✍فردین فرهمند
آیا صنفهای ویژهی داستاننویسی یا «ادبیات خلاق» میتواند در نویسندهشدن افراد کمک کند؟ چهچیزی مربیان و استادان عرصهی داستاننویسی را واداشته تا کلاسهای «ادبیات خلاق» راه بیاندازند؟ تاثیرِ محاسن و معایب/قوتها و ضعفهای کلاسهای آموزش بر روند داستاننویسی چگونه است؟ و درنهایت، فراگرفتن آموزش نویسندگی چقدر مهم است؟
شخصن افتخار دارم که یک دورهی آموزشی نویسندگی خلاق را نزد «دکتر حمیرا قادری» بنیانگذار انجمن ادبی سوزن طلایی پشت سر گذراندم؛ که در ادامهی این مبحث به آن و تاثیراتش نیز اشاره خواهم کرد.
همچنان این اواخر کتابی را زیر نام (درآمدی بر داستاننویسی و روایتشناسی) اثری از آقای «فتحالله بینیاز» خواندم که اشارهای موجز به آسیبشناسی رمان و داستان کوتاه ایران، داشت. در مقدمهی این کتاب اشارهای به ضرورتِ ادبیات خلاق و تاثیرات آن اول برای مخاطب/خواننده و بعد، به پیشبُرد روند داستاننویسی یا در کل ادبیات نیز داشت. خواندن این کتاب مطالبی را در ذهنم دوباره تازه کرد و مرا واداشت تا مواردی با استفادهی جزئی از این اثر در خصوص «ادبیات خلاق» را برای شما نیز شریک سازم.
«دانشِ بیشتر، خلاقیت را بارورتر میکند» این جمله که از همین کتاب گرفتم را بهیاد داشته باشید، چون برای روشنشدن مواردی در ادامهی بحث، برایتان کمک خواهد کرد.
در نخستین جلسهی نویسندگی خلاق که با خانم قادری داشتیم، به صراحت بیان کردند که هیچکس قرار نیست از نشانی «انجمن ادبی سوزن طلایی» داستاننویس فارغ شود، مگر آنانکه با پشتِکار و تلاشهای بیوقفه، دنبال هدف نویسندگی هستند و فکر میکنند که واقعن میتوانند بنویسند. در ادامه نیز اینرا تصریح کردند که این انجمن پیش از اینکه در پی تولید نویسنده باشد، بیشتر در پی شناساندن داستان است_اینکه داستان چیست؟ و ایندو باهم فرق دارند.
ولی برگردیم به اولِ بحث. میخواهم به پرسشهای اولی اینگونه بپردازم: من فکر میکنم نویسندگی بیشتر از اینکه عامل بیرونی داشته باشد، یک امر درونیست. یعنی از پیش یک پتانسیل یا توانایی نهادینهشدهای وجود داشته باشد که دانشجو بتواند آنرا با فراگرفتن درسهای نویسندگی خلاق، کتابهای داستاننویسی و یا خواندن نظریههای ادبی تقویت کند. همچنان از یاد نبریم که امر نویسندگی به هیچوجه بهکدام رشتهی تحصیلی خاصی مرتبط نیست.
نویسندگان و متفکران زیادی در دنیا بودند و هستند که نه رشتهی ادبیات را خواندن و نه حتا کلاسهای ویژهی نویسندگی یا داستاننویسی را گذراندند. فقط همان امر درونی که در بالا ذکر کردیم، و جملهای که در بالاتر به آن تاکید کردیم، باعث شدند که؛ ادبیات نابغهای مانند ولیام فاکنر را تجربه کند یا گراتز دلددا برندهی جایزه نوبل و امثال اینها را بشناسیم و آثارشان را با افتخار بخوانیم. چرا نامِ فاکنر را آوردم؟ چون ولیام فاکنر حتا یک مدرک ابتدایی آموزشی مکتب را هم نداشت. او نگهبان یک نیروگاه برق بود، ولی عشق و علاقهای که به نویسندگی داشت، شبها همزمان که نگهبانی میکرد، قلمفرسایی میکرد و داستان مینوشت. مثل فاکنر خیلیهای دیگر را نیز در نظر بگیرید که نه آموزش نویسندگی دیدند و نه مدرک تحصیلیرسمی داشتند. ولی چیزیکه نامشان را تا حالا زنده نگهداشته، کوششها و تلاشهای بیوقفه بودهاست.
نکتهی دیگری که لازم به یادآوری میدانم این است که، ما بیشتر از آموزشِ شیوههای اصولی و چهارچوبهای ساختاری داستان، نیازِ جدی به فهمیدن یا شناخت داستان داریم؛ چه از نظر ساختاری و چه از نظر محتوایی. مثالی که در بالا از کلاسهای خانم قادری آوردم برای همین بود که، تاکیدشان بیشتر از اینکه روی چیستی داستان باشد، روی چگونگی داستان است. و این نکتهی قابل توجهی است. البته باید عرض کنم، اینهمه را که آوردم قطعن برداشتهای من از کلاسهای درسی بوده و امیدوارم به بیراهه نرفته باشم.
همچنان اینمورد را نیز نباید از قلم انداخت که، شناخت و فهمیدن داستان، از یکسو برای علاقمندانِ نویسندگی و جوانان تازهکار کمک میکند تا راهکارهای تازه و نکات اساسی داستاننویسی را بیاموزند و در نوشتههای خود بهکار بندند و از سوی دیگر برای بلند بردن سطح دانش و جهانبینیشان موثر است. چرا که هر کتابی روزنهای روبهجهان تازهست؛ هر روزنه، جهانی جدید را برای خواننده باز میکند و هر جهانِ تازهای، قصهی تازهای برای فهمیدن و درک کردن دارد.
در مورد (نقاط قوت و نقاط ضعفِ) کلاسهای داستاننویسی نیز دیدگاههای متفاوت و متعددی وجود دارد.
نخست اگر از نقاط ضعفش آغاز کنم، کلاسها و کتابهای آمورش داستاننویسی هرگز به تنهایی نمیتواند کسی را نویسنده بسازند. ممکن است با پشتِهم ردیفکردنِ کلمات خودمان را نویسنده و قصهگو جا بزنیم، ولی یادمان باشد، هر نویسنده قصهگو نیست و هر قصهای داستان نیست.
این کلاسها پیش از همه، اطراف نویسنده را با حصارهای بلند مقید کرده و ذهن نویسنده را محدود بر چارچوبهای فرمایشی میسازد. همچنان ادبیات خلاق تا حدِ زیادی دست و پای نویسنده را بسته نگهمیدارد و نویسنده نمیتواند از این حصارها پا فراتر بگذارد. تا حدودی نویسنده را تنبل و سختگیر بار میآورد.
ولی نقاط قوت این امر چیست؟ یکعده از داستاننویسان بزرگی مانند ریموند کارور و لاهیری و شاید خیلیهای دیگر هم در این عرصه باشند/هستند که دورههای آموزش داستاننویسی را سپری نموده و آثاری را نیز به جامعهی ادبی عرضه کرده اند. ممکن است من و شما با آثارشان ارتباطِ لازم برقرار بکنیم یا نه، ولی اینها از رهگذر کلاسهای ادبیات خلاق استعداد خود را بروز دادند و بهخوبی توانستند از این امر استفادهی بهینه کنند. پس این کلاسها همانطور که گفته شد عدهای از کسانیرا که ذهن و ضمیر آگاهتری در امر قصهگویی دارند، با مفاهیم، مقولهها، راهکارها و حتا راهبردهایی آشنا میکند که بتوانند قصهشان را در مراحل بازنویسی، حرفهایتر و خوشخوانتر بنویسند.
با اینهمه، درمییابیم، کسانیکه استعداد ذاتی در عرصهی قصهگویی و روایتگری دارند، کلاسهای ادبیات خلاق در عرصهی کانالیزهکردن و هدایتکردن استعدادشان میتواند نقش اساسی داشته باشد. حالا اینکه چقدر این کلاسها یا کتابهای آموزش داستاننویسی ویا نظریههای ادبی میتواند تاثیر روی عناصر درونی نویسنده داشته باشد؛ یا اینکه تا چهحد خلاقیتِ بکر نویسنده را مخدوش میسازد؛ بستگی دارد به اینکه ما از این اصول و چهارچوبها چگونه کار میکشیم و این بهاصطلاح کارکشیدن چقدر میتواند خلاقانه، بکر و قابل توجه باشد.
درعینحال جملهی بالا را نیز فراموشی نکنیم که «دانشِ بیشتر، خلاقیت را بارورتر میکند.» پس هرچه توان داریم را برای بلند بردن دانش و آگاهیمان بهکار ببندیم تا در مقابلش بتوانیم امر خلاقیت را در وجودمان بارور سازیم. بهیاد داشته باشیم که خواندن و تمرین و تکرار یکی از روشهای مهم و اثرگذار در امر نویسندگی و خلاقیت است.
در اخیر همچنان فراموش نکنیم که جامعهی ما قصههای فراوانی به گفتن دارد و دردهای بیشتری به التیام بخشیدن. پس، با هر شیوهای که دوست داریم و راحتیم، بنویسیم. نوشتن در کنار اینکه استعداد خود نویسنده را بروز خواهد داد، قطعن برای پیشبُرد روند داستاننویسی کمک خواهد کرد_که_ بازهم این امر بیشتر به تلاش و پشتکار نویسندگان متعهد جامعه بستگی دارد.













