اقتصاد؛ ابزار رفاه یا سلاح قدرت

اقتصاد؛ ابزار رفاه یا سلاح قدرت

مانی فرهمند

برای دهه‌های متوالی، اقتصاد در ادبیات روابط بین‌الملل به‌عنوان ابزاری برای توسعه، رفاه و افزایش وابستگی متقابل میان کشورها شناخته می‌شد. نظریه غالب این بود که هرچه تجارت میان دولت‌ها بیشتر شود، احتمال جنگ کمتر خواهد شد؛ زیرا هزینه درگیری برای همه طرف‌ها افزایش می‌یابد.

اما تحولات سال‌های پسین نشان داده است که این فرض دیگر به‌تنهایی قادر به توضیح رفتار قدرت‌های بزرگ نیست. امروز اقتصاد نه‌فقط چرخه توسعه، بلکه یکی از مهم‌ترین ابزارهای اعمال قدرت سیاسی و امنیتی است. جهان معاصر شاهد نوعی «تسلیح اقتصاد» است؛ فرآیندی که در آن ابزارهای اقتصادی برای دستیابی به اهداف ژیوپلیتیکی به کار گرفته می‌شوند. اگر در گذشته ارتش‌ها وظیفه اعمال فشار را بر عهده داشتند، اکنون این نقش را تحریم‌های مالی، تعرفه‌های تجاری، محدودیت‌های صادراتی، کنترل فناوری، سرمایه‌گذاری‌های هدفمند و حتی دسترسی به نظام‌های پرداخت بین‌المللی ایفا می‌کنند.

تحریم‌های گسترده علیه روسیه پس از جنگ اوکراین، رقابت فناوری میان آمریکا و چین، محدودیت صادرات تراشه‌های پیشرفته، کنترل منابع معدنی کمیاب و رقابت بر سر زنجیره‌های تأمین، همگی نشان می‌دهند که اقتصاد دیگر حوزه‌ای بی‌طرف نیست.

هر تصمیم اقتصادی می‌تواند پیامدهای امنیتی و سیاسی در سطح جهانی داشته باشد. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این تحول، تغییر نگاه دولت‌ها به وابستگی اقتصادی است. در دهه‌های گذشته، وابستگی متقابل یک مزیت تلقی می‌شد؛ اما امروز بسیاری از کشورها آن را یک آسیب‌پذیری بالقوه می‌دانند. اگر کشوری در تامین انرژی، فناوری، مواد خام یا کالاهای حیاتی به رقیب خود وابسته باشد، در زمان بحران ممکن است با فشارهای جدی روبه‌رو شود.

به همین دلیل، دولت‌ها به دنبال تنوع‌بخشی به شرکای اقتصادی، انتقال صنایع حساس و ایجاد زنجیره‌های تامین مطمئن‌تر هستند. در این میان، فناوری جایگاه ویژه‌ای پیدا کرده است. رقابت بر سر نیمه‌رساناها، هوش مصنوعی، شبکه‌های مخابراتی و رایانش ابری تنها یک رقابت تجاری نیست؛ بلکه رقابتی بر سر قدرت آینده است. کشوری که فناوری‌های کلیدی را در اختیار داشته باشد، نه‌تنها از مزیت اقتصادی برخوردار خواهد شد، بلکه می‌تواند قواعد بازی را نیز تعیین کند.

این روند، کشورهای کوچک و در حال توسعه را نیز در موقعیت تازه‌ای قرار داده است. در گذشته، این کشورها عمدتا به دنبال جذب سرمایه و گسترش تجارت بودند؛ اما امروز ناچارند میان فرصت‌های اقتصادی و ملاحظات ژیوپلیتیکی تعادل برقرار کنند. انتخاب یک شریک اقتصادی گاه به معنای ارسال یک پیام سیاسی نیز هست. خراسان افغانستان نیز از این تحول مستثنی نیست.

هرچند اقتصاد این کشور هنوز با چالش‌های ساختاری فراوان روبه‌روست، اما موقعیت جغرافیایی، منابع معدنی و ظرفیت حمل و نقل آن می‌تواند در آینده بخشی از رقابت‌های ژیواکونومیک منطقه باشد. با این‌حال، بهره‌گیری از این ظرفیت تنها در صورتی ممکن است که ثبات، اعتماد و چارچوب‌های حقوقی لازم برای همکاری‌های بلندمدت فراهم شود. در غیر این صورت، مزیت‌های بالقوه به فرصت‌های از دست‌رفته تبدیل خواهند شد.

 

نکته مهم آن است که اقتصاد امروز دیگر صرفا زبان بازار نیست؛ زبان قدرت نیز هست. سرمایه‌گذاری، وام، فناوری، زیرساخت و حتی دسترسی به بازارهای جهانی، همگی می‌توانند به ابزارهای نفوذ سیاسی تبدیل شوند.

به همین دلیل، مرز میان اقتصاد و امنیت هر روز کمرنگ‌تر می‌شود. شاید بزرگ‌ترین تغییر نظم جهانی در همین نکته نهفته باشد: در قرن بیستم، دولت‌ها برای گسترش نفوذ خود ناوهای جنگی اعزام می‌کردند؛ اما در قرن بیست‌ویکم، گاه یک فناوری پیشرفته، یک کریدور تجاری، یک بندر یا یک شبکه پرداخت بین‌المللی تاثیری به‌مراتب بیشتر از یک ناوگان نظامی بر موازنه قدرت می‌گذارد.از این منظر، آینده رقابت‌های جهانی نه در جدایی اقتصاد از سیاست، بلکه در پیوند عمیق‌تر این دو رقم خواهد خورد.

هر کشوری که این تحول را زودتر درک کند، بهتر خواهد توانست جایگاه خود را در نظم جدید بین‌المللی تثبیت کند؛ نظمی که در آن قدرت اقتصادی دیگر فقط نشانه ثروت نیست، بلکه یکی از موثرترین ابزارهای اعمال قدرت سیاسی است.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=35546

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.