زن، قبیله و استبداد
نویسنده: مانی فرهمند
بخش نخست
چرا نوریه، نوراحمد شد؟
مدتی قبل، گروه طالبان دختر نوجوانی را در غور بازداشت کرده بود که با پوشیدن لباس پسرانه مصروف کار و نانآوری برای خانوادهاش بود. اعضای گروه طالبان، با افتخار، از او نواری ثبت و منتشر کردند که موجی از واکنشهای مردم را در پی داشت.
داستان نوریه تنها داستان یک دختر غوری نیست؛ داستان هزاران زنی است که برای دستیابی به ابتداییترین حقوق انسانی، ناچار میشوند هویت واقعی خود را پنهان کنند. پرسش اصلی این نیست که چرا نوریه لباس پسرانه پوشید؛ پرسش این است که چه شرایطی پدید آمده که یک دختر برای حضور در جامعه باید نوریه نباشد و به نور احمد تبدیل شود؟
نوریه دوست داشت با هویت خویشتن خودش باشد، او که نمیخواست نوراحمد شود. اصلاً به زن بودن و زنانهگی خودش ارزش قایل بود زیرا او نه از زن بودنش شرم داشت و نه میخواست هویت خود را انکار کند. اما دریغا در جامعهای که زن بودن به معنای محرومیت از بسیاری از حقوق و آزادیهای انسانی است. پس او، ناگزیر شد هویتش را تغییر دهد و حداقل برای زنده ماندن تقلا میکرد.
او گرچه لباس پسرانه پوشید تا بتواند از خانه بیرون شود، نفس بکشد و مانند یک انسان عادی در جامعه حضور داشته باشد، اما گروه طالبان او را بازداشت و مجازات کردند؛ نه به جرم دزدی، نه به جرم خشونت، بلکه تنها به این دلیل که میخواست محدودیتهای تحمیلشده بر زنان را دور بزند.
این کار وی نه پنهان شدن پشت هویت دیگری بلکه نشانهای از انقلاب و دیگردیسی است که در برابر استبداد جنسیتی نظام قبیلهای سرکوبگر به مبارزه برخواست این که: چهره و نام دیگری برای خود بسازد یعنی به قلب استبداد مرد سالارانه قبیله نشانه رفتهاست.
در خراسانافغانستان زیر حاکمیت گروه طالبان، این فقط نوریه نبود که برای زنده ماندن ناچار شد هویت خود را پنهان کند. سالهاست دخترانی در قالب «بچهپوش» زندگی میکنند؛ دخترانی که لباس پسرانه میپوشند تا بتوانند کار کنند، آزادانه رفتوآمد داشته باشند یا نانآور خانواده شوند. بسیاری از آنان نه از روی انتخاب، بلکه از سر اجبار و فقر چنین زندگیای را بر دوش کشیدهاند.
در سالهای اخیر دهها زن و دختر تنها به دلیل نوع پوشش یا آنچه گروه طالبان «بدحجابی» مینامند، بازداشت و تحقیر شدهاند. گزارشهای سازمانهای حقوق بشری و رسانههای بینالمللی از بازداشت، لتوکوب، تهدید و حتی آزار زنان در جریان این بازداشتها سخن گفتهاند.
کار به جایی رسید که برخی زنان برای رفتن به بازار، سفر یا حتی بیرون شدن از خانه، نیازمند همراهی یک مرد شناخته شدند. شماری از زنان نیز به دلیل بیرون شدن بدون محرم یا گفتگو با مردان نامحرم مورد مجازات و شلاق قرار گرفتند.
از همین رو، داستان نوریه فقط داستان یک دختر نیست؛ داستان جامعهای است که در آن بسیاری از زنان برای دستیابی به ابتداییترین حقوق انسانی، باید هویت خود را پنهان کنند، سکوت کنند یا هزینههای سنگینی بپردازند.
نگاهی به گذشته
آیا جایگاه زن همینی بود که حالا است؟
در آریانای باستان که همان ایران فرهنگی و تمدنی کهن است، زنان دارای جایگاه بزرگی بودند یعنی از ایزدبانوان اسطورهای گرفته تا شهرزاد بانوانی که نقش عمیق در ساختار جامعهای باستانی داشتند همچنان که از جایگاه نسبتاً بلند اجتماعی برخوردار بودند و در امور اقتصادی، خانوادگی و گاه سیاسی نقش فعال داشتند. آنان میتوانستند مالک دارایی باشند، همچنان در حقوق ارث سهیم شوند و در آیینهای دینی مشارکت کنند. احترام به مقام مادری و حضور زنان خردمند و شجاع در سنتهای فرهنگی و حماسی نیز نشاندهنده منزلت آنان در جامعه آن روزگار است. در آثار ادبی، اسطورهای و تاریخی با اسامی زیادی چون: رودابه، سودابه، تهمینه و غیره از بانوان ایران زمین بر میخوریم که گهوارهای تمدن را با دستانشان تکان میدادند.
مقام زنان تنها در آریانای باستان دارای جایگاه بلند نبود؛ همچنان در اسلام جایگاه زن تعریف شده و دارای هویتی قابل احترام است. طوری که: «در اسلام، زن دارای کرامت انسانی و هویت مستقل حقوقی و اجتماعی است. قرآن زن و مرد را در اصل انسانیت و ارزش معنوی برابر میداند: «همانا گرامیترین شما نزد خداوند پرهیزکارترین شماست» (حجرات: ۱۳). همچنین زنان از حقوقی چون مالکیت، ارث، آموزش و انتخاب همسر برخوردار شناخته شدهاند و در آیات متعدد بر احترام، عدالت و حسن معاشرت با آنان تاکید شدهاست (نساء: ۱ و ۱۹).»
از نظر تاریخی، خدیجه بنت خویلد از موفقترین بازرگانان عصر خود بود، عایشه بنت ابیبکر در آموزش و نقل دانش اسلامی نقش برجسته داشت و فاطمه زهرا بهعنوان الگوی فضیلت و منزلت خانوادگی شناخته میشود. این نمونهها نشان میدهد که زنان در صدر اسلام در عرصههای اقتصادی، علمی و اجتماعی حضور موثر داشتهاند.
در سرزمین و فرهنگ خراسان بزرگ که دارای تمدنی غنی از دوره باستان بود با ورود اسلام همواره زنان خراسان دارای جایگاهی بزرگ بودند. فرهنگ و تمدن خراسان که هم میراث کهن را در اختیار داشت و هم با دستآورد اسلام پیراسته شده بود همچنان برای زنان احترام ویژهای میشد. طوریکه در عرصههای علمی، فرهنگی و اجتماعی از جایگاه قابل توجهی برخوردار بودند.
همانطوری که منابع تاریخی از حضور زنان دانشمند، شاعر، راوی حدیث و حامیان فرهنگ و دانش در شهرهای بزرگ خراسان مانند بلخ، هرات، نیشابور و مرو یاد میکنند. زنانی چون گوهرشاد بیگم با حمایت از مدارس، مساجد و مراکز فرهنگی، نقش مهمی در شکوفایی تمدن خراسان ایفا کردند. همچنین حضور زنان در ادبیات و حماسههای خراسانی نشان میدهد که آنان تنها در چارچوب خانواده تعریف نمیشدند، بلکه در حیات فرهنگی و اجتماعی جامعه نیز سهمی موثر داشتند.
ادامه دارد….













