طرح تمایز پارسی‌دری؛ پروژه سیاسی برای گسست پیوندهای تمدنی

طرح تمایز پارسی‌دری؛ پروژه سیاسی برای گسست پیوندهای تمدنی

✍عثمان احمدی

برخلاف روال معمول، ترجیح می‌دهم در آغاز، نتیجه‌گیری خود را از مجموع نوشته‌های آقای نور احمد خالدی و مصاحبه آقای انورالحق احدی بیان کنم و سپس به توضیح و استدلال بپردازم. زیرا به باور من، اگر تصویر کلی این گفتمان روشن نشود، پرداختن به جزییات تاریخی و نظری، ما را از درک هدف اصلی بازمی‌دارد.

کوشش آقای خالدی و همفکران ایشان ــ معطوف به گسستن یک پیکره زبانی و فرهنگی واحد است؛ پیکره‌ای که پارسی‌‌زبانان خراسان‌افغانستان، ایران و تاجیکستان را به هم پیوند می‌دهد. این پروژه که شصت سال قبل آغاز شد می‌کوشد با القای این تصور که «زبان شما دری است و زبان آنان پارسی یا تاجیکی»، پیوند طبیعی، تاریخی و تمدنی میان این جوامع را قطع کند.

اگر این گفتمان موفق شود، پیامد آن صرفن یک بحث زبانی نخواهد بود؛ بلکه دست پارسی‌زبانان خراسان‌افغانستان را از پشتوانه تاریخی، فرهنگی و تمدنی‌شان در در ایران، تاجیکستان و در کل از پارسی‌زبانان جهان کوتاه می‌کند و زمینه را برای حذف تدریجی زبانی و قومی فراهم می‌سازد. راهبرد اصلی این تفکر، در گام نخست، تجزیه یک کلیت واحد به اجزای ظاهرا مستقل و سپس دامن‌زدن به نفاق، بی‌اعتمادی و رقابت هویتی است.

توضیح و بررسی استدلال‌ها
من نوشته‌های اخیر آقای خالدی درباره تفاوت زبان پارسی و دری را مطالعه کردم و نیز به مصاحبه آقای احدی با سمیع مهدی، پیرامون ناسیونالیسم افغانی، گوش دادم. اگر بخواهم به شالوده اصلی سخنان آنان، خلاصه و نقد خود را مطرح کنم، بحث را می‌توان چنین صورت‌بندی کرد:

خلاصه دیدگاه آقای خالدی این است که زبان دری را از پارسی قدیمی‌تر می‌داند و آن را زبان اهل خراسان و دربار مداین (دربار ساسانیان) معرفی می‌کند. به‌زعم ایشان، در ایران آن زمان زبان پهلوی رواج داشت و ایرانیان بعدها با دری آشنا شدند. خالدی همچنین ادعا می‌کند که عرب‌ها به اشتباه نام «پارسی» را به زبان دری گذاشتند، زیرا هر زبانی را که در قلمرو ساسانیان رایج بود «پارسی» می‌خواندند.

اما نظر من چیست؟
نخست باید گفت که بخش بزرگی از سخنان آقای خالدی نه تازه است و نه کشف جدید. این دیدگاه‌ها پیش‌تر توسط بسیاری از پژوهشگران بزرگ حوزه زبان پارسی‌دری، از جمله ملک‌الشعرای بهار، مطرح شده‌اند. بهار نیز بر این باور بود که از منظر تاریخی، زبان دری، زبان دربار مداین و مردم خراسان بوده و سپس به قلمرو ایران راه یافته‌است.

اما نکته مهم این‌جاست که هیچ‌یک از این بزرگان، هرگز میان «دری» و «پارسی» به‌عنوان دو زبان مستقل تمایز قایل نشده‌اند. در سراسر تاریخ ادب پارسی دو نام همواره برای یک زبان واحد به‌کار رفته‌اند. در بیش از هزار سال این سه کشور، زبان مشترک داشته اند و هیچ گاه تفاوتی میان پارسی و دری قایل نشده‌اند.

اگر به آثار بزرگ‌ترین شاعران خراسان‌افغانستان و ایران بنگریم، این واقعیت به‌روشنی دیده می‌شود. مولانای بلخ، سعدی، حافظ و دیگران، گاه زبان خود را «پارسی» نامیده‌اند و گاه «دری»، بی‌آن‌که کوچک‌ترین تفاوت ماهوی میان این دو قایل باشند. برای نمونه، مولانا صراحتا زبان خود را پارسی می‌خواند:

مسلمانان مسلمان پارسی گویم
که نبود شرط در جمعی شکر خوردن به تنهایی

و در سوی دیگر، حافظ از قلمرو ایران امروز می‌گوید:

ز طبع دلکش حافظ کسی بود آگاه
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

این نمونه‌ها نشان می‌دهد که برخلاف ادعای خالدی، مولانای خراسانی خود را پارسی‌زبان می‌داند و حافظ شیرازی زبان خود را دری می‌نامد. این جابه‌جایی آگاهانه واژه‌ها، دقیقن بیانگر وحدت زبانی است، نه دوگانگی.

افزون بر شواهد ادبی و تاریخی، پرسش بنیادین این است: آیا آقای خالدی می‌تواند از منظر زبان‌شناسی، دستور زبان، ساختار نحوی یا نظام آوایی، تفاوتی جدی و علمی میان دری و پارسی نشان دهد؟ پاسخ روشن است: هرگز.

وقتی نه از نظر تاریخی و نه از دید زبان‌شناختی، تفاوتی قابل دفاع میان این دو نام وجود ندارد، پرسش اصلی باقی می‌ماند: هدف واقعی طرح این تمایز چیست؟ پاسخ، به‌روشنی سیاسی و ایدیولوژیک است. گفتمان خالدی، احدی، یون و همفکران‌شان، تلاشی آگاهانه برای ایجاد شکاف میان مردمان هم‌زبان و هم‌فرهنگ خراسان‌افغانستان و ایران است؛ شکافی که زمینه را برای تحقق اهداف قومی و شونیستی آنان فراهم می‌سازد.

در مصاحبه آقای احدی با جناب سمیع مهدی، با وجود پرسش‌های سنجیده و محترمانه مجری، جای یک نقد جدی خالی بود: نقد مبنای نظری آقای احدی درباره «ملت‌سازی».

آقای احدی بارها استدلال خود را بر پایه یک تعریف کهنه و منسوخ از ملت بنا می‌کند؛ تعریفی که ملت را حاصل زبان مشترک یا قوم غالب می‌داند. او از لحاظ مفهومی معنی افغان را مساوی به پشتون می داند و بر همین اساس، او تاکید می‌کند که چون قوم پشتون یا «افغان» از نظر عددی بزرگ‌تر است، امتیاز معنوی ملت‌شدن باید به این قوم تعلق گیرد.

مشکل اساسی این دیدگاه آن است که نظریه «قوم یا زبان مشترک» برای ملت‌سازی، نه‌تنها ضعیف، بلکه از منظر انسانی و اخلاقی نیز مسأله دار است. این نظریه مدت‌هاست که حتی در غرب، از سوی فیلسوفان و متفکران برجسته مورد نقد جدی قرار گرفته‌است. در برابر آن، اندیشمندانی چون ژان‌ژاک روسو، ارنست رنان و دیگران تاکید می‌کنند که ملت نه بر پایه قومیت یا زبان، بلکه بر اساس اراده مشترک شهروندان شکل می‌گیرد. به تعبیر روسو، بنیاد ملت «اراده عمومی» است، نه برتری قومی.

اصرار بر «افغانیت» به‌عنوان محور ملت‌سازی، نه‌تنها عملن ناممکن است، بلکه عمیقن ناعادلانه بوده و در واقعیت اجتماعی افغانستان، تنها به تشدید شکاف‌ها و نفاق قومی می‌انجامد. همان‌گونه که یکی از سیاسیون خراسان‌افغانستان به‌درستی گفته‌است، ما بیش از هر چیز به یک قرارداد اجتماعی جدید نیاز داریم.

فرمول «قوم بزرگ»، نه از نظر علمی قابل اثبات است و نه از نظر سیاسی و اخلاقی برای دیگر شهروندان کشور قابل پذیرش است.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=26153

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.