سیاست حذف زبانی در خراسان‌افغانستان؛ گروه‌طالبان و پروژه‌ی مهندسی هویت از مسیر سرکوب پارسی

سیاست حذف زبانی در خراسان‌افغانستان؛ گروه‌طالبان و پروژه‌ی مهندسی هویت از مسیر سرکوب پارسی

✍مانی فرهمند تحلیل‌گر خراسان‌تایمز

زبان به‌مثابه مسئله‌ی قدرت
آنچه امروز در خراسان‌افغانستان تحت حاکمیت گروه‌طالبان جریان دارد، صرفا مجموعه‌ای از تصمیم‌های اداری یا تغییرات ظاهری در لوحه‌ها و مکاتبات رسمی نیست؛ بلکه بخشی از یک پروژه‌ی آگاهانه‌ی مهندسی هویت است که زبان را به میدان اصلی منازعه‌ی سیاسی بدل کرده‌است. در این پروژه، زبان فارسی به‌عنوان زبان تاریخی، تمدنی و ارتباطی اکثریت جامعه نه یک سرمایه‌ی ملی، بلکه مانعی در برابر انحصار قدرت تلقی می‌شود. از همین رو، حذف، تحقیر و حاشیه‌راندن آن به سیاستی نانوشته اما منسجم بدل شده‌است.

۱. حذف نمادین، کنترل فضا: از خیابان تا نهاد
گروه‌طالبان به‌خوبی دریافته‌اند که سلطه‌ی پایدار، پیش از هر چیز نیازمند کنترل نمادها است. زبان، نام‌ها و تابلوها نخستین لایه‌ی این کنترل‌اند. در دو سال گذشته، روندی فزاینده و هدفمند در جهت حذف پارسی از فضای عمومی کشور شکل گرفته‌است.
نمونه‌های برجسته‌ی این روند عبارت‌اند از: تغییر لوحه‌ی بیمارستان بوعلی سینای بلخی در استان بلخ و جایگزینی آن با تابلوهایی به زبان پشتو و انگلیسی؛ اقدامی که واکنش گسترده‌ی رسانه‌ای در داخل و خارج از کشور برانگیخت. حذف نام بوعلی سینا، حذف یک نام نیست؛ حذف یک سنت علمی و تمدنی است که خراسان‌افغانستان بخشی از آن بوده است.
بازگردان و تغییر اسامی تاریخی پارسی در شهرهایی چون کابل، بلخ، هرات، بدخشان و پروان توسط شهرداری‌ها؛ اسامی‌ای که نه‌تنها ریشه در تاریخ محلی دارند، بلکه بخشی از حافظه‌ی شهری و هویت جمعی این مناطق‌اند.
نصب لوحه‌های یک‌زبانه به زبان پشتو در استان‌هایی چون پنجشیر، بامیان و بدخشان استان‌هایی که ترکیب جمعیتی آن‌ها عملاً هیچ تناسبی با این سیاست زبانی ندارد. این اقدام را نمی‌توان «مدیریتی» یا «اتفاقی» خواند؛ این یک تصمیم سیاسی با پیام روشن است.

۲. دانشگاه و شفاخانه؛ تسخیر نرم آینده
حساس‌ترین بخش این سیاست، نفوذ آن به نهادهای دانش و خدمات عمومی است؛ جایی که زبان، مستقیما با آینده‌ی جامعه پیوند می‌خورد.
تغییر تابلوها و مکاتبات رسمی دانشگاه‌ها بدون توجه به زبان غالب آموزشی و زبان اکثریت دانشجویان و استادان.
حذف تدریجی پارسی از اعلان‌ها، اسناد اداری و فضای رسمی بیمارستان‌ها و نهادهای خدماتی.
تحمیل زبانی که نه برای تسهیل ارتباط، بلکه برای اعمال قدرت و القای سلطه به‌کار می‌رود.
در این چارچوب، زبان از یک ابزار ارتباطی به ابزار انضباط سیاسی بدل شده‌است.

۳. خشونت با پوشش نظری؛ نقش تئوریسین‌های برون‌مرزی
هم‌زمان با اجرای این سیاست‌ها در داخل، در بیرون از خراسان‌افغانستان شاهد تلاش‌هایی برای توجیه نظری و آکادمیک این روند هستیم. شماری از چهره‌های وابسته یا همسو با گروه‌طالبان، با بهره‌گیری از مفاهیمی چون «ملت‌سازی»، «یک‌دستی هویتی» یا «هویت افغانی»، در پی مشروعیت‌بخشی به حذف پارسی‌اند.
این تلاش‌ها در واقع بازتولید نوعی استعمار زبانی درونی است؛ جایی که زبان تاریخی اکثریت، به‌عنوان تهدید معرفی می‌شود و زبان قدرت، به‌عنوان زبان ملی تحمیل می‌گردد.

۴. خطر عادی‌سازی؛ سکوتی که حذف را ممکن می‌کند
شاید خطرناک‌ترین بُعد این پروژه، نه خود حذف، بلکه عادی‌شدن آن باشد. وقتی تغییر تابلوها دیگر خبر نمی‌شود، وقتی حذف نام‌ها واکنش جمعی برنمی‌انگیزد، و وقتی جامعه زیر فشار معیشت و سرکوب، توان اعتراض را از دست می‌دهد، پروژه به هدف خود نزدیک شده‌است. گروه‌طالبان دقیقا بر همین فرسایش واکنش اجتماعی حساب باز کرده‌اند.

نتیجه‌گیری: زبان، خط قرمز بقا
مسئله‌ی زبان پارسی در خراسان‌افغانستان، مسئله‌ی یک گروه یا یک حساسیت فرهنگی محدود نیست؛ این مسئله‌ی بقای حافظه‌ی تاریخی و تنوع تمدنی کشور است. پارسی زبان بلخ و بامیان، هرات و بدخشان، کابل و پنجشیر است؛ زبانی که قرن‌ها پیش از شکل‌گیری دولت‌های مدرن، این جغرافیا را به هم پیوند داده‌است.
تجربه‌ی تاریخ نشان می‌دهد:
هر جا زبان حذف شد، روایت حذف شد؛
و هر جا روایت حذف شد، انسان به‌زودی حذف گردید.
سکوت در برابر حذف زبان، سکوت در برابر بازنویسی تاریخ است—و هیچ جامعه‌ای با واگذاری زبانش، آینده‌ای آزاد نساخته است.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=26480

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.