✍داکتر سید حامد جسور
بیش از سی سال از حادثه افشار کابل میگذرد و مردم خراسانافغانستان عمدتا با روایتهای مختلف از این حادثه روبرو شده اند. هر چند در خراسانافغانستان و مخصوصا شهر کابل جنگ های داخلی فراوانی صورت گرفت که منجر به ویرانی گسترده گردید اما بیش از همه این جنگ افشار بود که در جریان سی سال اخیر بهعنوان یک فاجعه بشری و کشتار سازمانیافته هزارهها از سوی برخی جریانات سیاسی و قومی قلمداد میشد.
اگر نگاهی کوتاه به جنگ افشار بیندازیم باید گفت که منطقه افشار که عمدتا قزلباشان بومی کابل در آن زیست میکردند و به تدریج هزارهها و سادات شیعه در آن بعدا سکناگزین شدند پس از پیروزی مجاهدین و ایجاد دولت اسلامی این منطقه تحت تسلط حزب وحدت اسلامی به رهبری عبدالعلی مزاری قرار داشت، مزاری که در آن زمان در دولت اسلامی به رهبری برهان الدین ربانی سهم قدرت را در اختیار داشت اما با این دولت به دلیل عدم توافق شروطش در تقابل سیاسی و نظامی قرار گرفت. مخالفین جدی دولت تازه تاسیس اسلامی؛ گلبدین حکمتیار رهبر اسلامی (پشتون)، عبدالعلی مزاری رهبر حزب وحدت اسلامی (هزاره) و عبدالرشید دوستم رهبر جنبش اسلامی (ازبیک) مثلثی هماهنگ را بعد از جنگ افشاردر تقابل با دولت مرکزی ایجاد نمود، جنگ افشار در ساعات صبح آغاز و تا نیمه روز ادامه داشت. افشار و مخصوصا ساحه علوم اجتماعی به مثابه مرکز فرماندهی و اقتدار مزاری بود که در آنجا بسیاری از تحولات و دستورات را در این ساحه پیش میبرد.
در طرح حمله به افشار بعدا نام ملاعزت با هماهنگی ارتشبُد دوستم وارد شد و از آنجایکه احتمال حملات از عقب به حزب وحدت اسلامی متصور بود تفاهمی صورت گرفت تا ملا عزت که در ساحه قرغه؛ فرقه نظامی داشت مانع حملات حزب اتحاد اسلامی شود؛ به این مناسبت قرار شد عبدالعی مزاری طی یک توافق، مبلغ ۸۰ میلیون پول کشور را بهعنوان مخارج دو ماهه به افراد تحت امر ملاعزت بپردازد.
روز قبل حادثه در ۲۱ دلو/بهمن ۱۳۷۱ عملیات برای تصرف افشار از سوی احمد شاه مسعود وزیر دفاع وقت مجاهدین و نیروهای تحت امر عبدالرسول سیاف یکی از رهبران مجاهدین برنامه ریزی شد، گزارش این عملیات به سرعت به گوش مزاری و افراد تحت امرش رسید، قبلا نیز سید میرهاشم هاشمی که از سادات چنداول بوده و ریاست کمیته سیاسی ریاست امنیت ملی را بر عهده داشت به دیدار مزاری رفت و به دلیل اشتراکات مذهبی، تبانی ملاعزت با احمد شاه مسعود و طرح حمله به افشار را افشا میکند، او پیشنهاد میکند که مزاری را قانع بسازد تا به دولت ربانی بگوید ما علیه شما نیستیم اما مزاری به سخنان او اهمیتی نمیدهد و آن را به نوعی کوچک شماردن خود میپندارد، باید گفت که از چگونگی عملیات تهاجمی همه مردم آگاهی داشتند، اینکه مزاری چگونه در یک اقدام استراتیژیک میدان را رها ننمود برمیگردد به اتاق فکر آقای مزاری که بعدا به آن پرداخته میشود. بر خلاف تصور همگان بیشتر قربانیان این جنگ غیرهزارهها بودند، به گفته عبدالعلی مزاری در یکی از صحبتهای نوارهایش بعد از سقوط افشار که گفته بود؛ “فرصتی مناسبی بود تا مردم عادی هزاره، افشار را در روز واقعه ترک کنند و قزلباش ها در منطقه ماندند به گمان اینکه آنها اصالتا هزاره نیستند و جنگجویان مهاجم به آنها کاری ندارد”. اما مشخص شد که قزلباشان، سادات و بخشی از هزارهها در بحبوحه جنگ آسیب پذیر و یا گیر مانده بودند.
جنگ از چند خط و جبهه تحت فرماندهی انور دنگر، ملا عزت پغمانی، فرمانده بهلول، بابه جلندر، مشتاق لالی، باز محمد احمدی بدخشانی، حاجی شیرعلم و برخی دیگر از فرماندهان آنان زیر امر احمدشاه مسعود و عبدالرب رسول سیاف به سوی منطقه افشار صورت گرفت. عبدالعی مزاری در علوم اجتماعی بود، لحظات نفسگیری بود، مزاری با در دست داشتن تنفگچه مکروف روسی سراسیمه و نگران در محوطه اتاق قدم میزد؛ شیر حسین مسلمی که بعدها توسط خود مزاری به قتل رسید کسی بود که مزاری را از صحنه خطر نجات داد، نجات مزاری از ساحهای که در تیررس مستقیم مخالفان شان قرار داشت کار سادهای نبود؛ هر چند مزاری در ابتدا با سماجت نمیخواست علوم اجتماعی را رها کند اما با اصرار مسلمی این فرار صورت گرفت و در این مسیر سجاد پسر شیرحسین مسلمی نیز کشته شد.
در این حملات، جنگ یکجانبه بود و مقاومتی از سوی نیروهای حزب وحدت اسلامی صورت نگرفت و بیشتر، تهاجمات گسترده روی داد، به گفته سید طالب طاها یکی از فرماندهان حزب وحدت اسلامی، “هیچ جنگی صورت نگرفت که شکستی در پی داشته باشد”. نیروهای حزب وحدت اسلامی به سرعت عقب نشینی کردند و افشار را بدون هیچ مقامتی رها ساختند، حتی نیروهای تبلیغاتی و مشاورین مزاری همچون سید محمد سجادی، عزیز رویش و جند نفر دیگر با موترمجهز به لاسپیکر و به بهانه گردآوری نیروها از صحنه خارج شدند. این در حالی بود که به تعداد ۲۱۰۰۰ نفر از نیروهای حزب وحدت اسلامی زیر امر مستقیم فرمانده شفیع، فرمانده ظاهر، اسماعیل جولی، قیس، طاهر طوفان، فرمانده ملنگ، طاهر شیشه خور، قدم بچه خدا و دیگران قرارداشتند که بیشترین این نیرو ها در ساحات کوته سنگی، خوشحال خان و دیوان بیگی جابجا بودند.
در این جنگ حملات راکتی زیادی انجام شد، پس از تصرف افشار، خانهها و منازل زیادی تخریب شده بودند، آتش و دود از جای جای این منطقه بلند شده بود، آمار دقیقی از تلفات در دست نیست، سید عسکر موسوی این آمار را به ۷۰۰ نفر نوشته است؛ اما برخی منابع آن را کمتر اعلام نموده اند، در میان کشته شدگان اجساد زنان و کودکان نیز به چشم میخورد.
گفته میشود برخی از نیروها به غارت منزل پرداختند و تعدادی نیز انتقام جویانه در مقابل مردم ملکی عمل میکردند، بیشتر قربانیان مردم بیگناه عادی بودند و از نیروهای حزب وحدت کسی در ساحه این منطقه دیده نمیشد. بیشتر قربانیان و آسیب دیدگان این منطقه عمدتا قزلباشها، بیاتها، تاجیکهای شیعه و سادات سنگلاخ بودند.
طبعا این شکست برای مزاری تاوان بزرگی به حساب میآمد، از دست دادن مهمترین نقطه سوق الجیشی به نام منطقه افشار و مهمتر از آن تخریش وجه سیاسی و نظامی او در این واقعه سبب شد تا افکار عمومی را در مورد این شکست تاریخی قانع سازد.
اولین اقدام او دستگیری ۱۳ تن به جرم خیانت در جنگ افشار بود، کربلایی درمحمد و جنرال صداقت از فرماندهان خود حزب وحدت اسلامی که ساحات کوههای افشار و آکادمی پولیس تحت امرشان بود را اعدام و دیگران را زندانی میکند. هر چند بعدا مشخص میشود که در ان ساحات افراد حزب اسلامی برای پوشش حمایتی از نیروهای حزب وحدت قرار داشتند اما آنها خط را رها و مخالفین مزاری به ساحه نفوذ میکنند. دقیقا اصطلاح افشارفروشان توسط تیم تبلیغاتی حزب وحدت اسلامی در ابتدا به این ۱۳ تن نسبت داده میشود، سپس برای مدیریت شایعه سازی و دفع رقبای سیاسی درون مذهبی همچون سران حزب حرکت اسلامی پای سید حسین انوری از سران حرکت اسلامی و دیگر رقبای سیاسی حزب وحدت به میان آورده میشود .
جنگ سرد با رقیبان سیاسی درون شیعهگی:
در طول سه دهه گذشته و مخصوصا پس از سال ۱۳۷۳ نوک تیز اتهام معامله و خیانت بر سر افشار متوجه سران رهبران حرکت اسلامی و بعدا مشخصا چهره های سادات درون حرکت اسلامی بود، در این بین نام سید حسین انوری از جمله کسانی بود که مشارکت او در کنار احمدشاه مسعود در حمله به افشار مطرح شده بود، سید محمد هادی هادی و سید محمد علی جاوید نام های بعدی بودند که بهصورت سلسلهوار از سوی عبدالعلی مزاری و تیم تبلیغاتی او در افکار عمومی جامعه شیعه و هزاره به گردش در آورده میشد، گروه دیگری که طرفداران حزب وحدت از آن بعنوان گروه خیانت و معامله نام میبرند، سید ابولحسن فاضل، محمد اکبری، سید مصطفی کاظمی و سید رحمت الله مرتضوی است که آنها نیز از سران حزب وحدت اسلامی بودند که بعدها و مخصوصا پس از جنگ ۲۳ سنبله/شهریور دست به انشعاب میزنند. همچنان نام شیخ آصف محسنی رهبر حرب حرکت اسلامی بعنوان دشمن درجه اول عبدالعلی مزاری در تیتر برنامههای تبلیغاتی قرار داشت و مدام از او بعنوان دشمن مزاری و حزب وحدت یاد میشد. سید حسین انوری که متهم درجه اول این معامله با مسعود از سوی هواداران مزاری مطرح میشد پس از مظاهرهای در بامیان و در برابر سید حسین انوری در ماه دلو/بهمن ۱۳۹۱ خورشیدی، او فراخوانی مبنی بر مناظره تلویزیونی برای برائت جستن از این اتهامات منتشر و پخش میکند. او در بخشی از این فرخوان میگوید: ” اینجانب مشخصاً با آقایان، طرح مناظرهی تلویزیونی را درقضیه افشار مطرح نمودم و جهت روشنسازی فجایع کابل و افشار خواهان مناظره با حضور مارشال محمد قسیم فهیم، استاد خلیلی، استاد سیاف، استاد اکبری و استاد محقق هستم تا باشد واقعیت بهصورت زنده و ریشهای در حضور ملت شریف خراسانافغانستان مورد بحث، تحلیل و ارزیابی قرارگیرد و نتیجهی مشخص از قضا به دست آید؛ همانا که خداوند میفرمایند: «ومکروا ومکرالله والله خیر الماکرین”. انوری در سه مصاحبه تلویزیونی نیز بر مواضع خود تاکید نمود و گفت که هر کسی مدرکی دال بر اینکه من در قضیه افشار دخالتی داشته و یا احمدشاه مسعود را در این قضیه جهت داده باشم ارائه نمایند”. اما تا اکنون نه تنها کسی از این جمع آماده مناظره نشده است بلکه هیچ واکنش مثبت و منفی از سوی این افراد دیده نشده است.
سید محمد هادی هادی از رهبران دیگر حرکت اسلامی که در دوران حکومت مجاهدین وزیر زراعت بود از سوی حزب وحدت اسلامی متهم به معامله در قضیه افشار شده بود؛ سید هادی “هادی” بارها در سخنان جداگانه این اتهامات را رد کرد و همواره نقش خود را بهعنوان مصلح و حامی خانواده های شهدا معرفی مینمود؛ او که در آن دوران ریاست نهاد غیر دولتی “سیمای شاهد” را نیز بر عهده داشت مدعی بود که در قضیه افشار تلاش میکرد با وضعیت سخت و جنگی، جنازههای کشته شدگان افشار که شامل مردم ملکی افشار میشد را جمع آوری، غسل و کفن و دفن نماید.
سید محمد علی جاوید از دیگر رهبران حرکت اسلامی نیز در آن زمان که مزار شریف بود هر گونه دخالت و یا طراحی در این عملیات را رد نموده است. همه این افراد که نامشان با القاب سادات کوه فرش و یا افشار فروشان یاد میشد در جریان زندگی خود بارها اعلام مناظره، بحث و مطرح کردن این صورت مسئله شدند اما از سوی مقابل چه مسوولان حزب وحدت اسلامی به شمول محمد محقق و کریم خلیلی و چه از سوی سایر مسوولان احزاب دیگر همچون عبدالرب رسول سیاف و مارشال محمد قسیم فهیم پاسخی مبنی بر حضور، مناظره و یا گفتگو در این مورد دیده و یا شنیده نشد.
جدال میان گروهی؛ وحدت چپی و وحدت آخوندی:
عبدالعلی مزاری پس از پیروزی مجاهدین، دچار بحران انتخاب بر سر گزینش یارانش در دسترخوان قدرت میشود؛ هزارههای چپی که در دوران حکومت کمونیستی در جریان حزب خلق، و جریانات مائوئیستی به حزب وحدت پیوسته بودند به تدریج جایگاه خود را در حزب وحدت اشغال کرده بودند، غلام محمد ییلاقی که از نزدیکان مزاری بود و در دوران حکومت سوسیالیستی جایگاه ویژه اقتصادی و حکومتی داشت با درخواست مزاری؛ لعلی و سرابی که سابقه حکومتداری در نظامهای گذشته را داشتند و افراد مسلکی و متخصص در امور بودند را در پست های وزارت معرفی میکند، ارتشبُد خداداد، جنرال سلطانی و دیگر جنرالان هزاره که گرایش چپ داشتند به سرعت موقف های نظامی خود را در ساختار سیاسی – حکومتی آندوران از سوی مزاری عهده دار میشوند. این تغییرات سبب واکنش شدید مجاهدین و یاران دیرین مزاری میگردد. مزاری در سخنرانی که در علوم اجتماعی داشت بر گزینش افراد مسلکی و کارکشته و با فهم تاکید میکند، هدف او در این سخنرانی چهره های با سواد اداری و ارتشبُدان مسلکی هزاره در حکومت گذشته بود. در این نقطه بود که ابوذر غزنوی با واکنش تندی روی استیژ رفته و پس از مزاری سخنان تند و انتقادی را ایراد میکند و از مزاری سخت گلایه مینماید که یاران و همسنگران قدیمش را فراموش و استفراغ شدههای ملت را بر آنها ترجیح میدهد، این موضوع سبب میشود که ۳۰۰ فرمانده دیگر حزب وحدت اسلامی در کنارش بایستند و افراد مطرحی چون شیر حسین مسلمی، مقداد، پویا و دیگران در یک رویارویی با این تصمیم مزاری قرار گیرند، مزاری اما در مقابل آنها را سخنرانی که در تپه سلام صورت گرفت خوارج خواند و رابطه مزاری با ابوذر غزنوی تا سال ۱۳۷۳ در حالت تیرگی قرار داشت.
طبعا زمانی که آیت اللهها، اخوندها، طلبههای حوزههای دینی قم و مشهد، سادات و برخی از چهره های به شدت مذهبی که بیشتر ایدئولوژیشان مذهبی و و اعمالشان در سنگرهای جهاد، نماز شب و تدریس احکام دینی بود پس از پیروزی رقبای دیگری در درون حزب داشتند که با افکار مذهبی آنان همخوانی نداشتند، این دوگانگی آنقدر محسوس بود که محمد محقق در بسیاری از موارد با عملکرد برخی از چهره های چپ در دورن حزب وحدت موافق نبود.
در آنسوی نمودار حزبی، خلقیهای تازه وارد شده به حزب وحدت اسلامی رابطه سازمانیافته خود را با خلقیهای جذب شده در درون حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار را حفظ کرده بودند و در بسیاری از دیدارها و عملکردهای استراتیژیکی مشترک عمل مینمودند، یکی از چهرههای شاخص چهرههای چپ در حزب اسلامی شهنواز تنی بود که رابطهاش با حکمتیار به دلایل مختلف سیاسی و تباری کاملا نزدیک بود. اگر بخواهیم این هماهنگی را در مقابل جمعیت اسلامی و مشخصا شورای نظار تعریف کنیم متوجه برملا شدن یک حلقه مفقوده در بحرانی شدن اوضاع میشویم. طبعا خلقیهای هزاره در حزب وحدت و خلقیهای پشتون در حزب اسلامی دشمن مشترک اما دیرینی داشتند که همانا پرچمیهای حکومت کمونیستی که جذب شورای نظار و جمعیت اسلامی شده بودند. این دشمنی نامرئی رقبای قدیمی در احزاب چپ به تدریج بدنههای محکم ایدئولوژیکی احزاب جهادی را دچار تزلزل نموده و این احزاب را از ساختار مذهبی به ساختارهای قومی و نژادی سوق داد و جای اعتقاد به مبارزه اسلامی را، استراتیژی سیاسی و نظامی گرفت . اینجا بود که رویاروی مجاهدین بر سر تقسیم قدرت رنگ و بوی قومی به خود گرفت و تئوریهای سمتی و تباری نمودار جدیدی در ساختار احزاب جهادی تشکیل داد. این موضوع آنقدر گرم میشود که رابطه مسعود و مزاری پیش از جنگ افشار سرد بود؛ اما بهصورت کامل دشمنی وجود نداشت، غلام محمد ییلاقی که از نزدیکان مزاری و همزمان رییس یکی از بانک های خراسانافغانستان در آندوران بود همراه با اکبرخان نرگس و ارتشبُد خداداد ۲۱ بار جلسه های صلح جویانهای را گویا در منزل حاجی عزیز پنچشیری ( از تاجران آندوره) راه اندازی میکنند تا مزاری و مسعود با یکدیگر بنشینند و به اختلافات خود پایان دهند؛ اما با توجه به برخی از دخالت های مرموزانه؛ تفاهم و آشتی این دو ناکام میماند. اگر بخواهیم سنگینی ایدئولوژیکی و ارزشهای رفیقانه را در دو سنگر فکری متوجه شویم، لازم است به دخالت ارتشبُد دوستم در عدم حمایت از مزاری در جنگ افشار اشاره کنیم. دوستم بر این اعتقاد بود که در هر دو طرف رفقا هستند، به این معنا که رفقای سابق حزبی چه خلق و چه پرچم در دو سوی جبهه درگیری قرار داشتند، اما این ظاهر ماجراست و احتمالا یک بهانهای بیش نبوده است، چه آنکه دوستم نیز در قضیه افشار بر مبنای دستور از راه دور را در نظر داشته و هماهنگ با افرادی با چهرههای پنهانی در آنطرف مرزها بود.
جنگ نیابتی استخبارات پاکستان و ایران در افشار:
حزب وحدت اسلامی که اساس آن در دوران جهاد توسط جمهوری اسلامی ایران گذاشته شد، پس از پیروزی مجاهدین در یک چرخش ۱۸۰ درجه ای به سوی پاکستان سوق داده شد. پاکستانیها از حضور و نفوذ ایران در درون حزب وحدت نگران بودند، آنها تحرکات استخباراتی ایران را شدیدا زیر نظر داشتند و از آنجاییکه حکومت مجاهدین به رهبری استاد ربانی و و سیطره داشتن احمدشاه مسعود بر اوضاع نظامی خراسانافغانستان به میل و رغبت “آی اس آی” یا دستگاه استخباراتی پاکستان نبود؛ تلاش داشت تا دو قوم برجسته دیگر در خراسانافغانستان یعنی هزارهها و ازبیکها را در برابر تاجیکها قرار دهد؛ از سوی حضور و نفوذ پشتونها در حکومت ربانی چندان چنگی به دل پاکستانی ها نمیزد؛ پشتون آنوقت از نگاه سیاسی مترادف بود با ” گلبدین حکمتیار” و سایر چهرههای وابسته به پاکستان. اولین اقدام پاکستانیها ایجاد شکاف میان رهبران حزب وحدت اسلامی بود؛ اختلاف کریم خلیلی با عبدالعلی مزاری در ماهیت و تشکیل حزب وحدت سبب شد تا کریم خلیلی از ایران به پاکستان رفته و آنجا همراه با رسول طالب جریان سیاسی نصر نوین را ایجاد کند؛ دقیقا در همان دوران جهاد، کریم خلیلی پا بر درون دهلیزهای مرموزانه استخبارات پاکستان میگذارد، این شکاف باعث شد که بسیاری از اعضای و کدرهای حزب وحدت اسلامی تا زمان کشته شدن عبدالعلی مزاری به خلیلی به دیده شک و بدگمانی بنگرند. قدم بعدی پاکستانیها نفوذ ارتشبُدان خلقی و کمونیست هزاره در کنار مزاری بود، این خلقی با ترکیب دیگری از افراد تاثیر گذار جریان چپ شعله جاوید و نسل نوین هزاره توانستند تمایل مزاری را به عبور از مرحله کلاسیک، رادیکال و آخوندی حزب وحدت اسلامی جلب نمایند، چگونگی چیدمان این پازلها توسط استخبارات پاکستان آنقدر پیش رفت که بسیاری از یاران و همسنگران قدیمی مزاری همچون ابوذر غزنوی او را برای مدتی رها کنند. گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی که مهمترین جریان سیاسی پشتون در آندوره به حساب میآمد مثلثی از یک اتحاد سه ضلعی را ساخت که در آن مزاری و دوستم اضلاع دیگر این مثلث بر علیه حکومت ربانی بودند؛ این موضوع آنقدر پیش رفت که در درون یک دولت ، دولت دیگری ساخته شد که حتی در مبادلات اقتصادی و پولی، پول دیگری نیز در رگهای اقتصادی ضعیف و ویران آنزمان خراسانافغانستان به گردش درآمد به نام “پول دوستمی”. دستگاه اطلاعات ایران که میدیدند عملا پاکستانیها حزب وحدت اسلامی و حزب جنبش اسلامی را در جانب منافع خود قرار دادهاند؛ تلاش کردند تا از حرکت اسلامی حمایت کنند و دفاتر این حزب را که زمانی به دلیل تمرد شیخ آصف محسنی از ایجاد طرح وحدت احزاب شیعی مسدود کردند، دوباره بازگشایی نمایند و همچنان از ارتشبُد ملک مخالف سیاسی اوزبیک تبار در مقابل دوستم در شمال حمایت نمایند. همچنان به جمعیت اسلامی نیز نگاه نرم تری داشتند. “آی اس آی” همچنان بهصورت جداگانه با شهنواز تنی وارد فاز جدیدی از برنامهها شد و عملا خداداد را همسو با خود نموده تا روی چگونگی تصامیم سیاسی و راهبردی مزاری تاثیر گذار باشد.
مهمترین موضوعی را که پاکستانی ها در نظر داشتند حضور مستقیم “آزادبیگ” در تحولات سیاسی خراسانافغانستان پس از پیروزی مجاهدین بود. آزاد بیگ فردی مهم در نگاه سیاسیون و دستگاه استخباراتی و ارتش پاکستان بود، برادر او از اراکین مهم ارتش پاکستان و خود او از اوزبیک تبارهایی بود که چند نسل قبل وارد پاکستان شده است؛ او در لندن رفت و دوباره به پاکستان برگشت. سرمایه هنگفت، نفوذ فوق العاده و قدرت بزرگش در کشورهای غربی مخصوصا انگلیس از او مردی مهم در سطح منطقه ساخته بود. حالا به این نتیجه میرسیم که حمایت از دوستم اوزبیک تبار و قرار دادن او در مقابل حکومت مجاهدین به رهبری ربانی از کجا ریشه میگیرد. آزاد بیگ نقش مستقیم روی برنامه های سیاسی هر سه حزب داشت، دقیقا حمایتی که شیخ حسین ابراهیمی نماینده سید علی خامنهای از حزب وحدت اسلامی در دوران جهاد داشت. اینکه آزاد بیگ بهعنوان یک چهره قوی چه نقشی در خلق بحران قبل و پس از جنگ افشار داشت موضوع کاملا جداگانه ای است، اما واضح است که اعتماد مزاری را آنقدر بوجود آورده بود که در گفتگوهایی که با طرف دولت صورت میگرفت، بیشتر این مذاکرات به شکست منتج میشد. در قضیه افشار طبیعی بود که پاکستانیها نگاهی ابزاری به مزاری و حزب وحدت اسلامی داشتند، آنها میخواستند عملا از مزاری در تقابل با یک حکومتی که در آن فارسی زبانها حرف اول را میزدند و تصمیم نهایی را میگرفتند، کار گیرند. شکست مزاری و یا حتی کشته شدن او برای پاکستانی ها یک برد به حساب می آمد؛ این خبر احتمالی؛ ” مزاری توسط حکومت استاد ربانی و شورای نظار کشته شد”و این جمله اگر در واقعیت تحقق می یافت میتوانست سرتیتر روزنامههای جهان شود و در تضعیف حکومت ربانی نقش پر رنگی میداشت اما مزاری از مهلکه، جان سالم بدر برد و نقشه های دیگری بود که پاکستانی ها تا حذف کامل احزاب مجاهدین و به قدرت رسانیدن گروه طالبان و همچنان بیرون راندن ایران از معادلات خراسانافغانستان باید آن را انجام میدادند.
در نتیجه اینکه ایرانیها در آن سالها و با قوت گرفتن گروه طالبان در کشور با شکست کامل حضور در خ خراسانافغانستان مواجه شدند، کشته شدن دیپلوماتهای ایرانی به شمول سردار ناصری و صارمی خبرنگار ایرانی توسط گروه طالبان سبب شد که پاکستانی ها بهصورت ماهرانهای حضور ایران در خداسانافغانستان را بهعنوان یک رقیب جدی به چالش بکشند. بعدها هر چند رابطه ایران با احزاب منشعب شده حزب وحدت بهبود مییابد؛ اما سیاستگذاری ایران در رابطه به کشته شدن مزاری توسط گروه طالبان واکنشی رئوفانه و عاطفانه نبود و بیشتر نگاه سرد اما محتاط به قضیه داشتند چیزی که در مورد کشته شدن مسعود عکس آن را مشاهده کردیم و دیدیم که سیاستگذاری ایران در مقابل ترور مسعود نه تنها موضعی تند و حمایتی بود؛ بلکه بعنوان یک قهرمان افسانهای از او در جامعه ایرانی تصویر سازی کردند.
هر دو کشور ایران و پاکستان در مقاطع متعدد تاریخی در طول چهل سال گذشته از جریانات شیعی و هزارهگی حمای های گاه جسته گریخته و گاهی هم جدی داشتند. حمایت این دو کشور و یارگیری بر سرمنافع سیاسی خود از چهره های مطرح شیعه و هزاره حتی تا زمان سقوط حکومت اشرف غنی ادامه داشت و عملا ما با چهره هایی مقابل میشدیم که مستقیم با دستگاه های استخباراتی هر دو کشور رابطه داشتند.
در مجموع پاکستانیها در اخیر پروژه شان در قبال هماهنگی حکمتیار- مزاری و دوستم با دستان پر از دستاورد برگشتند؛ آنها موفق شدند پس از جنگ ۲۳ سنبله/شهریور در سال ۱۳۷۳ موشکهای اسکاد یا موشک های بالستیک کوتاه برد را به پاکستان انتقال دهند و از طرف دیگر با تضعیف گروه های مجاهدین زمینه حضور گروه طالبان را در خراسانافغانستان فراهم کنند.
پاشنهی آشیل حزب وحدت اسلامی کیست؟
پس از اینکه حکومت ایران در دوران جهاد خراسانافغانستان تصمیم میگیرد احزاب هشتگانه شیعه را زیر یک چتر قرار دهد و حزب وحدت اسلامی را بوجود آورد، افرادی نیز مخالف این طرح بودند؛ شیخ اصف محسنی رهبر حرکت اسلامی و کریم خلیلی رئیس کمیته سیاسی سازمان نصر. حزب وحدت اسلامی ایجاد شد و مزاری رهبری دبیرکل حزب وحدت اسلامی میشود، شیخ آصف محسنی مخالف این طرح میشود، او سه شرط برای پیوستن به حزب تازه تاسیس وحدت دارد و از آنجمله ایجاد شورای امامیه و نفوذ کامل آیت الله ها و علمای دینی بر این حزب که از سوی ایران رد میشود و محسنی ناچار به سوی پاکستان فرار میکند. ایران دفاتر حزب حرکت اسلامی را در سراسر کشور از جمله تهران، مشهد، زاهدان، اصفهان و حتی حسینهها و مراکز وابسته به این جریان را مسدود میسازد و حتی سید محمد علی جاوید نیز تحت تحقیقات اداره اطلاعات ایران قرار میگیرد که با استفاده از فرصت در شبانگاهان ایران را مخفیانه به مقصد کویته پاکستان ترک میکند. کریم خلیلی نیز مخالفت تند خود را با تشکیل حزب وحدت اسلامی ابراز میکند و به سرعت به پاکستان میرود.
کریم خلیلی با رسول طالب در پاکستان حزب نصر نوین را ایجاد میکند، رابطه های سیستماتیکی با “آی اس آی” پاکستان شکل میگیرد؛ او تا مدتی در یک انزوا به سر میبرد اما خاموشانه به فعالیت های سیاسی خود میپردازد. این بماند که سید عبدالحمید سجادی از مسوولان حزب وحدت که بویی از رابطه های پنهان خلیلی و آی اس آی برده بود، بصورت مرموزانه ای در یک تصادف ساختگی در درون موتر زخمی و سپس در یکی از بیمارستانهای متعلق به آی اس آی برده و از آنجا جنازه اش تحویل داده میشود.
حضور خلیلی در پاکستان نقطه عطفی مهم در باز شدن پای پاکستان در درون حلقات هزاره گی شیعی میشود، جایی که ایران آنرا جزئی از حیاط خلوت منافع خود میدانست. طبیعتا در حادثه افشار هر چند خلیلی حضور مستقیم بر اوضاع نداشت اما راهبردی که او و همراهانش داشتند هماهنگ با سیاستگذاری های پاکستان در خراسانافغانستان بود؛ این موضوع آغازی میشود که رابطه رسول طالب نیز با دستگاه استخباراتی آی اس آی پر رنگ تر شود و از همان دوران بود که کریم خلیلی در رویای بازگشت مقتدرانه به دسترخوان هم حزبیهای سابقش خواب دبیرکل این جریان را در سر بپروراند. همانگونه که قبلا ذکر شد پیروزی مزاری در جنگ افشار یک پیروزی برای پاکستانیها نیز بود و کشته شدن مزاری نیز برای پاکستانیها یک برد مهم از نگاه تبلیغاتی و سیاسی به حساب میآمد چه آنکه از آن میتوانستند بهعنوان یک ابزار مناسب در برابر حکومت ربانی استفاده نموده و تودههای هزاره و شیعه را در برابر ربانی و مسعود بشورانند. اما در آنسوی پرده مردی با زیرکی تمام لبخندی مرموزانه بر لب داشت؛ او کریم خلیلی بود و مترصد اینکه مزاری در این قضیه حذف و جانشینی حزب به او واگذار شود. او نفوذ خوبی میان فرماندهان حزب وحدت داشت و اینکه نیروهای حزب وحدت اسلامی در جنگ افشار با ۲۱هزار جنگجو چطور در یک فاصله کم از دیوان بیگی و خوشحال خان و کوته سنگی به حمله برای نیروهای شورای نظار و اتحاد اسلامی نرفتند جای سوال بزرگی است که جواب آن را میتوان در اتاق چند متری که خلیلی در آن نشسته بود یافت.
بیشتر کسانی که در راس حزب وحدت اسلامی داشتند به خلیلی اعتماد نمیکردند؛ آنها او را معاملهگر میدانستند. در جایی جویای مزاری از نزدیکان عبدالعلی مزاری به نقل از بصیر احمد دولت آبادی و حسین شفاهی از نویسندگان و فرهنگیان حزب وحدت میگوید: “خلیلی سبب شد تا سلاحها را مزاری به گروه طالبان بدهد و او تصمیم بر حذف مزاری داشت”. حتی مزاری تا زمانی که در کابل در یک محاصره شدید قرار داشت، وقتی غلامحمد ییلاقی به او میگوید چرا از خلیلی و محقق نمیخواهی کاری کند؛ مزاری میگوید او آنها نمیتوانند کاری کنند”، این موضوع نشان میدهد که مزاری در واپسین لحظات عمرش درک کاملی از خلیلی پیدا کرد. اینجا بود که مزاری پس از دو سال بعد از حادثه افشار به دنبال یاران قدیمی اش همچون ابوذر میگردد و از آنها میخواهد که دوباره به او بپیوندند، در حالیکه طرح های پیچیده استخباراتی این فرصت را از او گرفته بودند و او را عملا ناتوان و در معرض سقوط حتمی قرار داده بود.
بعد از کشته شدن مزاری توسط گروه طالبان، بصورت فوری جلسه اضطراری در مورد جانشینی برگزار شده بود؛ هنوز خون مزاری نخشکیده بود که در ایران نام پنج نفر بعنوان جانشین مزاری مطرح میشود اما در میان این لیست پنج نفره نام کریم خلیلی دیده نمیشد. به سرعت خلیلی و رسول طالب دست به کار شدند؛ چهرههای دیگری با او همراه شدند اما خیلی از اعضای شورای اصلی حزب وحدت اسلامی به شمول محمد محقق موافق نبودند؛ کارهای سیاسی آغاز شد و محقق نیز موافق این جانشینی میشود و عملا رویای رهبری خلیلی بر حزب وحدت اسلامی به حقیقت تبدیل شد.
مزاری پس از رفتنش یاران زیادی داشت که به او وفادار بودند، هر چند در پارهای از تحولات میان آنها و مزاری تنش بوجود میآمد اما بعدها این روابط دوباره ترمیم میشد. گروه طالبان به خراسانافغانستان مسلط شدند؛ اما چند مکان دژهای غیر قابل نفوذ بودند؛ پنچشیر، تخار، بامیان و نقاط دیگر در سمت شمال خراسانافغانستان. بامیان اما سقوط کرد؛ به گفته برخی سران حزب وحدت اسلامی این سقوط باور کردنی نبود، چون تسلیحات نظامی در بامیان میتوانست مقاومت مردم بامیان را در طولانی مدت تضمین کند؛ نوک تیز انتقادات بامیان به سوی خلیلی قرار داشت؛ او آنوقت در عربستان بود، جایی که از همانجا گروه طالبان مشروعیت خود را بدست آورده بودند، گروه طالبان به بامیان رفتند و بدون هیچ مقاومتی آنجا را تصرف کردند و تعداد زیادی از مردم بیگناه منطقه یکاولنگ را کشتند؛ این کشتار که توسط گروه طالبان صورت گرفته بود واکنش های وسیعی در برداشت اما مردم دستهای پنهان کریم خلیلی را در آن میدیدند.
سقوط طیاره حامل غفورزی نخست وزیر با هفده تن از همراهان حکومت ربانی به شمول مهمترین سران حزب وحدت اسلامی، سید محمد سجادی، سید یزدان شناس هاشمی و عبدالحسین مقصودی که در این حادثه سقوط در بامیان کشته شدند بودند سبب شد تا سوالات زیادی را در مورد مشکوک بودن این حادثه عنوان کنند؛ هر چند بهصورت رسمی منبعی وجود ندارد که این حادثه یک ترور سیاسی است؛ اما در نشستهای خصوصی این مباحث غالب میشود که آی اس آی پاکستان دست مستقیم در سقوط این طیاره داشته اند که بدون تردید نام خلیلی نیز در لابهلای این زمزمه ها شنیده میشد. حتی مرگ مشکوک سعادت غزنوی از یاران قدیم مزاری و مشاور دینی معاونیت دوم ریاست جمهوری نیز مورد پرسش است و کشته شدن فدمانده شفیع که روایتهای مختلفی وجود دارد که او در بامیان در مقر اقامت خلیلی کشته شده است.
تاریخ را باید با حقیقت یابی از تحریف نجات داد
بررسی موشکافانه و کنار هم قرار دادن پازل ها روایت شفاف تری از راست آزمایی فاجعه افشار میدهد. طبعا فاجعه افشار که با تلفات مردم بیگناه همراه بود زخمی کهنه بر ورق های تاریخ خواهد بود و مسلما مسببان آن هیچگاهی از ذهن و ضمیر مردم پاک نخواهند شد چون در این منطقه جان انسان هایی گرفته شدند که به دور از ملیت، نژاد، قومیت و یا منطقه آنها؛ انسان بودند که بهصورت دردناکی از بین رفتند. اگر بخواهیم سایر فجایع و رخدادها در کابل را نیز چنین واکاوی و به بررسی بگیریم متوجه میشویم که حادثات بس هولناک تری نسبت به قضیه افشار وجود دارد که به آن پرداخته نشده است.
در قضیه افشار چیزی که نمود و برجستهگی بیشتری دارد، حضور دستگاههای استخاراتی بیگانه است، در میان یافتهها آنچه مبرهن و واضح است، استفاده وحشتناک از قضیه افشار و رد گم کردن قضایای مهم در تاریخ است؛ ایجاد جنگهای ساختهگی، به تاراج رفتن دارائیهای کشور، به یغما بردن تجهیزات نظامی و موشکهای بالستیک و انتقال آن به پاکستان و نفوذ عناصر استخباراتی و عوامل داخلی آنها سبب شد در پیچیده گی اوضاع تاثیر بگذارد تا جاییکه مردم خراسانافغانستان در مواجهه با قضیه افشار هنوز پس از گذشت سی سال ندانند که اصل سرنخ قضایا به کجا میرسد. متهم کردن تعدادی، اهریمن ساختن برخی، فرشته و معصوم مطرح کردن تعدادی دیگر و تبلیغ برای هلوکاست خواندن افشار و در نتیجه تجارت سیاسی بر پیراهن خونین افشار این موضوع را مطرح میسازد که تا کنون افرادی عامدانه سعی داشتند تا بر روی اشتباهات خود و متعاقبا بهره برداری سیاسی از قضیه افشار و زیر سوال بردن حریفان میدان سیاست، حتی تاریخ را به انحراف سوق دهند، موضوعی که تا اکنون موفقانه عمل نموده اند.
کد واژه ی دیگری که میتوان به آن بصورت جدی پرداخت، ساده گی مزاری و فریب او توسط چند دسته از متحدین او بوده است، مزاری با اعتماد به نفوذی های پاکستانی بدون انکه از اصل قضیه آگاهی یابد در راستای منافع پاکستان پیش رفت، “آی اس آی ” پاکستان شناخت وافری از مزاری را پیدا کردند و نقطه ضعف ها و نقطه قوتهای او را جستجو و در یک طراحی پیچیده از او استفاده بهعمل آوردند تا جایکه زنده و مرده او برای پاکستانیها برد حساب میشد، او به مشوره های کریم خلیلی بعنوان “بچه قوم” حساب باز کرده بود و تمام تسلیحات نظامی حزب وحدت اسلامی را از طریق ملا برجان به پاکستان تحویل داد، او با اعتماد به حمایت های نظامی حکمتیار و دوستم در جنگ ۲۳ سنبله/شهریور باعث این شد که در میانه هیاهوی جنگ و دود و آتش و بمباران ها و راکت اندازی های حکمتیار و دوستم مهمترین پایگاه نظامی اسکاد را از دست بدهد و این تجهیزات به پاکستان برده و تاراج شود.
او به آزاد بیگ دل خوش کرد و در دام خطرناک ارتش پاکستان افتاد، عبدالعلی مزاری با اعتماد فراتر از آنچه که بود به خلیلی میدان داد، بی خبر از آنکه او چه در جنگ افشار و چه در جنگ ۲۳ سنبله/شهریور و چه در درگیری های مختلف تنها به حذف مزاری و نشستن بر جانشینی او فکر میکرد و طرح عبور از مزاری را با همفکران خود چیدمان میکرد.. مزاری اگر میدانست در عمق افکار حکمتیار برای یک سلطه تک گروهی و به میان آوردن پای پاکستان چه میگذرد شاید به سرسختگی در همراهی و همپیمان بودن با او ادامه نمیداد، او با داشتن چند وزیر، استاندار و فرمانده در ترکیب حکومت ربانی با دولت ائتلافی مخالفت نمیکرد؛ مزاری را بیشتر از آنکه رقبای بیرونیاش به زانو درآورد، رقبا و یاران خودش از پشت به او خنجر زدند. او سالها به ایران بهعنوان یک کشور “شیعه محور” دلخوش کرده بود، حکومتی که بعد از نفوذ پاکستان بر جبهههای فکری و سیاسی حزب وحدت رابطه اش آنقدر با مزاری به وخامت گرایید که نه تنها از کشته شدن او جلوگیری کرد؛ بلکه حتی برای مراسم بزرگداشت او در ایران مخالفتهای جدی نمود، مزاری که همیشه نسبت به خامنهای رهبر ایران دیدگاه رفیقانهای داشت و در جایکه با جویا مزاری از فرهنگیان حزب وحدت مقیم قم میگوید: ” امی سید پیر مه چطوره؟”. این “سید پیر” در دام مرگی که مزاری در آن قرار گرفت او را جزئی از مهره سوخته دانست. این باور در نزد پاکستانی ها که او مهره سوخته است بیشتر آشکار شد، نه آزاد بیگ با آن صلاحیت عریض و طویل برای مزاری کاری کرد و نه حکمتیاری که خود را در آن بحبوحه ناپدید ساخت تا ادامه برنامه هایش را در راستای خط هدفمندانه پاکستانیها تداوم دهد و نه یارانش که چون خلیلی منتظر فرصتی برای گرفتن جایگاه دبیرکل حزب وحدت اسلامی.
در جریان سیسال گذشته، برخی در کنار تجاری ساختن جنگ افشار از آن یک هلوکاست تاریخی ساختند، خط قرمزی که هر کسی نمیتوانست در مورد آن بنویسد، نقد کند و یا انگشت سوالی را به سوی یکی از رهبران این گروه دراز کند، این ابزار سبب شد تا پٌتک و شلاق کاربردتری باشد بر رقبای دیگر تا نتوانند به فکر جایگاه سیاسی و سهم قدرت در دسترخوان حکومتی باشند، این پٌتک تنها بر سر سران سادات، تاجیک ها و مخالفین دیگری که از آن بعنوان گروه خیانت و معامله یاد میکنند، (آیت الله فاضل و محمد اکبری) فرود نمیآمد بلکه از آن برای هر کسی حتی یاران نزدیک مزاری که بخواهد جعبه سیاه مزاری را به بیرون افشا کند فرود میآمد و در خطر حذف، طرد و یا تهدید قرار داشتند.
در فرجام اینکه جنگهای داخلی محصول یک برنامه وسیع منطقهای و بین المللی بوده است که امروزه و با گذشت سی سال از آن زمان قضاوت راحتتری میتوان کرد، فقط ماموریتها و مهرهها جابه جا شده اند. پروژه طالب لازم بود در پسا جنگهای داخلی ایجاد میشد، کشورهایی همچون پاکستان، عربستان، ترکیه و انگلیس مجریان و طراحان این پروژه بودند، حتی زمانیکه گروه طالبان عبدالعلی مزاری را دستگیر میکنند، دستگاه استخبارات پاکستان عکسی از این دستگیری که بهصورت ناجوانمردانهای تصویرسازی شده است را از طریق دو به ظاهر خبرنگار عرب گرفته و آن را در سطح دنیا منتشر میکنند. به چالش قرار دادن دولت ربانی، مخالفتها و دشمنیهای گلبدین حکمتیار با حفظ سمت صدراعظمی او، کودتاهای نافرجام اما پر تلفات، سقوط ناگهانی و پی هم استان توسط گروه طالبان و اختلافات و منشعب شدن احزاب جهادی یک خروجی مهم داشت به نام “ظهور گروه طالبان”.
این یاداداشت تنها بررسی داشته است بر روی جنگ افشار، عوامل آن و استفاده ابزاری از این واقعه در دراز مدت؛ ما در اینجا یک موضوع را برجسته ساختیم و ان اینکه بازیگرانی بودند که بر خود لازم دیدند تا حاشیهها برجسته تر از متن شود تا هیچگاهی کسی وارد عمق این صندوقچه اسرار نشود. جنگها و حوادث دیگری نیز وجود دارد که اگر به چیستی و چرایی آن با طرح ریشه یابی و واکاوی پرداخته شود و بدون در نظر داشتن تقدس گرایی و عبور از مرزهای ممنوعه میتوان در ورای این سیم خاردارهای قومی، زبانی و مذهبی به یافته هایی دست یافت که تاریخ را از انحرافات جدی نجات میدهد.












