✍️مانی فرهمند
پنجسال پس از بازگشت گروه ط-البان به قدرت، مسئله خراسانافغانستان دیگر تنها به این پرسش محدود نمیشود که آیا گروه ط-البان میتوانند حکومت خود را حفظ کنند یا خیر؛ پرسش مهمتر این است که این گروه با ساختاری که از یک جنبش مسلحانه به حاکمیت سراسری تبدیل شده، چگونه میتواند رابطه میان مرکز قدرت و نیروهایی را مدیریت کند که در پیروزی نظامی سال ۲۰۲۱ سهم داشتند، اما امروز جایگاه و نفوذ گذشته خود را در ساختار قدرت از دست دادهاند. ماجرای اخیر جمعهخان فاتح، فرمانده ناراضی گروه ط-البان در بدخشان، و تسلیمشدن او پس از حدود یک هفته درگیری، از همین زاویه اهمیت پیدا میکند؛ زیرا این حادثه را نمیتوان صرفا یک اختلاف میان یک فرمانده محلی و رهبری گروه ط-البان دانست، بلکه باید آن را نشانهای از یک مسئله بزرگتر در ساختار قدرت گروه ط-البان تلقی کرد. مسئله مهار و ادغام دوباره نیروهای محلی و غیرپشتون در یک نظام بهشدت متمرکز است.
گروه ط-البان در سال ۲۰۲۱ تنها با نیروی جنگجویان جنوبی به کابل نرسیدند. در فروپاشی جمهوری، شبکهای از گروه ط-البان محلی در شمال، شمالشرق و شمالغرب خراسانافغانستان نیز نقش مهمی ایفا کردند. گروه ط-البان تاجیک، بهویژه نیروهای بدخشانی، گروه ط-البان ازبیک و شماری از نیروهای هزاره و سایر اقوام، در تصرف مناطق مختلف کشور مشارکت داشتند. نیروهای محلی گروه ط-البان در بسیاری از مناطق شمالی عملا در خط مقدم فروپاشی ساختار امنیتی جمهوری قرار گرفتند و در نهایت، با فروپاشی زنجیره فرماندهی دولت، زمینه سقوط کابل فراهم شد.
پیروزی نظامی، الزاما به معنای تقسیم قدرت پس از پیروزی نیست
این شاید یکی از مهمترین واقعیتهایی باشد که در پنج سال گذشته به تدریج آشکار شده است. گروه ط-البان هنگامی که در جایگاه یک جنبش شورشی قرار داشتند، برای شکست حکومت مرکزی به شبکههای محلی، فرماندهان منطقهای و نیروهای قومی مختلف نیاز داشتند؛ اما پس از تصرف دولت، منطق قدرت تغییر کرد. جنبش مسلحانهای که برای پیروزی به پراکندگی قدرت و فرماندهیهای محلی نیاز داشت، اکنون برای بقای حکومت به تمرکز قدرت، کنترل منابع، مدیریت نیروهای امنیتی و فرمانبرداری از مرکز نیازمند است.
از همین نقطه، تضاد میان «ط-الب محلی» و «ط-الب مرکزی» شکل میگیرد. این تضاد را نباید صرفا قومی تفسیر کرد؛ زیرا مسئله تنها تفاوت پشتون و غیرپشتون نیست. مسئله عمیقتر از آن است: چه کسی باید بر جغرافیا، منابع، نیروهای مسلح و تصمیمگیری سیاسی مدیریت داشته باشد؟ فرماندهای که در زمان جنگ برای خود شبکهای از نیرو، نفوذ و اعتبار محلی ایجاد کرده بود، در ساختار دولت متمرکز دیگر نمیتواند همان میزان استقلال را حفظ کند. از نگاه مرکز، چنین استقلالی بالقوه یک تهدید است؛ و از نگاه فرمانده محلی، حذف از قدرت میتواند به معنای از دست دادن امنیت، نفوذ و آینده سیاسی باشد.
تجربه مولوی مهدی مجاهد، فرمانده هزاره گروه ط-البان، یکی از نخستین نشانههای جدی این مسئله بود. مهدی که در ساختار گروه ط-البان جایگاه مهمی داشت، در نهایت با رهبری گروه ط-البان وارد اختلاف شد و به درگیری انجامید و سپس از خراسانافغانستان خارج شد و در ایران کشته شد. این حادثه نشان داد که وفاداری دوران جنگ الزاما تضمینکننده جایگاه فرماندهان غیرپشتون در نظم پس از پیروزی نیست.
پس از آن نیز روند تمرکز قدرت ادامه یافت. فرماندهان و مسوولان محلی گروه ط-البان در مناطق مختلف جابهجا شدند و ساختارهای اداری و امنیتی بیش از گذشته زیر نظارت مرکز قرار گرفتند. در این میان، مناطق شمالی اهمیت ویژهای پیدا کردند؛ زیرا گروه ط-البان میدانند که شمال خراسانافغانستان از نظر جغرافیایی، قومی، مرزی و امنیتی با جنوب کشور تفاوتهای اساسی دارد و در گذشته نیز یکی از مهمترین حوزههای مقاومت دربرابر حکومتهای مرکزی بوده است.
بدخشان در این میان یک استان معمولی نیست
این استان هممرز با تاجیکستان، چین و پاکستان است، دروازهای مهم به آسیای مرکزی محسوب میشود و از نظر جغرافیایی به شبکه پیچیدهای از مسیرهای کوهستانی و مرزی متصل است. افزون بر آن، بدخشان دارای منابع طبیعی و معدنی قابل توجه است و از نظر سیاسی نیز یکی از مهمترین مناطق تاجیکنشین خراسانافغانستان به شمار میرود. بنابراین، کنترل بدخشان برای گروه ط-البان فقط به معنای مدیریت یک استان نیست؛ مدیریت یک نقطه حساس امنیتی، جغرافیایی، اقتصادی و سیاسی است.
به همین دلیل، درگیری اخیر میان نیروهای گروه ط-البان و جمعهخان فاتح اهمیت فراتر از ابعاد نظامی آن دارد. گزارشهای منتشرشده از درگیری شدید در ولسوالی نسی بدخشان و سپس مذاکره و تسلیم فاتح حکایت دارند. فاتح و شماری از افرادش سرانجام تسلیم شدند و به فیضآباد انتقال یافتند. این پایان نظامی یک شورش محلی بود، اما پرسش سیاسی آن همچنان باقی است: چرا یک فرمانده گروه ط-البان که سالها در ساختار این گروه فعالیت کرده، باید به نقطه رویارویی با مرکز برسد؟
پاسخ این پرسش را باید در تحولات پنج سال گذشته جستوجو کرد.
گروه ط-البان پس از رسیدن به قدرت، به تدریج تلاش کردند تمام منابع قدرت مستقل را در ساختار مرکزی ادغام کنند. مدیریت نیروهای مسلح، جابهجایی فرماندهان، مدیریت معادن و منابع، تعیین مسوولان محلی و تمرکز تصمیمگیری در رهبری، بخشی از همین روند بوده است. از دید گروه ط-البان، این سیاست برای جلوگیری از ظهور مراکز قدرت رقیب ضروری است؛ اما از دید فرماندهان محلی، چنین روندی میتواند به معنای حذف تدریجی آنان از ساختار قدرت باشد.
این تضاد در شمال خراسانافغانستان حساستر است؛ زیرا در این مناطق، مسئله قدرت با مسئله هویت، جغرافیا و سابقه مقاومت نیز پیوند میخورد.
گروه ط-البان بهخوبی میدانند که هر خلأ امنیتی در بدخشان، تخار، پنجشیر، بغلان، سمنگان، پروان و کاپیسا میتواند به جبهات مخالف فرصت بدهد تا دوباره خود را سازماندهی کنند. از همین رو، مرکز گروه ط-البان نمیتواند به فرماندهان محلی همان میزان استقلالی را بدهد که در دوره جنگ به آنان داده بود. اما درست همین سیاست، یک تناقض جدید ایجاد میکند: هرچه مرکز بیشتر به حذف استقلال فرماندهان محلی بپردازد، احتمال نارضایتی آنان افزایش مییابد؛ و هرچه استقلال بیشتری به آنان بدهد، نگرانی مرکز از شکلگیری مراکز قدرت رقیب بیشتر میشود.
این همان بنبستی است که ماجرای جمعهخان فاتح آن را آشکارتر کرده است.
گروه ط-البان غیرپشتون اکنون در موقعیت بسیار پیچیدهای قرار گرفتهاند. از یکسو، آنان در پیروزی گروه ط-البان سهم داشتهاند و هنوز خود را بخشی از این ساختار میدانند؛ از سوی دیگر، تجربه پنج سال گذشته برای بسیاری از آنان نشان داده است که مشارکت در جنگ الزاما به معنای مشارکت برابر در قدرت نیست. بنابراین، آنان با یک انتخاب دشوار روبهرو اند: وفاداری به ساختار موجود با پذیرش نقش محدود، یا اعتراض به روند تمرکز قدرت با پذیرش خطر برخورد با مرکز.
راه نخست،
برای بسیاری از آنان امنتر است. باقیماندن زیر پرچم گروه ط-البان، حتی با جایگاه محدود، میتواند امنیت شخصی و سازمانی آنان را حفظ کند. ماجرای فاتح نشان داد که رویارویی مستقیم با مرکز میتواند بسیار پرهزینه باشد و رهبری گروه ط-البان در برابر شورش داخلی، حتی از سوی نیروهایی که سابقه حضور در ساختار این گروه دارند، کوتاه نخواهد آمد.
اما راه دوم نیز کاملا منتفی نیست:
اگر نارضایتی گروه ط-البان غیرپشتون افزایش پیدا کند و این نارضایتی با فشار نظامی جبهات مخالف، ضعف اقتصادی، اختلافات داخلی و تشدید بحران در شمال همزمان شود، ممکن است بخشی از این نیروها به این نتیجه برسند که ادامه وفاداری به ساختار موجود، منافع آنان را تامین نمیکند. در چنین شرایطی، احتمال پیوستن برخی فرماندهان ناراضی به جریانهای مخالف یا دستکم همکاری غیررسمی آنان با مخالفان افزایش خواهد یافت.
البته این به معنای آن نیست که گروه ط-البان غیرپشتون بهصورت جمعی به جبهات ضدگروه ط-البان خواهند پیوست. چنین پیشبینیای در شرایط فعلی زودهنگام است. بسیاری از این افراد هنوز از نظر فکری، سازمانی و شخصی با گروه ط-البان پیوند دارند و ممکن است ترجیح دهند در درون همین ساختار برای حفظ موقعیت خود مذاکره کنند. بنابراین، مسئله اصلی در آینده نزدیک احتمال «انشعاب گسترده» نیست؛ بلکه افزایش فاصله میان وفاداری رسمی و رضایت واقعی است.
این تفاوت برای آینده خراسانافغانستان بسیار مهم خواهد بود.
اگر گروه ط-البان بتوانند این فاصله را مدیریت کنند، تسلیم فاتح میتواند برای آنان یک پیروزی باشد؛ زیرا نشان میدهد مرکز هنوز توان مهار فرماندهان محلی را دارد. اما اگر پس از این حادثه، فشار بر گروه ط-البان غیرپشتون افزایش یابد و جابهجایی، حذف یا محدودسازی آنان ادامه پیدا کند، ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد و به جای تثبیت انسجام، احساس ناامنی و بیاعتمادی را در میان آنان افزایش دهد.
از سوی دیگر، جبهات ضدگروه ط-البان نیز دقیقا همین شکاف را دنبال میکنند. برای آنان، مهمترین تحول زمانی رخ خواهد داد که نارضایتیهای درون گروه ط-البان از حالت فردی خارج شده و به یک مسئله سازمانیافته تبدیل شود. اگر یک فرمانده ناراضی تنها بماند، مرکز میتواند او را مهار کند؛ اما اگر چندین فرمانده محلی با احساس مشترک حذفشدن از قدرت مواجه شوند، مسئله دیگر یک شورش محلی نخواهد بود، بلکه به یک بحران سیاسی درون ساختار گروه ط-البان تبدیل خواهد شد.
بنابراین، بدخشان میتواند نه به دلیل فروپاشی گروه ط-البان، بلکه به دلیل آشکارکردن منطق درونی قدرت گروه ط-البان، به یک نقطه مهم سیاسی تبدیل شود.
ماجرای جمعهخان فاتح فعلا به نفع گروه ط-البان پایان یافته است. مرکز توانست شورش را مهار کند و فرمانده ناراضی را به تسلیم وادار سازد. اما پیروزی نظامی و امنیتی امروز الزاما به معنای حل مسئله سیاسی فردا نیست. اگر علتهای نارضایتی باقی بماند، ممکن است فرمانده دیگری، در جغرافیایی دیگر، همین پرسش را مطرح کند.
در نهایت، مسئلهای که امروز در بدخشان دیده میشود، میتواند یکی از آزمونهای مهم آینده گروه ط-البان باشد: آیا گروه ط-البان میتوانند نیروهای غیرپشتون و فرماندهان محلی خود را از یک نیروی شریک در پیروزی به بخشی پایدار از دولت متمرکز تبدیل کنند، بدون آنکه آنان را به مخالفان آینده خود تبدیل سازند؟
پاسخ این پرسش نه فقط آینده بدخشان، بلکه تا اندازهای آینده ساختار سیاسی گروه ط-البان را نیز تعیین خواهد کرد.
زیرا بزرگترین خطر برای هر جنبش مسلحانهای که به قدرت دولتی میرسد، همیشه دشمن بیرونی نیست؛ گاهی افرادی هستند که روزی برای پیروزی همان جنبش جنگیدهاند، اما پس از پیروزی احساس میکنند دیگر جایی در نظم جدید ندارند.
و شاید اهمیت واقعی ماجرای جمعهخان فاتح نیز دقیقا در همین نقطه باشد: فاتح تسلیم شد، اما مسئلهای که او نمایندگی میکرد هنوز تسلیم نشده است.













