✍️مانی فرهمند
با توجه به تحلیلهای که در این اواخر در مورد تحولات خراسانافغانستان صورت میگیرد، معمولا سقوط جمهوریت به مسایل داخلی چون: فساد، اختلافات سیاسی، ضعف رهبری، وابستگی اقتصادی و فروپاشی ارتش نسبت داده میشود. گرچه این عوامل بدون تردید در شکست نظام جمهوری نقش مهمی داشتند، اما تمرکز صرف بر عوامل داخلی، بخش مهمی از واقعیت را پنهان میسازد.
خراسانافغانستان در سال ۲۰۲۱ تنها شاهد سقوط یک نظام سیاسی نبود؛ بلکه به یکی از نخستین قربانیان تغییر نظم جهانی نیز تبدیل شد.
طوریکه مشخص است، برای نزدیک به دو دهه (۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱) خراسانافغانستان در مرکز یکی از پروژههای سیاسی و نظامی جهان قرار داشت. ایالات متحده و متحدانش میلیاردها دالر را بهمنظور ایجاد و حمایت از دولت مدرن در این کشور هزینه کردند، ارتش و نهادهای دولتی ساختند، انتخابات برگزار کردند و از نظام جمهوری حمایت نمودند، اما در نهایت، آمریکا و شرکای اروپایی آن یعنی قدرتهایی که روزی خراسانافغانستان را یکی از مهمترین میدانهای سیاست خارجی خود میدانستند، تصمیم گرفتند از آن عبور کنند.
در اینجا ما بر میخوریم به یک پرسش کلی و پرسش اساسی این است که چرا چنین اتفاقی رخ داد؟ بنابراین پاسخ را باید فراتر از مرزهای خراسانافغانستان جستوجو کرد. در دهه نخست قرن بیستویکم جهان تحت سلطه یک قدرت بلامنازع قرار داشت.
آمریکا پس از فروپاشی اتحاد شوروی خود را مسوول مدیریت بحرانهای جهانی میدانست و خراسانافغانستان نیز بخشی از همین راهبرد بود. اما با گذشت زمان، شرایط تغییر کرد.
ظهور چین به عنوان یک قدرت اقتصادی و نظامی، بازگشت روسیه به رقابتهای ژئوپلیتیکی، افزایش تنشها در خاورمیانه و بحرانهای داخلی غرب، اولویتهای جدیدی را در برابر واشنگتن قرار داد.
ازینرو خراسانافغانستان دیگر جایگاه گذشته را در محاسبات قدرتهای بزرگ نداشت. برای آمریکا، رقابت با چین در شرق آسیا و مهار روسیه در اروپا اهمیت بیشتری پیدا کرد. از نگاه بسیاری از تصمیمگیرندگان آمریکایی، ادامه حضور نظامی در خراسانافغانستان دیگر نه یک سرمایهگذاری راهبردی، بلکه هزینهای فرسایشی محسوب میشد.
توافق دوحه در واقع انعکاس همین تغییر نگرش بود. این توافق تنها میان آمریکا و گروه طا-لبان امضا نشد؛ بلکه نماد انتقال توجه جهان از خراسانافغانستان به پروندههای مهمتر نیز بود. از همان زمان روشن شد که اراده سیاسی لازم برای حفظ جمهوریت در سطح بینالمللی رو به کاهش است که عوامل داخلی بحران سقوط نظام مزید بر علت بود.
اما آنچه بیش از همه قابل تأمثل است، رفتار قدرتهای منطقهای در این دوره است. در گذشته، هر تحول بزرگی در خراسانافغانستان با صفبندیهای گسترده منطقهای همراه میشد. در دهه هشتاد میلادی، خراسانافغانستان به میدان رقابت شوروی و غرب تبدیل شد. در دهه نود، کشورهای مختلف از گروههای متعدد حمایت میکردند. اما در سال ۲۰۲۱ شرایط متفاوت بود.
روسیه، چین، ایران و کشورهای آسیای مرکزی، با وجود نگرانیهای خاص خود درباره گروه طا-لبان، از سیاست تغییر حکومت حمایت نکردند. آنان به این جمعبندی رسیده بودند که بیثباتی بیشتر در خراسانافغانستان، تهدیدی بزرگتر از حضور گروه طا-لبان است. به همین دلیل، به جای حمایت از متحد استراتیژیک سنتی آنان (جبهه مقاومت ملی) و یا یک جبهه جدید نظامی، سیاست تعامل با گروه طا-لبان و مدیریت واقعیت موجود در خراسانافغانستان را در پیش گرفتند.
این رویکرد، نشانه مهمی از تغییر در نظام بینالملل بود. در جهان جدید، قدرتهای بزرگ کمتر از گذشته تمایل دارند هزینههای سنگین برای تغییر رژیمها یا بازسازی کشورها بپردازند کاری که آمریکا و متحدانش در بیست سال نخست قرن 21 برای خراسانافغانستان انجام دادند. اکنون دیگر اولویت آنان مدیریت بحرانها است، نه حل کامل آنها.
در چنین فضایی، جمهوریت خراسانافغانستان بیش از هر زمان دیگری تنها ماند. نظامی که بخش بزرگی از بقای خود را بر حمایت خارجی بنا کرده بود، ناگهان با واقعیتی روبهرو شد که در آن نه آمریکا اراده ماندن داشت و نه قدرتهای منطقهای علاقهای به حفظ آن نشان میدادند و نههم کشورهای منطقه حامی این نظام است. بنابراین تنهایی سیاسی و راهبردی، زمینه فروپاشی سریع ساختاری را فراهم کرد که در ظاهر هنوز از امکانات مالی و نظامی قابل توجهی برخوردار بود.
امروز که چند سال از آن رویدادها میگذرد، نشانههای جهان چندقطبی بیش از گذشته آشکار شدهاست. جنگ اوکراین، بحران غزه، جنگ شصت روزه آمریکا، اسرائیل و ایران، تنشهای فزاینده میان آمریکا و چین و رقابت قدرتهای منطقهای، همگی بیانگر آناند که نظم بینالمللی وارد مرحلهای تازه شده است. در این میان،
خراسانافغانستان یکی از نخستین کشورهایی بود که هزینه این گذار را پرداخت.
از این منظر، سقوط جمهوریت را نمیتوان صرفاً یک شکست داخلی دانست. این رویداد بخشی از یک تحول بزرگتر بود؛ تحولی که در آن خراسانافغانستان از مرکز توجه جهان خارج شد و به حاشیه نظم جدید رانده شد. کشوری که روزگاری میدان اصلی رقابت قدرتهای بزرگ بود، اکنون بیشتر به موضوعی برای مدیریت بحران تبدیل شدهاست.
شاید به همین دلیل باشد که خراسانافغانستان را میتوان نخستین قربانی جهان چندقطبی نامید؛ کشوری که پیش از بسیاری دیگر، پیامدهای تغییر موازنه قدرت در نظام بینالملل را تجربه کرد؛ تجربهای که نه تنها سرنوشت یک حکومت، بلکه زندگی میلیونها شهروند را نیز دگرگون ساخت و آثار آن همچنان بر آینده این سرزمین سایه افکندهاست.













