مخفی بدخشی؛ شاه‌دخت‌ شاعر و آواره‌ی زبان و ادب پارسی

مخفی بدخشی؛ شاه‌دخت‌ شاعر و آواره‌ی زبان و ادب پارسی

✍️آرزو پرنیان

حضور زنان در ادبیات معاصر خراسان‌افغانستان از رابعه‌ی بلخی آغاز می‌گردد. ادبیات فارسی در درازای تاریخِ پر فراز و نشیب خود، در ادوار مختلف چهره‌های درخشانی را تقدیم این حوزه‌ی زبانی و تمدنی کرده است که یکی از این شخصیت‌های خوش‌نام « سید نسب»، مشهور به مخفی بدخشی است. زنی که در شمار درخشان‌ترین زنان شاعر این سرزمین، دارای جایگاه و شهرت است. او نه‌تنها شاعری توانا بلکه بانویی فرهیخته، اندیشمندِ متدین و استوار بود که زندگی‌اش با تبعید، محرومیت، عشق نافرجام و دلدادگی به زادگاهش گره خورده بود.

همین تجربه‌های تلخ و شیرین، شعر او را به آیینه‌ای از عشق، عرفان، صبر و امید بدل ساخت و سبب شد که نامش در کنار بزرگ‌ترین زنان شاعر زبان پارسی ماندگار شود.(۱،۲)

مخفی بدخشی در حدود سال ۱۲۵۵ خورشیدی، در روزگاری که خانواده‌اش به دلیل تحولات سیاسی در تبعید به سر می‌برد، در شهر خُلم (تاجگرگان_تاشقرغان) چشم به جهان گشود. خاندان او از امیران محلی بدخشان بودند و نسب پدری‌اش به میر یاربیک‌خان، بنیان‌گذار دودمان امرای مستقل بدخشان، می‌رسید.

پدرش، میر محمودشاه عاجز، افزون بر جایگاه سیاسی، شاعری خوش‌قریحه، دانشمند و دوستدار فرهنگ بود و دیوانی با عنوان چارباغ شاهی از خود بر جای گذاشت که هرچند منتشر نشد، اما در منابع از آن یاد شده است. او از پدر تاجیک بود. مادرش بی‌بی جهان بود و بدین ترتیب، مخفی در خانواده‌ای چندفرهنگی، اما ریشه‌دار در سنت‌های علمی و ادبی، پرورش یافت.(۱)

فضای خانه‌ی میر محمودشاه، مدرسه‌ی نخستین مخفی بود. دو برادرش، میرمحمدشاه غمگین و میرسهراب شاه سودا، نیز شاعر بودند و آموزش‌های ابتدایی ادبی، دینی و زبان پارسی را به او آموختند.

حبیب نوایی در کتاب مخفی بدخشی می‌نویسد: “مجلس میر محمودشاه، محل رفت‌وآمد شاعران، عالمان و اهل فضل بود و همین محیط، ذوق ادبی مخفی را از کودکی پرورش داد. او در چنین فضایی با شعر، کتاب و اندیشه انس گرفت و استعدادش به‌تدریج شکوفا شد”.(۲)

اما آرامش این زندگی دیری نپایید. با درگذشت پدر و سپس سیاست‌های سخت‌گیرانه امیر عبدالرحمن‌خان، خانواده مخفی از بدخشان به کابل و سپس به قندهار تبعید شدند.

سال‌های طولانی تبعید، هرچند دشوار و آکنده از رنج بود، اما به فضای بزرگ آموزشی برای این بانوی شاعر تبدیل شد. او در این دوران با مطالعه‌ی آثار حافظ، سعدی، بیدل، رابعه بلخی و دیگر بزرگان ادب پارسی، دانش ادبی خود را گسترش داد و نخستین سروده‌هایش را در شانزده سالگی آفرید. در همین سال‌ها بود که تخلص «مخفی» را برگزید؛ نامی که تا پایان عمر با شخصیت ادبی او پیوند خورد.(۱،۲)

حبیب نوایی همچنان در قسمت دیگری از کتاب خود مخفی بدخشی را بانویی شاعر، عارف و برخاسته از خاندان امیران بدخشان معرفی می‌کند و می‌نویسد که: مخفی در محیطی سرشار از فرهنگ و ادب پرورش یافت و به یکی از برجسته‌ترین شاعران پارسی‌گو در روزگار خود تبدیل شد. او همچنین از شخصیت فروتن، معنوی و اخلاق‌مدار مخفی یاد می‌کند و می‌نویسد که با وجود شهرت، هرگز شیوه‌ای متکبرانه در پیش نگرفت و تا پایان عمر ساده‌زیست باقی ماند.(۲)

در میان رویدادهای زندگی مخفی، عشق او به پسرعمویش، سید مشرب، جایگاه ویژه‌ای دارد. این عشق هرگز به وصال نرسید و مرگ زودهنگام سید مشرب، زخمی عمیق بر روح شاعر بر جای گذاشت؛ زخمی که تا پایان عمر در غزل‌های او بازتاب یافت. بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که همین عشق نافرجام، شعر مخفی را از یک تجربه صرفاً عاشقانه به قلمرو عرفان و معنویت کشاند. از آن پس، در کنار وصف معشوق، مفاهیمی چون فراق، صبر، امید و دلدادگی الهی نیز در سروده‌هایش حضوری پررنگ یافت.(۱،۲)

مخفی هرگز ازدواج نکرد و تا پایان زندگی به عشق نخستین خود وفادار ماند. او رنج‌های شخصی را نه با شکایت، بلکه با زبان شعر روایت کرد و همین صداقت، اشعارش را برای نسل‌های بعد نیز دلنشین و تأثیرگذار ساخت.

سال‌های اقامت در قندهار، دوره پختگی شعر مخفی به شمار می‌رود. او در کنار مطالعه علوم دینی و ادبی، با طبیعت، مردم و فرهنگ آن دیار انس گرفت و سروده‌هایی آفرید که آمیزه‌ای از عشق، طبیعت و عرفان است. بعدها، با روی کار آمدن امیر حبیب‌الله خان و کاهش فشارهای سیاسی، توانست پس از دهه‌ها دوری به بدخشان بازگردد.

بازگشت به زادگاه برای او تحقق آرزویی دیرینه بود؛ آرزویی که بارها در شعرهایش از آن سخن گفته بود. مانند این سروده‌اش:

عمری‌ست که بودم بدل ارمان بدخشان
صد شکر رسیدم به گلستان بدخشان

از نسترن و سوری و صد برگ و شقایق
فرش است به بر کو و بیابان بدخشان

در آب و هوا سالم و پر میوه که نغز است
بی مثل بود نعمت الوان بدخشان

از عیب صفاهان و سمرقند چه گویی
ای بی خبر از بارک و شغنان بدخشان…

او باقی عمر خود را در قره‌قوزی فیض‌آباد، در کنار رود کوکچه، با زندگی‌ای ساده و آرام سپری کرد و به سرایش شعر و مطالعه پرداخت.(۱)

حبیب نوایی او را بانویی آگاه نسبت به مسایل اجتماعی معرفی می‌کند. به روایت او، مخفی بارها از دشواری‌هایی که زنان در جامعه با آن روبه‌رو بودند سخن می‌گفت و باور داشت که زنان برای رسیدن به جایگاه شایسته خود، به آموزش، آگاهی و فرصت‌های برابر نیاز دارند. او همچنین از بی‌مهری‌هایی که در طول تاریخ بر زنان رفته بود، با اندوه یاد می‌کرد و آرزو داشت زنان بتوانند آزادانه در عرصه فرهنگ و دانش حضور یابند.(۲)

نوایی همچنین از برگزاری جشن هفتادسالگی مخفی یاد می‌کند و می‌نویسد که شاعر از این توجه فرهنگی بسیار خوشحال بود، اما با تاسف می‌گفت که زنان هنوز با محدودیت‌های فراوان روبه‌رو هستند. همین نگاه اجتماعی، در کنار روحیه عارفانه، شخصیت مخفی را از بسیاری از شاعران هم‌دوره‌اش متمایز می‌سازد.(۲)

مخفی با شماری از ادیبان برجسته عصر خود نیز ارتباط داشت. او با محجوبه هروی مکاتبه ادبی می‌کرد و با استاد خلیل‌الله خلیلی دیدار و مشاعره داشت. باری خلیلی در یک سفر به بدخشان، با اهدای یک دستگاه رادیو به مخفی، از جایگاه ادبی او تجلیل کرد و در مشاعره‌ای دوستانه، او را ستود. این احترام متقابل نشان می‌دهد که مخفی، با وجود دوری از مرکز، در میان اهل ادب خراسان‌افغانستان جایگاهی شناخته‌شده داشت.(۲)

نگاه ادیبان و پژوهشگران به شخصیت مخفی نیز گویای منزلت والای اوست. شاه عبدالله بدخشی در نامه‌ای به حبیب نوایی در خصوص مخفی بدخشی، او را «یکی از ادیبه‌های معروف خراسان‌افغانستان و شاعره‌ای بااستعداد و فاضله محیط بدخشان» می‌خواند و بر دانش و جایگاه ممتاز ادبی او تأکید می‌کند.(۲)
عنایت‌الله شهرانی، نویسنده و استاد دانشکده‌ی انسان‌شناسی در یکی از دانشگاه‌های آمریکا نیز در بررسی زندگی و آثار مخفی می‌نویسد: «اگر به متن و موقف زندگانی مخفی وارد شویم، بی‌گمان از اشعار او معنی و کیفیت عشق را تا حدی پی خواهیم برد.» این سخن نشان می‌دهد که شناخت شعر مخفی، بدون شناخت زندگی پرفرازونشیب او ممکن نیست.(۱)

درباره هویت خانوادگی و تباری مخفی نیز منابع معتبر هم‌نظرند. بر پایه پژوهش‌های عنایت‌الله شهرانی، پدر او، میر محمودشاه عاجز، از خاندان تاجیکان پارسی‌زبان و از امیران بدخشان بود و نسب این خاندان به میر یاربیک‌خان می‌رسید.

از همین رو، مخفی در خانواده‌ای با ریشه‌های فرهنگی گوناگون، اما با محوریت زبان و فرهنگ پارسی، رشد یافت و آثارش نیز به‌عنوان بخشی از میراث ادبی پارسی شناخته می‌شود.(۱)

سرانجام، مخفی بدخشی در سال ۱۳۴۲ خورشیدی، در حدود ۸۴ تا ۸۵ سالگی، در قره‌قوزی فیض‌آباد استان بدخشان چشم از جهان فروبست. هرچند بخش بزرگی از عمرش در تبعید، دوری و سکوت گذشت، اما شعر او خاموش نشد. دیوان اشعارش منتشر شد، آثارش موضوع پژوهش‌های متعدد قرار گرفت و نام او بر مدارس و مراکز فرهنگی خراسان‌افغانستان نهاده شد.

امروز، مخفی بدخشی نه تنها یکی از بزرگ‌ترین شاعران زن خراسان‌افغانستان، بلکه نمادی از استقامت، وفاداری، عشق و فرهیختگی در ادبیات پارسی به شمار می‌رود؛ بانویی که رنج‌های زندگی را به شعر بدل کرد و شعرش را به میراثی ماندگار برای فرهنگ و ادب این سرزمین سپرد.

نمونه شعر مخفی بدخشی

خط آمد بر رخت‌ای سیمن‌تن آهسته آهسته
برون شد سبزه ات گرد چمن آهسته آهسته

ببین ای باغبان گل کرد آن حرفی که دی میگفت
نسیم صبح در گوش چمن آهسته آهسته

بت نامهربانم مهربان گردیده میترسم
مبادا بشنود چرخ کهن آهسته آهسته

بصد افسون چون طفلی که بفریبند با شکّر
دلم را برد آن شرین سخن آهسته آهسته

فدایت جان من قاصد چو بردی نامه‌ام سویش
زبانی هم بگو احوال من آهسته آهسته

خوشا سیر بهارِ قندهار و دوستان با هم
که می‌گشتیم در گرد چمن آهسته آهسته

نبودی گر سر آزردن مخفی، چرا گفتی
سخن با مدعی در انجمن آهسته آهسته؟

=====
اگر به پيش تو جـانا مرا گناهي هست
چه غم که زلف دوتاي تو عذرخواهي هست

به خاک ديد مرا قاتل و بـه حسرت گفت
هنوز در کفنش بوي آشنايي هست

منابع:
۱. ویکی‌پدیا
۲. عنایت‌الله شهرانی، زیب‌النسا بیگم و مفهوم عشق در اشعار او
۳. حبیب نوایی، سید مخفی و مخفی بدخشی، چاپ ۱۳۶۶.
۴. تیمورشاه الفت، «مخفی
۵. بدخشی»، وب‌سایت لگفا.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=32717

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.