سرنوشت جهانی شدن؛ جستارهای راهبردی جهان معاصر 

سرنوشت جهانی شدن؛ جستارهای راهبردی جهان معاصر 

✍️مانی فرهمند

 

جهانی‌شدن نمرده است؛ فقط لباسش را عوض کرده است

بیش از سه دهه گذشته جهانی‌شدن به‌عنوان مسیر اجتناب‌ناپذیر اقتصاد و سیاست بین‌الملل معرفی می‌شد. پس از پایان جنگ سرد، بسیاری از نظریه‌پردازان معتقد بودند که مرزها به تدریج اهمیت خود را از دست خواهند داد، سرمایه آزادانه جابه‌جا خواهد شد و وابستگی متقابل اقتصادی، احتمال جنگ میان قدرت‌های بزرگ را کاهش خواهد داد. در آن دوران، جهانی‌شدن بیش از هر چیز با تجارت آزاد، زنجیره‌های جهانی تولید، سرمایه‌گذاری خارجی و گسترش نهادهای بین‌المللی شناخته می‌شد.

اما تحولات پنج‌سال پسین نشان داد که این تصویر، دیگر با واقعیت جهان امروز همخوانی کامل ندارد. همه‌گیری کووید-۱۹، جنگ اوکراین، رقابت فزاینده آمریکا و چین، بحران انرژی، محدودیت‌های صادرات فناوری و بازگشت سیاست‌های صنعتی در بسیاری از کشورها، نشانه‌های یک تحول عمیق‌تر را آشکار کرده‌اند. بنا بر این، مسئله این نیست که جهانی‌شدن پایان یافته ‌است؛ بلکه شکل آن تغییر کرده است.

امروز جهان وارد مرحله‌ای شده که برخی پژوهشگران از آن با عنوان «جهانی‌شدن امنیت‌محور» یاد می‌کنند. در این الگو، دولت‌ها دیگر تنها به سود اقتصادی نمی‌اندیشند؛ بلکه امنیت ملی به معیار اصلی تصمیم‌گیری اقتصادی تبدیل شده است. اگر در گذشته پرسش اصلی این بود که «کدام مسیر ارزان‌تر است؟»، امروز پرسش این است که «کدام مسیر مطمئن‌تر و کم‌خطرتر است؟»

نمونه‌های این تغییر فراوان است زیرا شرکت‌های بزرگ جهانی دیگر تنها به دنبال کاهش هزینه تولید نیستند، بلکه در حال انتقال بخشی از کارخانه‌ها به کشورهای هم‌پیمان هستند. دولت‌ها زنجیره‌های تامین خود را بازآرایی می‌کنند تا وابستگی به رقبای ژیوپلیتیکی را کاهش دهند. فناوری‌های پیشرفته، نیمه‌هادی‌ها، مواد معدنی حیاتی و زیرساخت‌های دیجیتال، دیگر صرفا کالاهای اقتصادی نیستند؛ بلکه دارایی‌های راهبردی به‌شمار می‌روند.

رقابت آمریکا و چین، روشن‌ترین جلوه این تحول است. دو اقتصاد بزرگ جهان هم‌چنان روابط تجاری گسترده دارند، اما هم‌زمان برای کاهش وابستگی متقابل در حوزه‌های حساس مانند هوش مصنوعی، تراشه‌های پیشرفته و فناوری‌های نوین تلاش می‌کنند. این وضعیت نشان می‌دهد که اقتصاد و امنیت دیگر دو حوزه جداگانه نیستند، بلکه به شدت در هم تنیده‌اند.

این تغییر برای کشورهای در حال توسعه نیز پیامدهای مهمی دارد. در گذشته، جذب سرمایه خارجی یا پیوستن به بازارهای جهانی تا حد زیادی تابع مزیت‌های اقتصادی بود، اما اکنون موقعیت ژیوپلیتیکی، روابط سیاسی و میزان اعتماد راهبردی نیز در تصمیم سرمایه‌گذاران و دولت‌ها نقش تعیین‌کننده پیدا کرده‌است. به‌همین دلیل، بسیاری از کشورها تلاش می‌کنند خود را به‌عنوان شریک «قابل اعتماد» معرفی کنند، نه صرفا شریک «ارزان».

خراسان‌افغانستان نیز نمی‌تواند از این تحول جدا بماند. موقعیت جغرافیایی این کشور، آن را در نقطه اتصال آسیای مرکزی، آسیای جنوبی، چین و خاورمیانه قرار داده‌است. اما در جهان جدید، صرف قرار گرفتن در یک موقعیت مهم جغرافیایی کافی نیست. کشوری می‌تواند از فرصت‌های جهانی‌شدن جدید بهره ببرد که علاوه بر موقعیت، از ثبات سیاسی، پیش‌بینی‌پذیری اقتصادی و اعتماد منطقه‌ای نیز برخوردار باشد.

از این منظر، شاید مهم‌ترین ویژگی نظم اقتصادی جدید، بازگشت سیاست به قلب اقتصاد باشد. اگر در دهه‌های گذشته اقتصاد تلاش می‌کرد از سیاست فاصله بگیرد، امروز سیاست دوباره قواعد اقتصاد را تعیین می‌کند. تعرفه‌ها، تحریم‌ها، محدودیت‌های فناوری و سرمایه‌گذاری‌های راهبردی، همگی نشان می‌دهند که جهان دیگر تنها با منطق بازار اداره نمی‌شود.

بنابراین، تصور فروپاشی جهانی‌شدن چندان دقیق نیست. آنچه در حال وقوع است، دگرگونی ماهیت جهانی‌شدن است. جریان کالا، سرمایه و فناوری همچنان ادامه دارد، اما مسیر آن دیگر تنها با منطق سود اقتصادی تعیین نمی‌شود. امنیت، اعتماد و رقابت ژیوپلیتیکی به عوامل اصلی این معادله تبدیل شده‌اند.

در نتیجه، شاید بتوان گفت که جهانی‌شدن نمرده‌است؛ بلکه وارد مرحله‌ای تازه شده است. مرحله‌ای که در آن، قدرت‌های بزرگ نه به‌دنبال پایان دادن به ارتباطات جهانی، بلکه در پی بازطراحی آنها بر پایه منافع راهبردی خود هستند. آینده اقتصاد جهان، بیش از آنکه به حذف جهانی‌شدن وابسته باشد، به این بستگی دارد که این نظم جدید چگونه میان «کارایی اقتصادی» و «امنیت ملی» تعادل برقرار خواهد کرد.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=35291

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.