✍️جاوید راحل
بخش چهارم
2.3. جمهوریت مبتنی بر نظام سیاسی متمرکز
خراسانافغانستان بیست سال تجربه با این چنین انتخاباتی مملو از بحران، تقلب و چالش حکومتهای متمرکز جمهوریت تجربه ناکامی را داشت که علت شکست آن نیز ریشه در مسائل مضاعفی دارد. جمهوریت بلآخره در 24 اسد 1400 پس از سقوط کابل به دست نیروهای طالب از هم پاشید. این رژیم سیاسی بر بنیاد نظام جمهوریت مبتنی بر قانون اساسی به شکل نظام تک ساختی ایجاد گردید و با قرار گرفتن رئیس جمهور در رأس قوای سه گانه قدرت و تصمیم گیری متمرکز اداره میشد.
نظامهای متمرکز طوری که گفته شد بمنظور جلوگیری از فروپاشی و ایجاد فضای قابل دسترس به کارگزاران سیاسی در خراسانافغانستان نیز به معنی مقتدر شکل گرفت، اما بنا بر عوامل مختلف نتوانست قوام و دوام پیدا کند و پس از دو دهه بنا بر عوامل متعدد فروپاشید. در اینجا مواردی که به ضرورت یا عدم ضرورت به فدرالیسم بر پایه دادههای دو دهه گذشته نیاز است توجه میشود.
اما رویکرد این پژوهش اثبات درست یا نا درست بودن نظامهای سیاسی مردم سالار با توجه به وضعیت خراسانافغانستان نیست و فقط بمنظور توفیق یا عدم توفیق نظام تک ساختی یا ترکیبی بر پایه مقتضی زمان اشاره شده است.
شکی نیست که عوامل مختلف سیاسی و اجتماعی بر ناکامی دولت جدید پس از دو دهه تاثیر گذار بودند که در کنار عوامل مختلف خارجی دیگر چون مداخله کشورهای همسایه به ویژه پاکستان و ایران در برابر دولت خراسانافغانستان از یکطرف و کمرنگشدن کمکهای جامعه جهانی به ویژه آمریکا برای اردو و پولیس ملی خراسانافغانستان و همچنان روند گفتگوهای میان آمریکا و طالبان که بر شکست جمهوریت سایه افگند، اما عوامل داخلی تاثیر گذارتر دیگری چون 1) نگاه قومی به سیاست در خراسانافغانستان؛ 2) فساد گسترده و 3) رادیکالیسم مذهبی نیز بودند که میتوان هر کدام را بصورت جدا گانه به بحث گرفت، اما بنا بر محدودیت بحث، اینجا به صورت فشرده به این عوامل توجه نمودهایم:
1. 3. 2. نگاه قومی به سیاست در خراسانافغانستان
ساختار جامعه خراسانافغانستان طوری شکل گرفته است که نگاه قومی به سیاست عمده ترين شاخصه این ساختار را معرفی میکند بنا بر بحث پيرامون ساختار قومی در خراسانافغانستان بسيار عمده است. زيرا خراسانافغانستان كشوري كثير الاقوام است و هيچ قومي اكثريت جمعيت در اين سرزمين را تشكيل نمي دهد و با اين نگاه ميتوان گفت كه خراسانافغانستان كشور اقليتهاي قومي است. در كشوري كه اقليتهاي قومي بيشتر باشد، یک تعداد از اين اقليتها به ديده حقارت و اهانت آميز نگريسته ميشوند، كه اين امر ناشي از ريشههاي تاريخي، سياسي كشور مي تواند دنبال شود، قسمي كه از خراسانافغانستان به وضوح ميتوان نتيجه گيري نمود.
متاسفانه اين تجربه در دنياي كه در آن زندگي ميكنيم بسيار زياد است، مثلا تحقير يهوديان در جريان جنگ اول و دوم جهاني و ساير موارد ديگر. گروههاي اقليت در خراسانافغانستان هميشه تا حدي از نظر قومی از اكثريت متمايزند. چون اقليتها داراي ويژگيهاي زير هستند:
اعضاي اين گروهها از آن روي كه توسط ديگران مورد تبعيض واقع ميگردند، در وضع نا مساعدي قرار دارند. (گيدنز، 1382: 279). مثلا تا قبل از انقلاب كمونيستي 1358 اقليتهاي قومي هزاره، ازبك و تا حدي تاجيك در برابر پشتونها به شدت مورد تبعيض قرار ميگرفتند.
اعضاي گروههاي اقليت نوعي حس همبستگي گروهي، يعني احساس تعلق به همديگر، دارند. تجربه دستخوش تعصب و تبعيض بودن معمولا احساسات وفا داري و علايق مشترك را افزايش مي دهد(گیدنز، 1382: 279) كه در جامعه كنوني خراسانافغانستان به وفور نمونههاي اين گونه علايق را داريم و اكثرا اين وفاداري را به همديگر ثابت ميسازد، مثلا در زمان بزرگداشت از شهادت امام حسين توسط هزارهها در شهرهاي خراسانافغانستان حس به هم پيوستهگي را در ميان تشيع مخصوصا قوم هزاره نشان ميدهد و يك نمونه ديگر آن حس تجاوز بر مزارع متعلق به قوم هزاره در ولايت غزني و يا دفاع از هم ولايتيهاي مردم ولايت پنجشير در درگيري هاي احتمالي با ساير اقوام و باشندگان حتي در تمام خراسانافغانستان كه ناشي اين ويژگي است.
گروههاي اقليت معمولا تا اندازهای از نظر فزيكي و اجتماعي از اجتماع بزرگتر جدا هستند. آنها معمولا در محلات، شهرها يا مناطق معيني از كشور متمركزند. ازدواج ميان گروهي بين كساني كه در گروه اكثريت هستند با اعضا گروه اقليت بسيار اندك است. (گیدنز، 1382: 279)
انورالحق احدی رهبر حزب افغان ملت و نویسنده مانفیست اکثریتگرایی پشتونها (افاغنه) در کتاب خویش (مسایل ملی) ضمن این که اذغان میکند خراسانافغانستان با توجه به لحاظ قومی جامعهای نا متجانس بوده و شکل گیری جامعه ملی و ملت واحد شدن کاری دشواری است و این امر نیاز به ستراتیژی معقول، و سعی و تلاش نیاز دارد، اما در همین کتاب نامبرده مینویسد که: «در خراسانافغانستان اقوام مختلف زندگی میکنند و تخمینهای که علما در باره تناسب اقوام زده اند، از یکدیگر تفاوت دارند. مگر علمای زیادی به این نظر اند که کم از کم پنجاه فیصد نفوس خراسانافغانستان پشتون، بیست و شش فیصد تاجک، هشت فیصد هزاره، هشت فیصد ازبک و شش فیصد آن ایماق میباشند و تناسب اقوام دیگر مانند ترکمن، بلوچ، نورستانی، پشهای و براهویها خیلی کم اند». (احدی، 1390: 37)
2. 3. 2. گسترش فساد
با بهمیانآمدن دولت جدید با سازوکارهای جدید بر بنیاد فضای بعد از جنگ، فساد در بسترهای عمده چون اداری، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی وجود داشت که عمدهترین عامل آن عبارت از تغییرات ناشی از جنگ تلقی میشود. طوری که خراسانافغانستان بر اساس گزارش «سازمان نگاه شفافیت بینالمللی» از این نظر پیشتاز بود و بر اساس این گزارش «خراسانافغانستان با ۴ درجه نزول و با کسب نمره ۵/۱ فاسدترین کشور دنیا از نظر اداری و اقتصادی معرفی شده است و شاید از نظر فساد در میان ۵ کشوری که بیشترین فساد اداری و مالی را دارند مقام اول را داشته باشد. چون در دو سال ۱۳۸۸ و ۱۳۸۹ با کسب ۸/۱ در مکان ۱۷۲ جدول ردهبندی قرار داشت و در سال بعد با کسب ۵/۱ پله نزول به مکان ۱۷۶ این جدول رسید (میرزاد، ۱۳۹۰: ۱).
3. 3. 2.رادیکالیسم مذهبی
همه افغانها به استثنای چندهزار هندو و سیک و چند صد یهودی، پیرو دین اسلامند. در کشوری که در آن، اشاره و استناد به ملت، امری است بسیار تازه و دولت به چشم یک نهاد خارج از جامعه نگریسته میشود و در کشوری که افراد، تابع گروههای قبیلهای هستند، اسلام است که برای همه افغانیها تنها مرجع و پشتیبان همگانی است. در مجموع میتوان گفت که اسلام نه تنها اساس زندگی و بنیان فرهنگ و آداب اجتماعی مردم خراسانافغانستان را شکل میدهد، بلکه به عنوان مجموعهای از تعالیم وحیانی، افق فکری نیز تنها شریعت اسلام است که میتواند به عنوان عنصر مشروعیت بخش حاکمیت سیاسی مقبولیت مردمی را برای رژیم حاکم به ارمغان آورد (سجادی، 1391: 110).
گرایش سلفی در قرن بیستم (از دهه 1930 به بعد) در قالب دو جنبشی که از نظر فکری نزدیک به هم (اگر چه از نظر جغرافیایی از هم دور) بودند پا به عرصه وجود گذاشت: اخوانالمسلمین که حسنالبنا در مصر بنیان نهاد و در سراسر دنیای عرب گسترش یافت و جماعت اسلامی که در شبه قاره هند به وجود آمد. تفکر جماعت اسلامی منحصرا بر پایه نوشتههای ابوالعلا مودودی (1903-1979) است. اندیشه اخوانالمسلمین از منابع متفاوتی مایه میگیرد. بنیان گذاران این اندیشه حسنالبنا و شاگرد رادیکال آن سید قطب است که در حقیقت به مودودی خیلی نزدیک است. این دو تشکیلات، الهام دهندگان مجادین اسلامگرای خراسانافغانستان بودهاند و از ادعای برگشت به اصول حقیقی اسلام حمایت میکردند. (روآ، 1390: 36-35)
جیسون برک نویسنده کتابهای (داستان راستین رادیکال) و (در راه قندهار) مینویسد: اسلام گرایان پیکار جو باور دارند که در یک جنگ تدافعی نومیدانه برای بقای جامعه، فرهنگ و دینشان در نبردند». (نولته، 1399: 321) پیروزی غرب در خراسانافغانستان طالبان را نابود نکرد یا باعث محو شدن آن نشد، آنها تنها پس از زمان نسبتا کوتاهی دوباره با قدرت شگفتآور اعلان وجود کردند(نولته، 1399: 316).
4. 2. تمرین ناکام دموکراسی مبتنی بر تمرکز قدرت سیاسی
حملات یازده سپتامبر بر آمریکا توجه جهان را به اهمیت خراسانافغانستان و خطر هراسافگنی بینالمللی معطوف داشت و با حملات هوایی نیروهای ائتلاف به رهبری امریکا بر خراسانافغانستان تحت حاکمیت طالبان در کمتر از یک ماه بساط امارت اسلامی حاکمیت دور نخست این گروه را بر چیدند و با گروههای جبهه مقاومت نخست و سایر گروههای دیگر افغان پایههای دولتی جدید مبتنی بر خواست و اراده مردم را در جلسه بن گذاشتند؛ اما این نظام نتوانست ظرفیت تطبیق در خراسانافغانستان را پیدا کند و علت اصلی ناکامی نظام دموکراتیک مبتنی بر تمرکز قدرت سیاسی را میتوان بر نگاه قومی بر مناسبات قدرت در این کشور دانست و در اینجا به برخی از متغییرهای دیگر نیز توجه شده است که پایههای نظام مردم سالار را سست و ریشههای آنرا خشکاند.
طوری که قبلا نیز روی عدم توفیق نظام مردم سالار مبتنی بر تمرکز قدرت سیایس بحث صورت گرفت بنابر این میتوان نتیجه گرفت که نظام متمرکز در دولت مدرن خراسانافغانستان در دو دهه گذشته با توجه به نگاه هژمونیک به مناسبات سیاسی قدرت که ریشه در گرایش قومی داشت که البته با حذف و حاشیه بردن نخبگان سایر گروههای قومی جلو مشارکت سیاسی مردم را گرفت و نگاه گذرا و منفعتمحور به سرنوشت خراسانافغانستان همه چیز را به باد داد. این تمرین ناکام دموکراسی مبتنی بر تمرکز قدرت سیاسی بود. لذا نگاه منفعتجوایانه مبتنی بر رویکرد توطیه گرایانه را در چند مورد مشخص زیر خلاصه کرد:
1- مهندسی پروسههای انتخاباتی ریاست جمهوری و دستکاری در نتایج انتخابات چهار دوره که میزان مشارکت سیاسی مردم را به ترتیب کاهش داده و کمسیونهای مستقل انتخاباتی را به عنوان دستگاههای مشروعیت دهی تقلبات گسترده نزد مردم بی باور ساخت.
2- از میان برداشتن و قتلهای زنجیرهای چهرههای سیاسی تاثیر گذار در مدت بیست سال گذشته که ریشههای چنین توطیهای در داخل نظام آب میخورد و مهندسی میشد.
3- نگاه قومی و سلسله مراتب نظام به گروههای اقلیت و اکثریت قومی که منجر به گسترانیدن جغرافیای جنگ مخالفان نظامی جمهوریت و سرکوب گروههای غیر پشتون به ویژه در شمال خراسانافغانستان گردید.
4- انتقال توطئه آمیز قدرت توسط دستگاه رهبری حاکم به ویژه کسانی چون اشرف غنی و حامد کرزی با مهندسی زلمی خلیل زاد به گروه طالبان و از بین بردن آروزهای مردم به سود گروههای افراطی مذهبی، قومی و زبانی.
همچنان موارد بیشمار دیگری نیز در امر شکست نظام دموکراتیک مبتنی بر تمرکز قدرت خراسانافغانستان دخیل بودند که بلآخره داعیه خراسانافغانستان مستقل، آزاد، توسعه یافته را به باد داد و آنچه در این بخش میتوان نتیجه گرفت در حقیقت شکست تمرکز قدرت سیاسی بود که توسط نخبگان پشتون با این فورمول (یا برنده شدن بازی با هر شیوه مدنی یا تقلب و یا نابودسازی کل قاعده بازی) یعنی به این مفهوم که یا در راس هرم قدرت سیاسی نظام دموکراتیک یک فرد پشتون قرار بگیرد و یا بی خیال هر گونه نظام مردم سالار دیگر.













