✍اندرو کوریبکو
ترجمه: خراسانتایمز
توافق تجارتی میان هند و ایالات متحده بهگونه چشمگیر احتمال آن را کاهش دادهاست که امریکا همراه با پاکستان سیاست مهار مشترک و حتی تلاش برای «بالکانیزهسازی» هند را دنبال کند. این سیاست در سال گذشته عامل اصلی نزدیکی سریع اسلامآباد و واشنگتن بود، زیرا هر دو طرف در آن زمان در بیثباتسازی هند منافع مشترک میدیدند. اکنون اما امریکا منافع ملموس و مستقیمی در امنیت و رفاه اقتصادی هند به دست آوردهاست.
توافق تجارتی هند و امریکا بدون تردید برای پاکستان غیرمنتظره بود. صدراعظم پاکستان، شهباز شریف، و فیلدمارشال عاصم منیر ـ کسی که در واقع کنترول اصلی کشور را در دست دارد ـ طی یک سال گذشته با تملق و نرمش بیش از حد به دونالد ترامپ نزدیک شدند. پاکستان همچنان از لابیگران بانفوذ و حتی معاملات مشکوک رمزارزی با شرکت وابسته به پسر ترامپ استفاده کرد تا به تعرفه ترجیحی ۱۹ درصدی دست یابد. با این حال، هند ـ با وجود روابط پرتنش خود با امریکا در سال گذشته ـ توانست تعرفه ۱۸ درصدی دریافت کند؛ موضوعی که در پاکستان بیتوجه نماند.
با نگاه به گذشته، پاکستان که از سوی امریکا بهعنوان «متحد عمده غیرناتویی» شناخته میشود، تمام تلاش خود را به کار بست تا به نزدیکی سریع با واشنگتن دست یابد و نقش سنتی خود را بهعنوان مهمترین متحد منطقهای امریکا احیا کند. امید اسلامآباد این بود که این نزدیکی به سیاست مشترک امریکا و پاکستان برای مهار هند و حتی تلاش برای «بالکانیزهسازی» آن منجر شود. از سوی دیگر، دولت دوم ترامپ در ظاهر با این رویکرد همراهی کرد، اما اکنون میتوان گفت که نیت آن کاملاً صادقانه نبود و بیشتر یک تاکتیک برای فشار آوردن بر هند جهت پذیرش امتیازهای دشوار تجارتی به شمار میرفت.
اگر هند به توافق تجارتی با امریکا دست نمییافت، ممکن بود واشنگتن به این نتیجه برسد که منافع کلیاش در حمایت از اهداف منطقهای پاکستان تامین میشود؛ امری که میتوانست مشکلات امنیتی گستردهای برای هند ایجاد کند. اما اکنون که امریکا منافع مشخصی در امنیت و رفاه هند دارد، احتمال آنکه سیاست مهار یا «بالکانیزهسازی» هند را دنبال کند بسیار کاهش یافته است، زیرا بیثباتی ناشی از چنین سیاستی فرصتهای اقتصادی بزرگی را که امریکا برای دستیابی به آن تلاش کرده، به خطر میاندازد.
پاکستان از نظر اقتصادی توان رقابت با هند را ندارد. این ناتوانی ناشی از تفاوتهای ساختاری و عدم توازن بازارها است؛ از جمله اینکه جمعیت هند تقریبا شش برابر پاکستان میباشد و بخشهای کلیدی اقتصاد پاکستان بهگونه غیررسمی تحت کنترول ارتش قرار دارد. این واقعیتها توضیح میدهد که چرا پاکستان برای جلب توجه ترامپ به تملقگویی، استفاده از لابیگران و حتی فساد احتمالی در حوزه رمزارزها روی آورد. در حال حاضر، تنها جذابیت باقیمانده پاکستان برای منافع ملی امریکا، ذخایر بالقوه مواد معدنی حیاتی آن کشور است.
شبکه خبری CNN گزارش داده است که پاکستان ادعا میکند دارای حدود ۸ تریلیون دالر ذخایر مواد معدنی حیاتی است و تنها یک معدن در بلوچستان هر سال حدود یکپنجم نیاز سالانه امریکا به مس را به چین صادر میکند. با این حال، امریکا به دلیل مشارکت استراتژیک پاکستان با چین ـ که در ارزیابی تهدیدها دیدگاهی مشابه نسبت به هند دارد ـ و نیز تشدید شورشهای تروریستی مورد حمایت گروه طالبان در بلوچستان و خیبرپختونخوا، قادر نیست ظرفیت کامل این صنعت را فعال سازد. توافق تجارتی هند و امریکا ممکن است این وضعیت را پیچیدهتر نیز بسازد.
بهبود روابط هند و امریکا، انگیزه پاکستان را برای دادن دسترسی ترجیحی به امریکا در زمینه مواد معدنی حیاتی نسبت به چین کاهش میدهد؛ چه رسد به اینکه قراردادهای خود با چین را لغو کند، همانگونه که «دکترین ترامپ» احتمالاً از آن میطلبد. پاکستان بیم آن دارد که در صورت چنین اقدامی، بهشکل نامتناسب به امریکایی وابسته شود که اکنون روابط دوستانهتری با هند دارد. از سوی دیگر، بهبود روابط هند و امریکا ممکن است با هرگونه حمایت تازه ضدتروریزم امریکا از پاکستان برای تأمین دسترسی به این معادن، آسیب ببیند؛ امری که خود میتواند امریکا را از چنین همکاری بازدارد.
به همین دلایل، پاکستان و ایالات متحده ممکن است پس از توافق تجارتی هند و امریکا، مشارکت استراتژیک خود را مورد بازنگری قرار دهند؛ زیرا این توافق احتمال سیاست مهار مشترک و حتی تلاش برای «بالکانیزهسازی» هند را بهشدت کاهش داده است. در واقع، بسته به میزان مهارت دیپلوماسی هند، ممکن است امریکا بهزودی به مقابله با راهبرد اسلامآباد در بنگلادش ـ کشوری که بهگونه فزاینده «پاکستانیشده» و ضد هند گردیده است ـ روی آورد تا توازن منطقهای را که در پی تغییر رژیم مورد حمایت امریکا در تابستان ۲۰۲۴ برهم خورده بود، دوباره برقرار سازد.












