✍جاوید راحل پژوهشگر اندیشه سیاسی
بخش نخست
چکیده
محافظهکاری بهمثابه یکی از مناقشهبرانگیزترین گرایشهای اندیشه سیاسی، بیش از آنکه یک ایدئولوژی منسجم و نظاممند باشد، نگرشی محتاطانه به تغییرات اجتماعی و سیاسی است که بر ارزش سنت، تجربه تاریخی و نظم تدریجی تاکید میورزد. این مقاله با تکیه بر آراء متفکران برجستهای چون ادموند برک، مایکل اوکشات، هگل، لئو اشتراوس و اورتگای گاست، به بررسی چیستی، خاستگاهها، مضامین محوری و انواع محافظهکاری میپردازد.
نوشتار حاضر نشان میدهد که محافظهکاری، در واکنش به عقلگرایی مدرن، پروژههای انقلابی و آرمانشهریِ برآمده از روشنگری، بر محدودیت عقل بشر، پیوند عمیق با مذهب، نگاه ارگانیک به جامعه و ضرورت اقتدار تاکید میکند.
همچنین مقاله با تحلیل طیفهای مختلف محافظهکاری ـ از اقتدارگرا و پدرسالار تا محافظهکاری آزادیخواه و راست نو ـ تلاش دارد پیچیدگیهای نظری این سنت فکری و نسبت آن با لیبرالیسم، فاشیسم و پستمدرنیسم را روشن سازد. در نهایت، محافظهکاری نه بهعنوان انکار مطلق تغییر، بلکه بهمثابه دفاعی محتاطانه از استمرار تاریخی و پرهیز از پیامدهای پیشبینیناپذیر دگرگونیهای شتابزده بازخوانی میشود.
واژگان کلیدی: محافظهکاری، سنتگرایی، عقلستیزی مدرن، تجربه تاریخی، نظم اجتماعی، اقتدار، جامعه ارگانیک، نابرابری طبیعی، مذهب و سیاست، راست نو، محافظهکاری اقتدارگرا، محافظهکاری آزادیخواه، نقد روشنگری، ضدانقلاب فرانسه
مقدمه (چیستی محافظهکاری)
مایکل اوکشات یکی از چهرههای برجسته اندیشه محافظه کار انگلیسی چنین تمثیلی دارد که: مردم در دریای بی کران و بی ته مشغول دریانوردی اند نه بندرگاهی برای ماوا گزیدن هست و نه کف دریای برای لنگر انداختن، نه مبداء وجود دارد و نه مقصدی، اقدام مورد نظر، شناور ماندن و حفظ سکان کشتی است. دریا هم دوست است و هم دشمن و دریا سالاری مشتمل بر استفاده از منابع راه و رسم سنتی به منظور تبدیل کردن هر موقعیت خصمانهای به یک موقعیت دوستانه است (اکلشال در مکنزی و دیگران، ۱۳۷۵: ۹۷)
محافظهکاری از حفظ کردن گرفته شدهاست و در ادبیات سیاسی، محافظهکاری به سلسله نظریات و ترجیحات خاصی در باره دگرگونیهای سیاسی گفته میشود که نسبت به طرحهای بلند پروازانه برای اصلاح وضع جامعه بدبین و با آن¬ها مخالف است. محافظهکاری مدافع وضع مرسوم زندگی است و برای سنتهای که طی سالیان دراز شکل گرفتهاند جایگاه خاصی قایل است (پولادی، ۱۳۹۶: ۲۰۱).
محافظهکاری به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی از یکطرف مرز نامشخصی با لیبرالیسم دارد و در بسیاری از مواقع مداخلات فکری و نیز به جای یکدیگر به کار رفتهاست و جابهجا شدهاند و از جانب دیگر این دو حوزه در بسیاری از موارد قابل تفکیک و هرکدام در جبههی مخالف قرار میگیرد.
هیچ ایدئولوژی دیگر سیاسی به اندازه محافظهکاری از آشفتگی در تعریف و مفهوم برخوردارتر نیست و به لحاظ معنی و اعتبار نظریه سیاسی، به مشکل میتوان محافظهکاری را یک نظریه سیاسی قبول کرد. و از آنجاییکه محافظهکاری میتواند برخی رویکردهای سیاسی در سایر نظریهها نیز موجود باشد، به لحاظ گستردگی میتوان گفت محافظهکاری تکمحور و تکخطی نیست.
بدین ترتیب محافظهکاری را نگرشی به تاریخ و تجارب گذشتگان و اهمیت به عدم دخالت بر فرایندهای سنتی جامعه میدانند که با هرگونه دگرگونی انقلابی جامعه مخالفت دارد. به تعبیری که اف هیرنشاو دارد: «سابقه محافظهکاری به آرامی و متانت حضرت آدم باز میگردد. حال آنکه پیشینه رادیکالیسم را باید در بیتابی و فریفتگی حوا یافت که به وعده شیطان در باره امکان زندگی بهتر اغوا شد و اما شیطان نیز نیای بزرگ کارل مارکس بود.» (بشیریه، ۱۳۸۳: ۱۷۳)
محافظهکاری انبوهی از تجارب ارزشمندی است که در طول تاریخ بوجود آمده و تغییر در آن یعنی از بین بردن گنجینهای از تجارب گرانبهای گذشتگان خواهد بود.
محافظهکاری، برخلاف عقلگرایی مدرن و همچنان استوار بر عقل سلیم که بر اساس گامهای استوار انسانهای کهن گذاشته شدهاست، میباشد. اغلب محافظهکاران به جای نظریهپردازی در عرصه سیاست، مردان عمل و سیاست مداران پراگماتیست بودند. محافظهکاری به معنی یک رشته ارجحیتها یا عقاید در باب تغییرات اجتماعی گرفته میشود. محافظهکاران نسبت به برنامههای بلند پروازانه برای بهبود شرایط انسان، شکاکند و بهجای گمانپردازی در باره بهشت زمینی آینده، به منافع شیوه مرسوم زندگی رضایت میدهند و با رد نقشههای مندرآوردی کسانی که میخواهند طرحی نو دراندازند، اصلاحات گامبهگام را که برای هدایت کشتی مملکت لازم است، ترجیح میدهند. (اکلشال در مکنزی و دیگران، ۱۳۷۵: ۸۸)
محافظهکاری یعنی نگرش محتاطانه و ارزشگرایانه به وضع موجود است. بنابراین محافظهکاری نگاه به فرایند تکامل تجارب تاریخی گذشتگان و ارجحیت به گذشتگان را مد نظر داشته و مخالف هرگونه جهت دهی سکان سیاست جامعه بواسطه جریانهای نوظهور و فلسفههای نو ساختهی سیاسی میباشند.
محافظهکاری با تاکید بر وضع موجود و عدم ساماندهی برای وضعیت مطلوب از هر ادعای صرف نظر میکند. از این رو محافظهکاری در تلاش برای مقاومت در برابر فشارهای لجام گسیخته از سوی رشد لیبرالیسم، سوسیالیسم و ملیگرایی در حمایت از نظم اجتماعی سنتی که دایم درگیر جنگ بوده، به پا خاست. (هیوود ۱۳۹۱: ۶۹)
محافظهکاری آزادی خواهانه، از آزادی هرچه بیشتر اقتصادی و حداقل دخالت دولت در حمایت اجتماعی، حمایت میکند که در واقع لیبرالیسم بازار آزاد را منعکس میکند ولی این امر را با اعتقاد به فلسفهی اجتماعیتر و محافظهکار تر و سنتیتر نیز که بر اهمیت اقتدار و حفظ، تاکید دارد. تحت کنترل در میآورد. این سنت پایه تیوریها و ارزشهای راست جدید را بنیان گذاشت. (هیوود، ۱۳۹۱: ۶۸)
هریشمن سه نوع بحث که توسط محافظهکاران برای دفاع وضع موجود مطرح میگردد را چنین شناسایی کردهاست:
یک) نظریه کجروی که میگوید سیاستهای که هدفی معین با منظور خاص دارند نتایجی به دست میدهند مقایسه آنچه منظور بوده است. یک نمونه از این نوع بحث استدلال مخالفان انقلاب فرانسه است که میگویند تلاش برای آزادی، به استبداد خواهد رسید.
دو) نظریه بیهودگی که میگوید امکان ندارد که بتوان جامعه را از این رو به آن رو کرد، مثل این ادعا که هراندازه هم طرحهای نو در جامعه دراندازیم نابرابری در ثروت و قدرت از میان نخواهد رفت.
سه) نظریه مخاطره که میگوید منافع اصلاحات تندروانه همیشه کمتر از زحمت و هزینه آن است. برای مثال بحث محافظهکاران قرن نزدهم که میگفتند، دادن حق رای به همه افراد، تعادل ارکان حکومت را به هم میزند. (اکلشال در مکنزی و دیگران، ۱۳۷۵: ۹۳)
خاستگاه محافظهکاری
طوری که گفتیم هرنشاو در اثر پر شورش (محافظهگرایی در انگلستان) ریشه این مکتب را به احتیاط آدم در جنات عدن میرساند و حوا را نخستین رادیکالی که دچار تخیل و خواب و افسون مار خوشخط و خال شد، میدانست و مار افسونگر کسی جز نیای مارکس نیست. «محافظه کاری ریشه در فطرت انسان دارد که چیزهای آشنا را ترجیح میدهد و به گمانپردازی نظری بیعلاقه است. (اکلشال در مکنزی و دیگران، ۱۳۷۵: ۹۱)
برای محافظهکاری نمیتوان بطور دقیق و موثق خاستگاهی از نظر زمان و مکان مشخص نمود. زیرا محافظهکاری در واقع نگرشی بر حفظ وضع موجود و بقای ارزشهای سنتی و هنجارهای پذیرفتهشده اجتماعی یا احترام گذاشتن به ارزشهای گذشته است.
نخستین اثری که در باره محافظهکاری نگاشته شدهاست از ادموند برک (در باره انقلاب فرانسه) است. ادموند برک از جمله مخالفان سرسخت تیوری انقلاب فرانسه در انگلستان به شمار میرود. انگلستان نخستین نماد شکل گیری ایدئولوژی محافظه کاری است.
اگر ایدئولوژیهای دیگر متوجه آن چیزی اند که باید انجام شود، محافظهکاری دلواپس مخاطرات دست زدن به هر کاری است که با آنچه تا کنون انجام یافته، بسیار تفاوت داشته باشد. چون ایدئولوژی محافظهکاری در واکنش به انقلاب فرانسه و فرایند نوسازی در غرب به وجود آمده از اینرو، شناسایی محافظهکاری سیاسی در خارج از اروپا و آمریکای شمالی، کار دشوار است.
طوری که دیده میشود در افریقا، آسیا و آمریکای لاتین جنبشهای سیاسی پدید آمدند که طالب ایستادگی در برابر تغییر و حفظ ارزشهای سنتی بودند، اما این جنبشها به ندرت توجیهات و ارزشهای خاص محافظهکاران را به کار گرفتهاند. یک استثنا بر این اصل شاید حزب لیبرال دموکرات ژاپن که یک حزب مسلط و حاکم بوده است، باشد. (هیوود، ۱۳۸۶: ۱۳۱)
طوری که در شرح و تعریف محافظه کاری عنوان نمودیم که ابهام وجود دارد. چون یکی از ارکان آموزهی محافظهکاری مخالفت با عقلگرایی برخاسته از عصر روشنگری است. بهویژه آنچه در انقلاب فرانسه و دیگر تحولات انقلابی منعکس شدهاست.
بدون تردید مهمترین چهره اندیشمند محافظهگرایی برک است اما او تنها متفکر این حوزه نیست، بلکه به تعبیر کوئینتن در بررسی این سنت از سیسرو، ژان بدن، هالیفاکس، مونتسکیو و الیول و دومستر و همچنان دیزرائیلی و سالیسبوری، میتوان نام برد. اگر به این مجموعه، کسانی مانند جان آدامز و الکساندر هملتون را که در آوان شکلگیری امریکا همچون محافظهگرایی آن کشور شناخته شدند، بیفزاییم آنگاه شاهد طیف متنوعی از کسانی خواهیم بود که به محافظهگرایی اشتهار داشتند (قادری، ۱۳۸۴: ۵۶)
در بررسی محافظه گرایی، عوامل ذیل نقش عمده دارند. ۱) سنتگرایی و مخالفت با هر تغییر به ویژه تغییرات ناگهانی و آرمانشهرگرایی؛ ۲) شکگرایی سیاسی و خصومت با نظریه؛ و ۳) قایل شدن حالت انداموار (ارگانیک) برای جامعه.
ادامه دارد….













