✍️مانی فرهمند
چرا آینده جنگها در میدان روایتها رقم میخورد؟
چون در گذشته پیروزی در جنگ با تصرف زمین، نابودی تجهیزات نظامی یا شکست ارتش دشمن تعریف میشد. اما در جهان امروز، این معیارها دیگر بهتنهایی تعیینکننده نیستند. ممکن است ارتشی در میدان نبرد دست بالا را داشته باشد، اما در افکار عمومی داخلی یا جامعه جهانی بازنده تلقی شود. همین تحول، نشان میدهد که در قرن بیستویکم، رقابت قدرتها تنها بر سر جغرافیا نیست؛ بلکه بر سر روایت نیز هست.
روایت، صرفا یک داستان یا گزارش از رویدادها نیست. در علوم سیاسی، روایت چارچوبی است که مردم از طریق آن وقایع را معنا میکنند. دو طرف ممکن است یک حادثه واحد را مشاهده کنند، اما اگر هر کدام روایت متفاوتی از آن ارائه دهند، برداشت عمومی نیز متفاوت خواهد بود. به همین دلیل، قدرت امروز فقط در توان انجام یک اقدام نیست، بلکه در توان تفسیر آن اقدام نیز نهفته است.
رشد شبکههای اجتماعی، رسانههای برخط و هوش مصنوعی، این تحول را شتاب داده است. در گذشته، دولتها و رسانههای بزرگ تا حد زیادی کنترل جریان اطلاعات را در اختیار داشتند؛ اما امروز هر تلفن همراه میتواند به یک رسانه تبدیل شود. این دگرگونی، فرصت بیشتری برای گردش اطلاعات ایجاد کرده، اما همزمان، رقابت بر سر شکلدهی به افکار عمومی را نیز پیچیدهتر ساخته است.
در بسیاری از بحرانهای بینالمللی، آنچه بیش از خود رویداد اهمیت پیدا میکند، نحوه روایت آن است. تصاویر، ویدیوها، هشتگها، تحلیلها و حتی انتخاب واژگان، همگی میتوانند بر ادراک عمومی اثر بگذارند. در چنین شرایطی، بازیگران سیاسی تلاش میکنند پیش از آنکه واقعیت توسط دیگران تفسیر شود، روایت مطلوب خود را تثبیت کنند.
این مسئله فقط به دولتها محدود نیست. رسانهها، شرکتهای فناوری، گروههای سیاسی، سازمانهای مدنی و حتی کاربران عادی، همگی در شکلگیری فضای روایی نقش دارند. به همین دلیل، قدرت در عصر دیجیتال میان بازیگران بیشتری توزیع شده است و انحصار روایت، دشوارتر از گذشته شده است.
اما نباید هر اختلاف دیدگاهی را «جنگ روایتها» نامید. تفاوت میان تنوع دیدگاه و عملیات سازمانیافته بسیار مهم است. جنگ روایتها زمانی شکل میگیرد که بازیگران سیاسی بهصورت هدفمند، با استفاده از ابزارهای رسانهای، فناوری و شبکههای اجتماعی، تلاش کنند برداشت عمومی از یک رویداد را در جهت منافع خود هدایت کنند. در اینجا، هدف صرفا اطلاعرسانی نیست؛ بلکه تغییر ادراک است.
برای خراسانافغانستان، این موضوع اهمیت ویژهای دارد. طی چهار دهه گذشته، تقریباً هر تحول سیاسی با رقابت روایتها همراه بوده است. بازیگران داخلی، قدرتهای منطقهای، رسانههای بینالمللی و جامعه مهاجر، هر یک روایت خاص خود را از تحولات کشور ارائه کردهاند. در نتیجه، خراسانافغانستان نهتنها میدان رقابتهای سیاسی، بلکه میدان رقابتهای روایی نیز بوده است.
در چنین فضایی، سرمایه اصلی هر جامعه، اعتماد عمومی است. جامعهای که رسانههای حرفهای، آموزش مناسب و فرهنگ گفتوگوی انتقادی داشته باشد، در برابر دستکاری روایتها مقاومتر خواهد بود. اما اگر اعتماد اجتماعی تضعیف شود، مرز میان واقعیت، تبلیغات و شایعه بهتدریج از میان میرود و تصمیمگیری جمعی دشوارتر میشود.
از منظر روابط بینالملل نیز، روایت به بخشی از قدرت ملی تبدیل شده است. کشورها دیگر تنها با تولید کالا یا افزایش توان نظامی نفوذ پیدا نمیکنند؛ بلکه با توانایی توضیح، توجیه و مشروعیتبخشی به سیاستهای خود نیز جایگاهشان را تقویت میکنند. به همین دلیل، دیپلماسی عمومی، ارتباطات راهبردی و مدیریت افکار عمومی، امروز بخشی جداییناپذیر از سیاست خارجی بسیاری از دولتهاست.
شاید مهمترین ویژگی جهان امروز این باشد که واقعیت و روایت دیگر از یکدیگر جدا نیستند. بسیاری از تصمیمهای سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی، نه فقط بر اساس آنچه رخ داده، بلکه بر اساس آنچه مردم تصور میکنند رخ داده است، اتخاذ میشود. این بدان معنا نیست که حقیقت از میان رفته است؛ بلکه رقابت برای تعریف حقیقت، به یکی از مهمترین میدانهای قدرت تبدیل شده است.
به همین دلیل، آینده منازعات جهانی بیش از هر زمان دیگری به توانایی کشورها در ساختن روایتهای معتبر، حفظ اعتماد عمومی و تقویت سواد رسانهای وابسته خواهد بود. در قرن بیستویکم، کشوری که تنها در میدان نبرد پیروز شود، الزاما برنده نهایی نیست؛ برنده واقعی، بازیگری است که بتواند ذهنها را قانع کند، نه فقط اینکه سرزمینها را با دست بگیرد.













