هویت فرهنگی خراسان‌افغانستان؛ از فراموشی تاریخی تا بازاندیشی ملی

هویت فرهنگی خراسان‌افغانستان؛ از فراموشی تاریخی تا بازاندیشی ملی

✍️حسیب فقیری

زبان، دین، آداب و رسوم، تاریخ و حافظه جمعی، ادبیات، هنر و موسیقی، ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی، شیوه زندگی و میراث فرهنگی از مجموع مواردی اند، که در درک ما از هویت فرهنگی کمک می‌کنند، وقتی ما هویت فرهنگی می‌گوییم، مراد ما چیست؟ چرا هویت فرهنگی این همه مهم است؟ آیا خراسان‌افغانستان در بستر تاریخ یک هویت معنادار و ارزشمندی را پیموده است یا نه؟ چرا امروزه ما میراث‌دار خوب تاریخ خود نیستیم و چرا تاریخ و ارزش‌های گم شده ما بر هویت جدید در کشور حساسیت برانگیز است؟

این پرسش و صد‌ها پرسش این چنینی نیازمند یک تفکر بیدار و نظام مند می‌طللبد تفکری که بتواند، ریشه‌های تاریخی این هویت را بازشناسی نموده و ارزش‌های اصیل تاریخی دراین قلمرو را به رخ کشد، هویت فرهنگی با قدمت تاریخی معنا پیدا می‌کند هرقدر تاریخ و تمدن یک کشور قدامت داشته باشد به همان پیمانه هویت فرهنگی در آن کشور معنا پیدا می‌کند به‌همین خاطر هم است که اکثریت کشورهای مترقی از این هویت پاسداری نموده و ارزش‌های تاریخی و تمدنی خویش را به باد فراموشی نمی‌سپارند و هرازگاهی روی آن کار می‌کنند، حتا ماهیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و روانی یک کشور نیز با هویت فرهنگی آن تعیم میابد و معنا پیدا می‌کند.
در سوی دیگر آنچه در طول تاریخ، با توجه به خوانش متون تاریخی خراسان‌افغانستان دیده می‌شود، تشریح و تفسیر تشریفاتی تاریخ است که در پرتو هویت می‌توان آن را از معضلاتی خواند، که شدت این هویت را متزلزل ساخته و اکثرا در توصیف درباریان و نوع کارکرد آن‌ها پرداخته است، عامل ای که مانع اصلی به درک ما از هویت فرهنگی درست و فراگیر درکشور واذهان عمومی است!

خراسان‌افغانستان یک کشور کثیرالزبانی است، و این زبان‌ها هرکدام ریشه در یک تاریخ وهویت خاصی دارند، نگاه به ادبیات، موسیقی، درک رفتارهای جمعی، مراودات ومناسبات، درک اصل ارزش‌های رفتاری در یک خانواده وجغرافیا وبیداری سلامت رفتاری افراد درحین ارتباط درون فردی، بین فردی وهمگانی شان به شدت این ارزش میافزاید، حتا خط فرهنگ مسیر اش را سطحی نشانه رفته و گاهی تک نگاه به ارزش‌های تاریخی دیده است، مساله‌ای که فضارا بر دزدیده شدن ارزش‌های تاریخی ما توسط دیگران مساعد ساخته‌است.

باری باتوجه به این مسایل وشدت حساسیت‌های موجود دراین کشور، هرقدر به گذشته تاریخی نگاه بیشتر انداخته می‌شود، حساسیت‌های بیشتر می‌گردد، عامل این حساسیت در چیست؟ چرا باید گذشته ما ربط تدینی گیرد و بهمین بهانه هویت فرهنگی ما در لباس تاریخ خدشه بخود گیرد و مطرود شود. امروز ما نمیتوان همچون کشورهای دیگر یک تعریف واحد از خود، از کشور، از سرزمین، از بیداری تمدنی واز ارزش‌های تاریخی خود داشته باشیم، آیا مشکل در بافت بی نظمی فکری ماست، یا استعمار سازمان یافته؟!

روی همرفته هرقدر به قدمت تاریخی بیشتر توجه صورت گیرد به همان پیمانه حیثیت سیاسی کشور بالا رفته و میزان درک ما از توسعه وبیداری نیز بالامی‌رود و اگر تاریخ گذشته ما فراموش شود تخلیق اندیشه ملی نیز از بین می‌رود رابطه اندیشه ملی، باز اندیشی ملی و هویت تاریخی در این است، که هویت تاریخی به ما از گذشتگان و چگونگی رشادت‌های آن‌ها می‌گوید و اندیشه ملی در باز اندیشی ملی کمک می‌نماید.

وقتی هویت درست تعریف شود اندیشه‌ها آهسته آهسته بسوی ملی شدن و تخلیق وحدت می‌روند؛ ولی اگر زبان استعمار حاکم باشد اولا ریشه هویت تاریخی را می‌درد و این ماهرانه با زبان دین و یا آیین حاکم از بین برده میپوشد، بعد هم فضای تنگ میان اندیشه ملی و باز اندیشه ملی ایجاد می‌کند، به محض ایجاد چنین فضای کشور به سوی انجماد اجتماعی در حرکت می‌شود مساله که باعث بوجود آمدن فشارات روانی شده و فشار روانی و ضعف اقتصادی یک سره توده‌های اجتماعی را بسوی بی تحرکی و ناپویایی سوق میدهد.

البته این موضوع که اکثرا تفسیر آن دامنه پیچیده دارد در سلسله تاریخی بیشتر معنا پیدا می‌کند تا مساله که مربوط به مدت و یا لحظه خاص باشد اگر بصورت دقیق به تاریخ نظر انداخته شود به صراحت دیده می‌شود که حکام برای این که به لحاظ زمانی حکمیت خودرا حفظ کرده باشند آنچه به نفع نظم آن‌ها نبوده و حتا باعث آن می‌شد تا ماهیت تاریخی و هویت فرهنگی تقویت گردد، ولی در سوی کشور بسوی نظام‌مند شدن در حرکت می‌شود آن را در نطفه خنثی نموده اند زیرا به ظن این حکام تاریخی شدن و توجه ارزش‌های گذشته بعضا خیال حال آن‌هارا از بین برده و منجر ازبین رفتن قدرت حکام می‌گردد البته این در روایت و رسم تاریخی این کشور چیز تازه نبوده‌است.

در واقع هویت فرهنگی مجموعه‌ای از ارزش‌ها، باورها، زبان، سنت‌ها، حافظه تاریخی و میراث مشترکی است، که شخصیت یک جامعه را شکل می‌دهد و احساس تعلق و پیوستگی میان اعضای آن را تقویت می‌کند. در بررسی تاریخ سیاسی خراسان‌افغانستان، توجه به این هویت می‌تواند به درک عمیق‌تر تحولات تاریخی، روابط اجتماعی و فرآیند دولت‌سازی کمک کند.

راه ساده آن ایجاد فضا‌های بازی و گفتمان‌های رسانه‌ای است، اگر ما بتوانیم یک گفتمان رسانه‌ای معنادار در پیوند به هویت فرهنگی خویش ایجاد کرده این می‌تواند زمینه باز دارندگی سیاسی از فرهنگ و هویت فرهنگی را مهیا سازد، البته امروز شدت بیداری رسانه‌ای به حدی رسیده که مردم اکثرا مصروف گرفتن مطالب از رسانه‌ها و اطلاعات روزمره اند.

وقتی گفتمانی در ارتباط به بنا‌های تاریخی موجود در اطراف و اکناف کشور از قبیل تخت رستم در سمنگان و تندیس‌های بودای بامیان که نمادی از هویت فرهنگی خراسان را نشان می‌دهد براه انداخته شود، مردم خود بخود به گذشته تاریخی خود می‌روند و این را درک می‌کنند که کشور که آن‌ها زندگی می‌کنند روزی بعنوان مهد یک بستر وسیع تاریخی و هویتی بوده است در حالیکه گاه این هویت فرهنگی از طریق قرائت‌های دینی تقبیح شده و گاهی هم شدت تقبیح بیشتر از اینکه بر رد ارزش‌های غیر اسلامی مساله توجه نموده باشد به زدودن هویت و تاریخ تمدنی تمرکز داشته است، غرض‌های سیاسی، نبود میکانیزم واحد در محور تعریف ارزش‌های دینی و قرائت به شدت سیاسی دین از عواملی بوده که بالای هویت فرهنگی تاثیر خاص خود را گذاشته‌است.

اما هویت فرهنگی خراسان‌افغانستان تنها با این میراث‌ها خلاصه نمی‌شود، این سرزمین در بستر تاریخ به عنوان یک موقعیت جغرافیایی واحد و مرکزی نقش فزاینده ای را بازی کرده است، مهد آریانا و پساآریانا خراسان بامرکزیت بلخ، تخارستان و حتی کابلستان گره خورده است، فراموشی تاریخ در خراسان‌افغانستان تنها ناشی از گذر زمان نیست، بلکه نتیجه مجموعه‌ای از عوامل سیاسی، اجتماعی، آموزشی و فرهنگی است. هرگاه بخشی از میراث تاریخی و فرهنگی یک جامعه از حافظه عمومی کنار گذاشته شود یا کمتر مورد مطالعه و حفاظت قرار گیرد، پیوند نسل‌های جدید با گذشته تضعیف می‌شود. از این‌رو، بازخوانی همه دوره‌های تاریخ افغانستان، همراه با حفظ میراث فرهنگی و ترویج پژوهش‌های علمی و ایجاد گفتمان‌های رسانه‌ای درپیوند به هویت فرهنگی و تاریخی می‌تواند به تقویت هویت ملی و انسجام اجتماعی کمک کند.

بهمین منظور باید گفت، که بازاندیشی ملی در افغانستان زمانی امکان‌پذیر است که تاریخ این سرزمین به‌صورت جامع، مستند و فارغ از تعصب‌های قومی، مذهبی و سیاسی مورد مطالعه قرار گیرد. این فرایند مستلزم به‌رسمیت شناختن همه لایه‌های تاریخی و فرهنگی افغانستان، حفظ میراث فرهنگی، تقویت پژوهش‌های علمی و ایجاد گفت‌وگوی سازنده میان گروه‌های مختلف جامعه است.

تنها از رهگذر چنین رویکردی می‌توان هویتی ملی را تقویت کرد که بر پایه آگاهی تاریخی، احترام به تنوع فرهنگی و احساس تعلق مشترک به سرزمین خراسان‌افغانستان استوار باشد واین زمان ممکن است، که هویت فرهنگی خراسان‌افغانستان در بستر تاریخ مطالعه گردد واذهان عامه ازاین ارزش واقف گردند که مهمترین بخش آن فراهم سازی فضای گفتمان‌های رسانه‌ای است و می‌تواند مارا به‌سوی اصل ارزش‌های تمدنی و هویتی ما بکشاند.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=33812

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.