✍مانی فرهمند تحلیلگر سیاسی
مقدمه
۲۶ بهمن ۱۳۶۷ خورشیدی ۱۵ فبروری ۱۹۸۹، روزی است که آخرین واحدهای ارتش اتحاد جماهیر شوروی از خاک خراسانافغانستان خارج شدند؛ روزی که در حافظه سیاسی خراسانافغانستان به عنوان «پیروزی جهاد» ثبت شدهاست. برای مجاهدین، این تاریخ نماد شکست یک ابرقدرت و اثبات کارآمدی مقاومت مسلحانه بود. اما گذر زمان، این روز را به میدان رقابت روایتها بدل کردهاست.
گروه طالبان که در زمان خروج شوروی هنوز بهعنوان یک جنبش سیاسی ـ نظامی وجود نداشتند، امروز خود را وارث آن جهاد معرفی میکنند. در سوی دیگر، روسیه «بهعنوان دولت جانشین شوروی» اکنون در موقعیتی قرار گرفته که نهتنها با گروه طالبان تعامل رسمی دارد، بلکه بهگونهی بیسابقه آنان را به رسمیت شناخته است.
همزمان، ولادیمیر پوتین در تازهترین موضعگیری خود تاکید کرده که نیروهای شوروی «با سربلندی» ماموریت خود را در خراسانافغانستان به انجام رساندند؛ در حالی که خروج ایالات متحده از خراسانافغانستان در سال ۲۰۲۱ در بسیاری از تحلیلها «خروجی آشفته و سرافکنده» توصیف شد.
این تقابل روایتها، ما را ناگزیر میسازد ۲۶ بهمن را نه صرفا یک رویداد تاریخی، بلکه یک مسئله زنده سیاسی بدانیم.
روایت جهاد و شکست ابرقدرت
برای احزاب جهادی دهه ۱۹۸۰، خروج شوروی نتیجه مستقیم مقاومت مسلحانه بود. آنان این رخداد را بزرگترین دستاورد جهاد خود دانستند و آن را نقطه عطفی در تاریخ معاصر خراسانافغانستان معرفی کردند.
بیتردید، فشار نظامی مجاهدین در کنار فرسایش اقتصادی و سیاسی درون شوروی نقش تعیینکنندهای در تصمیم مسکو برای خروج داشت. با این حال، فروپاشی ساختاری شوروی، بحران اقتصادی داخلی و تحولات ژئوپلیتیکی جنگ سرد نیز در این تصمیم بیتاثیر نبود. بنابراین، روایت «شکست کامل نظامی» تنها بخشی از واقعیت را بازتاب میدهد.
گروه طالبان و میراثی که از آنِ آنان نبود
گروه طالبان در سال ۱۹۹۴، یعنی پنج سال پس از خروج شوروی، شکل گرفت. در زمان خروج شوروی از خراسانافغانستان، یعنی در ۲۶ بهمن سال ۱۳۶۷ مطابق ۱۵ فبروری ۱۹۸۹، گروه طالبان بهعنوان یک سازمان سیاسی ـ نظامی وجود خارجی نداشت.
با این حال، این گروه امروز خود را میراثدار جهاد ضدشوروی نیز معرفی میکند. این ادعا بیشتر ماهیتی نمادین و سیاسی دارد تا تاریخی. گروه طالبان از سرمایه نمادین «جهاد پیروز» برای مشروعیتبخشی به حاکمیت خود استفاده میکنند، در حالی که بازیگران اصلی آن دوره، فرماندهان و احزاب جهادی دهه ۸۰ بودند. و همچنان درین اواخر نرمشی در اظهارات رهبران این گروه به ویژه در گرامیداشت از این روز، در مقابل سایر احزاب، تلاشی در فضا سازی دستیابی به مشروعیت قلمداد میشود. یعنی این بازنویسی تاریخ، بخشی از تلاش گروه طالبان برای پیوند زدن مشروعیت گذشته با اقتدار حال است.
چرخش بزرگ: از تقابل ایدئولوژیک تا تعامل راهبردی
تحول شگفتانگیز تاریخ در اینجاست: روسیه امروز، بهعنوان وارث رسمی شوروی، نخستین و تنها کشوری است که حکومت گروه طالبان را به رسمیت شناخته است.
این امر نشان میدهد که سیاست خارجی نه بر اساس حافظه تاریخی، بلکه بر اساس منافع ژئوپلیتیکی شکل میگیرد. مسکو اکنون گروه طالبان را نه دشمن ایدئولوژیک، بلکه یک بازیگر واقعیتمند در معادلات امنیتی آسیای مرکزی میبیند.
نگرانی روسیه از گسترش افراطگرایی به آسیای میانه، رقابت با غرب و تمایل به تثبیت نفوذ در منطقه، سبب شدهاست که تعامل با گروه طالبان در دستور کار کرملین قرار گیرد.
روایت متقابل مسکو؛ «سربلندی» در برابر «سرافکندگی»
اظهارات اخیر ولادیمیر پوتین مبنی بر اینکه قشون شوروی «با سربلندی» خراسانافغانستان را ترک کردند، تلاشی برای بازسازی حیثیت تاریخی روسیه است. این روایت در تقابل مستقیم با تصویر خروج ایالات متحده در سال ۲۰۲۱ قرار میگیرد؛ خروجی که با سقوط سریع کابل و هرجومرج در میدان هوایی همراه شد.
در واقع، مسکو میکوشد روایت خود را چنین صورتبندی کند:
• شوروی ماموریت خود را انجام داد و منظم خارج شد.
• آمریکا پس از بیست سال حضور، با شکست و آشفتگی عقبنشینی کرد.
این مقایسه، بخشی از جنگ روایتها در نظم جهانی جدید است؛ جایی که قدرتها تلاش میکنند گذشته را به نفع حال بازخوانی کنند.
نتیجهگیری: ۱۵ فبروری؛ میان حافظه، قدرت و واقعیت
سالروز خروج شوروی از خراسانافغانستان تنها یک خاطره تاریخی نیست؛ بلکه صحنهای برای بازتعریف مشروعیت سیاسی در امروز است.
مجاهدین آن را نماد پیروزی جهاد میدانند. گروه طالبان میکوشند خود را وارث آن معرفی کنند، هرچند در آن زمان وجود نداشتند. روسیهِ امروز، وارث شوروی، با گروه طالبان وارد تعامل رسمی شده و حتی آنان را به رسمیت شناخته است. همزمان، کرملین میکوشد روایت «سربلندی» خروج خود را در برابر «سرافکندگی» آمریکا تثبیت کند.
این تحولات نشان میدهد که تاریخ در خراسانافغانستان نه یک امر گذشته، بلکه سرمایهای برای رقابت سیاسی امروز است.
۲۶ بهمن در نهایت بیش از آنکه تنها روز شکست یا پیروزی باشد، یادآور این حقیقت است که قدرتهای بزرگ میآیند و میروند، اما خراسانافغانستان همواره میدان برخورد روایتها، منافع و بازتعریفهای سیاسی باقی میماند.
و شاید مهمترین درس این روز آن باشد که هیچ قدرت خارجی نه شوروی دیروز و نه آمریکا امروز نتوانست معادله خراسانافغانستان را صرفاً با نیروی نظامی حل کند؛ اما بازیگران داخلی نیز هنوز نتوانستهاند میراث آن پیروزی ادعایی را به ثبات پایدار سیاسی تبدیل کنند.













