق خود را می‌شناسد، بهتر می‌تواند درباره بی‌عدالتی سخن بگوید. زنی که آموزش دیده است، می‌تواند آگاهانه‌تر با مشکلات اجتماعی روبه‌رو شود و برای تغییر وضعیت خود و اطرافیانش تلاش کند. به همین دلیل است که آموزش زنان را نباید صرفا یک موضوع فرهنگی یا آموزشی دانست؛ آموزش با کرامت انسانی، عدالت اجتماعی و آینده جامعه پیوند مستقیم دارد.

دختران خراسان‌افغانستان امروز فقط یک کتاب یا یک صنف درسی نمی‌خواهند. آنان فرصت زندگی‌کردن در جامعه‌ای را می‌خواهند که در آن دختر بودن جرم نباشد، پرسیدن گناه نباشد و آموختن تهدید تلقی نشود. آنان می‌خواهند مانند دختران دیگر در سراسر جهان مکتب بروند، دانشگاه بخوانند، تخصص پیدا کنند و برای آینده خود تصمیم بگیرند.

من فکر می‌کنم یکی از تلخ‌ترین تصاویر خراسان‌افغانستان امروز، دختری است که هنوز آرزوی مکتب در دل دارد، اما نمی‌داند چه زمانی دوباره می‌تواند کتاب‌هایش را باز کند. این انتظار طولانی، فقط زمان تحصیل او را از بین نمی‌برد؛ بلکه بخشی از کودکی و جوانی او را نیز می‌گیرد.

سال‌های آموزش قابل بازگشت نیستند. اگر یک دختر چندسال از مکتب دور بماند، زمان ازدست‌رفته را نمی‌توان به سادگی جبران کرد. هر سال محرومیت می‌تواند فاصله او را با دانش، مهارت و فرصت‌های آینده بیشتر کند. از همین رو، ادامه این وضعیت برای یک نسل، نگرانی بسیار بزرگی برای آینده خراسان‌افغانستان است.

روز جهانی سوادآموزی باید فرصتی باشد تا درباره این مسئله جدی‌تر فکر کنیم. نباید تنها از اهمیت سواد در جهان سخن بگوییم، بلکه باید به کسانی نیز فکر کنیم که همین امروز از ابتدایی‌ترین فرصت‌های آموزشی محروم‌اند. دختر خراسان‌افغانستان نباید فقط در گزارش‌ها و آمارها دیده شود؛ او یک انسان است، با آرزو، استعداد، احساس و آینده‌ای که حق دارد خودش آن را بسازد.

من معتقدم هیچ جامعه‌ای با حذف زنان از عرصه آموزش به سوی پیشرفت حرکت نمی‌کند. توسعه واقعی زمانی شکل می‌گیرد که همه اعضای جامعه فرصت رشد داشته باشند. اگر پسران فرصت آموزش داشته باشند و دختران نه، عدالت آموزشی وجود ندارد. اگر گروهی بتواند دانشگاه برود و گروهی دیگر تنها به دلیل جنسیت از آن محروم شود، نمی‌توان از برابری سخن گفت.

آموزش نباید به جنسیت وابسته باشد. کتاب، مکتب و دانشگاه باید برای همه باشد. دانش متعلق به همه انسان‌هاست و هیچ قدرتی نمی‌تواند حق آموختن را برای همیشه از انسان‌ها بگیرد.

من به این باور دارم که خراسان‌افغانستان روزی دوباره به سرزمینی تبدیل خواهد شد که دختران و پسران در کنار هم درس بخوانند. روزی خواهد رسید که دختران با کتاب در دست، بدون ترس و نگرانی از خانه بیرون شوند و راه مکتب و دانشگاه را در پیش بگیرند. شاید این روز نزدیک نباشد، اما امید به آن چیزی نیست که بتوان از زنان و دختران این سرزمین گرفت.

ما باید درباره آینده‌ای فکر کنیم که در آن آموزش دوباره جایگاه واقعی خود را پیدا کند. آینده‌ای که در آن یک دختر خراسانی‌افغانستانی بتواند آزادانه آرزو کند و برای رسیدن به آرزویش درس بخواند. آینده‌ای که در آن خانواده‌ها به جای ترس از آینده، به توانایی‌های دختران خود افتخار کنند.

برای من، روز جهانی سوادآموزی فقط روزی برای سخن‌گفتن از سواد نیست. این روز فرصتی است برای ایستادن در کنار تمام کسانی که از حق آموزش محروم شده‌اند و برای یادآوری این حقیقت که هیچ جامعه‌ای بدون دانش نمی‌تواند آینده‌ای پایدار بسازد.

من صدای دخترانی را که می‌خواهند درس بخوانند، بخشی از صدای آینده افغانستان می‌دانم. شاید امروز دروازه‌های بسیاری از مکاتب بسته باشد، اما میل به آموختن در دل این دختران هنوز زنده است. همین میل، امیدی است که نباید خاموش شود.

اگر می‌خواهیم خراسان‌افغانستان فردایی متفاوت داشته باشد، باید از آموزش آغاز کنیم. باید به دختران فرصت بدهیم که یاد بگیرند، به زنان فرصت بدهیم که رشد کنند و به نسل جوان امکان بدهیم که آینده خود را بسازد. هیچ راه میان‌بری برای ساختن یک جامعه آگاه وجود ندارد؛ راه از کتاب، مکتب، دانشگاه و دانش می‌گذرد.

من به‌عنوان یک زن خراسانی‌افغانستانی، باور دارم که آموزش حق ماست، نه لطف دیگران. حق آموختن را نمی‌توان با محدودیت و فرمان از میان برد. شاید بتوان دروازه یک مکتب را بست، اما نمی‌توان آرزوی دانش را از ذهن یک دختر پاک کرد.

امروز، در روز جهانی سوادآموزی، حرف من ساده است؛ دختران خراسان‌افغانستان را فراموش نکنیم. آنان فقط دانش‌آموزانی نیستند که از مکتب بازمانده‌اند. آنان بخشی از آینده خراسان‌افغانستان‌ اند؛ آینده‌ای که اگر قرار است ساخته شود، باید با حضور آنان، با دانش آنان و با صدای آنان ساخته شود.

من به روزی باور دارم که کتاب دوباره در دست دختران این سرزمین خواهد بود، صنف‌های درس دوباره پر از صدای آنان خواهد شد و مکتب برای هیچ دختری یک آرزوی دور و دست‌نیافتنی نخواهد بود.

آموزش حق هر انسان است و خراسان‌افغانستان نیز زمانی آینده‌ای روشن خواهد داشت که هیچ دختر و پسری از این حق بی‌نصیب نباشد.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=37582

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.