فهم در شرایط فروبستگی؛ هرمنوتیک انتقادی با تاکید بر خراسانافغانستان
جاوید راحل
بخش نهایی
۴. مطالعه موردی: خراسانافغانستان و فروبستگی فهم
نخبگان سیاسی خراسانافغانستان با تکیه بر «خودمحوری» مهمترین عنصر به چالش کشیده شدن مدار تساهل و مدارای سیاسی در قبال گروههای قومی مذهبی «دیگری» عمل نمودهاند و نخبگان سیاسی بودند که فرصتهای فراهم شده برای عبور از بحرانهای جاری خراسانافغانستان را سوختند و این کشور دوباره به جایگاه قبلی تنزیل یافت.
مهمترین ویژگی فرهنگ سیاسی در خراسانافغانستان عبارت است از:
۱. شخصیگرایی: که خود محوری در آن احترام و اطاعت به پست و مقام، عدم اعتماد و سوءظن را در برابر دیگری داشته و این امر روحیه ناامیدی نسبت به اصلاح وضع موجود را شکل دادهاست.
۲. مفهوم خودگرایی و دشمن پنداری دیگری تقویت کننده گرایش قومی، سیاسی، مذهبی، زبانی، محلی و گروهی نخبگان سیاسی خراسانافغانستان بهجای توجه به فرایند توسعه سیاسی موردی که نهتنها به سود قوم، زبان، و مذهب نیست بلکه به سود کل کشور نیز تمام نشدهاست. (راحل، ۱۴۰۲: ۶۲)
دولت در قرن بیستم تحت تاثیر ایدیولوژی ناسیونالیسم افغان، سیاست قومی خاص را در پیش گرفت که فرایند «افغانی شدن» از آن تعبیر شدهاست.
آموزش اجباری زبان پشتو یکی از این سیاستها بوده است. در نتیجه این تحمیل زبانی نوعی کشور دو زبانه پدید آمد. (رسولی، ۱۳۸۶: ۱۲۷)
طوری که سجادی مینگارد: «جریان نوگرایی در جامعه سنتی خراسانافغانستان هیچگاه نتوانست جایگاه درخوری را کسب کند، از یک سو و از نظر جامعهشناختی، جامعه سنتی خراسانافغانستان آمادگی ذهنی و فکری برای دریافت پیام نوگرایان را نداشت و از جانب دیگر جریان نوگرایی در خراسانافغانستان همواره کجدار و مریض و ناسالم تبارز یافتهاست.» (سجادی، ۱۳۹۱: ۲۵۰)
بنابراین، یکی از موانع و چالشهای مهم تکوین دولت مدرن، توسعه و نوسازیسیاسی در نظامسیاسی خراسانافغانستان اداره و دیوانسالاری سنتی است. و همچنان یکی دیگر از موانع تکوین دولت مدرن در این کشور، بیماری فرهنگ سیاسی است؛ در این کشور از آغاز تا اکنون، دولت مدرن و حکومت دموکراتیک تجربه نشدهاست. از این رو مردم این سامان با فرهنگسیاسی فعال آشنایی ندارند. (شفیق، ۱۳۹۹: ۷۴)
بنابراین، خراسانافغانستان نمونه حاد از فروبستگی فهم و سلطه سرکوبگرانه در جهان سوم است.
در دهههای اخیر، حکومتهای اقتدارگرا و متحجر تلاش کردهاند زبان و معنا را نه بهمثابه ابزار تفاهم، بلکه بهمثابه ابزار کنترل و مشروعیتبخشی به نظم مسلط تبدیل کنند. (روبین, ۲۰۰۲: ۳۵)
در این فضای سرکوب، حوزه عمومی مستقل به شدت محدود شده و گفتوگوی انتقادی به حاشیه رانده شدهاست. روی همرفته فروبستگی فهم در خراسانافغانستان در سه سطح عمل میکند:
1. سطح ساختاری: محدودیتهای نهادی و سلطهای دولت بر رسانهها و نهادهای مدنی. «زندگی سنتی و قبیلوی در جا زدهاست، یعنی این که با هر نوآوری به ستیز بر میخیزد و با آن مقایسه میکند، در چنین جوامعی دین بر سراسر زندگی احاطه دارد و معمولاً پدیدههای جدید با حربه دین مواجه میگردد.» (منصور، ۱۳۹۲: ۷۳)
2. سطح فرهنگی– اجتماعی: بازتولید هنجارها و گفتمانهای مسلط که فضای نقد را مسدود میسازند. (گیوستوزی, ۲۰۱۲: ۸۹)
۳. سطح زبانی– معنایی: حذف صداهای مخالف و طبیعیسازی گفتمان مسلط (گیوستوزی, ۲۰۱۲: ۱۱۴) گروهی که مبارزه خود را بر محور قوم پیریزی میکند، در کنار ترویج و تویقه زبان قومی و انحصار قدرت سیاسی، رسوم و عنعنات قومی را برتر میکشد و در تبلیغ فضائل آن سعی بلیغ به خرج میدهد. (منصور، ۱۳۹۲: ۷۱)
با وجود این محدودیتها، هرمنوتیک انتقادی میتواند امکانهایی برای فهم رهاییبخش فراهم آورد. نوشتن از درون بحران، خود یک کنش هرمنوتیکی است که میتواند حتی در شرایط محدود، لحظاتی از عقلانیت ارتباطی ایجاد کند و صدای بدیل را بازسازی نماید.
خراسانافغانستان، به عنوان نمونهای حاد از جهان سوم، وضعیت پیچیدهای از فروبستگی فهم و سلطه سرکوبگرانه را نمایان میسازد. حکومتهای اقتدارگرا و متحجر، بهویژه در دهههای اخیر، تلاش کردهاند زبان و معنا را نه بهمثابه ابزار تفاهم، بلکه بهمثابه وسیلهای کنترل اجتماعی و مشروعیتبخشی به قدرت استفاده کنند.
در چنین شرایطی، حوزه عمومی مستقل عملاً محدود شده و امکان گفتوگوی انتقادی و رهاییبخش به حداقل میرسد.
در این بستر، هرمنوتیک انتقادی بهعنوان ابزار نظری اهمیت مضاعف مییابد. نوشتن از درون جامعهای که تحت سیطره سرکوب و اقتدار قرار دارد، خود یک کنش هرمنوتیکی است: تلاش برای آشکار کردن تحریف معنا، نقد قدرت و بازسازی افق تفاهم حتی در شرایط محدود و شکننده.
در این معنا، نویسنده یا پژوهشگر نه صرفاً توصیفگر، بلکه کنشی فعال در مسیر فهم و رهایی معناست.
با وجود این محدودیتها، امکانهای شکننده اما واقعی برای فهم رهاییبخش وجود دارد. هرمنوتیک انتقادی در اینجا میتواند: الف) گفتمانهای تحریفشده را آشکار سازد؛ ب) لحظاتی از عقلانیت ارتباطی و گفتوگوی محدود را بازشناسد و ج) و نشان دهد که حتی در دل فروبستگی، امکانهای فهم انتقادی و مقاومت معنایی وجود دارد.
۵. نتیجهگیری
مقاله حاضر نشان داد که هرمنوتیک انتقادی، در قرائت هابرماسی، ابزاری نظری و عملی برای نقد سلطه و فروبستگی فهم در جوامع جهان سوم است. با ترکیب رویکرد منفی و دیالکتیکی، این هرمنوتیک امکان مییابد تا معناهای تثبیتشده را که در خدمت مشروعیتبخشی به قدرت سرکوبگر هستند، آشکار سازد و شرایط نسبی عقلانیت ارتباطی را بازسازی کند.
مطالعه موردی خراسانافغانستان، نمونهای فشرده و حاد از این وضعیت را ارایه داد.
فروبستگی فهم در این کشور، در سطح ساختاری، فرهنگی و زبانی عمل میکند و گفتوگوی انتقادی را به شدت محدود میسازد.
با این حال، همانطور که مقاله نشان داد، حتی در چنین شرایط بحرانی، امکانهایی برای فهم رهاییبخش و نقد سلطه وجود دارد؛ کنشهایی که نوشتن از درون بحران را بهمثابه ابزاری هرمنوتیکی و انتقادی ممکن میسازد.
از منظر نظری، این مقاله تاکید دارد که:
۱. هرمنوتیک صرفا تفسیری ناکافی است، زیرا نمیتواند تحریفهای قدرت را آشکار سازد
۲. نقد قدرت و تحلیل شرایط اجتماعی–سیاسی شرط امکان فهم معتبر و رهاییبخش است
۳. جهان سوم، و بهویژه خراسانافغانستان، میدان آزمونی مهم برای اثبات ضرورت هرمنوتیک انتقادی هابرماس است.
در نهایت، مقاله نشان داد که نوشتن از درون فروبستگی و بحران، نه تنها عملی خطرناک بلکه کنشی ضروری برای بازسازی امکان فهم، نقد سلطه و پیشبرد گفتوگو است.
این یافتهها میتواند مسیر پژوهشهای آینده را در حوزههای:
الف) نظریه هرمنوتیک انتقادی،
ب) نقد ساختارهای اقتدارگرای اجتماعی و
ج) مطالعه وضعیتهای بحرانی در جهان سوم را روشن سازد و افقهای جدیدی برای فهم و کنش ارتباطی باز کند.













