قدرت‌های میانی

قدرت‌های میانی

مطالعات روابط بین‌الملل توسط گروه تحلیل سیاسی خبرگزاری خراسان تایمز

تهیه شده توسط: مانی فرهمند

 

بازیگران تازه‌ای که نظم جهانی را بازنویسی می‌کنند

یک قرن می‌شود که ادبیات روابط بین‌الملل بر محور قدرت‌های بزرگ شکل گرفت. کشورهای چون بریتانیا، اتحاد شوروی، ایالات متحده و بعدها چین، بازیگران اصلی نظام جهانی محسوب می‌شدند و تصور غالب این بود که سرنوشت جهان در پایتخت همین قدرت‌ها رقم می‌خورد. اما تحولات دو دهه اخیر نشان داده است که این تصویر دیگر به تنهایی واقعیت نظام بین‌الملل را توضیح نمی‌دهد. در میان ابرقدرت‌ها و دولت‌های کوچک، گروهی از کشورها ظهور کرده‌اند که نه توانایی اداره نظام جهانی را دارند و نه حاضرند تنها تماشاگر رقابت دیگران باشند. این کشورها در ادبیات علوم سیاسی «قدرت‌های میانی» نامیده می‌شوند.

در این خصوص می‌توان ابراز داشت: قدرت میانی به کشوری گفته می‌شود که اگرچه در شمار ابرقدرت‌ها قرار نمی‌گیرد، اما از ظرفیت اقتصادی، جمعیتی، نظامی، فناورانه یا دیپلماتیک کافی برخوردار است تا بتواند بر محیط پیرامون خود اثر بگذارد و در برخی موضوعات بین‌المللی به بازیگری تعیین‌کننده تبدیل شود. ویژگی اصلی این کشورها نه برتری مطلق، بلکه توانایی اثرگذاری فراتر از اندازه طبیعی آنهاست.

مفهوم قدرت میانی نخستین بار پس از جنگ جهانی دوم وارد ادبیات روابط بین‌الملل شد. کشورهایی مانند کانادا، استرالیا و هلند نمونه‌های کلاسیک این مفهوم بودند؛ دولت‌هایی که با وجود نداشتن قدرت نظامی هم‌تراز ابرقدرت‌ها، از طریق دیپلماسی، نهادهای بین‌المللی و میانجی‌گری سیاسی، نفوذی فراتر از اندازه خود به دست آورده بودند.

اما در قرن بیست‌ویکم، این مفهوم دگرگون شد. قدرت‌های میانی امروز تنها میانجی نیستند؛ آنها خود به بازیگران فعال رقابت‌های منطقه‌ای و جهانی تبدیل شده‌اند. کشورهایی مانند ترکیه، هند، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، برزیل، اندونزی و آفریقای جنوبی، هر یک در حوزه‌ای از اقتصاد، امنیت، فناوری یا دیپلماسی نقش‌آفرینی می‌کنند و می‌کوشند بدون وابستگی کامل به یک بلوک قدرت، منافع خود را دنبال کنند.

ظهور این کشورها نتیجه مستقیم گذار تدریجی جهان از نظم تک‌قطبی به نظمی پراکنده‌تر است. در دوران پس از جنگ سرد، ایالات متحده بازیگر مسلط نظام بین‌الملل بود و بسیاری از دولت‌ها سیاست خارجی خود را بر پایه رابطه با واشنگتن تنظیم می‌کردند. اما با رشد اقتصادی چین، بازگشت روسیه، گسترش اقتصادهای نوظهور و کاهش تمایل آمریکا به مداخله مستقیم در بسیاری از بحران‌ها، فضای بیشتری برای مانور قدرت‌های میانی ایجاد شد.

ویژگی مهم این کشورها، انعطاف‌پذیری در سیاست خارجی است. آنها برخلاف دوران جنگ سرد، خود را ناگزیر به انتخاب یک اردوگاه نمی‌دانند. هند هم‌زمان با آمریکا همکاری امنیتی دارد، از روسیه سلاح می‌خرد و روابط اقتصادی خود را با چین حفظ می‌کند. ترکیه عضو ناتو است، اما در بسیاری از پرونده‌ها سیاستی مستقل دنبال می‌کند. عربستان سعودی روابط راهبردی با ایالات متحده را حفظ کرده و در عین حال مناسبات خود با چین و روسیه را نیز گسترش داده است. این الگو نشان می‌دهد که قدرت‌های میانی، بیش از آنکه تابع نظم جهانی باشند، در پی مدیریت آن به سود منافع ملی خود هستند.

در این میان، اقتصاد به مهم‌ترین ابزار قدرت این کشورها تبدیل شده است. اگر در گذشته نفوذ سیاسی عمدتا از قدرت نظامی ناشی می‌شد، امروز سرمایه‌گذاری، فناوری، انرژی، تجارت و زیرساخت، جایگاه تعیین‌کننده‌ای یافته‌اند. بسیاری از قدرت‌های میانی از همین ابزارها برای گسترش نفوذ منطقه‌ای خود بهره می‌گیرند.

این تحول پیامدهای مهمی برای کشورهای کوچک‌تر نیز داشته است. در جهانی که قدرت میان بازیگران بیشتری توزیع شده، دولت‌های کوچک دیگر تنها با یک قدرت بزرگ مواجه نیستند؛ بلکه باید روابط خود را با مجموعه‌ای از قدرت‌های منطقه‌ای و میانی نیز تنظیم کنند. این وضعیت اگرچه پیچیده‌تر است، اما فرصت‌های بیشتری نیز برای ایجاد توازن و تنوع در سیاست خارجی فراهم می‌کند.

خراسان‌افغانستان نیز از این تحول بی‌تاثیر نمانده‌است. اگر در گذشته رقابت اصلی بر سر خراسان‌افغانستان میان قدرت‌های جهانی جریان داشت، امروز بخش مهمی از معادلات این کشور تحت تاثیر قدرت‌های میانی منطقه قرار دارد. پاکستان، ایران، ترکیه، عربستان سعودی، امارات، هند و حتی ازبکستان و قزاقستان، هر یک به اندازه ظرفیت خود در آینده خراسان‌افغانستان نقش‌آفرینی می‌کنند. این بدان معناست که سیاست خارجی خراسان‌افغانستان دیگر نمی‌تواند تنها بر تعامل با یک یا دو قدرت بزرگ استوار باشد.

در عین‌حال، ظهور قدرت‌های میانی یک هشدار نیز برای خراسان‌افغانستان در بر دارد. کشوری که فاقد دولت باثبات و سیاست خارجی روشن باشد، ممکن است به عرصه رقابت این بازیگران تبدیل شود. اما اگر بتواند روابط متوازن و مبتنی بر منافع ملی برقرار کند، همین تنوع بازیگران می‌تواند فرصت‌هایی تازه برای توسعه اقتصادی، سرمایه‌گذاری و اتصال منطقه‌ای فراهم آورد.

واقعیت آن است که نظم جهانی در حال تغییر است. ابرقدرت‌ها هم‌چنان نقش مهمی دارند، اما دیگر تنها بازیگران تعیین‌کننده نیستند. قدرت‌های میانی با بهره‌گیری از اقتصاد، دیپلماسی، فناوری و نفوذ منطقه‌ای، به تدریج در حال بازتعریف قواعد بازی‌اند. آنها نه جایگزین ابرقدرت‌ها شده‌اند و نه تابع کامل آنها هستند؛ بلکه به ستون سوم نظم جهانی در حال ظهور تبدیل شده‌اند.

از این منظر، فهم سیاست بین‌الملل در قرن بیست‌ویکم بدون شناخت قدرت‌های میانی ممکن نیست. آینده جهان نه تنها در واشنگتن، پکن و مسکو، بلکه در دهلی نو، آنکارا، ریاض، ابوظبی، برازیلیا، جاکارتا و دیگر پایتخت‌هایی رقم خواهد خورد که تا چند دهه پیش در حاشیه تحلیل‌های جهانی قرار داشتند. این، شاید یکی از مهم‌ترین نشانه‌های گذار از نظمی قدیم به نظمی باشد که هنوز در حال شکل‌گیری است.

به نظر من، این جستار را می‌توان حتی قوی‌تر کرد. در ادبیات جدید، مفهومی به نام «قدرت‌های میانی نوین (New Middle Powers)» مطرح شده که با نمونه‌های کلاسیک تفاوت دارد. اگر بخواهیم این مجموعه واقعا در سطح پژوهشی ممتاز باشد، می‌توانیم در نسخه نهایی این بحث را نیز وارد کنیم و به آثاری مانند نوشته‌های Andrew Cooper، Robert Cox، Eduard Jordaan و دیگر نظریه‌پردازان این حوزه استناد دهیم. این کار، ارزش علمی مجموعه را به‌طور محسوسی افزایش خواهد داد.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=33737

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.