نظریه انتقادی و رهایی در اندیشه هابرماس

نظریه انتقادی و رهایی در اندیشه هابرماس

✍️جاوید راحل

بخش پنجم و اخیر

۴. بحث و تحلیل انتقادی

۱. ۴. هرمنوتیک انتقادی و نقد سلطه

در حوزه هرمنوتیک، هابرماس با نقد دیدگاه‌های پوزیتویستی، بر تمایز بنیادین میان علوم طبیعی و علوم انسانی تأکید می‌کند. او معتقد است که تحمیل روش‌های علوم طبیعی بر علوم انسانی، به از دست رفتن ظرفیت انتقادی این علوم انجامیده‌است. بنابراین « بستر انتقادی هابرماس بر انگیخته از اعتقاد به این‌که ناحقیقت سیاسی باشد یا شخصی، مترادف با سرکوب است.» (دیوی در تایشمن و وایت، 1379: 295)

به سوی نظریه‌ای در خصوص قابلیت ارتباطی: ‌هابرماس هرمنوتیک را در روش‌شناسی علوم تجربی بدین منظور وارد نمود تا عینیت‌گرایی رهیافت‌‌های علمی را با عالم‌الاجتماعی ترکیب کند. وجود و موفقیت نسبی روش‌‌های عینیت‌بخش در عین‌حال نشان دهنده مرز علاقه مطلق به تاویل معنایی است که در ذهن قصد شده است؛ هستی اجتماعی نه تنها توسط نیات کسانی که در قلمرو آن فعالند، بلکه همچنین به واسطه یک بستر عینی که حوزه بازشناسی و تحقیق نیت‌‌ها را محدود می‌سازد، مشخص و شناخته می‌گردد. (بلایشر، 1380: 102)

هابرماس از نوعی هرمنوتیک انتقادی دفاع می‌کند که هدف آن نه صرفا فهم، بلکه نقد شرایطی است که فهم را محدود می‌سازند. هابرماس با رویکردی انتقادی به هرمنوتیک می‌پردازد و مشروعیت‌بخشی به تفهمِ مبتنی بر سنت و شناخت‌های موجود را نوعی پذیرش بی‌چون‌وچرای مفروضات می‌داند. به بیان دیگر، فهم شرایط موجود نباید عاری از نقد پذیرفته شود. از نظر او، پژوهشگر اجتماعی باید ضمن شناسایی افق‌های زبانی برآمده از زمینه‌های ایدیولوژیک، اجتماعی و اقتصادی، نظام‌های سلطه‌ای را که از طریق زبان و الگوهای ارتباطی مشروعیت می‌یابند، نقد کند. در این چارچوب، هرمنوتیک با رویکرد دیالکتیکی از دور معرفتی هایدگری فاصله می‌گیرد و به تعامل پویای ذهن و عین می‌رسد، هرچند هم‌چنان در معرض لغزش به ایدیولوژی باقی می‌ماند.

در این چارچوب، مسئله اصلی آن است که چگونه ساختارهای قدرت و فراروایت‌های مسلط، افق‌های تفسیر را محدود کرده و امکان شکل‌گیری فهم آزاد را از میان می‌برند.

از این منظر، گفتگو در جهان مدرن اغلب تحت سلطه روابط قدرت قرار دارد و بنابراین نمی‌توان آن را به‌طور کامل عقلانی تلقی کرد. رهایی انسان مستلزم بازسازی شرایطی است که در آن گفتگو از سلطه رها شده و به کنش ارتباطی واقعی تبدیل شود.

‌هابرماس معتقد است که هرمنوتیک سبب می‌شود تا زبان را به مثابه نوعی «فرانهاد» تصور نماییم که تمام نهاد‌های اجتماعی بدان وابسته‌اند؛ زیرا کنش اجتماعی تنها در ارتباط عادی شکل می‌گیرد و ایجاد می‌گردد. لیکن هرمنوتیک فراتر از این نرفته و به اندازه کافی نیز عینی و ملموس نیست. از سوی دیگر «زبان» غیر از آنچه که گفته شد ابزار قدرت و سرکوب نیز می‌باشد؛ بعلاوه دارای بعد ایدیولوژیک نیز است. روابط نهادینه شده قدرت در چارچوب زبان خود را به صورت ارتباط یا تفاهم «تحریف شده منظم» می‌نمایاند. (نوذری، ب‌ت: 198)

نکته مهم دیگری که ‌‌هابرماس در نقد هرمنوتیک گادامری مطرح می‌کند، آن است که اینان به گستردگی حوزه علایق و به تبع آن علوم توجهی ندارند.‌ ‌هابرماس بر مبنای سه علاقه و نفع عملی که در پی فهم کنش متقابل است و به میانجی زبان رخ می‌دهد و علاقه و نفع ر‌هایی بخشی که در عرصه زبان و جامعه رخ می‌دهد، سه دانش به ترتیب طبیعی – تجربی، هرمنوتیکی – تاریخی و ر‌هایی بخشی را از یکدیگر تمیز می‌دهند. (جمشیدی‌ها و شالچی، 1387: 176)

از نظر‌‌هابرماس، فرض دستیابی به فهمی آرمانی در آینده بشری، امری ضروری است و درین مورد خاص، مقصود همان تصور و برداشت همه جانبه از تاریخ عام و جهانی است. تنها پس از طرح همین فرض است که تاریخ‌نویس می‌تواند به تفسیر گذشته بپردازد. (نوذری، ب‌ت: 120)

واقعیات در عرصه زبان رخ می‌نمایند جامعه پذیری (خو-عادت‌پذیری اجتماعی) و باز تولید فرهنگی نیز از طریق ابزار واسطه زبان تداوم پیدا می‌کنند. هویت خود در کنش متقابل شکل می‌گیرد و به گونه‌های متقابل در آن تثبیت می‌گردد. کنش اجتماعی مشخصا از طریق کلام معمولی صورت گرفته و بر پایه آن همآهنگ یا تعدیل می‌گردد. به همین دلیل‌‌هابرماس اظ‌هار می‌دارد که رسالت خطیر جابجایی یا مقدم و مؤخر کردن موضوعات و مفاهیم اساسی جامعه‌شناسی و نظریه اجتماعی خود را در قالب الگوی «ارتباط زبانی» تکمیل کرده‌است. (نوذری، ب‌ت: 197)

در مجموع رویکرد هرمنوتیکی هابرماس را باید رویکردی انتقادی دانست که فراتر از فهم صرف، به بررسی شرایط امکان فهم می‌پردازد. در این نگاه، زبان نه‌تنها ابزار ارتباط، بلکه عرصه‌ای است که در آن قدرت و ایدیولوژی نیز عمل می‌کنند. از این رو، هرگونه فهم باید با نقد ساختارهای سلطه همراه باشد. بنابراین، حتی در سطح زبان نیز نمی‌توان به یک فضای کاملا رها از سلطه دست یافت، امری که خوش‌بینی هابرماس نسبت به کنش ارتباطی را با چالش مواجه می‌سازد.

هابرماس معتقد است که: نوعی از فعالیت انسانی وجود دارد که اساسا از کار ابزاری متمایز است. این فعالیتی است که از طریق آن انسان‌ها تلاش می‌کنند با یکدیگر تماس بر قرار کرده و همکاری کنند. انسان برای همکاری واقعی با دیگران نمی‌تواند از ابراز استفاده کند. در این رابطه ابزار او زبان است و برای این که زبان بتواند کارایی داشته باشد فهم مشترک بنیادی در مورد مفهوم اجرایی زبان ضروری است، هدف کنش و واکنش، درک دیگران است. (لیدمان، 1379: 379)

در سطح دیگر مشاجرات نظری هابرماس بر می‌گردد به اهداف سیاسی مندرج در اندیشه او، او به منظور «حقیقت همیشگی و ارتباط میان موانع فلسفی خود با شیوه عملی» (هولاب، 1397: 24) که در اغلب مقالات و سخنرانی‌هایش بوده‌است.

هابرماس اصرار می‌ورزد که نه تنها گفتار علمی، بلکه هر گفتار فرهنگی و تاریخی تعهداتی نظری و اساسی را می‌پذیرد با آن‌چه او «اغراض» می‌نامد و ادعا می‌کند که وظیفه انتقاد آشکار ساختن آنهاست. او می‌کوشد آشکار کند که ما تا اندازه‌ی در مقام فاعل‌های دارای قوه شناخت به‌طور مضمر در شکل‌گیری چارچوب‌های شناخت‌مان دست اندرکار هستیم. (دیوی در تایشمن و وایت، 1379: 301)

 

۲. ۴. مدرنیته: پروژه‌ای ناتمام و امکان بازسازی

هابرماس برخلاف دیدگاه‌های پست‌مدرن که از پایان مدرنیته سخن می‌گویند، باورمند است که مدرنیته هنوز به پایان نرسیده و باید به‌عنوان پروژه‌ای ناتمام در نظر گرفته شود. او بر این باور است که دستاوردهای مدرنیته، به‌ویژه عقلانیت، هنوز ظرفیت‌های رهایی‌بخش خود را از دست نداده‌اند، بلکه این ظرفیت‌ها در اثر سلطه عقلانیت ابزاری منحرف شده‌اند. بنابراین، مسئله اصلی نه نفی مدرنیته، بلکه اصلاح و بازسازی آن از طریق احیای عقلانیت ارتباطی است.

دیدگاه هابرماس در دفاع از مدرنیته، گرچه در برابر نسبی‌گرایی پست‌مدرن قابل دفاع است، اما تمایل آن به حفظ چارچوب‌های موجود، آن را در معرض محافظه‌کاری نظری قرار می‌دهد.

این دیدگاه، هابرماس را در تقابل با رویکردهای پست‌مدرن قرار می‌دهد که بر گسست کامل از مدرنیته تأکید دارند. در حالیکه هابرماس، به جای نفی مدرنیته، بر اصلاح درونی آن از طریق تقویت عقلانیت ارتباطی تاکید می‌کند.

 

۴. نتیجه‌گیری

در مجموع، اندیشه هابرماس را می‌توان تلاشی نظام‌مند برای بازاندیشی در پروژه مدرنیته دانست. او با تمایزگذاری میان عقلانیت ابزاری و ارتباطی، و نیز تفکیک میان نظام و جهان حیاتی، نشان می‌دهد که بحران‌های جوامع مدرن ناشی از استعمار حوزه‌های ارتباطی توسط سازوکارهای قدرت و اقتصاد است. در این چارچوب، رهایی نه از طریق نفی مدرنیته، بلکه از مسیر بازسازی عقلانیت و احیای شرایط گفتگوی آزاد و غیرسلطه‌آمیز امکان‌پذیر خواهد بود.

در مجموع، نظریه هابرماس را نمی‌توان پاسخی نهایی به مسئله رهایی دانست، بلکه باید آن را تلاشی هنجاری برای بازاندیشی در مدرنیته تلقی کرد.

محدودیت اصلی این نظریه، ناتوانی آن در مواجهه کامل با ساختارهای نابرابر قدرت و اقتصاد است. بنابراین تحقق رهایی نه صرفا از طریق گفتگو، بلکه در پیوند با دگرگونی‌های مادی و نهادی امکان‌پذیر خواهد بود.

رهایی در اندیشه هابرماس نه صرفا یک پروژه نظری، بلکه مستلزم بازسازی نهادهای دموکراتیک، تقویت حوزه عمومی و مهار استعمار جهان حیاتی است.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=34003

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.