احمدشاه مسعود؛ آن مردی که جهان شناخت

احمدشاه مسعود؛ آن مردی که جهان شناخت

✍️جاوید راحل

بخش پنجم

مسعود و تصویر دیگری از خراسان‌افغانستان

یکی از مهم‌ترین ابعاد شخصیت مسعود، تصویری بود که از خراسان‌افغانستان در برابر جهان ارایه می‌کرد.

در سال‌هایی که تصویر خراسان‌افغانستان بیش از هر چیز با جنگ، فقر، افراط‌گرایی و بی‌ثباتی گره خورده بود، مسعود تلاش می‌کرد نشان دهد خراسان‌افغانستان تنها سرزمین جنگ نیست؛ خراسان‌افغانستان جامعه‌ای با مردم، فرهنگ، تاریخ و ظرفیت سیاسی است.

در نگاه او، مقاومت تنها برای تصرف یک دره یا حفظ یک منطقه نبود. مقاومت باید به امکان ساختن آینده‌ای متفاوت منجر می‌شد.

همین مسئله سبب شد برخی از کسانی که با او دیدار کردند، در شخصیتش چیزی بیش از یک فرمانده نظامی ببینند. آنان با مردی مواجه بودند که درباره سیاست، جامعه، اسلام، آینده خراسان‌افغانستان و روابط این کشور با جهان سخن می‌گفت.

این شاید یکی از مهم‌ترین دلایل آن باشد که چرا نام او در بیرون از خراسان‌افغانستان نیز ماندگار شد.

مردی که دشمنانش نیز نمی‌توانستند نادیده‌اش بگیرند

یکی از معیارهای شناخت جایگاه یک شخصیت تاریخی، میزان تاثیری است که حتی بر دشمنانش می‌گذارد.

مسعود چهره‌ای نبود که دشمنانش بتوانند به آسانی او را نادیده بگیرند. گروه ط-البان در برابر او نیروی بزرگی به میدان آوردند و بخش بزرگی از توان خود را صرف شکست مقاومت تحت رهبری او کردند. این خود نشان می‌دهد که او برای رقیبانش نیز یک بازیگر عادی نبود.

در واقع، اگر مسعود صرفا یک فرمانده محلی بود، نیازی نبود برای حذف او از روش‌های پیچیده استفاده شود. ترور او در نهم سپتامبر ۲۰۰۱، با استفاده از پوشش خبرنگاری، نشان داد که دشمنانش نیز می‌دانستند که مواجهه مستقیم با او آسان نیست.

با این حال، کشتن یک انسان می‌تواند زندگی او را پایان دهد، اما لزوما نمی‌تواند معنایی را که آن انسان در ذهن یک جامعه ایجاد کرده است، از بین ببرد.

مسعود کشته شد، اما مسئله‌ای که او درباره آن مبارزه می‌کرد، با مرگش پایان نیافت.

نهم سپتامبر؛ سقوط یک انسان و آغاز یک اسطوره

در نهم سپتامبر ۲۰۰۱، دو روز پیش از حملات یازدهم سپتامبر، احمدشاه مسعود در یک عملیات هراس‌افگنانه کشته شد.

دشمنان انسانیت از همان جایی که بیشترین اعتماد را داشت، برایش دام پهن کردند؛ دو مهاجم با پوشش خبرنگار و با استفاده از یک مصاحبه جعلی به او نزدیک شدند و انفجار، زندگی مردی را پایان داد که سال‌ها در میدان‌های جنگ نتوانسته بودند او را به آسانی از میان بردارند.

مرگ او در زمانی رخ داد که جهان تنها دو روز بعد با یکی از بزرگ‌ترین حملات تاریخ معاصر روبه‌رو شد. این هم‌زمانی تلخ، بعدها جایگاه هشدارهای مسعود درباره گروه ط-البان، القاعده و فراملی را در حافظه عمومی جهان برجسته‌تر کرد.

اما حتی این پایان نیز پایان مسعود نبود.

گاهی مرگ یک شخصیت تاریخی، آغاز مرحله دیگری از زندگی اوست؛ مرحله‌ای که دیگر خود او در آن حضور ندارد، اما تصویر، نام، اندیشه و خاطره‌اش در ذهن نسل‌های بعدی به حیات خود ادامه می‌دهد.

مسعود رفت، اما تصویری که از او در ذهن یک نسل ساخته شده بود، باقی ماند؛ تصویری از مردی که در برابر قدرت‌های بزرگ‌تر از خود سر خم نکرد، آزادی را تنها در شعار جست‌وجو نکرد و در سخت‌ترین روزها حاضر نشد کرامت و اراده خود را با آسودگی و تسلیم معامله کند.

شاید راز ماندگاری مسعود همین باشد.

مردانی هستند که در زمان خود زندگی می‌کنند و با رفتنشان پایان می‌یابند؛ اما برخی دیگر از زمان خود فراتر می‌روند و به بخشی از حافظه تاریخی یک ملت تبدیل می‌شوند.

مسعود برای بسیاری نه فقط یک فرمانده، بلکه نمادی از ایستادگی است؛ نمادی که هر نسل می‌تواند آن را دوباره بخواند، درباره‌اش بیندیشد و از خود بپرسد: در روزگاری که آزادی، کرامت و استقلال در معرض تهدید قرار می‌گیرد، انسان تا کجا باید بایستد؟

شاید پاسخ این پرسش را بتوان در زندگی خود مسعود جست‌وجو کرد.

او نشان داد که قدرت همیشه در شمار سربازان و اندازه سلاح‌ها خلاصه نمی‌شود. گاهی قدرت در اراده انسانی است که حاضر نیست تسلیم شود؛ در فرماندهی است که پیش از سربازان خود خطر را می‌پذیرد؛ در سیاستمداری است که می‌داند جنگ بدون افق سیاسی بی‌معناست؛ و در انسانی است که حتی در دشوارترین لحظات، امکان آینده را از دست نمی‌دهد.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=37418

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.