فرسایش گروه‌های مرجع و ظهور شبه‌سیلیبرتی‌ها در افغانستان

فرسایش گروه‌های مرجع و ظهور شبه‌سیلیبرتی‌ها در افغانستان

فرسایش گروه‌های مرجع و ظهور شبه‌سیلیبرتی‌ها در خراسان‌افغانستان

گردآورنده: میرویس امین

مقدمه و بیان مسئله

انسان‌ها در جهان اجتماعی در شبکه‌ پیچیده‌ای از شناسایی‌ها و ناشناسایی‌ها روزگار می‌گذرانند. هیچ‌ کسی نمی‌تواند در تهی‌بودن و بی‌هیچ ‌زمینه‌ای انسان باشد و هویت ویژه‌ای بیابد. پندارها و تصورات انسان‌ها در زمینه‌ای اجتماعی شکل‌ می‌گیرد و استمرار می‌یابد.

هویت و آگاهی در مناسبات اجتماعی امری نیست که به‌طور اتفاقی یا «ناگهان» به انسان داده شود، بلکه در روند شناخت اجتماعی جان می‌گیرد.

فرایند شکل‌گیری هویت را در حوزه‌های جامعه‌شناسی اکثراً در میان جامعه‌ شناسان «مکتب کنش متقابل نمادین» توجه کرده‌اند. «جرج هربرت مید» و« چارلز هورتون کلی» در این میان از همه برجسته‌تر اند.

کولی معتقد است که هویت همواره با تصور دیگران با «خود» شکل می‌گیرد، خود در آیینه باز می‌تابد و این رفت و برگشت در میان خود و دیگری، در نظریه‌ای معروف او «خود آیینه‌سان» بازتاب یافته‌است. اما کاوش نظری این فرایند را جرج هربرت‌مید با این تعبیر به‌کار می‌برد: «خود» زمانی پدیدار می‌شود که آدمی جامعه را کشف می‌کند. کودک در فرایند اجتماعی شدن هنگامی که می آموزد جامعه چیست، در می‌یابد که خود او کیست. با این فهم او تلاش می‌کند که ادای نقش دیگران را در آورد و سپس یاد می‌گیرد چگونه نقش خود را بازی کند.

از این حیث نقش‌هایی که بر دوش او و انتظارات از آنان پی می‌برند. سراسر این فرایند فهم و شکل‌گیری آگاهی از جهان خارج در کنش متقابل با دیگران رخ می‌دهد. مید معتقد است که هر انسانی در این فرایند «آگاهی و معنی» تلاش می‌کند نقش کسانی را بازی کند که مید آن را «دیگران مهم» می‌خواند. یعنی کسانی‌که از دور یا نزدیک با او سر و کار دارد و نگرش آنان در شکل‌گیری مفهوم خویشتن برای او مهم و سرنوشت‌ساز است.

از این طریق وی «اداها و رفتارهایی را انجام می‌دهد» که به شیوه‌ای فراگیر به چشم‌داشت‌های «دیگران مهم» از او بستگی دارد. این فرایند را مید تاثیرپذیری از «گروه‌های مرجع» می‌داند که در پندار انسان‌ها پدیدار می‌گردد. بنابراین در شکل‌گیری نگرش انسان‌ها یکی از مهم‌ترین عوامل افراد و گروه‌هایی هستند که مبنا و معیار قضاوت‌های اجتماعی-فرهنگی و سیاسی کنش‌گران اجتماعی را تشکیل می‌دهند. «این‌ها که «گروه مرجع» نامیده می‌شوند دو کارکرد عمده ایفا می‌کنند: اولاً هنجارها، رویه‌ها، باورها و ارزش‌هایی را به دیگران القا می‌کنند و به اصطلاح کارکرد هنجاری دارند، ثانیاً استانداردها و معیارهایی در اختیار کنش‌گران قرار می‌دهند که کنش و نگرش خود را با آن‌ها محک می‌زنند و کارکرد مقایسه‌ای و تطبیقی ایفا می‌کنند.

از این‌که انسان‌ها در جامعه نمی‌توانند در ارتباط با دیگران ملاک‌های عینی به درستی و صحت رفتارها و باورهای خویش یقین پیدا کنند، به گروه‌های مرجع خود ارجاع می‌دهند و از این طریق سعی می‌کنند از معضل و بن‌بست رهایی یابند. این ارجاع می‌تواند آگاهانه و یا غیرآگاهانه باشد، اما نقش انکارناپذیری را در بینش و تصمیم‌گیری اعضای جامعه ایفا می‌کند» (سروستانی و هاشمی، 1381: 150).

با این تذکر نظری، موضوع و مسئله پژوهش حاضر این است که این گرایش و مواجهه در فضای اجتماعی-فرهنگی افغانستان تا چه حد از برخوردهای فردی ناشی می‌شود و تا چه میزانی از ساختارهای فرهنگی و اجتماعی تاثیر می‌پذیرند؟ به عبارت دیگر، فهم و ارزیابی کنش‌گران اجتماعی و فرهنگی در افغانستان بر مبنای کدام عوامل اجتماعی-گروهی شکل می‌گیرد و گروه‌های مرجع در افغانستان از چه خصوصیات اجتماعی-فرهنگی برخوردار اند و نسبت آنان با مردم و کنش‌گران اجتماعی از چه زاویه‌ای قابل ارزیابی است؟

پژوهش حاضر با اتکا به چارچوب نظری پژوهش خویش به دنبال زدودن ابهامات و گشایش در مسئله خویش است.

چارچوب نظری

مبنای نظری پژوهش حاضر را «نظریه گروه‌های مرجع» هربرت هایمن تشکیل می‌دهد. هایمن این نظریه را در دهه 1940 به کار برد و سپس شماری از جامعه‌شناسان آمریکایی از «جمله رابرت مرتن و تاموتسو» آن را گسترش دادند.

 

مفهوم و نظریه گروه‌های مرجع

سروستانی و هاشمی در تعریف گروه‌های مرجع آورده‌اند که: ««هیمن» مفهوم گروه مرجع را اولین بار در سال 1942 بکار برد. او در مقدمه‌ای که همراه با «سینگر» تحت عنوان «مطالعاتی در باره‌ی تیوری گروه مرجع» تدوین کرد، آورده‌است: «انسان‌ها در شکل‌دهی به نگرش‌های خود بیش از آن‌که به خود متکی باشند، به گروه‌هایی که با آنان در ارتباط‌اند، تکیه دارند» (هاشمی و سروستانی، 1381: 152).

گروه‌های مرجعی را که آدمی عضوی از آن است باید جدای از گروه‌هایی دانست که آدمی عضو آن نیست ولی کردار خود را با آن هماهنگ می‌سازد. بنابراین گروه مرجع، گروهی است که اندیشه‌ها، باورها و شیوه‌ی کنش «اعضای آن» الگویی برای اندیشه‌ها، باورها و شیوهه‌های کنش ماست. گروه مرجع برای ما الگویی فراهم می‌سازد که پیوسته خود را با آن می‌سنجیم. این الگو نگرش ویژه‌ای را در باره‌ی واقعیت اجتماعی به ما می‌دهد، نگرشی که شاید ایدئولوژیک باشد یا نباشد، اما روی‌هم‌رفته این بخشی از پیروی ما از این گروه ویژه است.(برگر، 1401: 139).

گروه‌های مرجع یا گروه اجتماعی الگو به عنوان مدل یا راهنمای عمل در رفتارهای اجتماعی است. الگوها آن شیوه‌هایی هستند که از صور فرهنگی منشا می‌گیرند. بدین‌سان گروه انسانی در مواجهه با احوال و اوضاع معین با آن الگوهای تطابق می‌یابند و تبدیل به یک هنجار و فرهنگ خاصی می‌شود که بر موجب آن شیوه‌های کلی رفتار گروه را فراهم ساخته و عادات و واکنش‌های همانندی را شکل می‌دهد. (بیرو، 1366: 261)

نظریه گروه مرجع نشان می‌دهد که پیوستگی اجتماعی یا ناپیوستگی اجتماعی همواره پیمان‌های شناختی آشکاری با خود دارد. یعنی که کسی که به گروهی می‌پیوندد جهان را از دریچه دید آن گروه می‌بیند و هنگامی که آن را رها می‌کند در می‌یابد که بودن در آن گروه نادرست بوده‌است.

هر گروه‌ مرجع جهان‌بینی خود را دارد و با اتکا به آن نقش‌هایی را نیز با خود یدک می‌کشد و دنیای ویژه‌ای را برای زندگی کردن بر می‌گزینند.

نظریه گروه‌های مرجع کارگاه‌های بسیاری را نشان می‌دهد که در آن جرگه‌هایی از جهان‌سازان الگوهای خویش را ساخته و پرداخته می‌کنند(برگر، همان: 140).

هـ.كلی نيز معتقد است گروه‌های مرجع دو كاركرد قابل تمايز دارند: يكي آنكه به ايجاد و تقويت استانداردهاي شخص ياری می‌رسانند؛ ديگر آنكه به عنوان استاندارد و معياری در مقابل ساير چيزهايي كه فرد مي‌تواند قياس كند، به كار می‌رود.

وی از اين كاركرد اول با نام هنماری و از كاركرد دوم به عنوان كاركرد مقايسه‌ای گروه‌های مرجع ياد می‌كند.

رابرت مرتن تغيير اساسي‌ای در نظريه گروه‌های مرجع داد. وی گروه‌های مرجع را به دو دسته مثبت و منفی تقسيم كرد. منظور وی از گروه‌های مرجع مثبت، گروه‌هايی است كه هنجارهای آنها پذيرفته می‌شود و گروه مرجع منفی، گروه‌هایی است كه هنجارهاي آن طرد مي‌شود.

يك گروه مرجع ممكن است برای برخی افراد نقش مثبت و همان گروه برای افراد ديگر نقش منفی داشته باشد. گروه مرجع ممكن است در زمان حاضر براي فرد موجوديت نداشته باشد و متعلق به گذشته باشد؛ براي مثال معتقدان به مذهب معينی، پيشوايان ديني خود را كه در گذشته بوده‌اند، اكنون نيز گروه مرجع به حساب مي‌آورند و ديگر آنكه گروه مرجع، با گذشت زمان و تغيير مكان ثابت نمی‌ماند و نسبي است؛ براي مثال دانش آموزی كه خود را با دانش آموزان قويتر مقايسه مي‌كند، به نظرش نسبت به گروه مرجع، ضعيف‌تر است اما اگر خود را با دانش آموزان ضعيف‌تر از خود مقايسه كند بديهی است ارزيابی او تغيير خواهد كرد. راد براي شكل دادن به باورها و عقايد خود و همچنين براي چگونگي عملكردهای خود در عرصه‌های مختلف خود را، با گروه‌هایی متشكل از افرادي كه عقايد و عملكرد آنها را نمونه مي پندارند، مقايسه مي‌كنند و از اين طريق به ترسيم هويت خودشان می‌پردازند. اين گروه‌های مورد مراجعه كه از آنها پيروي مي‌شود، «گروه‌های مرجع» ناميده مي‌شوند. گروههای مرجع بدين لحاظ كه الگوهايي را براي داوری و ارزيابی فرد از خود، تشكيل می‌دهند، اهميت بالايی دارند.

بنابراين افراد برای آنكه رفتار، استعداد، ظواهر بدنی، ارزشها و بسياری ديگر از خصوصيت‌های خود را بيازمايند و ارزيابي كنند، نياز به معيارهايي دارند كه از طريق گروه مرجع در اختيارشان قرار مي‌گيرد. الزامي وجود ندارد كه فرد عضو گروه مرجع باشد، ولي بايد ارزشها و هنجارهاي آن گروه برای او پذيرفته شده و مقبول باشد تا بتواند خود را بر اساس آنها مورد داوري قرار دهد. از اين رو گروه‌های مرجع را تحت عنوان گروه‌های داوري و استنادی نيز نام مي‌برند. از آنجا كه موقعيت، يا منزلت اجتماعی فرد از طريق موقعيت نسبي با افراد ديگر تعريف و توصيف مي‌شود بنابراين تصور فرد از مقام و منزلت خود بستگی به گروه مخصوص از افراد دارد كه وی خود را با آن مقايسه می‌نمايد.

یافته‌ها: تغییرات و دگردیسی‌ها در جابجایی گروه‌های مرجع در افغانستان

هر جامعه‌ای در ساختار اجتماعی خود، دارای گروه‌های مرجع است و آن‌ گروه‌ها کارکردهای اجتماعی_فرهنگی و قابلیت‌هایی دارند و از این جهت مورد پذیرش مردم قرار می‌گیرند. هرچند نامیدن همه‌ گروه‌های مرجع زیر عنوان “سلبریتی‌ها” کلی است، اما تلاش می‌شود با رویکرد انتقادی، جابجایی نقش‌ها را در میان گروه‌های مرجع در نظام اجتماعی و فرهنگی افعانستان به بررسی بگیریم. بنابراین ما در این یادداشت به دنبال نفی هیچ گروهی نیستیم، بلکه با رویکرد اجتماعی، آسیب‌شناسی وضعیت فرهنگی و معرفتی را مراد داریم.

سلبریتی‌ها یا به تعبیر کلاسیک‌تر ستاره‌ها و سوپر استارها در در میان تمام گروه‌ها وجود دارد. نقشی که امروزه سلبریتی‌ها در فضای رسانه‌ای و فرهنگی جهان ایفا می‌کنند، قبل از این‌ها صورت‌های متفاوت دیگری داشته است. اما در جامعه افعانستان سلبریتی‌‌ها وارداتی اند. سلبریتی‌ها گروهی محسوب می‌شوند که در فضای انترنتی حضور قوی دارند و برای بخشی از نیروهای اجتماعی تولید معنی می‌کنند. اما مراد من از رفتارهای سلبریتی‌ها در افعانستان به جای این‌که نیروی اجتماعی باشد، نوعی از آرایش است که رفتارهای اخلاقی و اجتماعی خاصی دارند و ذیل یک تیپ خاصی قابل فهم اند که‌ تعدادی آن‌ را آگاهانه و برخی نا آگاهانه و از روی تقلید و دنباله‌روی نوع خاصی از رفتار را انجام می‌دهند. با این‌حال سلبریتی‌ها محصول دنيای مجازی اند و می‌توانند صورت‌های مثبت و منفی در فضای مجازی داشته باشند. در افغانستان به موازات تغییرات سیاسی و اجتماعی نیروهای گوناگون در زمان های متفاوت نقش و کاکرد نیروهای مرجع را بازی کرده اند. یعنی در هر دوره ای متناسب با حاکمیت ایدیولوژی‌ها و نظام های سیاسی گروه های خاصی نیز به نحوی بخشی از افکار عمومی را هدایت میکرد و برای شان کاکرد داشته است. در مجموع به نظر می‌رسد که این گروه های مرجع از حیث تاریخی هم شامل سیاسیون، علمای دینی، روشنفکران، ایدئولوگ‌ها، مجاهدین، رهبران سیاسی، رزونامه نگارن، شاعران را در بر می گیرد و در هر دوره‌ای یکی از این گروه‌ها چنین نقشی را ایفا می کرده است. اما در این پنج سال اخیر و تحولات ناشی از آن، زمینه‌ها و شرایطی را فراهم آورده است و مجموعه آدم‌ هایی ظهور کرده اند و خاستگاه اجتماعی و طبقاتی شان بطور دقیق روشن نیست، از این حیث به نظر می رسد خاستگاه این هارا در این جابجایی‌ها و گسست هایی اتفاق افتاده بایستی دنبال کرد و توصیف کرد که من آن را ظهور شبه سیلیبرتی می نامم.

خصوصیات شبه سلیبریتی‌ها در خراسان‌افغانستان

در همه‌ای جهان و همین طور در افغانستان رسانه‌های اجتماعی سازنده سلبریتی‌ها هستند. سلبریتی‌ها با فالورها و مخاطب‌هایی که در فضای مجازی دارند، خوب می‌دانند که با مخاطبان خویش چه می‌کنند و با آن‌ها بازی رسانه‌ای انجام می‌دهند. اما نکته قابل توجه از حیث معرفت‌شناختی اجتماعی این است که بسترهای اجتماعی و فرهنگی که ایجاد کننده‌ای سلبریتی‌ها اند، دارای چه شاخص‌ها و خصوصیاتی است؟ پندار این است که سلبریتی‌ها هنگامی در یک جامعه‌ روی کار ی آیند که نیروهای اجتماعی_فرهنگی و روشنفکری در آن وجود نداشته باشد و جامعه‌ای که در فقدان نیروهای اجتماعی و نهادهای علمی و دانشگاهی به سر می‌برد، سلبریتی‌ها روی کار می آيند. برای یک جامعه، نیروهای علمی، مانند فیلسوفان، ادیبان، شاعران، سینماگران و هنرمندان اند که چارچوب تئوریک ایجاد می‌کنند و نظام ارزشی و معنایی جامعه را خلق می‌کنند و تولید معرفت می نمايند. اما به نظر می‌رسد که در افعانستان با فقدان این نيروها در حیات اجتماعی و زندگی عملی مواجه هستیم و شاید بتوان گفت که جامعه‌ای ما در شرایط اکنون با بحران‌ها و انسدادهای فرهنگی و معرفتی مواجه است که در آن فرهنگ و معرفت با تعطیل و سانسور مواجه است. از این حیث زمینه‌ای لازم برای شکل‌گیری و ظهور رفتارهای سلبریتی‌ گونه فراهم شده است که دارای ویژگی‌هایی اند که در ادامه بدان‌ پرداخته خواهد شد.

از ویژگی‌های اساسی رفتارهای سلبریتی‌گونه، شکل‌گیری انسان‌های ماهواره‌ای است. یعنی خالق انسان‌ها و محیطی در شبکه‌های اجتماعی اند که محدود به شبکه‌های اجتماعی اند و هیچ تأثیری بر زندگی روزمره در حیات اجتماعی ندارند. این تیپ از انسان‌‌ها روی همه‌ی مسایل نظر دارند، بحث دارند و برای همه مسايل و رخدادهای اجتماعی و سیاسی راه‌حل هایی دارند. شاید نزدیک‌ترین توصیف برای رفتارهای سلبریتی‌ها در افعانستان، عدم فهم و فقدان چارچوب تئوریک در نسبت با مسایل و موضوعات باشد و از این حیث نسبتی معنی‌داری با حوزه عمومی ندارند. اکثراً مقطعی اند و هیجانی‌. گاهی امیدوار اند و گاهی نا امید و نخبگی در آن‌ها دیده نمی‌شود. این تیپ از انسان‌‌ها حرف‌ها و مسایلی را مطرح می‌کنند و به جای این‌که معطوف به پدیده‌های انضمامی و نیازهای حیاتی جامعه بیندیشند، مسایل حاشیه‌ای را خلق می‌کنند و از این طریق غلیانات و احساسات توده‌ای را شکل می‌دهند. فضای نخبگان علمی و فرهنگی به حاشیه رفته‌اند.

بنابراین رابطه‌ای این‌ها با هیچ امری مشخص نیست. البته رفتار سلبریتی‌‌گونه چیز ذاتی نیست، بلکه یک نوع اکت و ادا است. آرایش است و نوعی خاصی از استفاده از انترنت و لباس و مد و … اما در حوزه فرهنگی و معنایی وجود سلبریتی‌ها نشان‌ دهنده‌ای سطح پایین و ابتذال فرهنگی است. به نظر می‌رسد در افغانستان ژست سلبریتی‌گونه در میان همگان ظهور کرده است و بسیاری از رفتارها و کنش‌های‌اجتماعی_فرهنگی به جای این‌که معطوف به تولید معرفت و فرهنگ عالی باشد، به فرهنگ توده‌ای گرایش دارد. فرهنگ عالی را برای یک جامعه نخبگان و روشن‌فکران ایجاد می‌کنند و از این جهت همه‌گیر و همه سطوح فرهنگ را در بر می‌گیرد. اما رفتارها و اداهای سلبریتی‌گونه بیشتر وابسته به اقتضائات رسانه‌ای است. در هم‌چو فضایی حَکَم و قاضی وجود ندارد و مصداق ضرب‌المثل معروفی است که «تو راضی و من راضی، گور پدر قاضی» این اتفاقی است که در رفتارهای اجتماعی مردم افغانستان افتاده است. چون در منطق ارتباطات در فضای رسانه‌ای و مجازی اصالت با مخاطب و گیرنده است تا فرستنده و خالق معنا. با این‌حال فهم من این است که رفتارهای سلبریتی‌گونه در افغانستان نوعی از پوپولیسم سیاسی و در سطح فرهنگی ” فرمالیسم فرهنگی” یا “ظاهرگرایی فرهنگی” را به وجود آورده است‌. یعنی کنش و فعالیت فرهنگی محدود در شبکه‌های رسانه‌‌ای باقی مانده است و از این حیث هیچ‌گونه نسبت و رابطه‌ای معنی داری در آگاهی عملی ندارد و به نظر می‌رسد این وضعیت در شرایط اکنون و آینده ما پر رونق می‌شود و گامی رو به جلو دارند.

با این ویژگی‌های رفتاری و ژست‌های سلبریتی‌گونه، هدف آن‌ها پول و منفعت است و سودای شهرت دارند. سنخ تحلیل شان مزاجی است. چون محدود به شبکه‌های مجازی است، یعنی حرف‌های دل بخواهی و من‌عندی است. از این رو تعدادی ها عادت کرده اند و خوب یاد گرفته‌اند که چگونه با این فضا خود را هماهنگ کنند. هرچند رفتارهای سلبریتی‌ها نوعی برساخت تکنولوژی و فناوری نیز است و اکثراً محصول جهان سرمایه‌داری محسوب می‌شوند اما دارای زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی نیز هستند که از حیث معرفت‌شناختی قابل توجه است. سلبریتی‌های رسانه‌ای در افغانستان با توجه به فقر فرهنگی و مدنی، برای بسیاری‌ها، تبدیل به گروه مرجع شده‌اند و بخش از منطق و آگاهی عمومی را آن‌ها تسخیر کرده‌اند و درستی و نادرستی و دسته‌بندی موضوعات را بدان‌ها ارجاع داده می‌شود. این سنخ از انسان‌‌ها و گروه‌ها با شهرت و فالورهایی که دارند دغدغه‌ای شان به جای این‌که تولید آگاهی و معرفت عقلانی باشد، خلق آرزو و امیال بیشتر است و آرزومندی و تقلید را گسترش می‌دهد.

نتیجه‌گیری

با این موقعیت و شرایط فکر می‌کنم که ما در شرایط فعلی با فرسایش نیروهای اجتماعی_فرهنگی مواجه هستیم و نخبگان علمی و فرهنگی به جای این‌که در تولید و عرضه معرفت پیشگام باشند، تحث تاثیر شبکه‌های اجتماعی متوسل به رفتارهای سلبریتی‌گونه شده اند و فرهنگ توده‌ای را بار آورده است. نقش نخبگان در خوانش و بررسی تحولات روشن نیست و اساساً در جامعه و آگاهی عمومی حضور ندارند و به جای این‌که تولید کننده باشند، مصرف‌کنندگان ادبیات و فرهنگ سلبریتی‌ها شده اند و نقش و جایگاه شان روشن نیست. این وضعیتی است که باید از آن عبور نماییم و هرکس جای خودش را بگیرد. جامعه‌ای که رو به آینده داشته باشد، باید از سلبریتی‌های تقلیدی عبور نماید. سلبریتی‌ها چون عقبه ارزشی و معنایی ندارند، سطحی گرایی و ظاهرگرایی فرهنگی را موجب می‌شوند و این بحرانی است که متولیان فرهنگی و معرفتی ما گرفتار آن شده اند. سلبریتی‌ها فقط بازی‌گری بلداند و با تحریک و تهییج احساسات و هیجانات کسب درآمد می‌کنند. رفتار سلبریتی‌گونه چون عقبه و مبنا ندارد، به خودبنیادی متوسل می‌شود و از این جهت ویران‌گر و ابتذال خلق می‌کنند. سلبریتی‌ها باید منعکس کننده‌ای ارزش های علمی و فرهنگی باشند و در تقویت معنی و معرفت جمعی تلاش کنند. در غیر اینصورت سرمایه‌های اجتماعی و فرهنگی با فرسایش بیشتر مواجه خواهند شد. با این بررسی تصور می‌کنم که ما در شرایط فعلی برای عبور از این وضعیت نیاز اساسی به توجه و تقویت سرمایه های فکری و فرهنگی خود داریم تا بتوانیم از فرمالیسم فرهنگی بگذریم و فرهنگ و معرفت عقلانی و صادق در حیات اجتماعی و فرهنگی ما جای خود را بیابد.

منابع:

بیرو، آلن(1366) فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه، باقر ساروخانی، نشر کیهان، تهران.

برگر، پیتر (1401) دعوت به جامعه شناسی، ترجمه، رضا فاضل، نشر ثالث، تهران.

هاشمی و سروستانی، صدیق الله و سید ضیا (1381) گروه‌های مرجع در جامعه شناسی و روان شناسی اجتماعی، نشر: نامه علوم اجتماعی.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=29850

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.