✍سایمه افضل
منبع: آسیا تایمز
ترجمه: خراسانتایمز
اگر سال ۲۰۲۵ در اسلامآباد و واشنگتن بهعنوان سالی از تعامل دوباره به یاد آورده شود، نه به این دلیل خواهد بود که اتحادهای کهنه احیا شدند یا دههها بیاعتمادی، ناگهان از میان رفت، بلکه بیشتر بهعنوان مقطعی یاد خواهد شد که واقعگرایی حاکم گردید و تغییر اولویتهای جهانی، هر دو طرف را بهسوی عملگرایی سوق داد، نه ادامهی دوری و بیگانگی طولانیمدت.
پس از سالها رکود، روابط میان پاکستان و ایالات متحده وارد مرحلهای عملیتر شد. این تغییر نه ناگهانی بود و نه ایدئولوژیک، بلکه سنجیده و حساب شده انجام گرفت.
کانالهای ارتباطی در سطح عالی دوباره فعال شدند و مهمتر از آن، فعال باقی ماندند. همکاریها هرچند محدود بود، اما پایدارتر و کمتر واکنشی شد. آنچه شکل گرفت، نه «بازتنظیم کامل»، بلکه «بازتعریف تدریجی» بر بنیاد منافع همگرا و درسهای سخت گذشته پیچیده بود.
واضحترین نشانهی این تحول، دیدار بیسابقه در قصر سفید میان رییسجمهور دونالد ترامپ و فرمانده ارتش پاکستان، مارشال عاصم منیر، بود. پیام این دیدار روشن بود: پاکستان بار دیگر بهعنوان یک بازیگر مهم منطقهای تلقی شد، نه صرفا یک مشکل حاشیهای امنیتی.
اسلامآباد نیز با احتیاط وارد این تعامل شد، زیرا بهخوبی میدانست که گرمی روابط دوجانبه در گذشته چگونه بهسرعت فروکش کردهاست.
این احتیاط با رویدادهای میدانی نیز تقویت شد. تنش میان هند و پاکستان در ماه می ۲۰۲۵ یادآور این حقیقت برای واشنگتن بود که جنوب آسیا چهقدر زود میتواند بهسوی تشدید بحران سوق داده شود.
نقش ایالات متحده در مهار این وضعیت و قدردانی علنی دونالد ترامپ از خویشتنداری پاکستان، نشاندهنده تغییر ملایم اما قابل توجه در لحن واشنگتن بود. تصمیم بعدی اسلامآباد برای معرفی ترامپ بهعنوان نامزد جایزه صلح نوبل، هرچند نمادین بود، اما پیام روشنی داشت: پاکستان آماده است میانجیگری را بپذیرد، نه اینکه آن را بهطور خودکار رد کند.
فراتر از امنیت معاملهمحور
در بیشتر تاریخ مشترک، روابط پاکستان و امریکا ماهیتی معاملهمحور داشت؛ همکاری در برابر کمک، همسویی در برابر مدارا.
این الگو بهتدریج فرسوده شد و پس از خروج ایالات متحده از خراسانافغانستان در سال ۲۰۲۱ عملا فروپاشید. آنچه پس از آن شکل گرفت، نه احیای مدل گذشته، بلکه نوعی همسویی محدود بر اساس محدودیتهای مشترک بود، نه آرمانهای مشترک.
اولویتهای واشنگتن تغییر کردهاست. اعزام گستردهی نیروهای نظامی و ماموریتهای بیپایان تثبیت امنیت، دیگر محور اصلی راهبرد امریکا نیست.
در عوض، تمرکز بر اقتصاد جغرافیایی، زنجیرههای تامین پایدار، رقابتپذیری تکنولوژیک و مشارکتهایی است که بار امنیتی درازمدت را کاهش دهد. دغدغههای پاکستان ــ ثبات اقتصادی، رشد مبتنی بر سرمایهگذاری، نوسازی تکنولوژیک، امنیت انرژی و مبارزه با تروریزم ــ بیش از آنچه معمولا تصور میشود با این دستورکار همپوشانی دارد.
یکی از نشانههای این تغییر، در اواسط جنوری ۲۰۲۶ آشکار شد؛ زمانی که پاکستان با شرکت SC Financial Technologies LLC (وابسته به World Liberty Financial) تفاهمنامهای امضا کرد.
این توافق، امکان ادغام یک «استیبلکوین وابسته به دالر» را در نظام پرداختهای پاکستان بررسی میکند تا هزینه و زمان انتقال پولهای فرامرزی کاهش یابد و همزمان زیربنای پول دیجیتال توسعه یابد. هرچند این اقدام در مرحله آزمایشی است، اما نشاندهنده آمادگی اسلامآباد برای پیوند دادن نوسازی مالی خود با چارچوبهای تنظیمی و تکنولوژیک مرتبط با امریکا است.
پاکستان این تلاش را با توجه به ابعاد بزرگ اقتصادی خود مطرح کردهاست: بیش از ۳۸ میلیارد دالر حواله سالانه و اقتصاد دیجیتالی رو به رشد، که طبق برآوردها حدود ۴۰ میلیون کاربر رمزارز دارد.
تسریع در تنظیم مقررات از طریق نهادهای جدید داراییهای مجازی، بیانگر کوششی است برای بیرون آوردن مالیه دیجیتال از مجاری غیررسمی و وارد کردن آن به یک نظام نظارتی و رشدمحور.
از دید واشنگتن، این اقدامات با اهداف کلان شفافیت، زیرساخت دیجیتال امن و ادغام بازارهای نوظهور در شبکههای جهانی تنظیمشده همخوانی دارد. این همسویی، ایدئولوژیک نیست؛ بلکه اقتصادی و عملی است.
همگرایی امنیتی بدون توهم
همکاری امنیتی بازگشتهاست، اما در چارچوبی محدود و واقعبینانه. پس از تحولات خراسانافغانستان در سال ۲۰۲۱، فعالیت گروههای مسلح در امتداد مرز پاکستان و خراسانافغانستان افزایش یافتهاست. عملیات ضدتروریزم پاکستان همچنان گسترده است. گزارشهای رسمی سال ۲۰۲۵ بیش از ۵۳۰۰ حملهی تروریستی و کشته شدن نزدیک به ۲۶۰۰ شورشی خبر میدهد.
برای واشنگتن، محاسبه ساده است: گسترش بیمهار افراطگرایی، ثبات منطقه را تضعیف میکند، مسیرهای تجاری را مختل میسازد و سرمایهگذاری را کاهش میدهد. برای اسلامآباد، این همکاری دسترسی به اطلاعات استخباراتی، اعتبار عملیاتی و فضای دیپلماتیک فراهم میکند.
هیچیک از دو طرف ادعا نمیکند که اعتماد احیا شدهاست؛ بلکه تنها یک درک مشترک از خطر وجود دارد.
عملیات مشترک مارچ ۲۰۲۵ که به بازداشت شریفالله مشهور به جعفر ـ از رهبران داعش خراسان مرتبط با حمله دروازه ابی ـ انجامید، نمونهای از این همکاری گزینشی بود.
قدردانی علنی ترامپ از نقش پاکستان، تغییر لحن را نشان داد، اما نشانه مشارکت گسترده نبود. این اقدام، بهرسمیت شناختن توانایی بود، نه پاکسازی گذشته.
این رابطه در حال تحول فراتر از جنوب آسیا نیز گسترش یافت. در اواخر ۲۰۲۵، پاکستان دعوت امریکا را برای پیوستن به «هیئت صلح» جهت تثبیت وضعیت غزه پذیرفت.
این ابتکار که با قطعنامه مورد حمایت امریکا در شورای امنیت سازمان ملل پشتیبانی شد، نشاندهنده تلاش گستردهتر برای مدیریت بازسازی پس از جنگ است.
برای اسلامآباد، این مشارکت هم حمایت تاریخی از فلسطین را تقویت میکند و هم آمادگی برای ایفای نقش در ماموریتهای بینالمللی پیچیده را نشان میدهد.
برای واشنگتن، حضور پاکستان نشانه بازنگری در نگاه به این کشور است؛ نه فقط بهعنوان بازیگر امنیتی منطقهای، بلکه بهعنوان دولتی که میتواند نقش محدود دیپلماتیک در فراتر از همسایگی خود ایفا کند.
مسعود خان، سفیر پیشین، این دعوت را «موفقیت دیپلماتیک» خواند که ارزش نمادین آن را برجسته میسازد.
اقتصاد جغرافیایی و توازن راهبردی
هر ارزیابی جدی از روابط پاکستان و امریکا باید نقش چین را در نظر بگیرد. پکن همچنان شریک راهبردی اصلی پاکستان است، بهویژه در زیربناها و توسعه صنعتی درازمدت. دهلیز اقتصادی چین–پاکستان ستون اصلی جایگاه جدید پاکستان در اقتصاد آسیایی است.
واشنگتن این واقعیت را میپذیرد. امریکا قصد ندارد چین را از پاکستان بیرون براند، بلکه راهبردش بر تنوعبخشی و کاهش وابستگی متمرکز است.
منابع معدنی پاکستان ـ که میان ۶ تا ۸ تریلیون دالر برآورد میشود و شامل مس، لیتیم و عناصر نادر خاکی است ـ اهمیت راهبردی تازهای یافتهاست. حدود ۸۳ شرکت امریکایی در پاکستان فعالیت دارند و بیش از ۳ میلیارد دالر درآمد سالانه تولید میکنند، اما سرمایهگذاری مستقیم امریکا هنوز محدود است.
بحث درباره بازنگری در معاهده سرمایهگذاری دوجانبه و گسترش همکاری از طریق شورای تسهیل سرمایهگذاری ویژه پاکستان، بیانگر این شکاف است.
پروژههایی مانند معدن مس و طلای ریکو دیک ـ با درآمد پیشبینیشده ۷۴ میلیارد دالر طی ۳۷ سال ـ نشان میدهد که تعامل اقتصادی عمیقتر چگونه میتواند باشد.
محدودیتها و نگاه درازمدت
با وجود فضای مثبت سال ۲۰۲۵، احتیاط همچنان ضروری است. این رابطه هنوز بیش از حد به اشخاص و شرایط مساعد وابسته است. عمق نهادی اندک است، حجم تجارت پایین باقی مانده و عامل هند همچنان سایه میافکند.
رهبران پاکستان میدانند که امریکا در بحرانهای حیاتی متحد قابل اتکا نیست. سیاست امریکا بر منافع فوری استوار است، نه تعهدات درازمدت.
آنچه تغییر کرده، نحوه مدیریت این واقعیت از سوی پاکستان است. اسلامآباد بهجای نوسان میان وابستگی و سرکشی، با انتظارات حسابشده وارد تعامل میشود: همکاری در نقاط اشتراک منافع، احتیاط در نقاط اختلاف، و پرهیز از توهم نجات راهبردی.
نتیجه، رابطهای آرامتر و محدودتر است، اما شاید پایدارتر. برای واشنگتن، ارزش این رابطه در وفاداری نیست، بلکه در توانایی پاکستان برای کاهش خطر منطقهای و جلوگیری از تبدیل بحرانها به فاجعه است. برای اسلامآباد، سود آن در «اهمیت داشتن بدون وابستگی» نهفته است.
در سیاست بینالملل، بلوغ زمانی آغاز میشود که توهمها فرو بریزند. برای پاکستان و ایالات متحده، همین درک شاید واقعبینانهترین بنیاد تعامل آنان در چند دهه اخیر باشد.













