شگوفایی اسلام میانه‌روانه در سایه زبان پارسی

شگوفایی اسلام میانه‌روانه در سایه زبان پارسی

شگوفایی اسلام میانه‌روانه در سایه زبان پارسی

جمع‌آوری و ترتیب: جاوید راحل

بخش دوم

گر به تازی گویمش یا پارسی

نوشته دکتر محمدالله صخره امام، مرکز اسلامی در شهر مونیخ-آلمان

در روزهای اخیر در پیوند با برگردان کتاب «ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمین» نوشته ابوالحسن ندوی توسط یکی از استادان خراسان‌افغانستان از عربی به پارسی، بگومگوهای در صفحات اجتماعی راه افتید.

از آنجایی‌که صفحات اجتماعی اکنون آیینهء باز تاب افکار ما شده‌است و نمی‌شود از کنار آن بی‌اعتنا گذشت، اما قسمتی از این بگومگوها در سرحدی که من خواندم منصفانه نبود. بلکه شامل کلمات و اتهام پراگنی‌های بود که اگر از کنار بعضی آن بتوانیم با چشم‌پوشی بگذریم از کنار بعضی دیگر آن نمی‌توانیم با چشم‌پوشی بگذریم.

از اینکه برگردان‌کننده کتاب مذکور از بزرگان جریان «جمعیتِ اصلاح» بود سخنانی به آدرس این نهاد ردوبدل گردید. سخنانی از قبیل اتهام به گرایش‌های حزبی و یا گرایش‌های قومی و یا نسبت دادن گرایش افراط‌گرایی که گویا در اراکین نهاد مذکور وجود دارد و چنین گمان که گزافه‌گرایی از کلمه پارسی گویا بازتاب چنین گرایش‌های می‌باشد.

می‌خواهم در پیوند به این موضوع نکات مهمی را پیش‌کش نمایم زیرا بدون شک وتردید ما همه در یک کشتی سواریم و این کشتی باید به ساحل نجات برسد.

من بیشتر عمرم را در بیرون از کشور سپری گذرانده‌ام اما گاه‌گاهی به خراسان‌افغانستان سری زده‌ام و در این فرصت‌ها با اساتید و بزرگان جمعیت اصلاح ملاقات داشته ام. من در همان دوران که از در و دیوارِ آن چوروچپاول و غلولِ بیت‌المال و تحریفِ افکار می‌بارید، جمعیت اصلاح را یگانه نهاد اسلامی جامع‌تر یافتم که بر توسنِ اعتدال سوار بود.

حالا اگر ما بیاییم میانه‌روی را از چشم‌انداز جریان‌های دنیاگرایی (سکولار) که هدفشان بریدنِ دستِ اسلام از دخالت در جامعه بود ببینیم، نه‌تنها جمعیت اصلاح معتدل محسوب نمی‌شود که حتی همان جریان‌های جهادی گذشته نظیر «تنظیم محاذ ملی» نیز نمی‌تواند یک جریان میانه‌رو پنداشته شود.

بنابراین، مراد ما از اعتدال (میانه‌وری) در تناسب با بینش سنتی ملاگرایی در خراسان‌افغانستان است که امروز شیره و شیرازه چنان بینش سنتی را می‌بینیم.

بینش سنتی که می‌گوییم، به معنای این نیست که گرایش‌های قبیلوی و قومی از قید چنین بینش خارج است و این بینش کماکان بر یک سلسله فهم سنتی فقاهتی اکتفا می‌کند. نه بلکه معجونی از گفتمان فقاهتی، قبیلوی و سلیقوی است.

اما در این میان، اهتمام به تعلیم در سطح مردان و زنان در راس اولویات جمعیت اصلاح قرار داشت.

تاسیس دانشگاه بزرگ علمی در کنار دانشگاه‌های دولتی کار بزرگی بود. طوری که من نیز متوجه شدم که واسطه‌بازی در دانشگاهای دولتی تا سرحدی رسیده بود که دانشجو امروز فارغ می‌شد، اما فردا توسط واسطه در همان دانشگاه دولتی استاد تعیین می‌شد، در حالی‌که دارنده سند دکتورا راه نمی‌یافت. کار به‌جایی رسیده بود که توسطِ واسطه یک شاگرد در یک روز سعدالدین تفتازانی و یا ابن تیمیه می‌شد.

اما دانشگاه جمعیت اصلاح از چنین محصوریت تا حد زیادی می‌کاست. همین‌طور در عرصهء فعالیت جوانان، این نهاد توانست جوانان را در قالب اهداف کلی هویت اسلامی و هویت میهنی جمع کند و نیز مباحثی را مطرح کند که در تخیل حوزهء مدارسی خراسان‌افغانستان نمی‌گذشت.

همچنان که اهتمام به اعلام و رسانه تدبیری دیگری بود که این نهاد به آن اعتنا می‌کرد.

منتها یک نکته عمده که بر این نهاد از آدرس بخشی از اشخاص یا جوانان مطرح است، اصالتِ تنظیمیی (سازمانی) اراکین این نهاد است که گویا مربوط به گروه حزب اسلامی اند و از این طریق متأسفغانه نظر به سوابقِ حزب و جمعیت چنین اصالت و یا سابقهء تنظیمی در اذهان بعضی بحیث تقابل تداعی می‌کند.

و نکته دیگر بحیث عیب‌جویی: چرخش و سیر در چوکاتِ اهداف ملیتی است که نمی‌تواند تعبیر واقعی از ملت در یک جامعهء کثیرالملیتی بوده باشد و یا به عبارت دیگر، نوعی از گرایش قومی که گویا این نهاد به آن مبتلا باشد.

حالا که وضع چنین نهاد و سایر نهادها در سایه وضع کنونی به کدام حال انجامیده است می‌تواند قسمتی از توجه ما را مربوط زمان گذشته سازد ولی با آنهم می‌تواند برای درک حال و آینده ما مفید باشد.

در خصوص نکته نخست عرض دارم که اگر جمعیت اصلاح امتداد تنظیمی باشد از نظر شخص خودم منقصت حساب نمی‌آید و عیب نمی‌باشد.

به این مفهوم که ما طرفداران حزب جمعیت‌اسلامی گام عملی بر می‌شدیم و چنین نهادی را می‌ساختیم که اهداف نهضت اسلامی را تعقیب می‌کرد ولی نکردیم یا نشد.

برعکس نه اینکه آن نشد بلکه بزرگان حزب بزرگ جمعیت‌اسلامی که واقعا زمانی از پرعددترین تنظیم‌های مجاهدین بود و در همه ولایات نفوذ داشت در دوران جمهوریتِ قلّابی تصدی مناصب را بر تاسیس نهادهای علمیی که نمایندگی از دین و فرهنگ کند ترجیح دادند.

بلکه در یک دام هم افتیدند، یعنی نهادی بنام «جمعیت فکر» تاسیس شد مباحثی که از آدرس جمعیت فکر مطرح می‌شد گرچند از بابت آزادی فکر و اندیشه در قالب گفتمان در یک جامعه متمدن قابل درک است، اما در چنان جامعه قابل درک نبود و شتابیدن بسوی هدمِ یک سلسله ارزشهای اسلامی تلقی می‌شد که واقعا چنین بود. مانند ترویج یک‌سان شماری ادیان. مگر این یک دامی بود که در حقیقت از سوی افغان ملتی‌ها و با استخدام شعله‌یی‌ها (طرفداران جنبش شعلغه‌جاوید) و برخی ستمی‌ها به هدفِ فروپاشانیدن چهره فکری جمعیت‌اسلامی و مخدوش‌سازی آن تاسیس گردیده بود.

 

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=29521

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.