بازتعریف استراتژی روسیه در آسیای مرکزی و خراسان‌افغانستان پس از 1400

بازتعریف استراتژی روسیه در آسیای مرکزی و خراسان‌افغانستان پس از 1400

✍️جاوید راحل

مقدمه

خروج ایالات متحده از خراسان‌افغانستان در سال ۲۰۲۱ و فروپاشی نظم سیاسی پیشین، شکاف قدرتی ایجاد کرد که به‌زودی به یک مسئله ژیوپلیتیکی برای قدرت‌های منطقه‌ای تبدیل شد. این تحول، به‌ویژه با فروپاشی کابل، معادلات امنیتی آسیای مرکزی را به‌گونه‌ای اساسی دگرگون ساخت. در این چارچوب، خراسان‌افغانستان برای روسیه دیگر صرفا یک تهدید امنیتی در مرزهای جنوبی نیست، بلکه به عرصه‌ای برای مدیریت تهدیدات و رقابت ژیوپلیتیکی تبدیل شده است.

روسیه به‌عنوان یک قدرت اوراسیایی، تحولات خراسان‌افغانستان را در چارچوب منافع راهبردی خود تعریف می‌کند. شکل‌گیری این قدرت به تمرکز سیاسی در مسکو و گسترش سرزمینی از قرن هفدهم بازمی‌گردد که آن را به آسیای مرکزی و مرزهای خراسان‌افغانستان رساند. (شیخ عطاران، 1373: 52)

در آسیای مرکزی، روسیه با تسخیر تدریجی خاناتی چون بخارا، خیوَه و تاشکند، نفوذ خود را تثبیت کرد. این گسترش صرفا ماهیت سرزمینی نداشت، بلکه بخشی از راهبرد کلان دسترسی به جنوب و آب‌های گرم بود؛ امری که مستقیما با منافع بریتانیا در شبه‌قاره هند در تضاد قرار داشت.

عوامل نفوذ روسیه در آسیای مرکزی درکنترل خیزش‌های قومی و مذهبی؛ جلب رضایت غرب با ممانعت از نفوذ بیادگرایی در آسیای مرکزی؛ جلوگیری از اعمال نفوذ سیاسی سایر کشورها؛ حضور مشترک با این جمهوری‌ها در پیمان‌های مختلف امنیتی، سیاسی و اقتصادی و بلآخره ایفای نقش واسطه بین قدرت‌های غربی بود(شیخ عطار، 1373: 59).

جایگاه خراسان‌افغانستان در سیاست خارجی روسیه تا پیش از 2001 به گذشته کشور در خراسان‌افغانستان بر می‌گردد که بخشی از سیاست‌هارتلند را تکمیل می‌نمود. ‌هارتلند منطقه‌یی که از شمال به اقیانوس منجمدشمالی، از جنوب به کوه‌های همالیا، از غرب به دره رود ولگا و از شرق به سیبری منتهی می‌شود و بخش بزرگی از روسیه بخش غربی و بخش‌های از مغولستان، خراسان‌افغانستان و ایران را شامل می‌شود. طوری که مکیندر بر پایه همین نظریه پیش بینی می‌کند که «هرکس بر اروپای شرقی تسلط یابد، بر ناحیه‌هارتلند نیز مسلط خواهد شد و هرکس بر‌هارتلند تسلط یابد بر جزیره جهانی سلطه یافته و هرکس بر جزیره جهانی سلطه یابد، حکومت دنیا را دست خواهد گرفت.» (امینیان جری، 1397: 96)

در دوره نخست حاکمیت گروه ط-البان، منافع مشترک امنیتی موجب نزدیکی نسبی روسیه با جبهه متحد شمال شد تا از گسترش افراط‌گرایی و بی‌ثباتی به آسیای مرکزی جلوگیری گردد.

پس از ۲۰۰۱ و حضور آمریکا و ناتو در خراسان‌افغانستان، روسیه به‌تدریج دریافت که موازنه قدرت در آسیای مرکزی به سود غرب تغییر کرده است. از این‌رو، به‌ویژه پس از تشدید رویارویی با غرب در بحران اوکراین (۲۰۱۴ و ۲۰۲۲)، مسکو سیاست خارجی خود را به سمت واقع‌گرایی تهاجمی و استفاده ابزاری از بازیگران غیردولتی بازتعریف کرد.

در این چارچوب، گروه ط-البان از یک «تهدید امنیتی» به یک «بازیگر قابل استفاده برای موازنه علیه غرب و داعش» تبدیل شد. همکاری‌های اطلاعاتی غیررسمی روسیه با گروه ط-البان از دهه ۲۰۱۰ آغاز شد و پس از ظهور داعش خراسان، این همکاری به یک منطق امنیتی-عملیاتی پایدار و به عنوان یک رویکرد مهم در سیاست خارجی روسیه تبدیل گردید

در این پژوهش از نو واقع‌گرایی و منطقه‌گرایی به‌عنوان دو رویکرد نظری است که استفاده شده است(امینیان جری، 1397: 116).

 

پرسش مقاله:

روسیه چگونه استراتژی خود را در قبال خراسان‌افغانستان پسا ۲۰۲۱ بازتعریف کرده و این بازتعریف تا چه حد متاثر از تهدیدات امنیتی، نقش نهادهای منطقه‌ای و رقابت با چین است؟

با توجه به پرسش این مقاله به دنبال درک استراتیژی جدید روسیه در خراسان‌افغانستان در این مقاله سه بخش مجزی: 1) زمینه‌های تاریخی و ژیوپلیتیکی سیاست روسیه، 2) چرخش راهبردی این کشور در قبال خراسان‌افغانستان پسا 2001 و در نهایت 3) منطق کنش روسیه در خراسان‌افغانستان پس از ۲۰۲۱ را پی‌گیری می‌نماییم.

 

چرخش راهبردی و منطق کنش روسیه در قبال خراسان‌افغانستان پس از ۲۰۲۱

خراسان‌افغانستان به‌عنوان «مسئله امنیتی روسیه»

پس از خروج ایالات متحده از خراسان‌افغانستان و بازگشت گروه ط-البان به قدرت نگرانی اصلی مسکو مهار تهدیدهای افراط‌گرایانه‌ای شد که از خراسان‌افغانستان سرچشمه می‌گیرد. درین خصوص سرگئی شویگو دبیر شورای امنیت ملی روسیه و وزیر دفاع پیشین این کشور در مقاله‌ای تحت عنوان «خراسان‌افغانستان: راه پر چالش به سمت ثبات» پیرامون حکومت گروه ط-البان معتقد است که: در حکومت کابل این درک وجود دارد که از طریق تعامل سیاسی می‌شود با دیگران به خصوص روسیه تعامل سازنده داشت، آنها می‌دانند که برای توسعه اقتصادی و جلب توجه سرمایه‌گذاری‌های خارجی تامین امنیت فاکتور سرنوشت ساز است.» (شئویگو در تحلیل هفته، 1404: 4)

شویگو به عنوان یک مقام رسمی که در واقع بیانگر استراتیژی روسیه پسا 2021 را با زبان سیاسی تحلیل می‌کند، تصویری هدفمندانه از خراسان‌افغانستان تحت اداره گروه ط-البان را که نگاه این دولت در قبال خراسان‌افغانستان نیز است، بازتاب می‌دهد. از آن چنین برداشت می‌شود که: گروه ط-البان را در سه بخش عمده برازنده بازگشایی روابط دیپلماتیک می‌داند:

نخست بحث مواد مخدر است، کشت مواد مخدر پس از تسلط دوباره گروه ط-البان 95 در صد کاهش یافته و در عوض تولید و استفاده مواد مخدر صنعت که مواد اولیه آن از مثلث طلا (مرز مشترک سه کشور جنوب شرق آسیا: تایلند، میانمار و لائوس) به این کشور سرازیر می‌شود.

موضوع دوم شکست مفتضحانه غرب در خراسان‌افغانستان است که مسوولیت بیست سال ویرانی را در گردن غرب به ویژه آمریکا می‌داند که نگاه روسیه این است: غرب مسئول بازساز خراسان‌افغانستان پسا جمهوریت است.

سومین و آخرین نگرش جدی و اما استراتیژِک روسیه در قبال گروه ط-البان حضور گروه‌های تروریستی در خراسان‌افغانستان می‎باشد، درین خصوص شویگو می‌نویسد: که «بر پایه ارزیابی ما حدود 20 گروه هراس‌افگن بین‌المللی با بیش از 23 هزار جنگجو در خراسان‌افغانستان فعال هستند. او علاوه می‌کند که داعش خراسان نگرانی اصلی است که پایگاه‌های در شرق و شمال خراسان‌افغانستان دارد.» شویگو باور دارد که کابل علیه این گروه عملیات نظامی انجام می‌دهد، اما تحریم‌های تنبیهی غرب مانع اثر بخشی بیشتر این مبارزه می‌شود. (شویگو در تحلیل هفته، 1404: 5)

بنابراین روس‌ها در خراسان‌افغانستان به دنبال دوتا هدف کلی اند:

1. روسیه با برجسته‌سازی ناکامی‌های غرب، در پی بازتعریف روایت حضور بین‌المللی در خراسان‌افغانستان و افزایش مشروعیت کنش خود در این کشور است.

2. روسیه آمادگی خود را برای همکاری با خراسان‌افغانستان اعلام کرده است؛ اما این رویکرد بیش از آن‌که ماهیت کمک‌محور داشته باشد، در راستای گسترش همکاری‌های امنیتی و تثبیت نفوذ سیاسی قابل تفسیر است.

در نتیجه، درک روسیه از خراسان‌افغانستان پسا ۲۰۲۱ عمدتا در چارچوب «امنیتی‌سازی» این کشور قابل تحلیل است؛ به‌گونه‌ای که تهدیدات فراملی، به‌ویژه داعش خراسان، افراط‌گرایی و بی‌ثباتی مرزی، خراسان‌افغانستان را به بخشی از محیط امنیتی بلافصل روسیه تبدیل کرده است.

از این منظر، سه مؤلفه اصلی در نگرش امنیتی روسیه برجسته می‌شود: تهدید داعش خراسان، امنیت مرزهای آسیای مرکزی، و هراس از سرایت بی‌ثباتی به حوزه نفوذ سنتی این کشور.

این رویکرد نشان می‌دهد که خراسان‌افغانستان در ذهنیت راهبردی روسیه، نه یک بحران مقطعی، بلکه بخشی از کمربند امنیتی پیرامونی این کشور تلقی می‌شود.

بنابر اعلام موقف رسمی حمایت دولت روسیه از گروه ط-البان که در سایت (تی‌آرتی فارسی، 2025) آمده است: حمایت این کشور در تقویت امنیت منطقه‌ای و مبارزه با تهدیدهای هراس‌افگنی و جرایم مواد مخدر ادامه را در بر می‌گیرد. در نتیجه، درک روسیه از خراسان‌افغانستان پسا ۲۰۲۱ عمدتا در چارچوب «امنیتی‌سازی» این کشور قابل تحلیل است؛ به‌گونه‌ای که تهدیدات فراملی، به‌ویژه داعش خراسان، افراط‌گرایی و بی‌ثباتی مرزی، خراسان‌افغانستان را به بخشی از محیط امنیتی بلافصل روسیه تبدیل کرده است.

طوری‌که در سال ۲۰۲۳ سفارت روسیه در کابل بازگشایی شد و روسیه به‌تدریج گروه ط-البان را از فهرست گروه‌های ممنوعه خود خارج کرد؛ دادگاه عالی روسیه در آوریل ۲۰۲۵ این گروه را از لیست ممنوعه حذف کرد. این تغییر موضع نشان‌دهنده آن بود که مسکو اداره گروه ط-البان را متحد بالقوه‌ای تلقی می‌کند؛ به‌ویژه پس از حمله مرگبار دسامبر ۲۰۲۳ که در مسکو بیش از ۱۴۰ نفر کشته برجای گذاشت، اداره گروه ط-البان همکاری‌های اطلاعاتی خود با روسیه را افزایش دادند و مسکو از عملکرد آن‌ها خشنود بود.

به گفته اغلب کارشناسان این تصمیم روسیه در شناسایی و باز کردن صفحه جدید با گروه ط-البان را باید در بستر تنگنای ژیوپلیتیکی روسیه پس از آغاز جنگ اوکراین در سال ۲۰۲۲ که به کاهش تدریجی حوزه‌های نفوذ این کشور در مناطق مختلف انجامید بررسی کرد. طوری‌که از آفریقا تا سوریه، و حتی در روابط با گروه واگنر یا ایران در درگیری اخیر با اسراییل، شاهد تضعیف جایگاه روسیه بوده‌ایم. تنش اخیر میان باکو و مسکو نیز در همین چارچوب قابل‌تحلیل است.

کنراد شتر، کارشناس خراسان‌افغانستان و مدیر مرکز بین‌المللی مطالعات منازعه منافع اقتصادی روسیه از به رسمیت شناختن گروه ط-البان در مصاحبه‌ای با دویچه وله گفت: روسیه که از زمان آغاز جنگ اوکرایین تحت تحریم‌های بین المللی قرار گرفته، شاید خراسان‌افغانستان را یک مرکز بالقوه تجارتی در آسیا می‌داند و منافع قابل توجهی را برای خود در ایجاد روابط اقتصادی با این کشور می‌بیند. (شتر در دویچه وله، 2025) بنابراین مسکو می خواهد در ایجاد روشی جدید برای تعامل با خراسان‌افغانستان پیشگام باشد.

 

خراسان‌افغانستان به‌عنوان ابزار ژئوپلیتیکی در منطقه

فراتر از نگاه امنیتی، خراسان‌افغانستان در سیاست خارجی روسیه کارکردی ژئوپلیتیکی نیز یافته است. مسکو تلاش می‌کند از وضعیت جدید خراسان‌افغانستان به‌عنوان ابزاری برای اعمال فشار غیرمستقیم بر غرب استفاده کند. در این چارچوب، تعامل با گروه ط-البان نه به‌معنای مشروعیت‌بخشی، بلکه به‌عنوان نوعی «مدیریت واقعیت» و بهره‌برداری از یک بازیگر قابل کنترل برای کاهش هزینه‌های امنیتی و افزایش نفوذ منطقه‌ای تلقی می‌شود.

گسترش مناسبات تعریف شده دیپلماتیک در آسیای مرکزی: روسیه علاوه بر توسعه روابط اقتصادی از طریق روابط خود با کشورهای آسیای میانه، جایگاه خراسان‌افغانستان را در صحنه جهانی تقویت کند. ازبکستان برخلاف کشورهایی مانند تاجیکستان، روابط خوبی با گروه ط-البان دارد. از طرفی، مسکو و تاشکند موضع تقریبا یکسانی در قبال حکومت گروه ط-البان دارند که این موضوع فرصت‌هایی را برای تشویق سایر کشورهای آسیای مرکزی به اتخاذ صراحت مشابه در تعامل با گروه ط-البان فراهم کرده است.

بسیاری از کشورهای آسیای مرکزی نسبت به خراسان‌افغانستان تحت حاکمیت گروه ط-البان مشکوک یا محتاط بوده اند. این مسئله به دلیل چالش‌های کلیدی مانند کشت مواد مخدر، مشکلات پناهندگان، بنیادگرایی اسلامی و تروریسم و بی ثباتی است. با این حال، تقریباً همه کشورهای آسیای مرکزی تعامل با گروه ط-البان را آغاز کرده اند، حتی اگر آنها به طور رسمی دولت را به رسمیت نشناخته باشند.

حتی تاجیکستان که به احمد مسعود رهبر جبهه مقاومت ملی و یکی از برجسته‌ترین مخالف گروه ط-البان پناه داده و گروه ط-البان را یک سازمان هراس‌افگنی اعلام کرده است، هم‌چنان به گروه ط-البان اجازه داده است که نمایندگانی را برای کنسولگری خراسان‌افغانستان در شهر خاروق تاجیکستان، که در مرز دو کشور قرار دارد، تعیین کنند. با وجود توسعه روابط سیاسی و اقتصادی بین آسیای مرکزی و خراسان‌افغانستان، پیشرفت در ایجاد این روابط کند است. آسیای مرکزی بیشتر نگران وضعیت امنیتی ناشی از هرج و مرج در داخل خراسان‌افغانستان است تا سود بردن از منافع تجاری.

روسیه این موضوع را درک می کند و از نفوذ منطقه ای خود برای فشار آوردن به آسیای مرکزی برای تعامل بیشتر با گروه ط-البان استفاده کرده است. روسیه آسیای مرکزی را حیاط خلوت خود می داند و نفوذ قابل توجهی در کشورهای مختلف منطقه دارد. وضعیت آشفته ناشی از کنترل گروه ط-البان بر خراسان‌افغانستان به مسکو نفوذ امنیتی و نظامی بیشتری بر آسیای مرکزی داده است. مسکو در بسیاری از کشورهای آسیای مرکزی از جمله پایگاه‌های نظامی در تاجیکستان و قرقیزستان و یک میدان آزمایش موشک‌های بالستیک در قزاقستان حضور نظامی دارد.

 

خراسان‌افغانستان به‌عنوان «فضای رقابت با چین»

چین به‌عنوان یک قدرت اقتصادی در حال ظهور، حضور فزاینده‌ای در آسیای مرکزی و خراسان‌افغانستان دارد. تمرکز اصلی این کشور بر سرمایه‌گذاری، زیرساخت و طرح‌های است که در چارچوب ابتکار «کمربند و راه» قابل تحلیل است. در مقابل، روسیه تلاش می‌کند نقش خود را به‌عنوان تأمین‌کننده امنیت منطقه‌ای حفظ کند. در کنار ملاحظات امنیتی، خراسان‌افغانستان به‌تدریج به یکی از عرصه‌های رقابت ژیوپلیتیکی میان روسیه و چین در آسیای مرکزی تبدیل شده است.

استراتیژی سیاست خارجی چین در سال‌های 1962 تا 1974 از گرایش یک جانبه (اتحاد چین و شوروی)، به سوی غرب تغییر جهت داد و بدین ترتیب چین وادار شد تا شیوه‌ای برون‌گراتری در مقایسه با دوران مائو پیش گیرد(موسسه ابرار معاصر، 1380: 45).

تغییر تاکتیکی در نگرش جهانی چین، از اصرار و پافشاری ضمنی بر ترویج چند قطبی بودن جهان تا تأکیدی «ملایم‌تر» بر تقویت چند جانبه‌گرایی جهانی و دموکراتیزه کردن روابط بین‌المللی. (ژانک در یانگ و دیگران، 1386: 22)

چین یکی از همسایگان مهم جمهوری‌های آسیای مرکزی است که روسیه را نیز در جهت جمعیت و اقتصاد تحت‌الشعاع قرار داده است. پس از فروپاشی اتحاد شوری، چین همراه با روسیه، هند، پاکستان و ترکیه «بازی بزرگ» را در آسیای مرکزی آغاز کرده است و پس از استقلال کشورهای آسیای مرکزی، چین روابط تجاری گسترده‌ای با آنها ایجاد کرده بود. (کولایی، 1376: 139)

مرز مشترک و بسیا طولانی این کشور با جمهوری‌های تاجیکستان، قزاقستان و قیرقیزستان و حضور مسلمانان اویغور و قزاق و تاجیک در مرزهای داخلی چین توجه این کشور را شدیدا به این منطقه جلب نموده است. چین از یک‌سو نگران حرکت‌های اقوام مسلمان و غیر چینی ایالات هم مرز خود با این کشورها اند و از سوی دیگر بازار این مناطق را موقعیت مناسب برای حضور اقتصادی وحتی سیاسی خود در این منطقه می‌داند. (شیخ عطار، 1373: 66)

در این چارچوب، نوعی تقسیم کار ضمنی در حال شکل‌گیری است که در آن چین بیشتر بر ابزارهای اقتصادی—مانند سرمایه‌گذاری، زیرساخت و ترانزیت—تکیه دارد، در حالی‌که روسیه نقش خود را به‌عنوان تامین‌کننده امنیت منطقه‌ای حفظ کرده است. با این حال، این تقسیم کار پایدار نیست و نشانه‌هایی از رقابت پنهان میان دو قدرت نیز قابل مشاهده است.

تشکیل جامعه کشورهای مستقل مشترک‌المنافع بر می‌گردد به دسامبر 1991 که توسط روسیه سفید، اوکراین و فدراتیف روسیه، که به مفهوم اعلام نابودی اتحاد شوری بود. سپس قزاقستان و تمام جمهوریت‌های دیگر شامل این جامعه شدند.

در نخستین سال تشکیل این اتحادیه تنها شش جمهوری: روسیه، قزاقستان، جمهوری قیرقیزستان، اوزبیکستان، تاجیکستان و ارمنستان پیمان امنیت جمعی را در تاشکند در می 1992 به امضا رساندند. (کولایی، 1376: 84)

وابستگی اقتصادی آسیای مرکزی به روسیه از نظر تامین نیرو، افزایش بهای مواد نفی و عدم اطمینان از انتقال به‌موقع نیرو از روسیه موجب شد تا رهبران آسیای مرکزی برای رسیدن به استقلال تلاش کنند. (کولایی، 1376: 87)

هر یک از جموری‌های بازمانده از فروپاشی اتحاد شوروی مرکب از اقوام و ملیت‌های مختلف هستند این امر زمینه را در پی ایجاد بحران هویت پس از فروپاشی اتحاد شوروی برای وقوع درگیری‌های مختلف فراهم آورده است. (کولایی، 1376: 88)

دولت‌های آسیای مرکزی پس از کسب استقلال در پی ایجاد نهادها با شیوه جدیدی هستند که با ارزش‌های سنتی قدرت و ساختارهای دوران شوروی نیز آمیخته است. آنها مدعی توسط مردم‌گرایی در جامعه خود هستند و تصویب قانون اساسی، بیا اصول حکومتی، برگزاری انتخابات دلیل روشن بر این ادعا است. البته سطح دولت‌سازی در میان این کشورها و میزان تعهد این دولت‌ها نسبت به اصلاحات و آزادی‌های سیاسی متفاوت است(کولایی، 1376: 108).

از این منظر، خراسان‌افغانستان نه‌تنها یک موضوع امنیتی، بلکه بخشی از موازنه قدرت میان روسیه و چین در آسیای مرکزی محسوب می‌شود.

با این‌حال، گسترش نفوذ اقتصادی چین به‌تدریج می‌تواند توازن سنتی قدرت را به زیان روسیه تغییر دهد و این امر زمینه‌ساز رقابت پنهان میان دو کشور در آسیای مرکزی خواهد شد.

 

نقش سازمان‌های منطقه‌ای

روسیه به‌عنوان قدرت برتر در آسیای مرکزی، از نظر سرزمینی، جمعیتی و اقتصادی برتری قابل توجهی نسبت به جمهوری‌های این منطقه دارد(شیخ عطار، 1373: 52). آسیای مرکزی به‌دلیل منابع انرژی و موقعیت جغرافیایی، به یک گره راهبردی در اقتصاد و سیاست جهانی تبدیل شده است.

در مدیریت تهدیدات ناشی از خراسان‌افغانستان، روسیه صرفا به ابزارهای دوجانبه متکی نیست، بلکه از سازوکارهای نهادی منطقه‌ای نیز بهره می‌گیرد. با این‌حال، کارآمدی این نهادها در قبال خراسان‌افغانستان محدود بوده است؛ به‌گونه‌ای که سازمان پیمان امنیت جمعی بیشتر نقش بازدارندگی نمادین ایفا می‌کند، در حالی‌که سازمان همکاری شانگهای به‌دلیل ملاحظات متفاوت اعضا، از ایفای نقش عملیاتی مؤثر بازمانده است.

روسیه در مدیریت تهدیدات ناشی از خراسان‌افغانستان، علاوه بر روابط دوجانبه، از سازوکارهای نهادی منطقه‌ای نیز بهره می‌گیرد. در این میان، سازمان پیمان امنیت جمعی (CSTO) به‌عنوان ابزار اصلی امنیتی روسیه در آسیای مرکزی عمل می‌کند، در حالی‌که سازمان همکاری شانگهای (SCO) بستری برای تعامل مشترک با چین فراهم می‌سازد. با این‌حال، کارآمدی این نهادها در قبال خراسان‌افغانستان محدود بوده است؛ به‌گونه‌ای که سازمان پیمان امنیت جمعی CSTO بیشتر نقش بازدارندگی نمادین ایفا می‌کند و سازمان همکاری شانگهای SCO نیز به‌دلیل تفاوت منافع اعضا، فاقد ظرفیت عملیاتی موثر در مدیریت بحران خراسان‌افغانستان است.

تاجیکستان هم مستقیما در معرض فشارهای امنیتی ناشی از درگیری در خراسان‌افغانستان قرار دارد و همچنین یکی از اعضای سازمان پیمان امنیت جمعی به رهبری مسکو (CSTO) است که یک اتحاد نظامی متشکل از قرقیزستان، قزاقستان، تاجیکستان، ارمنستان و بلاروس است. در پی تحولات اخیر در خراسان‌افغانستان، روسیه نیروهای خود را به مرز خراسان‌افغانستان و تاجیکستان منتقل و اعلام کرد که سازمان پیمان امنیت جمعی آماده است تا در صورت بدتر شدن اوضاع در خراسان‌افغانستان از تمام توان نظامی خود برای حمایت از تاجیکستان استفاده کند.

این سازمان، مشارکت گسترده تر روسیه در کشورهای عضو را امکان پذیر کرده است و بی ثباتی خراسان‌افغانستان توجیه بیشتری برای تلاش‌های ضد هراس‌افگنی برای گسترش همکاری‌های نظامی و امنیتی روسیه با این کشورها فراهم می کند. فعالیت‌های اطلاعاتی نظامی فرامرزی روسیه نیز برای توضیح دخالت مسکو در درگیری‌های نظامی با کشورهای غیرعضو سازمان پیمان امنیت مانند ازبکستان و ترکمنستان، مورد استفاده قرار گرفته است.

علاوه بر این، روسیه از خراسان‌افغانستان به عنوان اهرمی برای مشارکت بیشتر در کشورهای آسیای مرکزی از طریق امضای موافقتنامه‌های دفاعی، امنیتی و نظامی دوجانبه استفاده کرده است.

در کنار آن سازمان همکاری شانگهای (که در آن اکثر کشورهای آسیای مرکزی یا عضو یا شریک گفتگو هستند و خراسان‌افغانستان کشور ناظر بوده است). اتحادیه اقتصادی اوراسیا و رایزنی‌های فرمت مسکو در مورد خراسان‌افغانستان که شامل پنج دور با خراسان‌افغانستان، هند، ایران، قزاقستان، قرقیزستان، پاکستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان بوده است.

روسیه قصد دارد خراسان‌افغانستان را در طرح‌های زیربنایی و تجاری آسیای مرکزی ادغام کند تا زمینه ای برای مشارکت گسترده تر گروه ط-البان در جامعه بین المللی فراهم کند. با این حال، بی میلی سایر کشورهای آسیای مرکزی هم‌چنان به‌عنوان یک مانع باقی مانده است و مسکو باید ارزیابی کند که چگونه ممکن است از مشوق‌ها یا اعمال فشار بیشتر برای همسو کردن کشورهای آسیای مرکزی با اهداف منطقه ای خود استفاده کند.

 

نتیجه‌گیری

سیاست روسیه در قبال خراسان‌افغانستان پس از ۲۰۲۱ را نمی‌توان صرفا در قالب یک واکنش امنیتی مقطعی تحلیل کرد، بلکه باید آن را بخشی از یک بازتعریف گسترده‌تر در راهبرد ژیوپلیتیکی روسیه در آسیای مرکزی دانست. خروج ایالات متحده و فروپاشی نظم سیاسی پیشین در خراسان‌افغانستان، یک خلای قدرت ایجاد کرد که هم‌زمان به‌عنوان تهدید و فرصت برای مسکو عمل کرده است.

یافته‌های این مقاله نشان می‌دهد که رویکرد روسیه در قبال خراسان‌افغانستان پسا ۲۰۲۱ بر سه منطق اصلی استوار است: نخست، امنیتی‌سازی خراسان‌افغانستان به‌عنوان بخشی از محیط امنیتی پیرامونی روسیه؛ دوم، استفاده ابزاری از وضعیت خراسان‌افغانستان برای تقویت نفوذ ژیوپلیتیکی و موازنه در برابر غرب؛ و سوم، مدیریت رقابت فزاینده با چین در آسیای مرکزی در چارچوب نوعی تقسیم کار ناپایدار امنیت–اقتصاد.

در این میان، سازمان‌های منطقه‌ای مانند سازمان پیمان امنیت جمعی و سازمان همکاری شانگهای، هرچند به‌عنوان ابزارهای نهادی سیاست روسیه مطرح‌اند، اما کارکرد آن‌ها بیشتر نمادین و محدود باقی مانده است و نتوانسته‌اند به‌طور کامل چالش‌های امنیتی ناشی از خراسان‌افغانستان را مدیریت کنند.

 

منابع

امینیان جری بهادر (1397): مسایل نظامی و استراتیژیک معاصر، تهران انتشارت سمت.

تحلیل هفته (1404): نگاه فدراسیون روسیه به خراسان‌افغانستان، تبصره‌ای تحلیلی بر یک مقاله، مرکز مطالعات استراتیژیک و منطقوی، شماره 490.

شیخ عطار علیرضا (1373): ریشه‌های رفتار سیاسی در آسیای مرکزی و قفقاز، تهران انتشارات وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران.

کولایی (طبرستانی) الهه (1376): سیاست و حکومت در آسیای مرکزی، تهران انتشارات سمت.

موسسه ابرار معاصر (1380): اصلاحات در چین و شوروی، تهران تهیه شده توسط گروه محققان موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی انتشارات ابرار معاصر.

یانگ جمیان و دیگران (1386): ظهور منطقه‌گرایی آسیایی و تحول در نظام بین‌الملل، ترجمه بدرالزمان شهبازی، تهران انتشارات وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران.

https://www.trtfarsi.com/article

https://www.dw.com/fa-af

https://www.tabnak.ir/fa/news

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=36508

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.