✍️احمد صفا عزیزی
بخش سوم
۳. نظریات دانشمندان درباره لزوم حکومت
الف) افلاطون و ارسطو
از نظر افلاطون، ارتقا به سطح والای زندگی فردی بدون وجود دولت امکانپذیر نیست. ارسطو نیز این حقیقت را از مظاهر طبیعی حیات بشری میداند و میگوید: «دولت از مقتضیات طبع بشری است؛ زیرا انسان، طبیعتا موجودی اجتماعی است و کسی که قایل به عدم لزوم دولت است، روابط طبیعی را ویران میکند و خود یا انسانی وحشی است یا از حقیقت انسانیت خبر ندارد» (ارسطاطالیس، ۱۹۴۷م: ۹۶).
ب) ابنخلدون
ابنخلدون نیز فطریبودن زندگی اجتماعی انسان را دلیل ضرورت تعاون، تشکیل حکومت و پیروی از یک مرکزیت سیاسی میداند. مسئله ضرورت تشکیل حکومت برای ایجاد نظم و عدالت و ارتقای سطح زندگی انسانی، هم از دیدگاه عقلی و هم از دیدگاه شرع و اسلام، از جمله مسایلی است که تصور دقیق آن، انسان را از توسل به استدلالهای پیچیده بینیاز میسازد (زنجانی، ۱۳۶۷، ج۲: ۱۵۴).
ج) علامه طباطبایی
علامه طباطبایی در بحث «ولایت و زعامت در اسلام»، مسئله ضرورت تشکیل دولت اسلامی را از حیث فلسفه اجتماعی اسلام و با استناد به آیه فطرت، یعنی آیه ۳۰ سوره روم، مورد بحث قرار داده است. ایشان همچنین در ذیل آیه ۲۱۳ سوره بقره به ضرورت تشکیل اجتماع و اجتماعیبودن و «مدنی بالطبع» بودن انسان اشاره دارد (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۲: ۱۱۷).
ح) امام خمینی
امام خمینی (ره) در مورد لزوم تشکیل حکومت اسلامی میفرماید: «احکام اسلامی، اعم از قوانین اقتصادی، سیاسی و حقوق تا روز قیامت، باقی و لازمالاجرا میباشد. هیچ یک از احکام الهی نسخ نشده و از بین نرفته است. این بقا و دوام همیشگی احکام، نظامی را ایجاب میکند که اعتبار و سیادت این احکام را تضمین کرده، عهدهدار اجرای آنها شود؛ زیرا اجرای احکام الهی جز از رهگذر برپایی حکومت اسلامی امکانپذیر نیست. در غیر این صورت، جامعه مسلما بهسوی هرج و مرج رفته، اختلال و بینظمی بر همة امور آن مستولی خواهد شد» (امام خمینی، ج۲: ۴۶۱).
مبنای این ضرورت، چگونگی زیست و طبیعت انسانهاست که از بدو خلقت بهصورت اجتماعی و جمعی بوده و حیات او در سایه اجتماع انسانی میسر شده است. روشن است که لازمه این زندگی اجتماعی، وجود اختلاف در منافع، خواستهها و برداشتهای انسانهاست؛ امری که زندگی سالم و صالح اجتماعی را همواره در معرض خطر قرار میدهد و در صورت فقدان سازوکارهای تنظیمکننده، میتواند جامعه را به کشمکش، بینظمی و هرجومرج سوق دهد.
د) سید جعفر کشفی
سید جعفر کشفی معتقد است: «مردمان و بنی نوع انسان در آرای خود و در عقول متفاوتند و دواعی افعال و غایات حرکات ایشان در غایت اختلاف است و از برای هر یک از آنها در افعال و حرکات خود، مقصد و غایتی غیر از مقصد و غایت دیگری میباشد. پس اگر آنها به مقتضای طبیعت و مقاصد خود واگذارده شوند، هر آینه یکدیگر را مثل سباع برّ و ماهیان بحر میدرند و به افساد و افنای یکدیگر مشغول میشوند و عالم را هرج و مرج و نظام را مختل میگردانند.»
از نظر کشفی، جامعه برای جلوگیری از چنین وضعیتی به نوعی تدبیر نیاز دارد که بتواند افراد را در جایگاه شایسته خود قرار دهد، آنان را به حقوق خود راضی سازد، از تعدی به حقوق دیگران جلوگیری کند و هر فرد را به کاری که متناسب با او و موجب همکاری در امور معیشت، دین و زندگی اجتماعی است، مشغول سازد. این نوع تدبیر همان «سیاست مدن» است (کشفی دارابی، بیتا، ج۲: ۱۰۶ و فراتی، ۱۳۷۸: ۱۳۱).
از نظر کشفی، جامعه بدون دولت میتواند دنیا و آخرت انسانها را تخریب کرده و بنیان زندگی جمعی را از هم بپاشد. دلیل او برای این مدعا، علاوه بر «بداهت عقل»، تجربه تاریخی بشر و استناد به منابع دینی است.
وی پس از نقل آیات و روایات متعدد، چنین نتیجه میگیرد که «از مضامین این آیات و احادیث و امثال آنها، علاوه بر مشاهده و تجربه، بر تو معلوم میشود که نظام امر معیشت و معاد بنی نوع انسان و بقا و انتظام مدن و شهرها، بدون سلطنت سلطان قاهر و نظر و تدبیر سایس مدبر که ایشان را بر وفق آثار عقل و نور حکمت اتفاق و ایتلاف دهد، منتظم نمیگردد و معموری در روی زمین حاصل نمیشود» (کشفی دارابی، بیتا، ج۲: ۱۰۷ و فراتی، ۱۳۷۸: ۱۳۳).
قرآن کریم نیز به مسئله اختلاف انسانها اشاره میکند: «وَلا یَزالوُنَ مُختَلِفینَ اِلّا مَن رَحِمَ رَبّک» (هود، ۱۱۸-۱۱۹)؛ یعنی مردم در پذیرش حق با یکدیگر اختلاف دارند، مگر کسانی که مشمول رحمت پروردگار قرار گرفتهاند. البته پذیرش وجود اختلاف از منظر قرآن به معنای آن نیست که انسان ذاتا و بهصورت طبیعی موجودی درنده است، آنگونه که هابز تصور میکند؛ بلکه اختلاف در دیدگاه، منافع، خواستهها و برداشتهای انسانها از واقعیت اجتماعی، نیازمند سازوکارهای عقلانی و عادلانه برای تنظیم روابط آنان است.
ازاینرو، برای رفع اختلاف و جلوگیری از انحطاط اجتماعی، باید وجود قانون و حکومت را پذیرفت؛ هرچند ممکن است حکومت در برخی شرایط فاسد یا ناکارآمد باشد. حتی اگر جامعهای در وضعیت ایدهآل قرار گیرد و مردم آن بهگونهای تربیت شده باشند که اختلافات شدید میان آنان وجود نداشته باشد، باز هم برای مدیریت جامعه، تقسیم مسئولیتها، انجام امور عمومی و رسیدگی به کارهایی که بدون مسئول باقی میمانند، نوعی ساختار مدیریتی و حکومتی ضروری به نظر میرسد.













