شگوفایی اسلام میانه‌رو در سایه زبان پارسی

شگوفایی اسلام میانه‌رو در سایه زبان پارسی

شگوفایی اسلام میانه‌رو در سایه زبان پارسی

مقدمه، ویرایش و تحلیل محتوا: جاوید راحل

بخش سوم

هدف قوم‌گرایان این بود که تنظیم بزرگی به حجم جمعیت باید آدرسِ دینی خود را از دست دهد و این آدرس به جهتی دیگری انتقال یابد.

طبعا برای لیبرالست‌های قوم‌گرا که این دام را پهن کرده بودند التزام دینی مطرح نبود آنان چندان اعتنایی در درون خود به دین نداشتند و ندارند، اما می‌دانستند که در چنان جامعه راه زبردستی قومی از همین طریقِ دین حاصل می‌شود.

زیرا بنام دین می‌شود که داعیه حق طلبی را، مساوات ملی را محکوم کرد. چنانکه در کتاب سقاوی دوم دیده می‌شود که حتی دعوت به تحمیل مذهب حنفی گنجانیده شده‌است، و طبیعی‌است که نویسنده‌های چنان کتابی به مذهب حنفی و کدام مذهب دیگر اعتنایی درونی ندارند، اما از اینکه تحمیل مذهب خاص را وسیله می‌دانستند نوشتند و توصیه کردند.

خلاصه این دام نتیجهء خود را داد و از آدرس همین جمعیتِ فکر، بریدن و قطیعه با سابقه‌ی جهادی و با تاریخ مجاهدین ترویج یافت، و پذیرفتن اشغالِ بیگانه غنیمت و فرصت معرفی شد، بدبینی شدیدی با طلاب مدارس در ولایاتی که زادگاه و خاستگاه جمعیت اسلامی بود رشد کرد. در حالی‌که زمانی در پشاور جمعیت نهادی بنام جمعیت طلبه داشت و پول فراوانی را برای آن مصرف می‌کرد.

کار به جایی رسید که یکی از بارزترین فرماندهان جهادی که خود را فرزند اصیل نهضت‌اسلامی می‌پنداشت و کتاب‌های سید قطب و محمد قطب را در میان افراد خود توزیع می‌کرد از آدرس طیفی از جوانان فریب خورده‌ی جمعیت اسلامی بحیث سکولار و دموکراسی‌خواه معرفی گردید.

بدون تردید خلاهای دیگری هم در آدرس‌های مختلف دیگری وجود داشت که قصه دراز می‌شود. پس در چنین خلای اعتقادی و خلای نهضتی و خلای خدماتی جمعیت اصلاح توانست دست بکار شود و برای رشد جوانان مسلمان و تنظیم کادرهای تعلیم یافته کوشش کند و موفق شود.

پس اگر جمعیت اصلاح بر اساس تنظیمی چنین خدمات را انجام داده باشد هم خانه‌شان آباد و عین ذکاوت را نمایش داده‌اند. و اگر بدون وابستگی تنظیمی بوده باشد هم از این چه بهتر.

امروز نیز که جمود به سرحد طوفان نوح رسیده‌است همین پرورش یافتگان جمعیت اصلاح اند که مفهوم اعتدال را حدالمقدور ترویج می‌دهند.

اما در نقطه گرایش قومی هم به همین چیزی که در باب گرایش تنظیمی گفتیم قیاس شود.

منتها انچه امروز بر ماست یعنی بر همه ما مردم وطن لازم است این است که در برابر قوم‌گرایی قرار بگیریم. حداقل از قوم‌گرایی حمایت نکنیم.

قوم‌گرایی کدام شاخ و دم ندارد. اگر یک مردم از وظیفه اخراج شوند حتی اگر اخراج بر اساس قوم‌گرایی باشد بازهم می‌تواند پنهان بماند. و می‌شود که با سمبول قراردادن چند تن بی صلاحیت بر چنین قوم‌گرایی پرده افگنده شود.

اگر قوم‌گرایی از طریق تحمیل بعضی عنعنات مانند حذف زنان از جامعه، صورت گیرد باز هم می‌تواند چنین قوم‌گرایی پنهان بماند، چونکه ضرر و آسیب این به همه زنان کشور می‌باشد و متضرر شدن زن در جامعه یقینا متضرر شدن مرد در جامعه است.

اما حذف تدریجی زبانِ یک طیفِ عظیمی از جامعه و تقلیلِ آن در مکتوبات رسمی و یا تغییر نام یک زبان به یک نام دیگر چنان که در حق پارسی صورت می‌گیرد از آن قسم قوم‌گرایی است که هرگز پنهان نمی‌ماند. و نمی‌توان آن را با صد پرده پوشانید.

پارسی یک نامِ بسیار عمیق است تاریخ این نام به نزاع دراز مدت تمدنی با روم که روی دیگری از تمدن بشری بودند گره خورده‌است، به حکمت‌ها و حکمت‌نویسی‌ها، به تقویم جلالی‌ها، به شاهنامه‌ها، و به چندین صحابی و به ده‌ها تابعین و به صدها تبع تابعین و به هزاران علماء بزرگ تاریخ اسلام گره خورده‌است.

در حالی‌که دری نمی‌تواند بحیث عنوانِ مجزا و مستقلی جای این نام را بگیرد. از این حیث وقتی کتابی به پارسی نوشته شود لازم همان است که عنوان آن همان اسم پارسی را حمل کند و نوشته شود مثلا ترجمه از عربی به پارسی و یا بر عکس.

عموما زبان‌ها وسیله افهام و تفهیم اند، وابسته به خون و قوم نباید باشند. اهمیت زبانها و فضلِ زبان‌ها در این است که چه فکری را تولید می‌کنند؟ چه کتاب‌های به آن نوشته می‌شوند؟ چقدر کتاب به آن خوانده می‌شود؟

بلی: زبان کتاب و کتاب‌خوانی برای همه اقشار جامعه ضروری است. جامعهء که علم داشت همزبانی آن به همدلی ارتقا پیدا می‌کند.

از مولانا است:

گر به تازی گویمش یا پارسی

هوش‌وگوشی کو که در فهمش رسی

نتیجه‌گیری این تحلیل

آنچه در سخنان آقای صخره برجسته به نظر می‌رسد، تلاش برای بازتعریف مفهوم «اعتدال اسلامی» در فضای فکری خراسان‌افغانستان است. زیرا در جامعه‌ای که سال‌ها میان افراط مذهبی، قوم‌گرایی سیاسی و پروژه‌های تقلیدی غرب‌گرایانه سرگردان بوده، سخن گفتن از اعتدال، در حقیقت سخن گفتن از بازسازی عقلانیت اجتماعی است.

از سوی دیگر، اشاره‌ی ایشان به نقش نهادهای آموزشی و فرهنگی، بیانگر این واقعیت است که بحران امروز جامعه‌ی ما تنها بحران سیاست نیست، بلکه بحران نهادسازی فکری و فرهنگی نیز است. جامعه‌ای که دانشگاه، رسانه و نهادهای فکری مستقل نداشته باشد، ناگزیر میدان را برای افراطیت، تعصب و سیاست‌های حذف‌گرایانه باز خواهد گذاشت.

در بطن این نوشته، یک نگرانی عمیق‌تر نیز دیده می‌شود و آن، خطر فروپاشی هویت مشترک فرهنگی در نتیجه‌ی قومی‌سازی زبان و دین است. هنگامی که زبان به ابزار حذف و تفکیک بدل گردد و دین در خدمت برتری‌طلبی قومی قرار گیرد، نه زبان مصون می‌ماند و نه دین. زیرا هر دو از جایگاه طبیعی و انسانی خویش خارج شده و به ابزار قدرت تنزل پیدا می‌کنند.

شاید مهم‌ترین نکته در سخنان ایشان این باشد که دفاع از نام «فارسی» نه از منظر تعصب قومی، بلکه از منظر پیوستگی تاریخی و تمدنی مطرح می‌شود. نام فارسی، صرفاً یک اصطلاح ادبی نیست؛ بلکه پیونددهنده‌ی قرن‌ها تولید معرفت، شعر، فلسفه، تفسیر، تصوف و تجربه‌ی مشترک فرهنگی در این حوزه‌ی تمدنی است.

 

 

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=29820

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.