✍️جاوید راحل
بخش چهارم
تاجیکستان؛ مسعود در حافظه منطقه
شاید یکی از مهمترین نشانههای جایگاه منطقهای مسعود را بتوان در تاجیکستان دید.
در سال ۲۰۲۱، امامعلی رحمان، رئیسجمهور تاجیکستان، از احمدشاه مسعود پس از مرگ با نشان اسماعیل سامانی درجه یک تقدیر کرد؛ اقدامی که در ارتباط با نقش او در روندهای سیاسی و صلح تاجیکستان و مناسبات میان طرفهای تاجیک عنوان شده است.
اهمیت این موضوع در آن است که با یک خاطره شخصی یا ستایش یک نویسنده روبهرو نیستیم؛ بلکه با اقدامی در سطح رسمی یک دولت روبهروایم. این مسئله نشان میدهد که اثر سیاسی مسعود تنها به خراسانافغانستان محدود نمانده بود و در حافظه سیاسی بخشی از منطقه نیز جایگاهی پیدا کرده بود.
در اینجا یک حقیقت مهم آشکار میشود: مسعود، حتی پس از مرگ، همچنان در مناسبات حافظه سیاسی منطقه حضور داشت.
نیکولا سارکوزی؛ یادآوری یک مقاومت
نیکولا سارکوزی، رئیسجمهور فرانسه، نیز در سخنرانی خود در خراسانافغانستان در سال ۲۰۱۱ از مقاومت مسعود یاد کرد و به حضور فرانسویها در کنار او در برابر اشغال شوروی اشاره داشت.
این روایت اهمیت نمادین دارد؛ زیرا نشان میدهد مسعود در حافظه سیاسی فرانسه نیز تنها یک نام متعلق به گذشته نبود. او بخشی از روایتی بود که در آن مقاومت خراسانافغانستان در برابر شوروی و ارتباط برخی کشورهای اروپایی با این مقاومت بازخوانی میشد.
از این منظر، مسعود در دو زمان متفاوت در حافظه سیاسی اروپا حضور پیدا میکند: یک بار بهعنوان فرماندهی که در زمان حیات خود با سیاستمداران و نهادهای اروپایی دیدار میکند و بار دیگر بهعنوان شخصیتی تاریخی که سالها پس از مرگ، در سخنان رسمی و فضای عمومی اروپا از او یاد میشود.
شخصیت منحصر به فرد مسعود
اما داستان هنوز تمام نشده است.
شاید مهمترین پرسش این نباشد که مسعود چه کسی بود، یا چرا مردی که از یک دره دورافتاده در خراسانافغانستان برخاست و بخش بزرگی از زندگی خود را در کوهستانهای پنجشیر گذراند، توانست در حافظه سیاسی و تاریخی جهان جایگاهی پیدا کند که بسیاری از رهبران رسمی خراسانافغانستان حتی در دوران حیات خود به آن دست نیافتند.
پرسش اصلی این است: چه چیزی در شخصیت مسعود وجود داشت که او را از یک فرمانده جنگی فراتر برد و به یک چهره تاریخی تبدیل کرد؟
پاسخ را باید در مجموعهای از ویژگیها جستوجو کرد؛ در شجاعت و تدبیر نظامی، در توانایی سازماندهی، در شناخت جغرافیای خراسانافغانستان، در فهم مناسبات سیاسی، در قدرت مذاکره، در ارتباط با مردم و در توانایی تبدیل یک مقاومت نظامی به یک روایت سیاسی.
مسعود فرماندهی بود که میدانست جنگ بدون سیاست، سرانجامی جز فرسایش ندارد. از همین رو، در کنار جنگیدن، مذاکره میکرد؛ در کنار مقاومت، درباره آینده سیاسی سخن میگفت و در کنار شناخت دشمن، تلاش میکرد جامعه جهانی را نیز نسبت به خطرات پیشرو متوجه سازد.
او همچنین در اوج قدرت، خود را به یک کاخ و یک عنوان سیاسی محدود نکرد. بخش بزرگی از زندگیاش را در میان مردم و در شرایط دشوار جنگی گذراند. تصویری که از او در حافظه عمومی باقی مانده، بیشتر تصویر فرماندهی است که در میان کوهستان، کنار سربازان و مردمش ایستاده است؛ نه سیاستمداری که از فاصلهای امن فرمان صادر میکند.
همین نزدیکی با مردم، به شخصیت او وجه دیگری میداد. فرماندهی که خطر را از دور تماشا نمیکند، بلکه خود در معرض همان خطری قرار دارد که سرباز و مردمش با آن روبهرو هستند، طبیعی است که برای بخشی از جامعه، اعتماد و اعتبار متفاوتی پیدا کند.
اما شخصیت مسعود را حتی از این نیز باید فراتر دید.
او در شرایطی زندگی کرد که خراسانافغانستان به میدان کشمکش قدرتهای بزرگ تبدیل شده بود. اگر یک فرمانده میخواست در چنین محیطی مستقل باقی بماند، باید میدانست که چگونه میان قدرتهای بزرگ و منطقهای حرکت کند، بدون آنکه کاملا در اختیار یکی از آنها قرار گیرد.
مسعود تلاش میکرد خراسانافغانستان را صرفا یک میدان جنگ برای دیگران نبیند. برای او، مسئله اصلی آینده خود خراسانافغانستان بود. همین نگاه بود که به او امکان میداد در کنار مقاومت نظامی، درباره ساختار سیاسی، آینده کشور و ضرورت مشارکت گروههای مختلف نیز سخن بگوید.
از همینجا است که میتوان فهمید چرا برخی او را صرفا «فرمانده» نمیدانستند.
فرماندهان جنگ بسیارند؛ اما همه آنها به سیاستمدار تبدیل نمیشوند. سیاستمداران نیز بسیارند؛ اما همه آنها در میدان جنگ آزموده نشدهاند. مسعود در نقطه تلاقی این دو ایستاده بود: فرماندهی که سیاست را میفهمید و سیاستمداری که میدان جنگ را میشناخت.
و شاید همین ترکیب بود که شخصیت او را منحصر به فرد میکرد.












