✍مانی فرهمند
مقدمه
پروندهای جفری اپستین، در سطح افکار عمومی غالباً بهعنوان یک رسوایی اخلاقیِ مرتبط با سوءاستفادهی جنسی از افراد زیر سن قانونی شناخته میشود. با این حال، در ادبیات تحلیلی و امنیتی، این پرونده از همان ابتدا ابعادی فراتر از «فساد فردی» پیدا کرد؛ ابعادی که به منطق عملیات نفوذ، جمعآوری اطلاعات، و اعمال اهرم فشار بر نخبگان سیاسی و اقتصادی گره میخورد. این تحلیل، بدون ادعای قطعیت حقوقی، میکوشد بر پایهای دادههای علنی، شهادتها، الگوهای شناختهشدهی اطلاعاتی و خلاهای معنادار موجود در پرونده، فرضیهی «شبکهسازی اطلاعاتی» را بررسی کند.
کمپرومات؛ ابزار کلاسیک نفوذ در ادبیات اطلاعاتی
کمپرومات (Kompromat) به اسناد رسواکنندهای گفته میشود که برای باجگیری، اعمال فشار یا هدایت رفتار نخبگان استفاده میگردد. این ابزار، محدود به یک کشور یا سرویس اطلاعاتی خاص نیست و دهههاست در عملیات نفوذ قدرتهای مختلف بهکار رفته است. مهمانیهای خصوصی، روابط جنسی پنهان، مواد مخدر و تخلفات مالی، همواره بسترهای مناسبی برای تولید کمپرومات بودهاند.
در این چارچوب، شبکهای که اپستین ایجاد کرده بود ــ شامل مهمانیهای اختصاصی، دسترسی به دختران جوان، فضاهای ایزوله و سطح بالای حفاظت از حریم خصوصی ــ از نظر ساختاری، شباهت چشمگیری به «تلههای اطلاعاتی» کلاسیک دارد؛ تلههایی که هدف آنها نه لذت شخصی، بلکه تولید وابستگی و قابلیت کنترل است.
اپستین؛ فرد یا شبکه؟
یکی از پرسشهای کلیدی این است که آیا اپستین صرفاً یک مجرم جنسیِ ثروتمند با روابط گسترده بود یا «گرهای میانی» بود یا یک شبکهی بزرگتر؟ منابع مختلف نشان دادهاند که او بدون داشتن پیشینهی روشن تجاری، به سرمایههای عظیم، املاک استراتژیک و دسترسی به بالاترین سطوح قدرت در آمریکا دست یافته بود. چنین الگویی، در تحلیل امنیتی، معمولاً زنگ خطر «حمایت پنهان» یا «کارکرد دوگانه» را به صدا درمیآورد.
توانایی اپستین در نزدیکشدن همزمان به سیاستمداران، میلیاردرها، چهرههای دانشگاهی و نهادهای تحقیقاتی، نشاندهندهی نوعی شبکهسازی چندلایه است؛ شبکهای که ارزش آن نه در خود افراد، بلکه در اطلاعاتی است که از آنها تولید میشود.
فرضیهی پیوند با منافع اسرائیل؛ ادعاها و احتیاط تحلیلی
بخشی از تحلیلگران بر این باورند که اپستین یا شبکهی پیرامون او، بهگونهای مستقیم یا غیرمستقیم، در خدمت منافع اسرائیل عمل میکردهاست. این ادعا، عمدتا بر چند نکته استوار است:
۱. تمرکز کمپرومات بر نخبگان آمریکایی: بخش اعظم اسامی مطرحشده در پرونده، سیاستمداران و سرمایهداران آمریکایی یا غربی هستند؛
2. غیبت معنادار برخی بازیگران: تاکنون، شواهد علنیِ قابلاتکایی از حضور مقامات عالیرتبهای اسرائیلی، میلیاردرهای نزدیک به کرملین یا سرمایهداران مرتبط با جمهوری اسلامی ایران در این شبکه منتشر نشدهاست؛
3. الگوی بهرهبرداری غیرمستقیم: در صورت صحت این فرضیه، هدف الزاماً «جاسوسی کلاسیک» نیست، بلکه شکلدهی به محیط تصمیمگیری، کاهش مقاومت سیاسی و هموارسازی مسیر سیاست خارجی مطلوب است.
با این حال، از منظر حرفهای، باید تاکید کرد که نبودِ نام برخی بازیگران، بهتنهایی اثباتکنندهی یک عملیات هدایتشده نیست. عوامل دیگری نیز میتوانند در این غیبت نقش داشته باشند؛ از جمله تفاوت سبک زندگی، سطح دسترسی، یا محافظت امنیتی بالاتر.
چرا روسها و ایرانیها دیده نمیشوند؟ غیبت چهرههای نزدیک به پوتین یا سرمایهداران مرتبط با جمهوری اسلامی ایران، پرسشبرانگیز است، اما قابل تبیین. نخبگان این دو طیف، عموما یا دسترسی محدودی به محافل خصوصی غربی دارند، یا بهدلیل تجربهی تاریخی با سرویسهای اطلاعاتی، از حضور در فضاهای کنترلناپذیر پرهیز میکنند.
همچنین، الگوی کمپرومات زمانی کارآمد است که هدف، در ساختار سیاسیِ مورد نظر، «اهرمپذیر» باشد؛ ویژگیای که در سیستمهای بستهتر کمتر دیده میشود.
پیامدها برای سیاست آمریکا: اگر فرضیه شبکهای کمپرومات را جدی بگیریم، پیامد آن صرفاً اخلاقی یا قضایی نیست، بلکه راهبردی است. سیاستمداری که در معرض افشا قرار دارد، لزوما «جاسوس» نمیشود، اما در بزنگاههای حساس، ممکن است از مخالفت علنی، رای منفی یا طرح پرسشهای اساسی خودداری کند. این سطح از نفوذ، نرم، کمهزینه و بهشدت موثر است.
جمعبندی
پروندهی اپستین، چه بهعنوان یک شبکه اطلاعاتی سازمانیافته و چه بهعنوان سوءاستفادهای سیستماتیک یک فرد قدرتمند، یک حقیقت را آشکار میکند: در جهان سیاست مدرن، اخلاق خصوصی نخبگان، بخشی از امنیت ملی شده است. بیتوجهی به این واقعیت، فضا را برای تکرار چنین شبکههایی فراهم میکند.
این پرونده، همچنان «ناتمام» است؛ نه فقط بهدلیل مرگ مشکوک اپستین، بلکه بهسبب فقدان شفافیت کامل در انتشار اسناد. تا زمانی که این خلأها پر نشوند، پرسش از اینکه «یک مامور اطلاعاتی تا کجا میتواند پیش برود»، همچنان بیپاسخ خواهد ماند.












