✍️مانی فرهمند
طوری که بیشتر تحلیلهای مربوط به خراسانافغانستان را مرور نماییم دیده میشود که این تحلیلها بر وضعیت کنونی گروه طا-لبان متمرکز است؛ اما یکی از مهمترین پرسشهای سیاسی که کمتر مورد توجه قرار گرفته، آینده این گروه در دوران پس از هبتالله آخندزاده است. پرسشی که شاید امروز فرضی به نظر برسد، اما در واقع به یکی از تعیینکنندهترین مسایل آینده خراسانافغانستان تبدیل خواهد شد.
گروه طا-لبان امروز در ظاهر ساختاری منسجم و مقتدر دارند. این گروه توانستهاست طی نزدیک به پنج سال گذشته تسلط جغرافیایی خراسانافغانستان را حفظ کند، مخالفان مسلح را تاحد ممکن سرکوب نماید و دستگاه اداری و امنیتی خود را تثبیت سازد، اما در ورای این تصویر، بخش مهمی از انسجام کنونی بر جایگاه ویژه هبتالله آخندزاده استوار است.
هبتالله تنها یک رهبر سیاسی نیست؛ او برای بخش بزرگی از پشتونها به ویژه گروه طا-لبان نقش مرجع مذهبی و منبع مشروعیت شرعی و انسجام دهنده قدرت قبیلهای را نیز ایفا میکند.
بسیاری از تصمیمهای کلان سیاسی، امنیتی و اجتماعی در نهایت به گروه طا-لبان حلقهی قندهار و شخص او باز میگردد. همین موضوع سبب شده که ساختار قدرت گروه طا-لبان بیش از آنکه بر نهادهای شناخته شده و مدرن استوار باشد، بر اقتدار رهبری قبیلهای متکی باشد.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که آیا گروه طا-لبان برای انتقال قدرت در آینده سازوکار روشن و مورد توافقی دارند؟
تا امروز پاسخ روشنی برای این پرسش وجود ندارد. گروه طا-لبان برخلاف بسیاری از دولتهای مدرن فاقد ساختارهای انتخابی مشخص هستند و برخلاف برخی احزاب سیاسی نیز روند شفاف جانشینی ندارند.
هرچند شورای رهبری و نهادهای مختلف در درون این گروه وجود دارند، اما تجربه نشان داده که اقتدار نهایی همچنان در دست رهبر قومی و مذهبی قرار دارد. که یکی از دلایل عمده پنهان ماندن رهبر این گروه میباشد.
از سوی دیگر، گروه طا-لبان مجموعهای یکدست و همگن نیستند. در درون این گروه شبکهها، حلقهها و مراکز نفوذ متفاوتی حضور دارند. حلقه قندهار، شبکه حقانی، فرماندهان میدانی، مسوولان امنیتی و نسل جدید مدیران حکومتی، هرکدام دارای منافع، نگرانیها و دیدگاههای خاص خود هستند.
در شرایط عادی این تفاوتها زیر سایه اقتدار رهبری کنترل میشود، اما در دوره انتقال قدرت ممکن است به عامل رقابت تبدیل گردد.
گروه طا-لبان برخلاف بسیاری از گروههای مسلح منطقه، تجربه طولانی کار تشکیلاتی دارند و طی سه دهه گذشته بارها توانستهاند اختلافات داخلی را مدیریت کنند.
همچنین وجود دشمنان مشترک و نگرانی از فروپاشی انسجام داخلی در کنار عصبیت قبیلوی، آنچه ابن خلدون از آن بهعنوان پر جاذبهترین کشش یاد میکند، انگیزه قوی برای جلوگیری از شکافهای خطرناک ایجاد میکنند.
بهاین ترتیب تجربه تاریخی نشان میدهد که دشوارترین آزمون بسیاری از جنبشهای ایدیولوژیک نه در میدان جنگ، بلکه در مسئله جانشینی رهبران آنها رخ دادهاست.
پرسش اصلی در چنین شرایطی این نیست که چهکسی جانشین خواهد شد و اساساً چه کسی شایستهگی حفظ انسجام درون ساختاری گروه طا-لبان از یکطرف و رهبر قبیلوی از طرف دیگر باشد، یا اینکه آیا همه جریانهای درون ساختار قدرت آن جانشین را خواهند پذیرفت یا خیر.
آینده گروه طا-لبان نیز تا حد زیادی به پاسخ همین پرسش وابستهاست. اگر این گروه بتواند انتقال قدرت را در چارچوب اجماع درونی مدیریت کند، احتمالاً ثبات ساختاری خود را حفظ خواهد کرد. اما اگر مسئله جانشینی به رقابت میان مراکز مختلف قدرت تبدیل شود، ممکن است خراسانافغانستان وارد مرحلهای تازه از تحولات سیاسی گردد.
امروز بسیاری از نگاهها متوجه سیاستهای روزمره گروه طا-لبان است؛ اما شاید یکی از مهمترین پرسشهای آینده خراسانافغانستان نه در تصمیمهای امروز، بلکه در روزی نهفته باشد که مسئله جانشینی رهبر گروه طا-لبان به یک واقعیت سیاسی تبدیل شود. آن روز مشخص خواهد شد که انسجام کنونی گروه طا-لبان تا چه اندازه محصول نهادهای پایدار است و تا چه اندازه بر اقتدار شخصی رهبر استوار بودهاست.













