شهید فرمانده حسیب پنجشیری؛ شرافت جبین مردم ما

شهید فرمانده حسیب پنجشیری؛ شرافت جبین مردم ما

✍️امین عاصی

دکتر شریعتی در وصف شهید می‌گوید: «شهید قلب تاریخ است». شهادت فرمانده حسیب پنج‌شیری بار دیگر مردم ما را در سوگ نشاند و کوه‌های هندوکش یکی دیگر از فرزندان اصیل خودش را در آغوش کشید. نویسنده این سطور در حالی‌که با قلبی پر از درد و چشمانی پر از اشک این کلمات را ردیف می‌کند، در سوگ او نشسته است؛ در عین حال به همت، غرور، شجاعت و ایمان او و یارانش غبطه می‌خورد.

شهید فرمانده حسیب در روزگاری که همه‌ی درها و دریچه‌های امید و ایستادگی بسته بود، با حضور خویش در بلندی‌های هندوکش پیام امید، غرور و مقاومت را فریاد زد و در برابر گروه جنایت‌کار و ستم‌پیشه‌ ط-البان برای عزت و اقتدار مردم خراسان‌افغانستان مبارزه نمود. بی‌تردید در وجود او نیرویی از ایمان، شجاعت و مجموعه‌ای از فضیلت‌های انسانی باهم پیوند خورده بود.

از همین جهت بود که نیروی ایمان برای او همواره اعتماد و عزت‌نفس می‌بخشید. او در این مسیر آزادانه و مردانه ایستاد و تن به ظلم و ستم نداد. او و یارانش با چنین مرگ با عزت و افتخار، در دفاع از ارزش‌های انسانی و در دفاع از وطن در برابر تجاوز و برای آزادی و عدالت ایستادگی کردند و به سخن شهید عاصی، تبدیل به نماد و نمونه‌ای از شرافت جبین مردم ما شدند و در قلب هزاران انسان و تاریخ جاودان گشتند. با این‌حال ایستادگی و شجاعت او برای ما و نسل ما درس‌هایی دارد که در این‌جا برخی از آن‌ها را ذکر می‌کنم:

اول. اکنون شهیدان ما رفته‌اند و ما مرده‌های زنده هستیم. شهیدان سخن‌شان را گفتند و ما کرها مخاطب‌شان هستیم. آن‌ها که شهامت آن را داشتند که ـ وقتی نمی‌توانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب کنند، رفتند، و ما بی‌شرمان ماندیم. دهه‌هاست که مانده‌ایم و جا دارد که دنیا بر ما بخندد؛ که ما ـ مظاهر ذلت و زبونی ـ بر شهیدان بالا مقامی همچون استاد برهان‌الدین ربانی، قهرمان ملی کشور، فرمانده خیرخواه شهید، شهید فرمانده ملک دره و یاران با ایمان او، شهید با عزت‌مان شهید اکمل امیر، شهید بصیر اندرابی، شهید فرمانده یارمحمد خان، شهید حسیب پنجشیری و هم‌سنگران او و صدها شهید با افتخار دیگر که هر کدام در قلب هزاران انسان آزاده جای دارند، می‌گرییم. به تعبیر مرحوم دکتر شریعتی، امروز شهیدان پیام خویش را با خون خود گذاشتند و روی در روی ما بر زمین نشستند تا نشستگان تاریخ را به قیام بخوانند.

دوم. ما وارث عزیزترین امانت‌هایی هستیم که با جهادها و شهادت‌ها و با ارزش‌های بزرگ انسانی فراهم آمده است. ما وارث این‌همه هستیم و مسؤول آن هستیم که مسیری را که این بزرگان با خون خود به میراث گذاشته‌اند پاسداری نماییم و تن به ظلم و اسارت ندهیم. ما مسؤول این هستیم که با این میراث عزیز شهیدان‌مان و مجاهدان‌مان و رهبران‌مان، رسالتی به این سنگینی را بر دوش بگیریم؛ رسالت حیات و زندگی و حرکت بخشیدن، در حالی‌که زندگی روزمره‌مان عاجزانه می‌گذرد.

سوم. ما که در پلیدی و منجلاب زندگی روزمره‌ی جانوریمان غرقیم، باید سوگوار مردان و زنان و کودکانی باشیم که در کوه‌های هندوکش برای همیشه شهادت‌شان و حضورشان را در تاریخ و در پیشگاه خدا و آزادی به ثبت رسانده‌اند. اکنون شهیدان کارشان را به پایان برده‌اند و خاموش رفته‌اند؛ همه‌شان، هر کدام‌شان، نقش خویش را خوب بازی کرده‌اند.

معلم، آذان دهنده، پیر، جوان، بزرگ، کوچک، زن، خدمتکار، آقا، اشرافی و کودک، هر کدام به نمایندگی و به‌عنوان نمونه و درسی به همه کودکان و پیران و زنان و بزرگان و کوچکان، مردنی به این زیبایی و با این‌همه حیات را انتخاب کرده‌اند.

چهارم. این شهیدان کار دیگری نیز کردند: شهادت دادند با خون خویش ـ نه با کلمه ـ در دادگاه تاریخ انسان. هر کدام به نمایندگی صنف خودشان شهادت دادند که در نظام واحد حاکم بر تاریخ بشری ـ نظامی که سیاست، اقتصاد، مذهب، هنر، فلسفه، اندیشه، احساس، اخلاق و بشریت را همه ابزار دست می‌کند تا انسان‌ها را قربانی مطامع خود سازد ـ همه گروه‌های مردم و همه ارزش‌های انسانی محکوم شده‌اند. یک حاکم است بر همه تاریخ، یک ظالم است که بر تاریخ حکومت می‌کند، یک جلاد است که شهید می‌کند. در طول تاریخ، فرزندان بسیاری قربانی این جلاد شده‌اند و زنان بسیاری در زیر تازیانه‌های او خاموش گشته‌اند.

اکنون شهیدان‌مان با همه هستی‌شان آمده‌اند تا در محکمه‌ی تاریخ شهادت بدهند؛ شهادت به سود همه مظلومان تاریخ، شهادت به نفع محکومان این جلاد حاکم بر تاریخ، شهادت بر خون هزاران جوانی که ریخته شد، و شهادت بر این‌که در نظام‌های جنایت چگونه قهرمانان می‌مردند.

پنجم. هر انقلابی دو چهره دارد: چهره‌ی اول خون، چهره‌ی دوم پیام. و شهید یعنی حاضر؛ کسانی که مرگ سرخ را به دست خویش، به‌عنوان نشان دادن عشق‌شان به حقیقتی که دارد می‌میرد و به‌عنوان تنها سلاح برای جهاد در راه ارزش‌های بزرگی که دارد مسخ می‌شود، انتخاب می‌کنند. شهید حی و حاضر و شاهد و ناظر است؛ نه تنها در پیشگاه خدا که در پیشگاه خلق نیز، در هر عصر و قرن و هر زمان و زمین. و آن‌ها که تن به هر ذلتی می‌دهند تا زنده بمانند، مرده‌های خاموش و پلید تاریخ‌اند. ببینید که آیا کسانی که سخاوتمندانه به قتلگاه خویش آمده‌اند و مرگ خویش را انتخاب کرده‌اند، در حالی‌که صدها گریزگاه آبرومندانه برای ماندن‌شان بود و صدها توجیه شرعی و دینی برای زنده ماندن‌شان وجود داشت، اما توجیه نکردند و مردند، این‌ها زنده هستند؟

ششم. شهید قلب تاریخ است؛ همان‌گونه که قلب به رگ‌های خشک اندام، خون و حیات می‌دهد. جامعه‌ای که رو به مردن می‌رود، جامعه‌ای که فرزندانش ایمان خویش را از دست داده‌اند، جامعه‌ای که به مرگ تدریجی گرفتار است، جامعه‌ای که تسلیم را تمکین کرده است، جامعه‌ای که احساس مسؤولیت را از یاد برده است، و جامعه‌ای که اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است، و تاریخی که از جنبش و زایش بازمانده است؛ شهید همچون قلبی به اندام‌های خشک و بی‌رمق این جامعه خون خویش را می‌رساند. بزرگ‌ترین معجزه‌ی شهادتش این است که به یک نسل ایمان جدید به خویشتن می‌بخشد. شهید حاضر است و همیشه جاوید.

آن‌چه می‌خواستم بگویم حدیث مفصلی است که در این مجمل می‌گویم به‌عنوان رسالت شهید «پس از شهادت»؛ آن‌ها که رفتند کاری مسعودی کردند، و آن‌ها که ماندند باید کاری خالد امیری کنند، وگرنه یزیدی و هبت‌الله گونه‌ اند.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=35819

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.