دولت‌سازی بدون ملت‌سازی؛  نگاهی اجمالی به خراسان‌افغانستان

دولت‌سازی بدون ملت‌سازی؛  نگاهی اجمالی به خراسان‌افغانستان

✍️مانی فرهمند

دولت‌ها با زور ایجاد می‌شوند اما با رضایت اجتماعی دوام می‌آورند

چرا برخی حکومت‌ها برپا می‌شوند، اما پایدار نمی‌مانند؟ این پرسشی است که باید به آن از زاویه‌ای تحلیل امروز نگریسته شود طوری‌که در تاریخ معاصر، کمتر مفهومی به اندازه «دولت‌سازی» مورد توجه سیاست‌مداران و نظریه‌پردازان علوم سیاسی بوده است. از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون، میلیاردها دلار برای ایجاد دولت‌های جدید، بازسازی نهادهای حکومتی و تقویت ساختارهای اداری هزینه شده‌است. ارتش‌ها آموزش دیده‌اند، قانون‌های اساسی تدوین شده‌اند، انتخابات برگزار شده و دستگاه‌های اداری گسترش یافته‌اند. با این‌حال، تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که ایجاد دولت، الزاما به معنای ایجاد ثبات سیاسی نیست.

علت این ناکامی را بسیاری از پژوهشگران در یک حلقه مفقوده جست‌وجو می‌کنند؛ ملت‌سازی؛ در ادبیات علوم سیاسی، دولت‌سازی و ملت‌سازی دو فرآیند متفاوت، اما به‌شدت وابسته به یکدیگرند. دولت‌سازی به ایجاد نهادهای رسمی قدرت، نظام حقوقی، ارتش، پلیس، دستگاه مالیاتی و ظرفیت اداری اشاره دارد. اما ملت‌سازی به شکل‌گیری احساس تعلق مشترک، هویت سیاسی واحد، اعتماد میان شهروندان و پذیرش متقابل در یک جامعه مربوط می‌شود.

 

دولت را می‌توان با قانون ایجاد کرد، اما ملت را نمی‌توان با فرمان ساخت

این تفاوت یکی از بنیادی‌ترین واقعیت‌های سیاست معاصر است. دولت ممکن است ظرف چند سال شکل بگیرد، اما ملت‌سازی فرآیندی تاریخی است که گاه دهه‌ها یا حتی سده‌ها زمان می‌برد. تجربه اروپا نیز نشان می‌دهد که دولت‌های پایدار زمانی شکل گرفتند که میان قدرت سیاسی و هویت ملی، نوعی همگرایی به وجود آمد.

اما در بسیاری از کشورهای آسیایی و آفریقایی، این دو مسیر هم‌زمان پیش نرفتند. پس از پایان استعمار، دولت‌های جدید با مرزهایی که اغلب محصول توافق قدرت‌های خارجی بود شکل گرفتند، اما ملت سیاسی به همان سرعت شکل نگرفت. نتیجه آن شد که دولت وجود داشت، اما جامعه هنوز بر سر تعریف مشترکی از «ما» به توافق نرسیده بود.

خراسان‌افغانستان نیز از این قاعده مستثنا نیست. در بیش از یک قرن گذشته، حکومت‌های مختلف تلاش کرده‌اند دولت را نوسازی کنند؛ ارتش ایجاد کرده‌اند، قانون اساسی نوشته‌اند، نهادهای اداری را گسترش داده‌اند و ساختارهای حکومتی را اصلاح کرده‌اند. اما پرسش اصلی همواره این بوده است که آیا این دولت توانسته است خود را نماینده همه شهروندان معرفی کند یا نه؟

مشکل اصلی خراسان‌افغانستان را نمی‌توان صرفا در کمبود نهادهای دولتی خلاصه کرد. مسئله اساسی، کیفیت رابطه میان دولت و جامعه است. هرگاه بخشی از جامعه احساس کند که در قدرت سیاسی، توزیع فرصت‌ها یا روایت ملی سهمی برابر ندارد، فاصله میان حکومت و مردم افزایش می‌یابد. در چنین شرایطی، دولت از نظر حقوقی ممکن است وجود داشته باشد، اما از نظر اجتماعی، مشروعیت آن با چالش روبه‌رو خواهد شد.

تجربه دو دهه جمهوریت در خراسان‌افغانستان نیز از همین منظر قابل مطالعه است. در این دوره، ساختارهای حکومتی توسعه یافت، نیروهای امنیتی گسترش پیدا کردند، قانون اساسی جدید تصویب شد و انتخابات برگزار گردید؛ اما هم‌زمان، شکاف‌های سیاسی، قومی، فساد اداری، وابستگی اقتصادی و کاهش اعتماد عمومی، مانع از آن شد که دولت‌سازی به ملت‌سازی بینجامد. سقوط سریع نظام در سال ۲۰۲۱ نشان داد که استحکام نهادها، بدون پشتوانه اجتماعی، برای دوام یک نظام سیاسی کافی نیست.

حکومت کنونی گروه ط-البان نیز از زاویه‌ای دیگر همین پرسش را پیش روی خراسان‌افغانستان قرار داده‌است. این گروه کنترل ساختار حکومت را در اختیار دارد، اما مسئله اصلی تنها کنترل نهادها نیست؛ بلکه میزان پذیرش اجتماعی، مشارکت سیاسی و احساس تعلق شهروندان به نظام سیاسی است. تاریخ نشان داده است که انحصار قدرت می‌تواند حکومت ایجاد کند، اما به‌تنهایی ملت نمی‌آفریند.

اندیشمندانی مانند چارلز تیلی، جوئل میگدال و فرانسیس فوکویاما بر این باورند که دولت زمانی پایدار می‌شود که سه عنصر در کنار هم قرار گیرند: ظرفیت حکومت، مشروعیت سیاسی و اعتماد اجتماعی. حذف هر یک از این سه عنصر، دولت را در معرض فرسایش قرار می‌دهد. دولتی که توان اداره کشور را نداشته باشد، ناتوان خواهد بود؛ دولتی که مشروعیت نداشته باشد، با بحران سیاسی روبه‌رو می‌شود؛ و دولتی که از اعتماد عمومی محروم باشد، حتی اگر از نظر نظامی قدرتمند باشد، در بلندمدت آسیب‌پذیر خواهد ماند.

خراسان‌افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگری به این واقعیت نزدیک شده‌است. مسئله آینده این کشور تنها این نیست که چه کسی حکومت می‌کند؛ بلکه مهم‌تر از آن، این است که حکومت بر چه مبنایی اداره می‌شود و تا چه اندازه همه شهروندان خود را در نظم سیاسی موجود سهیم می‌دانند.

ملت‌سازی به معنای حذف تفاوت‌های قومی، زبانی یا مذهبی نیست. برعکس، ملت زمانی شکل می‌گیرد که این تفاوت‌ها در چارچوب یک هویت سیاسی مشترک، حقوق برابر و مشارکت فراگیر به رسمیت شناخته شوند. تجربه بسیاری از کشورهای موفق نیز نشان می‌دهد که تنوع، اگر با عدالت و مشارکت همراه باشد، نه تهدید، بلکه سرمایه‌ای برای ثبات ملی خواهد بود.

از این‌رو، مهم‌ترین چالش خراسان‌افغانستان در دهه‌های آینده، تنها بازسازی نهادهای حکومتی نیست؛ بلکه بازسازی اعتماد میان دولت و جامعه است. هیچ قانون اساسی، هیچ ارتش و هیچ دستگاه اداری نمی‌تواند جایگزین سرمایه اجتماعی شود. دولت‌ها می‌توانند مرزها را حفظ کنند، اما این ملت‌ها هستند که به آن مرزها معنا می‌بخشند.

شاید به‌همین دلیل است که بسیاری از پژوهشگران معاصر، دولت‌سازی و ملت‌سازی را دو روی یک سکه می‌دانند. هر جا یکی بدون دیگری دنبال شده‌است، ثبات سیاسی نیز شکننده بوده است. خراسان‌افغانستان نیز از این قاعده مستثنا نیست. آینده این کشور، بیش از آنکه به شکل نهادهای حکومتی وابسته باشد، به توانایی ایجاد یک قرارداد سیاسی فراگیر میان همه شهروندان بستگی خواهد داشت؛ قراردادی که در آن، دولت نه ابزار سلطه یک گروه، بلکه نماینده اراده عمومی تلقی شود.

در نهایت، دولت را می‌توان ساخت، اما ملت را باید پرورش داد. نخستی به نهاد نیاز دارد و دومی به اعتماد. هرگاه این دو در کنار یکدیگر قرار گیرند، ثبات سیاسی معنا پیدا می‌کند؛ و هرگاه از هم جدا شوند، حتی نیرومندترین دولت‌ها نیز در معرض فرسایش قرار خواهند گرفت.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=33975

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.