نسبت عقل و حکمت معنوی در سنت عرفانی و فلسفه اسلامی

نسبت عقل و حکمت معنوی در سنت عرفانی و فلسفه اسلامی

حسیب فقیر

انسان عاقل انسان با محتواست، تفکر در محور سلامت زیست انسانی مزیت و کارایی دارد. به‌همین منظور هم بوده که اندیشمندان عقل را ملاک اصلی تفاوت میان انسان و حیوان دانسته‌اند.

تعقل آبیست که صخره‌های خشکیده اندرون انسان را آب‌یاری و خلاهای موجود اندرون او را پر می‌کند.

عقل و حکمت معنوی دو موضوع مهم و مجزا از هم اند و هرکدام مسیر خاصی را می‌پیمایند.

باری، بقول اندیشمندان حوزه فلسفه و عرفان این دو گاهی مجزا از هم نیستند، و هر کدام بر کمک همدیگر در محور شناخت مفاهیم و امور هستی‌شناسی کار گرفته می‌شوند.

فلاسفه اسلامی و عرفا نظریات خود را در پیوند به این دو مورد دارند؛ و هر نظریه‌ای نظر به سطح برداشت، محیط فکری و شهودی تفسیر می‌شود.

عرفا عقل را قوه‌ای برای درک و استدلال منطقی و فلسفی از پدیده‌ها می‌دانند و اما حکمت معنوی از دید آنان (معرفت شهودی و قلبی) است، مهم‌ترین چالش در باب این دو مساله بحث در باره ناسازگاری درون‌فکری میان عقل و حکمت معنوی است؛ پدیده‌ای که به شکل یک چالش دیرینه در کلام، فلسفه و عرفان به وجود آورده‌است.

این دوگانگی جای آغاز می‌شود که روحانیون عقل را محدود به ابزارهای مادی و منطق صوری تعریف می‌کنند و حکمت معنوی را تجربه‌ی فوق‌عقلانی و کشفی در میان اندیشمندان می‌پندارند.

در سوی ریشه‌های ناسازگاری درون‌فکری میان (عقل و حکمت معنوی) از دیر باز بدین سو وجود داشته، عرفا و فلاسفه اسلامی نظریات مختلف در پیوند به این دو مورد داشته اند.
عرفا معتقدند که عقل تنها قادر است از طریق مقدمات، کلیات و استنتاج منطقی به دانش برسد، در حالی که حکمت معنوی، نوعی «چشیدن» (ذوق) و دریافت مستقیم حقایق است که در قالب جملات استدلالی نمی‌گنجد.

عقل محصول فعالیت ذهن است، اما حکمت‌معنوی اغلب به عنوان «علم لدنّی» (دانشِ بخشیده شده از جانب خداوند) شناخته می‌شود.

در سویی هم عرفا حکمت معنوی را فراتر از تحلیل می‌دانند.

در حکمت معنوی، حقایق عالم هستی با چشم دل شهود می‌شوند، اما عقل تلاش می‌کند این تجربه‌ها را تجزیه و تحلیل کند که گاه به دلیل محدودیت عقل، به تناقض یا انکار منجر می‌شود.
برخی نظریه‌پردازان معتقدند، عقل توانایی درک حقایق بالای ایمان را ندارد و ایمان، امری قلبی و حتی ضد عقل است. مساله که بعضا ابن عربی و فارابی به آن مخالفت دارند، ابن عربی عقل و وحی را ابزاری در رسیدن به حقیقت می‌دانند و انسان عاقل یک انسان معنادار است.

عقل ملاک اصلی در باب درک خوبی و بدی است، همانگونه که مولانا نیز در باره عقل جزیی اشاره داشته و حتا در اشعار مثنوی نیز افلاطون و جالینوس را نماد عقل جزیی معرفی می‌کند.

فلاسفه دیگر بر این باورند که عقل، وحی و حکمت، جلوه‌هایی از یک حقیقت هستند و نارسایی عقل در درک برخی مسائل، به معنای ناسازگاری با آنها نیست.

روی همرفته نظام فلسفی ملا صدرا با ترکیب برهان عقلی، شهود عرفانی و وحی، سعی در آشتی دادن این دو حوزه دارد.

در این دیدگاه، عقل و حکمت معنوی نه تنها ناسازگار نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند. با وجود ظاهر متضاد، بسیاری از حکما بر این باورند که این دو نوع معرفت در نهایت قابل جمع هستند.
ای برادر تو همین اندیشه‌ای
مابقی تو استخوان وریشه‌ای

مولانا به این درک رسیده بود، که عقل، وحی و حکمت معنوی همه در محور شناخت انسان از هستی و مافی‌های آن مفید اند، عملی سازی درک شهودی یک بستر مناسبی‌ست بر رساندن اصل پیام شهودی به نسل‌های بعدی.
فارابی معتقد بود، که آموزه‌ای از فلسفه و دانش دینی می‌تواند، آرایش اجتماعی در یک جغرافیای اسلامی را ببار آورد.
فلاسفه عقل را در خدمت حکمت می‌دانند آنان معتقدند که عقل ابزاری است برای فهم و دسته بندی اصول کلی، اما حکمت نور و بصیرتی است که به آن کلیات حقیقت می‌بخشد. عقلانی کردن» تجربه معنوی از نادر مسایل ایست که در عرفان نظری، تلاش می‌شود تجربیات شهودی با زبان عقلی و استدلالی بیان شود ناسازگاری ظاهری ناشی از این است که عقل می‌خواهد بر اساس معیارهای مادی، حقایق معنوی را بسنجد، در حالی که این دو ابزار متفاوت (یکی برای دنیای شهود و دیگری برای دنیای تعقل) هستند.
ابن عربی با تفکر عقلانی دریافت، عقل مجرد رابطه‌ای میان، خدا ونفس کل ولوح محفوظ است، بهمین منظور هم بود که او باری با تفکرات عقلانی، خیال متصل ومنفصل را مجزا از هم میدانست و عمیقا درباب این موارد تحقیقات گسترده ونظریات عمیق وکارشناسانه داشته است.
اگر عقل در محور تفکر معنوی اساس قرار داده نشود، از درون این تفکر افراط بیرون میآید، روایت ها و قرائت‌های دینی، تعریف تقدیسی می‌گیرند، تقدیس جریان ایست، که رفته رفته، از پدیده‌های معنوی بدور از تعقل افسانه می‌سازد، آنچه واپس گرایی از تفکر معنوی را می‌زداید عقل است، سنجس معنادار ارزشهارا نیز می‌توان با عقل تفکیک کرد در حالی‌که شهود تنها درک حقایق قلبی بدون پا در میانی عقلی است ازاین رو عقل و حکمت معنوی را می‌توان لازم و ملزوم همدیگر دانست و در محور مناسبات و مراودات معنوی ممد هم اند، صورت بندی رفتارهای اجتماعی و ارزش دهی به پدیده‌های هستی را می‌توان در تلفیق این دو دریافت، قرآن نیز به تفکر اشاره می‌کند و عقل را از وسایل مهم شناختی می‌داند بهمین خاطر است که فلاسفه نیز رابطه میان این دو ایجاد و صدرا آشتی دهی بین عقل و حکمت معنوی را ضروری می‌داند.
عقل در زیباشناسی و پدیدارشناسی ارزش‌های معنوی مفید است، قوه عقلانی ماهیت ارزش‌ها را جان می‌دهد و رویه های عملکردی آنهارا با محتوا می‌سازد، به زبان ساده‌تر عقل در حکمت معنوی همچون چراغ سبز در مسیر است، که به روشنایی مسیر زینت می‌دهد نتیجتاً می‌توان گفت، به لحاط درون فکری عقل و حکمت معنوی سرناسازگاری نداشته و هردو در یک جهت و مسیر ممد همدیگر اند و به درک حقایق به همدیگر ممد واقع می‌شوند، هرچند حکمت معنوی ماهیت اشتیاقی دارد لیک موجودیت عقل در باب این اشتیاق به ارزش وحیثیت اجتماعی و معنوی آن می‌افزاید عقل می‌تواند نپل ای باشد که ارزش‌های معنوی را به آیندگان انتقال دهد.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=30887

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.