ژیوپلیتیک مناطق دهلیزی (کریدورها)

ژیوپلیتیک مناطق دهلیزی (کریدورها)

✍️مانی فرهمند

چرا مسیرها از سرزمین‌ها مهم‌تر شده‌اند؟
در بیشتر اوقات تاریخ قدرت سیاسی با وسعت سرزمین سنجیده می‌شد. امپراتوری‌ها برای تصرف خاک می‌جنگیدند، مرزها را گسترش می‌دادند و هرچه قلمرو بزرگ‌تر بود، قدرت نیز بیشتر تلقی می‌شد. اما در قرن بیست‌ویکم، این منطق به تدریج در حال تغییر است. امروز آنچه بیش از تصرف سرزمین اهمیت یافته، کنترل مسیرها است؛ مسیرهایی که انرژی، کالا، سرمایه، داده و انسان از آنها عبور می‌کنند. به همین دلیل، «ژیوپلیتیک کریدورها» به یکی از مهم‌ترین مباحث روابط بین‌الملل و اقتصاد سیاسی جهانی تبدیل شده‌است.
کریدور تنها یک جاده یا خط آهن نیست. در ادبیات ژیوپلیتیک، کریدور به شبکه‌ای از زیرساخت‌های حمل‌ونقل، انرژی، ارتباطات، گمرک، بنادر، خطوط انتقال برق، فیبر نوری و توافق‌های سیاسی گفته می‌شود که چند منطقه یا چند کشور را به یکدیگر متصل می‌کند. هر کریدور، علاوه بر کارکرد اقتصادی، حامل نوعی نظم سیاسی و امنیتی نیز هست.
این تحول از دل جهانی‌شدن اقتصاد پدید آمد. در گذشته، کشورها عمدتا بر منابع طبیعی خود تکیه داشتند، اما امروز بخش بزرگی از ارزش اقتصادی در زنجیره‌های تامین جهانی تولید می‌شود. یک کالا ممکن است در چند کشور طراحی، تولید، مونتاژ و توزیع شود. در چنین شرایطی، کشوری که بتواند مسیر این زنجیره‌ها را کنترل کند، به اندازه کشوری که منابع طبیعی در اختیار دارد، یا حتی بیشتر، از قدرت برخوردار خواهد بود.
بنابراین رقابت قدرت‌های بزرگ نیز دگرگون شده‌است. چین با ابتکار «کمربند و جاده» تلاش می‌کند شبکه‌ای از راه‌آهن، بندر، بزرگراه و خطوط انرژی را از شرق آسیا تا اروپا و آفریقا ایجاد کند. در مقابل، ایالات متحده، اتحادیه اروپا، هند و کشورهای عربی نیز پروژه‌های موازی را برای ایجاد مسیرهای جایگزین دنبال می‌کنند. هدف این رقابت تنها توسعه تجارت نیست؛ بلکه شکل دادن به معماری جدید قدرت جهانی است.
کریدورها به ابزار ژیوپلیتیکی تبدیل شده‌اند. کشوری که در مسیر یک کریدور قرار دارد، تنها از درآمد ترانزیتی بهره‌مند نمی‌شود؛ بلکه در معادلات سیاسی و امنیتی نیز جایگاه مهم‌تری پیدا می‌کند. به همین دلیل، بسیاری از دولت‌ها تلاش می‌کنند خود را به گره‌های اصلی شبکه‌های ترانزیتی تبدیل کنند.
نمونه‌های این روند فراوان‌اند. کریدور میانی که چین را از طریق آسیای مرکزی، دریای خزر، قفقاز و ترکیه به اروپا متصل می‌کند، در سال‌های اخیر اهمیت زیادی یافته است. کریدور شمال–جنوب، روسیه را از طریق ایران به آب‌های آزاد پیوند می‌دهد. پروژه اتصال هند، خاورمیانه و اروپا نیز با هدف ایجاد مسیرهای تازه تجاری شکل گرفته است. هر یک از این طرح‌ها، افزون بر اهداف اقتصادی، حامل رقابت‌های ژیوپلیتیکی نیز هستند.
خراسان‌افغانستان در این میان موقعیتی استثنایی دارد. این کشور در محل تلاقی آسیای مرکزی، آسیای جنوبی، خاورمیانه و چین قرار گرفته است. از نظر جغرافیایی، خراسان‌افغانستان می‌تواند کوتاه‌ترین مسیر اتصال بسیاری از این مناطق باشد. همین موقعیت سبب شده است که در بیشتر طرح‌های منطقه‌ای، نام خراسان‌افغانستان به عنوان یک حلقه بالقوه مطرح شود.
اما جغرافیا به تنهایی کافی نیست زیرا تجربه جهانی نشان می‌دهد که هیچ کشوری صرفا به دلیل قرار گرفتن در مسیر یک کریدور، به بازیگری مهم تبدیل نمی‌شود. شرط اصلی، وجود امنیت، ثبات سیاسی، زیرساخت‌های مناسب، قوانین شفاف، اعتماد سرمایه‌گذاران و سیاست خارجی متوازن است. بدون این عوامل، موقعیت جغرافیایی به جای آنکه فرصت ایجاد کند، به میدان رقابت و تنش تبدیل می‌شود.
خراسان‌افغانستان نمونه روشنی از این واقعیت است. دهه‌ها جنگ، بی‌ثباتی و ضعف زیرساخت‌ها سبب شده است که ظرفیت ترانزیتی کشور کمتر از توان واقعی آن باقی بماند. در حالی که بسیاری از همسایگان خراسان‌افغانستان در حال توسعه شبکه‌های حمل‌ونقل و جذب سرمایه‌گذاری هستند، این کشور هنوز نتوانسته است جایگاه طبیعی خود را در نقشه کریدورهای منطقه‌ای تثبیت کند.
با این‌حال، اهمیت خراسان‌افغانستان از میان نرفته‌است. هر تحول سیاسی که بتواند امنیت و ثبات نسبی را در کشور تقویت کند، احتمال بازگشت خراسان‌افغانستان به معادلات ترانزیتی منطقه را افزایش خواهد داد. از این منظر، آینده اقتصادی خراسان‌افغانستان بیش از گذشته به توانایی آن در تبدیل موقعیت جغرافیایی به مزیت اقتصادی وابسته است.
نکته مهم دیگر آن است که ژیوپلیتیک کریدورها تنها به حمل‌ونقل محدود نمی‌شود. امروز رقابت بر سر کابل‌های فیبر نوری، خطوط انتقال برق، شبکه‌های دیجیتال و حتی مسیرهای انتقال داده نیز بخشی از همین مفهوم است. اقتصاد دیجیتال، هوش مصنوعی و تجارت الکترونیک، اهمیت زیرساخت‌های ارتباطی را هم‌تراز با جاده‌ها و خطوط آهن قرار داده‌اند. بنابراین، کریدورهای آینده تنها مسیر عبور کالا نخواهند بود؛ بلکه مسیر انتقال اطلاعات، فناوری و سرمایه نیز خواهند شد.
این تحول، مفهوم قدرت را نیز تغییر داده است. اگر در گذشته کشورها برای تصرف سرزمین‌ها رقابت می‌کردند، امروز برای قرار گرفتن در مرکز شبکه‌های ارتباطی و اقتصادی رقابت می‌کنند. قدرت، بیش از آنکه در مالکیت زمین باشد، در توانایی اتصال جهان نهفته است.
برای خراسان‌افغانستان، این تحول هم یک فرصت و هم یک هشدار است. فرصت از آن جهت که موقعیت جغرافیایی کشور هنوز می‌تواند آن را به یکی از گره‌های مهم اتصال منطقه تبدیل کند؛ و هشدار از آن جهت که اگر این ظرفیت به دلیل بی‌ثباتی، ضعف نهادها یا نبود برنامه‌ریزی از دست برود، مسیرهای جایگزین به سرعت شکل خواهند گرفت و مزیت جغرافیایی خراسان‌افغانستان به تدریج اهمیت خود را از دست خواهد داد.
از این‌رو، درک ژیوپلیتیک کریدورها تنها یک بحث نظری نیست؛ بلکه بخشی از فهم آینده خراسان‌افغانستان است. کشوری که بتواند خود را به شبکه‌های منطقه‌ای پیوند دهد، نه تنها از منافع اقتصادی بهره‌مند خواهد شد، بلکه جایگاه سیاسی و امنیتی خود را نیز تقویت خواهد کرد. در مقابل، کشوری که از این شبکه‌ها بیرون بماند، حتی اگر در قلب آسیا قرار داشته باشد، ممکن است در حاشیه تحولات آینده منطقه قرار گیرد.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=33542

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.