دوحه؛ پنج سال پس از یک توافق

دوحه؛ پنج سال پس از یک توافق

مانی فرهمند

پنج سال از امضای توافق دوحه میان ایالات متحده آمریکا و گروه طالبان گذشت؛ توافقی که انگار برای پایان دادن به طولانی‌ترین جنگ آمریکا طراحی شده بود، اما امروز بیش از هر زمان دیگری این پرسش را در برابر پژوهشگران و ناظران سیاسی قرار داده که آیا دوحه یک توافق صلح بود یا مقدمه انتقال قدرت به گروه طالبان؟ که این امر به نحوی بسترسازی برای ایجاد حکومت‌های تروریستی را در سطح جهان نشان می‌دهد.

در روزهای امضای توافق، بسیاری از ناظران و تحلیل‌گران سیاسی بر خروج نیروهای آمریکایی، کاهش خشونت‌ها و آغاز گفت‌وگوهای میان خراسان‌افغانستانی‌ها تمرکز داشتند، اما اکنون که با گذشت زمان از فاصله چندساله به آن رویداد نگاه می‌کنیم، اهمیت واقعی دوحه نه در متن توافق، بلکه در پیام سیاسی نهفته در آن آشکار می‌شود.

برای نخستین بار، آمریکا که خودش را یک دولت حامی جهانی حقوق بشر و دموکراسی می‌داند با یک گروه ضد حقوق بشر و هراس‌افکن را به عنوان طرف اصلی منازعه به رسمیت شناخت و دولت جمهوری خراسان‌افغانستان را عملاً به حاشیه راند.
گرچه می‌توان گفت: در سیاست، مشروعیت گاهی از قدرت نظامی مهم‌تر است. بنابراین دولت جمهوری خراسان‌افغانستان در سال ۲۰۲۰ هنوز ارتش، نهادهای دولتی، حمایت مالی غرب و کرسی سازمان ملل را در اختیار داشت، در سطح جهان به عنوان دولتی رسمی دارای وجهه قانونی بود و به نماینده‌گی از مردم در مجامع جهانی حضور داشت. اما توافق دوحه این پیام را به جامعه خراسان‌افغانستان، نیروهای امنیتی و بازیگران منطقه‌ای منتقل کرد که واشنگتن دیگر اهمیتی به آینده خراسان‌افغانستان قائل نیست و آن‌را در چارچوب جمهوریت جستجو نمی‌کند.

پس از پنج‌سال امروز با مرور رویدادهای پس از دوحه، روشن‌تر از گذشته می‌توان دید که عامل سقوط نظام در خراسان‌افغانستان عامل تک‌خطی نبوده؛ یعنی سقوط جمهوریت صرفاً نتیجه فساد، اختلافات سیاسی یا ضعف ارتش نبود. این عوامل وجود داشتند، اما تعیین‌کننده‌ترین تحول آن بود که مهم‌ترین حامی بین‌المللی دولت خراسان‌افغانستان تصمیم گرفته بود از پروژه بیست‌ساله خود عبور کند.

دیگر خراسان‌افغانستان برای آمریکا اولویت نداشت و روسای جمهوری ایالات متحده آمریکا: اوباما، ترامپ و بایدن به دنبال خروج و راه فرار از منجلاب این کشور بودند. از همان لحظه، بحران اعتماد در درون ساختار سیاسی و نظامی خراسان‌افغانستان آغاز شد و نتیجه آن سرنگونی یک نظام نسبتاً مردمی پس از بیست سال دوام شد.
هم‌چنان می‌توان اضافه کرد: یکی از اشتباهات رایج در تحلیل تحولات خراسان‌افغانستان این است که فروپاشی نظام جمهوری را صرفاً در رویدادهای آگست ۲۰۲۱ جستجو می‌کنند. در حالی که واقعیت این است که بسیاری از فرماندهان، سیاست‌مداران و حتی شهروندان عادی، پس از توافق دوحه به این جمع‌بندی رسیده بودند که معادله قدرت در حال تغییر است. هنگامی که یک سرباز باور خود را به آینده نظام از دست بدهد، تجهیزات و امکانات نظامی نیز نمی‌توانند ضامن بقای آن باشند.
اما شاید مهم‌تر از خود توافق، پیامدهای منطقه‌ای آن باشد؛ پیامدهایی که اکنون در سال ۲۰۲۶ بیش از گذشته قابل مشاهده است. کشورهایی که در گذشته با احتیاط و تردید به گروه طالبان می‌نگریستند، به تدریج سیاست سازگاری با واقعیت موجود را در پیش گرفته‌اند. طوری‌که، روسیه به سمت شناسایی رسمی گروه طالبان حرکت کرده‌است، چین روابط اقتصادی و امنیتی خود را گسترش داده، ایران مناسبات عملی با کابل برقرار کرده و حتی کشورهای آسیای مرکزی نیز بیش از آنکه به تغییر حکومت گروه طالبان بیندیشند، به دنبال مدیریت روابط خود با آن هستند.
این تغییر رویکردها تنها به خراسان‌افغانستان مربوط نمی‌شود. جهان امروز با جهان سال ۲۰۰۱ تفاوت اساسی دارد. در آغاز قرن بیست‌ویکم، آمریکا قادر بود با اجماع بین‌المللی در خراسان‌افغانستان مداخله کند و برای دو دهه مسیر تحولات این کشور را تحت تأثیر قرار دهد. اما اکنون رقابت با چین، جنگ اوکراین، بحران‌های خاورمیانه و دگرگونی‌های نظام بین‌الملل، اولویت‌های قدرت‌های بزرگ را تغییر داده است. خراسان‌افغانستان دیگر مرکز توجه جهان نیست؛ بلکه به یکی از پرونده‌های فرعی نظم در حال گذار جهانی تبدیل شده‌است.
با این حال، ارزیابی دوحه تنها با نگاه به آمریکا یا گروه طالبان کامل نمی‌شود. این توافق همچنین ضعف تاریخی ساختار دولت‌سازی در خراسان‌افغانستان را آشکار ساخت. نظامی که بقای آن تا حد زیادی به حمایت خارجی وابسته باشد، در برابر تغییر اراده قدرت‌های خارجی آسیب‌پذیر خواهد بود. دوحه در واقع آزمونی بود که نشان داد دولت خراسان‌افغانستان نتوانسته بود مشروعیت، انسجام و توانایی لازم برای ایستادن بر پای خود را به دست آورد.
اکنون که پنج سال از آن توافق می‌گذرد، دیگر بحث اصلی این نیست که چه کسی در دوحه پیروز شد و چه کسی شکست خورد. پرسش مهم‌تر این است که آیا خراسان‌افغانستان از آن تجربه تاریخی درسی آموخته یا خیر. زیرا آنچه در دوحه رخ داد، تنها پایان یک جنگ نبود؛ بلکه آغاز مرحله‌ای جدید از تاریخ سیاسی خراسان‌افغانستان بود؛ مرحله‌ای که هنوز سرنوشت نهایی آن روشن نشده‌است.
شاید امروز بتوان با اطمینان بیشتری گفت که دوحه بیش از آنکه توافقی برای صلح باشد، سندی بود که تغییر اولویت‌های جهان و تغییر موازنه قدرت در خراسان‌افغانستان را آشکار ساخت. توافقی که پیامدهای آن هنوز بر سرنوشت میلیون‌ها شهروند خراسان‌افغانستان سایه افکنده‌است.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=30779

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.