تحلیل و بررسی شخصیت و گرایش ابن تیمیه با اتکا به به نوشته مهران موحد

تحلیل و بررسی شخصیت و گرایش ابن تیمیه با اتکا به به نوشته مهران موحد

تحلیل و بررسی شخصیت و گرایش ابن تیمیه با اتکا به به نوشته مهران موحد

ترتیب محتوا: جاوید راحل

بخش دوم

ستیزه‌جویی و روحیه سیاسی ابن تیمیه

روحیه ستیزه‌جوی ابن تیمیه در تمام حالات همراه وی بود. او که سلاطین مملوک مصر را به جهاد علیه مغولان تشویق نمود، در برابر سایر مذاهب از جمله اسماعیلیه نیز روحیه ستیزه‌جویی خود را حفظ می‌کند. طوری که با قشونی به فرماندهی خودش در سال (۷۰۴ قمری) بر سر مردم جبل خسروان در سوریه که اسماعیلیه نصیری بودند، رفت.

دامنه ستیزه‌گری وی در برابر مخالفان به ویژه متصوفین و فلاسفه نیز شدید بود و این گروه را دشمنان داخلی اسلام قلمداد می‌کرد.

او به تمام معنی یک حنبلی تمام عیار و فریفته سلفیت ظاهرگرا و متعصب بود. به همین مناسبت با پیروان سایر مذاهب از جمله حنفی و شافعی به شدت ناسازگار بود.

 

او به دلیل همین روحیه که بدون‌شک متاثر از شرایط زمان وی بود چندین‌بار به زندان انداخته شد و در زندان بود که با ابن قیم جوزی (۶۹۱ – ۷۵۱ قمری) که بعداً شاگرد و مرید وی شد و او هم از جمله فقهای بزرگ مذهب حنبلی بود، آشنا گردید.

آنچه ابن تیمیه را از بسیاری فقهای هم‌عصرش متمایز می‌سازد، تبدیل فقه به ابزار بسیج سیاسی و نظامی است. او دین را صرفاً در حوزه عبادات و اخلاق محدود نمی‌دید، بلکه آن را مستقیماً وارد میدان قدرت، جنگ، حذف مخالف و سازمان‌دهی اجتماعی می‌کرد. همین امر بعدها در شکل‌گیری جریان‌های جهادی و سلفی معاصر تاثیر ژرف گذاشت.

عمده‌ترین اثر که در سیاست نگاشته است کتاب «السیاسه‌الشرعیه فی‌ اصلاح الراعی و الراعیه» است که بین سال‌های (۷۰۹ و ۷۱۴ قمری) به رشته تحریر در آورده‌است.

ابن تیمیه را پایه‌گذار نهضت سلفی هم نامیده‌اند‌ به این دلیل که وی برای ترمیم آنچه انحطاط مسلمین می‌دانست، بازگشت به صدر اسلام و زدودن اضافات شعائر کلامی، فلسفی و غیره را در طول تاریخ از واجبات تلقی می‌کرد.

 

مسائلی اصلی که ابن تیمیه خود را ناگذیر به پرداختن به آن‌ها می‌دانست عبارتند از: اصلاح دین و پردازش به نظریه‌ مذهبی سیاسی با توجه به حذف نهاد خلافت بر اساس هجوم مغلان. در باب اصلاح دین، ابن تیمیه به زدودن آنچه زواید تحمیل‌شده بر اسلام راستین اولی تلقی می‌کرد، توجه داشت.

 

این گونه اصلاح یا به تعبیری احیاء متفاوت یا احیاء به سبک غزالی بود زیرا او به پیرایش کامل اسلام توجه داشت.

اندیشه‌سیاسی ابن تیمیه بر این پایه قرار دارد که می‌گوید: خدای تعالی، عالم را برای خدمت و عبادت خود آفریده‌است. «و معتقد بود که اگر دین و قدرت (-دولت) از هم جدا باشند، دولت (-امت) دچار بی‌نظمی و هرج و مرج (-فتنه) می‌گردد. (حلبی، 1390: 77) به نظر او وحدت واقعی امت در یک همبستگی پیمانی یا (عصبیت وضعی) است که از طریق آن هر دولت خودمختار، وابستگی خود را به یک کلی آلی تأکید می‌کند و می‌پذیرد. او بر اهمیت بیعت امام تأکید می‌کند و بر پیوند زمامدار و رعایا از بیعت به عنوان تضمین کننده بنیاد جدید یاد می‌کند که باعث همیاری و تعاون هردو طبقه زمامدار و رعایا می‌شود.

ابن تیمیه در باب پردازش نظریه سیاسی، بر دو موضوع تاکید داشت: اول توجه بر حاکمیت قوانین الهی، به این معنا که گرایش توجهات نظری و تدوین آراء را از نهاد خلافت به اصل حاکمیت قوانین الهی بر گرداند. آراء ابن تیمیه در این خصوص عدم پذیرش وجوب خلافت است و صرفاً استدلال نظری بر حاکمیت قانون الهی بود. (قادری، 1395: 106) شیرازه بحث وی در این است که نظام‌سیاسی که می‌تواند حاکمیت شرع و قانون الهی را مستقر سازد شرط وجوب آن خلافت نیست و در این خصوص یک گام فراتر از ابن جماعه بر داشته و خلافت را در صورت ساقط شدن از شرایط دوباره بر گشت به خلافت را نمی‌پذیرد.

در اجتماع، مناسبات همواره بر اساس صلح و سازگاری نیست. طبیعت زنده‌گی اجتماعی، پیدایش اختلاف و مخاصمات است و از این رو اجتماعات برای برقراری نظم، نیازمند قوه حکومتی است. این وضعیت در مورد تمام جوامع صادق است. در جوامع دینی و به شکل خاص اسلامی، مسائلی چون حج، نماز، اقامه حدود یا برقراری عدالت، قدرت حکومت امکان‌پذیر است، پس شریعت نیازمند حکومت است. حکومت نیز از نظر ابن تیمیه و اصولاً وجه غایت اندیشه‌های سنتی در قالب حاکم یا سلطان جلوه می‌کند. حاکم در جوامع اسلامی را می‌توان مصداقی از ولی امر مورد اشاره در کتاب و متن گرفت. (قادری، 1395: 106)

نخستین تکلیف امام توسل به شورا و اولین تکلیف رعایا «اطاعت» از اوست و این تکلیفی است که هر فردی از افراد امت به انجام دادن آن مکلف است. «عدل» پایه‌ای است که حیات «امت» هم بر اساس آن قرار دارد و چون بنابر شرایط اجتماعی آن زمان، معتقد بود که انجام وظیفه عمومی یعنی اراده امت با فضایل اخلاقی حاکم یا دارنده قدرت پیوند ندارد، لذا در میان زندگانی خصوصی امام و اجرای قوانین شریعت فرق می‌گزارد. (حلبی، 1390: 78) او همچنان مرجعیت حاکم را در اجرای قوانین و تکلیف شرعی مطلق می‌داند و حاکم را سایه خدا بر روی زمین می‌خواند لذا اگر حاکم جاهل و جائر هم باشد باید، اطاعت کرد.

او همچنان طرفدار شوکت دولت است و بدون شوکت دولت دیانت در خطر خواهد بود. وظیفه دولت را نیز جاری ساختن عدل در میان امت می‌داند و این زمانی می‌تواند محقق شود که امر به معروف و نهی از منکر توسط دولت اجرا شود.

او باور دارد که اگر امیر یا سلطان جائر باشد، رعایا حق سرپیچی از تکالیف خود نسبت به حکومت را ندارند. البته آنان باید در حیات اجتماعی شرکت فعال داشته باشند و اصل امر به معروف و نهی از منکر، کلید این مشارکت را در اختیار مردم قرار می‌دهد، ولی نباید از این اصل برای برهم زدن یکپارچگی جامعه استفاده کرد. به تعبیر دیگر، قیام علیه امیر جائر نفی شده است. تفاوتی را که او با دیگران دارد این است که او مخالف اصل انتخابی بودن امام است. مردم از امام خود چه منصوب باشد و چه تحمیلی حمایت می‌کنند. با پذیرش اطاعت مردم تجویز شرعی را به نمایش می‌گذارد حتی رعایت مشوره برای امیر از طرف مردم را الزامی نمی‌داند و تنها مسئولیت مردم بیعت با امیر است.

چنین برداشتی از قدرت سیاسی، عملاً زمینه مشروعیت‌بخشی به استبداد دینی را فراهم می‌سازد؛ زیرا در این دستگاه فکری، حفظ نظم و اقتدار سیاسی بر عدالت و رضایت عمومی ترجیح داده می‌شود. همین رویکرد سبب گردید که در بسیاری از جریان‌های سلفی بعدی، «اطاعت» جای «مشارکت سیاسی» را بگیرد و مخالفت با حاکم، حتی در صورت ظلم آشکار، به مثابه تهدیدی علیه دین تلقی شود.

 

 

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=29702

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.