✍تهیه و تدوین: مانی فرهمند
مقدمه
در سالهای اخیر، بهویژه در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی پارسیزبان، ادعایی تکرارشونده از سوی بخشی از جریان سلطنتطلب ایران مطرح میشود: اینکه «جمهوری اسلامی ایرام فرزند چپها است». این ادعا، بیش از آنکه یک تحلیل تاریخی باشد، نوعی پروژهی سیاسی برای بازنویسی گذشته و تبرئهای استبداد پهلوی است.
در این نوشتار، بدون دستزدن به اصل تحلیل با این موضوعیت که: جمهوری اسلامی فرزند کیست؟ چپها یا حکومت شاه؟ متمرکز شده است این پرسشهای است که در پیوند با آن اصغر کریمی (پژوهشگر و انسانشناس فرهنگی) از خانم فروغ کنعانی پژوهشگر، جامعهشناس و فعال مدنی و از حامیان سرنگونی جمهوری اسلامی ایران نموده است.
در این جا بدون تغییر ماهیت تحلیل آقای کریمی به تدوین و باز نشر آنچه جریان داشته است توجه شده و عمق چند گانگی تفاوت دیدگاه میان مخالفان جمهوری اسلامی را توضیح داده ایم.
حکومت پهلوی؛ بستر عینی زایش جمهوری اسلامی
گرد و غبار غلیظی توسط سلطنتطلبان علیه چپ به راه افتاده است. اگر جمهوری اسلامی مدام از دشمن حرف میزند و کابوس دشمن را میبیند، سلطنتطلبان کابوس چپ را میبینند، به چپ فحش میدهند، تهدید میکنند، شمشیر و تفنگشان را حواله میدهند، خواهر و مادر چپها را نشانهگیری میکنند و علیه چپ شعار میدهند. حق دارند!
خانم فروغ کنعانی یکی از چهرههای شاخص این جریان است که اتفاقا مورد هتاکی همین جریان قرار گرفته بود، به آنچه آنها با زبان دشنام و تهدید از او میخواستند تن داد، هرگونه زاویه و نقد جزئی را کنار گذاشت و به یکی از شمشیرزنان آنها تبدیل شد. در ویویویی که اخیرا نشر نموده است، میگوید جمهوری اسلامی فرزند چپها است. از وجه اشتراک چپ و جمهوری اسلامی میگوید، اینکه اینها سرنگونی نمیخواهند، ترس دارند از اینکه فردا روشن شود که اینها بخشی از جمهوری اسلامی هستند.
واقعیت تاریخی این است که جمهوری اسلامی نه در خلا، بلکه بر شانههای ساختارها، نهادها و سیاستهایی شکل گرفت که در دوران محمدرضاشاه پهلوی بنا شده بودند. حکومت شاه، با سرکوب سیستماتیک، هرگونه فعالیت سیاسی مستقل ــ از چپ تا ملیگرا ــ عملا امکان شکلگیری یک بدیل سکولار و دموکراتیک را از جامعه گرفت.
ساواک، زندانهای اوین و عادلآباد، شکنجهگاهها، حذف احزاب، تعطیلی مطبوعات و تکحزبیسازی نظام سیاسی (حزب رستاخیز)، نهتنها چپ، بلکه کل جامعه را از تجربهٔ کنش سیاسی آزاد محروم کرد. در چنین فضایی، تنها نیرویی که امکان سازماندهی نسبی، شبکهای اجتماعی گسترده و مشروعیت سنتی داشت، روحانیت بود؛ نیرویی که شاه، آگاهانه یا ناآگاهانه، با سیاستهای مذهبینمایانهی خود به آن میدان داده بود.
اسلامپناهی حکومت شاه و مشروعیتبخشی به روحانیت
طوری که خانم کنعانی، جمهوری اسلامی را زاده مستقیم حکومت شاه قلمداد میکند و اضافه نموده که او آخوند درباری داشت، حتی ملکه فرح پهلوی عکسهای زیارت امام رضا را با خود حمل میکرد. و خود محمدرضا پهلوی عکسهای مکه رفتنش را با پز دادن مذهبی بودن همواره به نمایش گذاشتهاست. هر کس حتی یک کتاب گرایش چپ خوانده بود را دستگیر و شکنجه میکرد اما در مقابل قوانین اسلامی در تار و پود قوانینش جاری بود.
بنابرین برخلاف تصویر رایج سلطنتطلبان، حکومت پهلوی نه یک دولت سکولار کلاسیک، بلکه نظامی بود که دین را بهعنوان ابزار مشروعیت به کار میگرفت. شاه از «عنایت امام زمان» سخن میگفت، روایتهای خرافی از نجات خود توسط اولیای دینی را ترویج میکرد و خانوادهٔ سلطنتی، نمایشهای پررنگ مذهبی را بهطور عمومی بازتاب میداد.
در حالی که حتی خواندن سادهترین متون چپ جرم تلقی میشد، قوانین شرعی در لایههای مختلف حقوقی و قضایی جاری بود. این دوگانه ــ سرکوب مدرن با پوشش دینی ــ دقیقا همان بستری را فراهم کرد که روحانیت سیاسی پس از ۱۳۵۷ بر آن سوار شد.
چپ؛ قربانی مشترک شاه و جمهوری اسلامی
ادعای «فرزند بودن جمهوری اسلامی از چپ»، با یک واقعیت ساده فرو میریزد: چپها نخستین قربانیان جمهوری اسلامی بودند. همان زندانها، همان کابلها و همان پروندههای ساواک، با تغییر نام و پرچم، علیه نیروهای چپ به کار گرفته شد. بقایای ساختار امنیتی رژیم پیشین، در خدمت سرکوب نیروهایی قرار گرفت که پیشتر نیز هدف شاه بودند.
دانشگاهها که آخرین پایگاه اجتماعی چپ محسوب میشدند، با «انقلاب فرهنگی» تعطیل و پاکسازی شدند. هزاران دانشجو، معلم، کارگر و فعال سیاسی چپ، در دههای شصت بازداشت، شکنجه و اعدام شدند. این روند، نه نشانهای پیوند، بلکه نشانهای تداوم دشمنی ساختاری با چپ است.
وی می افزاید: همان پروندههای ساواک علیه چپها مورد استفاده ساواک جدید قرار گرفت و همان لیست چپها که زنده مانده بودند توسط جمهوری اسلامی و به کمک بقایای ساواک دستگیر و اعدام شدند. همان ارتشش با جریان اسلامی ساخت و با سرنگونی حکومت شاه به ترکمن صحرا و کردستان رفت تا چپ را سرکوب کند. دانشگاهها که اساسا فضای چپ داشت و ساواک نتوانسته بود چپ را ریشهکن کند، توسط جمهوری اسلامی تعطیل شد، تسویه شد، هزاران دانشجوی چپ به اوین و سایر شکنجهگاههای ساخته شده در دوران سلطنت منتقل شدند و در همان زندانها که محل شکنجه و اعدام کمونیستها بود شکنجه و اعدام شدند.
او همچنان می افزاید که: همان موقع کمونیستها در حال مبارزه و تحت تعقیب و شکنجه بودند. وقتی ایشان اعلام کرد که حاضر است همراه با جمهوری اسلامی و به عنوان خلبان در جنگ ارتجاعی که برای حکومت «مایه برکت» و برای مردم ابزار سرکوب بود شرکت کند کمونیستها کرور کرور اعدام میشدند و وقتی در سالهای گذشته ایشان مشغول لاس زدن با سپاه بود کمونیستها به اشکال مختلف و در جنبشهای مختلف در داخل و خارج کشور علیه جمهوری اسلامی کمپین سازمان میدادند، محکومین به اعدام را نجات میدادند، از پناهندگی فراریان جمهوری اسلامی حمایت میکردند.
شباهتهای ساختاری؛ از حزب رستاخیز تا حزبالله
شباهتهای میان دو نظام، نه در ایدئولوژی اعلامی، بلکه در منطق قدرت است: تکحزبیبودن، عدم تحمل مخالف، تقدسسازی از رهبر، سرکوب تشکلهای مستقل و نفی آزادیهای سیاسی. حزب رستاخیزِ شاه و حزباللهِ جمهوری اسلامی، هر دو ابزار انحصار قدرت بودند، نه بیان ارادهای مردم.
حتی در دورههایی که جمهوری اسلامی چهرهای «اصلاحطلب» به خود گرفت، نیروهای سلطنتطلب نه در کنار نیروهای آزادیخواه، بلکه در مماشات با قدرت مستقر ایستادند. تبریک رضا پهلوی به دولت خاتمی و اظهارات او دربارهای آمادگی برای همکاری با جمهوری اسلامی در بزنگاههای حساس، در حافظهای سیاسی جامعه ثبت شده است.
او هم چنان اضافه میکند: اما نقش شما خانم کنعانی دادن خوراک تحلیلی و تاریخی قلابی به لمپنهای سایبری و قمه بدست و تپانچه به دست است. آنها کف بر دهان دارند و نیازی به غور و تفحص و استدلال ندارند. آنها چوب و چماق میخواهند و شما یکبار بطور کامل تسلیمشان شدید و متاسفانه شهامت درافتادن با فحاشیهای زن ستیزانه و اسلامی آنها را حتی اگر مخالف آن باشید ندارید. تا میتوانید برایشان خوراک تهیه کنید. اما جامعه ایران پختهتراز چیزی است که شما فرض کردهاید. قدرت چپ را دست کم گرفتهاید. افراد شریف و متوهمی که امروز شما را همراهی میکنند نیز طولی نمیکشد که متوجه خواهند شد که جریانی که در مقابل جنبش زن زندگی آزادی و همه امیال و آرزوهای انسانیشان ایستاثده است، تا چه حد ارتجاعی است و چه خصومت عمیقی با همه آرزوهای آنها دارد.
وقتی رضا پهلوی گفت «اگر قرار است اسلامستیزی کنیم» (منظور ایشان مقابله با اسلام و قوانین و سنتها و نهادهای اسلامی بود) «بهتر است همین حکومت را نگهداریم»، کمونیستها آبرویی برای این ایدئولوژی باقی نگذاشتند. جمهوری اسلامی شکنجه میکند و عربدهکشهای شما وعده بدترین انواع شکنجه را میدهند. جمهوری اسلامی اعدام میکند و چماقبه دستان رضا پهلوی از همین امروز تهدید به اعدامهای بیشمار میکنند و به قول هادی خرسندی از همین الان خلخالیتان را هم مشخص کردهاید. حالا چه کسی فرزند جمهوری اسلامی است؟ ما یا شما؟
در آن سالهایی که خبری از سلطنتطلبان و ولیعهدتان نبود کمونیستها بیوقفه مشغول متشکل کردن کارگر و دانشجو و معلم بودند و جمهوری اسلامی هم بیوقفه هر فعالی که مشغول متشکل کردن دیگران بود را دستگیر و به زندان میانداخت و شماها با همه این تشکلها، تشکلهای کارگران، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، زنان، جنبش علیه اعدام، جنبش آزادی زندانیان سیاسی، تشکلهای دفاع از حقوق پناهنده در خارج کشور، با همه اینها بدون استثنا مخالفید چون همه آنها به جنبش چپ و آزادیخواهی تعلق دارند. با همه منشورها و بیانیههای آنها نیز به اندازه خود جمهوری اسلامی دشمنی دارید. اگر هر نقدی یا بیاحترامی به خامنهای طبق قوانین جمهوری اسلامی مجازات دارد، در جبهه شما نه تنها هر نقدی با فحاشی و تهدید پاسخ میگیرد بلکه حتی جاوید شاه نگفتن هم حکم اعدام دارد. جمهوری اسلامی قادر نشد زن زندگی آزادی را از جامعه محو کند، این وظیفه امروز روی دوش رضا پهلوی و جنبش او قرار گرفته است ولی قدرت اجتماعی آنرا خیلی دست کم گرفتهاید.
خانم کنعانی آیا باز هم لازم است از وجه مشترکات جریان پهلوی و جمهوری اسلامی بگویم؟ دفترچه اضطرار و اختیارات ولی فقیهتان را هم فراموش کنید. کردستیزی و بلوچ ستیزیتان را هم که بخش دیگری از وجه مشترکات بنیادی جریان شما با جمهوری اسلامی است و بنیادهای اقتصادی مشترک با جمهوری اسلامی و سیاست حفظ ارگانهای سرکوب و ساواک و غیره را هم فعلا نادیده بگیرید.
آن درجه خفقان دوران شاه، سلب کوچکترین آزادیهای سیاسی، بستن هر روزنامه و هر نهاد و تشکل غیر حکومتی و سرکوب بیامان چپ و هر نوع آزادیخواهی از یکطرف و اسلامپناهی حکومت شاه از طرف دیگر راه را برای به قدرت خزیدن جریان اسلامی هموار کرد. اینرا مقامات حکومتی آن زمان هم اقرار میکنند.
خانم کنعانی، نکته اصلی ولی این است که درست به همین دلایلی که گفتم جریان فالانژ و بشدت دست راستی شما در جامعه آگاه و چپ ایران به جایی نمیرسد. یکبار موجسواری شد و جریان اسلامی انقلاب اصیل و آزادیخواهانه مردم را به کمک دول غربی و مشخصا دولت آمریکا شکست داد، اما جامعه امروز به اندازه کافی تجربه و آگاهی دارد که مانع تکرار این سناریو شود. هزاران هزار فعالی که در طول دهها سال مبارزه با جمهوری اسلامی آبدیده شدهاند نخواهند گذاشت.
پروژهای امروز؛ حمله به چپ برای تطهیر گذشته
حملهای سازمانیافته به چپ، تلاشی است برای پنهانکردن این واقعیت که استبداد پهلوی، با بستن تمام راههای اصلاح، انقلاب را به مسیری انداخت که نهایتاً به استقرار یک حکومت دینی انجامید. همانگونه که اصغر کریمی بهدرستی اشاره میکند، اگر جمهوری اسلامی کابوس «دشمن» را میسازد، سلطنتطلبان کابوس «چپ» را.
این پروژه، با تهدید، فحاشی، حذف نمادین و حتی بازتولید گفتمان اعدام و شکنجه همراه است؛ گفتمانی که تفاوتی ماهوی با زبان سرکوب جمهوری اسلامی ندارد.
خلاصه این که: به باور نویسنده و منتقد: جمهوری اسلامی، نه فرزند چپ است و نه یک تصادف تاریخی. این نظام، محصول مستقیم سرکوب، انسداد سیاسی و اسلامپناهی حکومت پهلوی است؛ نظامی که با حذف تمام بدیلهای سکولار و دموکراتیک، جامعه را به آغوش روحانیت سیاسی راند.
چپ ایران، با همهای ضعفها و اشتباهاتش، نه شریک قدرت که قربانی مشترک دو استبداد بود. بازنویسی این حقیقت، هرچقدر هم پر سر و صدا باشد، واقعیت تاریخی را تغییر نخواهد داد.












