بازشناسی تاریخی و هویتی تمدن آریایی
صاحب نظر مرادی
اخیرا کانون بازشناسی فرهنگ وتمدن آریایی با نام «دوشنبه؛ پایگاه پرچم کانون تمدن آریایی» و «مرکز بین المللی نوروز» بخاطر توحید فرهنگ و تمدن آریایی در شهر دوشنبه پایه گزاری شدهاند.
به استقبال از این اقدام شایسته جمهوری تاجیکستان به ارایه دیدگاههای خویش پیرامون اهمیت بازشناسی تمدن آریایی میپردازدم:
همه می دانیم که «آریانا و تمدن آریایی» صرف یک نام و مقوله تاریخی نیستند، بلکه یک هویت و تمدن ریشهدار در اعماق تاریخ این منطقهی جهان می باشند. فراگیری و درک اهمیت این فرهنگ و تمدن برای امروز و فردای ما اهمیت ویژه و بنیادین دارد.
در روزگاری که ملتها بیش از هر زمان دیگر بر اثر شیوع برتریطلبی و نژادگرایی با بحران هویت، گسست تاریخی و آشفتگی فرهنگی روبهرو اند، داستان بازشناسی ریشههای تمدنی بیشتر مطح می شود.
برای مردمانی که در گستره فرهنگی آریایی زیستهاند، شناخت میراث گرانسنگ اجداد نه به مفهوم گذشتهگرایی ذهنی، بلکه کوششی برای فهم بهتر خویشتن تاریخی و فرهنگی می باشد.
این بازشناسی در چگونگی موقعیت حساس تاریخی ما میتواند نسل امروز را با سرچشمههای اساسی زبان، اسطوره، اندیشه و حافظه تمدنیشان آشنا سازد و سرزمینهای همفرهنگ و همریشه را باهم پیوند دهد و احساس تعلق به یک حوزه بزرگ فرهنگی را در ذهنیت اجتماعی ما زنده نگه دارد.
تمدن آریایی ، تنها یادکرد از نام قوم و تبار و نژاد مشخص نیست؛ بلکه بیانگر مجموعهای از تجربههای تاریخی، فرهنگی و زبانی است که طی هزارها و سدهها در سرزمینهایی چون خراسانافغانستان، ایران، تاجیکستان و بخشهایی از آسیای میانه چون: (سمرقند، بخارا، فرغانه، ترمذ و ومرو) شکل گرفتهاست.
در متن این تمدن طی هزاره پسین زبان پارسی، ادب کلاسیک، سنتهای عرفانی، حماسهها و روایتهای تاریخی جایگاه محوری و تاریخی پارسیزبانان و تاجیکان را داشتهاست که تا امروز بر ذهن و فرهنگ مردم حوزه تمدن زبان پارسی تاثیر گذاشتهاند.
بازشناسی این میراث، هنگامی ارزشمند و سازنده خواهد بود که بر بنیاد پژوهش علمی، نگاه کریتکی با روحیه انسانی استوار باشد.
هدف از این باز نگری تاریخی، هرگز به معنای برتریجویی قومی و زبانی یا نفی ارزش های علمی و فرهنگی دیگران نیست، بلکه بازیابی حافظه فرهنگی و ایجاد پلی میان گذشته و امروز بسوی آینده آریاییان است.
زیرا معلوم است، جامعهای که ریشههای تمدنی خود را بهتر بشناسد، گذشته از جلوگیری از فرورفتن در غرق آب الیناسیون ( خودفراموشی) تاریخی، در برابر بحرانهای هویتی نیز مقاومتر عمل خواهد کرد و بهتر خواهد توانست جایگاه خویش را در جهان معاصر تعریف کند.
زیرا معلوم است که هرملتی به نیروی فرهنگ زنده می ماند و می تواند در برابر معاندان تاریخ وفرهنگ خود آگاهانه مبارزه نماید.
از اینرو، پرداختن به تاریخ و هویت تمدن آریایی، صرفا یک بحث غرورانگیز میانتهی نیست؛ بلکه تلاشی است برای فهم انسان امروز این حوزه فرهنگی، بازاندیشی در سرنوشت مشترک مردمان آن و جستجوی راهی برای پیوند به گذشته تاریخی و تامین همسویی عمل و همگرایی برای حفظ و انکشاف فرهنگ انسانمدار آریایی.
سوال در مورد فرهنگ و تمدن آریایی فقط یک امر تاریخی نیست، بلکه به «خودآگاهی و خود شناسی فرهنگی و تمدنی» مربوط میشود.
اگر با نگاه علمی و دور از تمیک به دلشادیهای خود به موضوع بنگریم، بازشناسی تاریخی و هویتی تمدن آریایی برای نسل امروز و آینده ایرانی- آریایی چند اهمیت بنیادی دارد:
۱- بازیابی حافظه تاریخی: تمدن آریایی ــ اگر آن را بهمعنای گستره تمدنی اقوام ایرانیتبار در فلات ایران و آسیای میانه بگیریم ــ بخش بزرگی از: زبان، اسطوره، ادب، جهانبینی و ساختارهای فرهنگی امروز ما را ساختهاست.
بدون شناخت این ریشهها جامعه دچار «گسست حافظه تاریخی» میشود.
۲- فهم پیوندهای فرهنگی منطقه: بازشناسی این تمدن نشان میدهد که مردمان ایران تاریخی، خراسانافغانستان، تاجیکستان، و بخشهایی از آسیای میانه تنها همسایهگان جغرافیایی هم نیستند، بلکه اشتراکات عمیق زبانی و فرهنگی و انسانی با هم دارند. این شناخت میتواند به همگرایی فرهنگی و کاهش نگاههای صرفن قومی بگراید.
۳-اهمیت زبان پارسی در گذشته وحال ما: یکی از بزرگترین میراثهای این حوزه تمدنی: زبان حکمتبار پارسی است. زبانی که یکی از سه زبان باستانی جهان، یکی از ده زبان سیال معاصر و زبان دوم دنیای اسلام است که در سه پایتخت منطقه چون تهران، کابل و دوشنبه رسمیت و نفوذ طبیعی دارد.
بازشناسی تمدن ایرانی–آریایی کمک میکند که نسل جدید بفهمد زبان پارسی تنها ابزار گفتوگو نیست، بلکه حامل چند هزار سال تجربهی تمدنی آریایی و تمدنسازی در منطقه می باشد.
۴-خطر افراطگرایی هویتی: اما یک نکته بسیار مهم: شناخت تاریخی زمانی سازنده و پر اهمیت است که دریافتها و شناختها علمی و مستند باشد، نقادانه و خالی از غرض و مرض باشد و به برتریجویی نژادی تبدیل نشود.
در قرن بیستم، مفهوم «آریایی» گاهی بهصورت نادرست و غرضآلود استفاده شدهاست.
مثل برقراری روابط سیاسی بین حکام افغان/پشتون و حزب نازی آلمان در آستانه جنگ دوم جهانی به نام نژاد برتر آریایی.
بنابراین، بازشناسی تمدن آریایی با هدف نژادپرستی یا تعریف هویت برتر و حذف و کمبها دادن به فرهنگ و هویت دیگران نمی باشد.
۵- اهمیت برای نسل آینده: برای نسل امروز و فردا، این بازشناسی میتواند اعتمادبهنفس را در زایش درونمایه فرهنگی و سیاسی برای ایجاد فضای سالم به وجود آورد، پیوند طبیعی میان گذشته و آینده را حفظ و انکشاف دهد و مانع از بیریشگی و خشکانیدن قوت فرهنگی شود.
جامعهای که تاریخ خود را نشناسد، معمولن در برابر بحران های هویتی امروزی بیشتر آسیب می بیند.
جمعبندی نهایی
بازشناسی تمدن آریایی/ایرانی، اگر با نگاه علمی و انسانی انجام شود، میتواند وسیلهای برای درک و فهم عمیقتر هویت فرهنگی، حفظ زبان و حافظه تاریخی و تقویت پیوندهای تمدنی منطقه باشد؛ نه ابزاری برای برتریطلبی دیگران. و شاید مهمترین نکته این باشد: تمدن بزرگ، آن تمدنی نیست که فقط به گذشته خود افتخار کند، بلکه آن است که بتواند گذشته را به دانایی و همزیستی امروز و آینده تبدیل نماید.
برای حفظ ارزشهای تمدنی و فرهنگی آریایی تنها ستایش گذشته کافی نیست ؛ بلکه باید این میراث را به نیرویی زنده برای امروز و آینده این حوزه تمدنی تبدیل کرد.
این کار چند پایه اساسی دارد:
۱- حفظ و گسترش زبان پارسی: زبان، ستون اصلی هر تمدن و هویتی است. اگر زبان ضعیف شود، حافظه تاریخی و فرهنگی نیز آسیب میبیند.
بنابراین، باید آموزش درست زبان پارسی، تولید آثار علمی و ادبی، مشترک نمودن دستگاه واژهگزینی در سطح کشورهای پارسیزبان، تقویت فرهنگ مطالعه برای جوانان و مهاجران آواره و پاسداری از گویشها و لهجههای بومی جدی گرفته شود. تمدنی که زبانش زنده باشد، روحش زنده میماند.
۲- بازخوانی انتقادی تاریخ: باید تاریخ را: علمی، مستند، بیتعصب و چندصدا فراگرفت. نه اسطورهسازی افراطی سودمند است و نه انکار ارزش های گذشته.
نسل جوان باید بداند که این تمدن در پهلوی مجد و شکوه خود، اشتباهات، لغزشها و فراز و نشیب هم داشتهاست.
۳- حفظ آثار فرهنگی و باستانی: آثار تاریخی و هنری فقط سنگ و چوب و دیوار نیستند؛ آنها حافظه عینی و استعداد خلاق یک ملت در گستره تاریخ می باشند.
بنابراین، حفاظت از محوطههای باستانی، جلوگیری از قاچاق آثار موزیمی و ثبت میراث فرهنگی آنها برای روشن نمودن زوایای تاریخ اهمیت حیاتی دارد.
۴-سرمایهگذاری بر آموزش و پژوهش: تمدن بدون اندیشه زنده نمیماند. باید پژوهشگران، نویسندگان، مورخان و نهادهای فرهنگی حمایت شوند. تمدن با شمشیر پایدار نمیماند؛ با دانش پایدار میماند.
۵- تقویت پیوندهای فرهنگی منطقه: میان مردمان خراسانافغانستان، ایران، تاجیکستان و ازبیکستان و دیگر حوزههای مشترک فرهنگی باید تبادله تجارب فرهنگی در تمام عرصههای آن، همکاری علمی و گفتوگوی تمدنی بین کشورهای حوزه نوروز و زبان پارسی گسترش یابد.
۶- دوری از افراطگرایی هویتی: یکی از مهمترین نکات: تمدن بزرگ، با نفی دیگران و خودبرتربینی بزرگ نمیشود.
چنانکه افراط گرایی حلقات شووینیستی افغانی/ پشتونی در این خصوص هم موجب رکود خودشان و هم توقف رسد و پیشرفت دیگران گردید.
اگر مفهوم «آریایی» به برتریطلبی قوم خاص و نفی دیگران و نفرت دیگران تبدیل شود، از روح انسانی تمدن فاصله میگیرد.
در پایان عرض من ایناست که برای حفظ ارزشهای تمدنی و فرهنگی آریایی/ایرانی باید: پیش از همه زبان پارسی را همچون مخرج مشترک همه آریایی تباران و اقوام منطقه زنده نگه داشت، تاریخ را آگاهانه و نقادانه باید خواند، فرهنگ و اندیشه نوین تولید کرد و گذشته را به دانایی امروز پیوند داد.
شاید مهمترین اصل این باشد: تمدن زمانی زنده میماند که از «افتخار از گذشته» به تداوم آفرینشگری عبور کند و به «کشف آینده» خلاق برسد.
در نتیجه، حفظ ارزشهای تمدنی و فرهنگی آریایی/ایرانی تنها با تقدیس از گذشته ممکن نیست، بلکه نیازمند آگاهی تاریخی، پاسداری از زبان و فرهنگ، تقویت پژوهش و انتقال این میراث به نسلهای آینده با ترویج خود آگاهی هدفمند می باشد.
هر جامعهای که ریشههای فرهنگی خویش را بشناسد و آن را با نیازهای زمان پیوند دهد، میتواند هویت استوارتر، همبستگی بیشتر و آیندهای روشنتر داشته باشد.
تمدن زنده، تمدنی است که گذشته را به نیروی دانش و عمل بالفعل و بالقوه ، خلاقیت، ابتکار و انسانگرایی برای فردا تبدیل کند.












